صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۹ آذر ۱۳۹۲ - ۰۸:۰۸  ، 
شناسه خبر : ۲۶۳۰۲۸
شهاب زمانى - اشاره: در شماره گذشته، پوپولیسم روسی به‌اجمال بررسی شد. الکساندر هرتسن در بنیادگذاری این گونه از پوپولیسم نقش ویژه‌ای داشته است که در این شماره با وی و بنیان‌های پوپولیسم روسی بیشتر آشنا خواهیم شد.

الکساندر هرتسن؛ پدر پوپولیسم 

اندیشه‌های اصلی پوپولیسم روسی در مباحث روشنفکران روسی شکل گرفت. اندیشه انقلابی روسیه تحت تأثیر گرایش به دگرگونی انقلابی روسیه در میان بسیاری از روشنفکران روسی و اروپایی آن زمان رایج بود. الکساندر ایوانویچ هرتسن (۱۸۱۲-۱۸۷۰) نویسنده‌ای انقلابی و متفکری برجسته در قرن نوزده بود. او مبارزی اجتماعی، نویسنده و متفکری غرب‌گرا بود و به‌عنوان «پدر سوسیالیسم روسی» و از پدران پوپولیسم کشاورزی شناخته می‌شود. وی با اخذ برخی از اندیشه‌های اسلاوفیل‌ها و ترکیب آن با دیدگاه‌های غربی‌تر، بر تحول اندیشه انقلابی در نیمه قرن نوزدهم تأثیر چشمگیری بر جای گذاشت. 
آرمان هرتسن، آزادی فردی بود و همه‌ زندگی‌اش را وقف شورش بر ضدِ همه‌ اشکال ستم ـ اجتماعی، سیاسی، عمومی و خصوصی ـ کرد. او معتقد بود آزادی افراد در زمان و مکان معین، یک ارزش مطلق است؛ وجود حداقل فضای آزادی عمل برای همه مردمان، ضرورت اخلاقی است و نباید زیرپا گذاشته شود، حتی به نامِ مفاهیم انتزاعی و اصول کلی، مثل رستگاری ابدی، یا تاریخ، یا بشریت، یا پیشرفت و مخصوصاً دولت و کلیسا. هرتسن معتقد بود که این‌ها نام‌های کلی هستند که برای ارتکاب جور و ستم به آن‌ها استناد می‌کنند، یا افسون‌هایی که برای خفه کردن احساس و وجدان بشری ساخته و پرداخته شده‌اند.(۱)
آثار هرتسن در دو حوزه ادبی و سیاسی به نگارش درآمده است. از آثار داستانی وی می‌توان به؛ افسانه (۱۸۳۶)، النا (۱۸۳۸)، نوشته‌هایی از یک مرد جوان(۱۸۴۰)، مقصر کیست؟ (۱۸۴۶)، سر راه (۱۸۴۶)، دکتر کروپوف (۱۸۴۷) و زاغچه دزد (۱۸۴۸) اشاره کرد و کتاب‌هایی که در موضوعات سیاسی از وی به طبع رسیده؛ دیلتانتیسم در علوم (۱۸۴۳)، مردم روسیه و سوسیالیسم (۱۸۴۸) و نامه‌هایی از فرانسه و ایتالیا(۱۸۵۲) هستند. از بین آنها، کتاب «مقصر کیست؟»(۲) به وسیله آبتین گلکار به فارسی ترجمه شده است. اندیشه‌های این متفکر قرنِ نوزده، نه در لحن و نه در مضمون هیچ تجانسی با نویسندگان و متفکرانِ متدین دوران خودش نداشت و درک آن به زمان‌های بسیار فراتری از دورانِ او رسیده است.
هرتسن، از استقلال و تنوع و بازی آزادانه طبایع فردی لذت می‌برد. دلش می‌خواست خصائل شخصی تا سر حد امکان پرورش یابند، خودجوشی و استقامت و تمایز و غرور و شور و صداقت و رنگ و روش افراد آزاد را ارج می‌نهاد؛ و از خشونت بی‌دلیل و تسلیم بی‌جهت تنفر داشت و آرزومند عدالت اجتماعی و کفایت اقتصادی و ثبات سیاسی بود. با این همه، معتقد بود که این‌ها فرع دفاع از حیثیت انسانی و ارزش‌های تمدن و حمایت از افراد در برابر ظلم و تجاوز است. هرتسن معتقد بود هر جامعه‌ای که به هر دلیلی، نتواند جلوی این‌گونه تجاسر به آزادی را بگیرد و در را برای اهانت، به‌خصوص اهانت به آزادی‌های فردی، باز بگذارد، محکوم است. هرتسن چنین جامعه‌ ضعیفی را با همان خشمی محکوم می‌کند که کارامازوف هنگام رد کردن وعده سعادت ابدی به بهای شکنجه‌ یک کودک بیگناه از خود نشان می‌دهد.(۳)
پوپولیسم روسی و بنیادهای آن
