دستیابی به سوسیالیسم از طریق جامعه دهقانی
یکی از اصول هرتسن ـ یکی از نظریهپردازان عمده پوپولیسم روسی- که کاملاً از بافت فکری او ناشی میشد، باور او به امکان دستیابی به سوسیالیسم از مسیر روسی و از طریق جامعه دهقانی و بهویژه ابشچینا بود که پایه سازمان اجتماعی آینده بهشمار میرفت و امکان پرهیز از مرحله تکامل سرمایهداری را فراهم میآورد. ایمان هرتسن به جامعه دهقانی ناشی از این باور بود که سرمایهداری مدرن و توسعه غربی هنوز آنان را مانند طبقه کارگر و بورژوازی شهری فاسد نکرده است. خلوص دهقانان، بازتاب بیگناهی و پالودگیشان بود. پوپولیسم غالباً از آدمهای سادهای سخن به میان میآورد که نیروهای خارجی و شرور آنها را به فساد نکشیدهاند. نارودنیکها به این شکل دهقانان روسیه را توصیف و درباره ارزشهای آنان مبالغه میکردند.(۱) هرتسن با این باور، تمام داشتهها و اعتقادات خویش را به بوته عمل سیاسی گذاشت تا به پرورش آن دسته از فعالان سیاسی که خود را وقف مردم میکردند، بپردازد. این درونمایه، سرمشق دانشجویانی قرار گرفت که به میان مردم رفتند؛ اما علاوه بر آن، همین اندیشه، با تأثیر بر روشنفکران انقلابی روسیه تزاری به آنان هم هدف و هم حقانیت نقششان را در برانگیختن دهقانان نشان داد.
جنبش «رفتن به میان مردم»
اگرچه هرتسن زنده نماند تا ثمرات اندیشههای خود را در عمل مشاهده کند، اما دو یا سههزار روشنفکر جوانی که در سال ۱۸۷۴ به روستاها رفتند، از لحاظ فکری از وی تبعیت میکردند. آنها عملاً نمونه چایکوفسکیستها و دولگوشین و طرفدارانش را سرمشق خود قرار دادند. چایکوفسکیستها گروهی کوچک، اما فعال از مبلغانی بودند که کارگران سنپترزبورگ را به شورش تحریک میکردند، اما بیشتر از الکساندر دولگوشین تقلید میکردند که در سال ۱۸۷۳ کوشیده بود تا دهقانان روستاهای اطراف مسکو را انقلابی کند. دولگوشین و طرفداران اندکش که خود را وقف تبلیغات کرده بودند، با راهانداختن چاپخانهای در دهکدهای نزدیک مسکو و چاپ کتاب و جزوه، آنها را میان دهقانان توزیع میکردند، اما دهقانان با وجود همه تلاشها، نهتنها از آنها استقبال نکردند، بلکه حتی گاهی با آنان سر ستیز داشتند. مقامات حکومت خیلی زود گروه دولگوشین را کشف و پس از دستگیری به ۱۰ سال زندان با اعمال شاقه محکوم کردند.(۲)
نارودنیکهایی که در سال ۱۸۷۴ به میان دهقانان رفتند، فاقد سازمان یا برنامهای مکتوب بودند. آنان از محافل روشنفکری شهری میآمدند و در کار سیاسی نسبتاً بیتجربه بودند. آنان در این وقت از نظرات فعالان و متفکران انقلابی مانند «میخائیل باکونین» و «پتروف لاوروف» پیروی میکردند که در جستوجوی راهی برای قیام با کمک ستمکشترین و پرشمارترین طبقه روسیه بودند. طرفداران باکونین دهقانان را تودهای میدانستند که میباید سیاسی میشد و از ستمی که به آنان میرفت، آگاهی مییافت. پیروان لاوروف بهدنبال پدید آوردن آگاهی جمعی انقلابی در میان دهقانان از طریق زندگی مشترک با آنان بودند. جنبش «رفتن به میان مردم» تا حدی خودجوش و شبهمذهبی بهنظر میرسید. از اینرو محرک مسیحیان اولیه ایمان مذهبی بود، اما در این مورد، ایمان ژرف به دهقانان انگیزه نارودنیکها را تشکیل میداد.
اما این سرخوشی نارودنیکها با دو مسئله مواجه شد؛ نخستین مسئله که بیش از هر چیز آنان را دلسرد کرد، بیمیلی به انقلاب در میان دهقانان بود. دومین مسئله هم این بود که رژیم تزاری که درصدد تضعیفش برآمده بودند، بر ضد آنان دست به کار شد و تعداد معتنابهی از آنها را در سالهای ۱۸۷۳ تا ۱۸۷۷ دستگیر کرد. برای انقلابیها دردناکتر آن بود که در برخی موارد، خود دهقانان، فعالان آرمانگرا را تحویل مقامات تزار میدادند.
عزیمت نگاه انقلابیون
از مردم به ترور
پوپولیستها وقتی که با بیمهری دهقانان روبهرو شدند، توجه خود را از آنها و جامعه دهقان به اعمال خشونتآمیز بر ضد دولت معطوف کردند. مبنای تحلیل آنها این بود که اگر دهقانان برای انقلاب جنبوجوش نشان نمیدهند، پس ناگزیر باید به دولت حمله کرد که عامل ستم به آنهاست. درواقع پوپولیستها میکوشیدند تا ناامیدی خود را از دهقانان با راهبردهایی فرو بنشانند که هنوز هم ممکن بود به انقلاب بینجامد. راهبرد جدید، چرخش از تبلیغات به ترور بود. اگرچه فعالان پوپولیست هنوز هم از لحاظ نظری خود را به آموزش و کار در میان دهقانان متعهد میدانستند، در عمل گرایش بیشتری به انجام عملیات چشمگیر خشونتآمیز نشان میدادند. استفاده از ترور، مستلزم درجات بالاتری از سازماندهی بود و عمدتاً «مارک ناتانسون» مسئولیت تدارک آن را به عهده میگرفت. وی در سالهای ۱۸۷۶ تا ۱۸۷۸، دومین گروهی را به وجود آورد که «زمین و آزادی» نام داشت و بهعنوان ابزاری برای اقدامات خشونتآمیز بر ضد دولت به کار گرفته شد.(۳) این گروه برخلاف جنبش «رفتن به میان مردم» هم متمرکز و هم بسیار سازمانیافته بود و در عملیات تروریستی، شخصیتهای سیاسی را هدف قرار میداد. رفتهرفته در داخل گروه، اختلافاتی سر باز کرد. از یکسو کسانی میخواستند به دیدگاه نارودنیکی وفادار باقی بمانند و از ترور برای ترور دور شوند. از سوی دیگر عدهای همچنان خواستار ادامه ترور و در نهایت، کشتن تزار بودند. بنابراین در سال ۱۸۷۹ دچار انشعاب شدند و گروه جدیدی بهنام «اراده مردم» پا گرفت که با تداوم فعالیتهای تروریستی پس از چند تلاش ناموفق، سرانجام در سال ۱۸۸۱ تزار را ترور کردند که منجر به مرگ و فروپاشی جنبش نیز شد، چراکه تزار جدید، الکساندر سوم، رهبر آنها را دستگیر و اعدام کرد. شق دیگر این انشعاب که تروریسم را رد کرده و به راهبرد «سیاسی»تری روی آورده بودند، به نارودنی چستوو نزدیکتر بودند، زیرا آنها به میراث هرتسن که اقدامات تبلیغاتی را میان دهقانان ترجیح میداد و دخالت در نهادهای سیاسی و تلاش برای کسب قدرت را محکوم میکرد، احساس نزدیکی بیشتری داشتند. آنان با نام «تقسیم سیاه» وحدت کردند، اما حرکت آنان، شکستهای اولیه دهه ۱۸۷۰ را تداعی میکرد و دیگر نیرویی انقلابی تلقی نمیشدند.
البته برخی از نویسندگان پوپولیسم اعتقاد دارند که تبیین پوپولیسم روسی دشواریهایی دارد که باید مورد توجه واقع شود. یکی از این مسائل دشوار این است که سنگبنای نارودنیکها یا پوپولیسم به هیچوجه روشن و آشکار نیست. توضیح عمدهای که برای دشواری در درک مولفههای سازنده پوپولیسم روسی میتوان ارائه کرد، تعهد شماری از روشنفکران تندروی آن زمان به انقلاب سوسیالیستی است و یقیناً برداشت ما از روسیه تزاری ناگزیر تحت تأثیر این واقعیت است که این رژیم با شورش بلشویکها در سال ۱۹۱۷ سرنگون شده است.(۴) به این معنا که دستکم وسوسه میشویم که سیر تفکر در روسیه این دوره را طلیعه مارکسیسم ـ لنینیسم بدانیم. این نظر، ساده کردن بیش از حد مطلب است و در ادامه هم جوهر پوپولیسم روسی و هم ویژگی کلیدی سوسیالیسم انقلابی روسیه را نادیده میگیرد.
پینوشتها در دفتر هفتهنامه موجود است.