پس از اروپا، دومین مکانی که پوپولیسم در آنجا جای گرفت روسیه بود. پوپولیسم روسی وجه دهقانی داشت و از این‌رو از پوپولیسم کشاورزی فرانسوی نیز پیش‌تر رفته بود. دغدغه اصلی پوپولیسم روسی آن بود که چگونه روستاییان می‌توانند در برابر صنعتی شدن و سرمایه‌داری محافظت شوند. نظریه‌پردازان عمده پوپولیسم روسی، چرنیشفسکی و الکساندر هرتسن بودند. هرتسن به تقسیم‌بندی‌های درون نظام اجتماعی-اقتصادی روسی اشاره می‌کند و از سه سطح نام می‌برد. سطح کانونی خانواده هسته‌ای یا گسترده‌ای است که «دوُر» نامیده می‌شود. چند «دوُر» باهم «میر» نامیده می‌شدند و چند میر، «ابشچینا» نامیده می‌شدند. پوپولیسم روسی خواستار حفظ این سلسله مراتب به شکل اصلی خود بود.
تأثیر هرتسن فراتر از سخن‌پردازی بود. او بنیادهای پوپولیسم روسی را بر مبنای چند اصل اساسی پی‌ریزی کرد. این اصول عبارت بودند از:
1ـ بی‌اعتمادی به دموکراسی لیبرال؛
2ـ بدگمانی به تجریدات؛
3ـ ایمان به دهقان روسی؛ 
4ـ اعتقاد به ضرورت تشکیل گروهی ایثارگر از انقلابیون.
با بررسی این درون‌مایه‌ها می‌توان درک کرد که چرا آنها به نیروی محرک فعالان و جنبش‌های مرتبط با پوپولیسم روسی بدل شدند.(۴)
پس از آنکه تزار الکساندر دوم، نظام سرمایه‌داری را در 1861 در روسیه ملغی کرد، عملاً ضربه اساسی به نهادهای پوپولیسم سنتی روسی وارد آمد و زمینه برای ظهور مارکسیسم فراهم شد. بحث‌های پوپولیستی با زمینه مبارزه طبقاتی یا اصلاحات در رژیم تزاری؛ زمینه‌ساز سوسیالیسم در روسیه بود و حتی به مثابه مغز و هسته اصلی تغذیه سوسیالیسم عمل کردند. 
اولین بار فلروسکی به کشاورزان ثروتمندی که سعی می‌کردند وارد کار تجارت نیز شوند اشاره کرد و آنها را «کوکلاس‌ها» یا «میروئید» نامید. دانیلسون و رونتسوف عقیده داشتند که در شکل خاص صنعتی شده سرمایه‌دارانه در روسیه، اولین سدی که باید از آن گذشت، کوچه بن‌بستی به نام نابودی اقتصاد داخلی است. دانیلسون می‌گفت که انقلاب سوسیالیستی، دهقانان و پیشه‌وران را از صنعتی‌شدن سرمایه‌دارانه ویرانگر می‌رهاند.
نو پوپولیسم
با ارائه نظریات چایانوف، اقتصاددان و کارشناس کشاورزی روسی، نو پوپولیسم به عرصه آمد که دارای تفاوت‌هایی با پوپولیسم اولیه بود. پوپولیسم به قرن نوزدهم تعلق دارد و نو پوپولیسم به اوایل قرن بیستم میلادی. یکی از تفاوت‌های این دو؛ پذیرش فناوری از سوی نو پوپولیسم است و بر همین مبنا، نو پوپولیسم برای تولید کشاورزی مکانیزه اهمیت و ارج قائل شده است. پرولتاریا و کارگران صنعتی دوره مدرن نیز به صف سوژه‌های نو پوپولیستی پیوستند.
چایانوف در «دیدگاه اپوزیسیون چپ» گفت: «دهقانان و اقتصاد روستایی روسیه نه سرمایه‌دار هستند، نه وابسته به سرمایه‌داری، حتی پیشاسرمایه‌داری هم نیستند زیرا آنها بر مبنای عقل اقتصادی کاملاً متفاوتی نسبت به راسیونالیسم سرمایه‌دارانه عمل می‌کنند.(۵)
نو پوپولیسم از اروپای شرقی و روسیه به جهان سوم راه یافت. نو پوپولیسم در نظریات مدرن توسعه در آرای سیاسی و نظری نظیر مایکل لیپتون، شوماخر، رئیس‌جمهور ژولیوس نایرره و سون‌یات‌سن چینی بروز و ظهور یافت.
رئیس‌جمهور ژولیوس نایرره در تانزانیا و سون‌یات‌سن در چین نو پوپولیسم را به عنوان راهبرد توسعه عملی مدنظر قرار دادند. نایرره عقیده داشت که پوپولیسم روسی برای «تبیین شکل سنتی توسعه/ سوسیالیسم در آفریقا» مفید است. این در حالی است که در انقلاب روسیه برای رد توسعه سرمایه‌دارانه برای رسیدن به سوسیالیسم، مورد آفریقا و انقلاب الجزیره را مثال می‌زدند. به نظر انقلابیون روسیه، انقلاب الجزیره به برآمدن سوسیالیسم در اروپا منجر شد. با این حال، سوسیالیسمی که در آفریقا پدید آمد، قبیله‌ای و مبتنی بر خانواده و خاندان بود. آرای نایرره با تأکید بر تقدم توسعه کشاورزی و مقابله با صنعتی شدن بزرگ مقیاس حامل آرمان‌های ضد شهری و تقدم کشاورزی بودند.(۶)
پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.  

نام:
ایمیل:
نظر: