صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۹ آذر ۱۳۹۲ - ۰۸:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۲۶۳۰۳۶
جمع‏بندى و نتیجه‏گیرى از مباحث سازمان منافقین
تألیف: قدرت‌الله بهرامى - مقدمه: از اواخر سال گذشته تاکنون، در ستون جریان‌شناسی صفحه کارگاه سیاسی به بررسی و واکاوی ابعاد و زوایای مختلفی از فراز و فرود و وجوه آشکار و پنهان سازمان مجاهدین خلق(منافقین) پرداختیم و با بخشی از عملکرد سازمان در دو برهه حساس پیش و پس از پیروزى انقلاب اسلامى و شیوه‏های خشن برخورد گروهک نفاق آشنا شدیم. در این نوشته به عنوان بخش پایانی بررسی دیدگاه‌های منافقین، به جمع‌بندی و نتیجه‌گیری از مباحث ارائه شده می‌پردازیم و از شماره‌های آتی بررسی پرونده حزب موتلفه اسلامی را آغاز خواهیم کرد.

نهضت آزادی و سازمان منافقین؛ دو روی التقاط

ابتداى سال 1340 «نهضت آزادى ایران» پایه‏گذارى شد. خط‌مشى نهضت این بود که ما مسلمان و ایرانى و مصدقى هستیم. عمده‏ترین مسئله آنها وفادارى به قانون اساسى مشروطه، برگزارى انتخابات آزاد و سلطنت منهاى استبداد بود. آنان از نظر فکرى، التقاطى از اسلام (مسلمانیم) و ناسیونالیسم (ایرانى و مصدقى) را پذیرفته بودند. 
تحصیل بازرگان (موسس نهضت آزادی) در اروپا و دیدن پیشرفت‏هاى مادى دنیاى غرب، او را به انفعال کشیده بود، لذا در صدد بود که ضمن حفظ روحیه مذهبى خود، اسلام را با تفکرات لیبرالی جدید درآمیزد و اندیشه‏اى التقاطى بیافریند. اعضاى نهضت آزادى در جو مارکسیستى و علم‏زده دانشگاه‌ها و روشنفکران، تلاش کردند از لغزیدن جوانان به ورطه ماتریالیسم جلوگیرى کنند و اسلام را دینى نوگرا و همگام با پیشرفت علم و تمدن غربى معرفى کنند. بر این اساس، تطبیق اسلام با علم تجربى و هماهنگ‏سازى اصول و مبانى اسلام با لیبرال‌دموکراسى را در دستور کار قرار دادند. نتیجه تلاش آنها ارائه یک چهره التقاطى از اسلام بود. نقطه ضعف اساسى نهضت آزادى که به این نوع از التقاط منجر شد، دو موضوع بود: آنها به جامعیت اسلام اعتقاد نداشتند ضمن اینکه به‌شدت متأثر از دنیاى غرب بودند و در برابر پیشرفت‏هاى مادى دنیاى غرب، احساس حقارت مى‏کردند.
علاوه بر این، آنها به جاى اینکه دین را از متخصصان، یعنى مراجع عظام تقلید و روحانیت، اخذ کنند و یا خود در حوزه‏هاى علمیه به تحصیل بپردازند، به مطالعات فردى بسنده کردند و از منابع غیر اسلامى، یعنى علوم تجربى غربى بهره گرفتند. این روش، آنها را به‌تدریج از اسلام ناب و روحانیت دور ساخت و پیامدهاى زیانبارى نیز براى جامعه ایران به همراه داشت.
در نهایت تأثیر این افکار بر جوانان نهضت آزادى آشکار شد. جوانانى که بعدها از نهضت جدا شدند و سازمان مجاهدین خلق (منافقین) را بنیان ‏گذاشتند، شاگردان مهندس بازرگان بودند که ترکیب اسلام با لیبرالیسم بازرگان را به هم زده و به نوع دیگرى از التقاط، یعنى ترکیب اسلام و مارکسیسم روى آوردند و این‏گونه استدلال کردند که مارکسیسم به دلیل شعارهاى مساوات‏طلبانه و توزیع ثروت، به اسلام نزدیک‌تر است ضمن آن که مارکسیسم علم انقلاب است.
مجاهدین از دل نهضت آزادى بیرون آمدند و هیچ‏گاه به ضدیت با آن برنخاستند. به همین جهت بود که مهندس بازرگان، آنها را «فرزندان نهضت آزادى» خواند و در یک کلام، از نظر ایدئولوژیکى، مهندس بازرگان از نیاکان سازمان به‌شمار مى‏رود و مجاهدین نیز پیوسته از این نظر، خود را مدیون او مى‏دانند و باوجود اختلافاتى که با همدیگر دارند هیچ‏گاه ارتباط خود را با یکدیگر قطع نکردند. به‌گونه‏اى که آقاى بازرگان حتى پس از ترورهاى منافقین در سال 60 باز هم از آنها حمایت کرد، آن هم در مجلس شوراى اسلامى. آنها نیز همواره از بازرگان که به گمان آنان «افتخار پیشگامى در مسیر شکافتن علمى و تبیین احکام اسلامى را در تاریخ معاصر به عهده داشته و نخستین روشنفکرى بوده که رابطه اسلام و علم را کشف کرده»، به بزرگى یاد مى‏کردند.(۱)
تمایزات مجاهدین با نهضت آزادى
تفاوت مجاهدین با نهضت آزادى، در شیوه مبارزه با رژیم پهلوى بود؛ وگرنه از نظر فکرى مجاهدین به شدت متأثر از نهضت آزادى بودند. مجاهدین شیوه مسالمت‏آمیز و پارلمانى نهضت آزادى با رژیم را قبول نداشتند و به جنگ مسلحانه معتقد بودند و براى ورود به مبارزه مسلحانه اعتقاد داشتند که باید به سازماندهى و تدوین ایدئولوژى متناسب با نیازهاى روز اقدام کنند.
بر مبناى اصالت علم به جاى اسلام، سازمان، مارکسیسم را مکتب علمى یافت و التقاطى از اسلام و مارکسیسم را بنا نهاد. آنها براى مبارزه با رژیم پهلوى، جنگ چریکى یا مسلحانه شهرى را مبناى کار خود قرار دادند که این راهبرد نیز کاملاً متأثر از جنبش‏هاى مارکسیستى بود. در باور رهبران سازمان، اسلام داراى سازوکار علمى براى دست زدن به انقلاب نبود؛ از این‌رو همیشه «از اسلامِ انقلابى» سخن گفته و مى‏گویند و نه از «انقلاب اسلامى» این جریان در میان همه ابعاد مختلفِ اسلام، تنها وجه انقلابى بودن را، آن هم با تفسیرى مارکسیستى برجسته مى‏کرد.
در واقع آنها با استفاده ابزارى از اسلام درصدد آن بودند که به قدرت برسند و به اسلام تعبد نداشتند بلکه به آن تمسک مى‏کردند. این گروه همچنین در اصول اقتصادى، جهان‏بینى، ایدئولوژى و نوع نظام سیاسى از مارکسیسم متأثر بود.
ضعف‏هاى این نوع از التقاط عبارت بود از: شناخت سطحى از اسلام، فقدان ارتباط با روحانیّت اصیل اسلامى، تعجیل در رسیدن به اهداف سیاسى و تمسّک به هر وسیله‏اى براى رسیدن به هدف و غلبه احساسات بر عقل به دلیل جوان بودن اعضا، انفعال و خودباختگى در برابر مارکسیسم، اعتقاد نداشتن به جامعیّت اسلام و تفسیر به رأى قرآن و نهج‏البلاغه.
حضرت امام خمینى(ره) نیز در وصیت‏نامه سیاسى الهى خود به ضعف منافقین در برابر اسلام اشاره کرده و فرموده‏اند: «یک دسته با کج‏فهمى‏ها و بى‏اطّلاعى از اسلام و اقتصاد سالم آن، در طرف مقابل دسته اوّل قرار گرفته و گاهى با تمسّک به بعض آیات یا جملات نهج‏البلاغه، اسلام را موافق با مکتب‏هاى انحرافى مارکس و امثال او معرفى نموده‏اند و توجه به سایر آیات و فقرات نهج‏البلاغه ننموده و سر خود به فهم قاصر خود، به پا خاسته و مذهب اشتراکى را تعقیب مى‏کنند و از کفر و دیکتاتورى و اختناق کوبنده که ارزش‏هاى انسانى را نادیده گرفته و [از] یک حزب اقلیت [کمونیست که] با توده‏هاى انسانى مثل حیوانات عمل مى‏کنند حمایت مى‏کنند.» (۲)
این طرز تفکر، سازمان را به فساد اخلاقى درون‌سازمانى مبتلا کرد. آنها به دلیل افکار مارکسیستى و عدم تعبّد به دستورات اسلامى، خانه‏هاى تیمى خود را به مراکز فساد و فحشا تبدیل کردند؛ به گونه‏اى که به زنان شوهردار و فرزندان آنها نیز با توجیه مقتضیّات سازمانى رحم نکردند و به جایى رسیدند که این‏گونه کارها را نه تنها بد نمى‏دانند بلکه از آن به نام انقلاب یاد مى‏کنند!
مجاهدینى با آن عقیده و این اخلاق، که با خودشان آن مى‏کنند که قلم از نوشتن آن شرمگین است، با مردم کوچه و بازار و مسئولان کشور که مخالف چنین طرز تفکرى هستند چه مى‏کنند؟ آنان هر کارى که توانستند اعم از کشتار، خیانت، مزدورى براى بیگانگان، جاسوسى و... انجام دادند تا به هدف خود برسند. ولى به حول و قوه الهى یک قدم نیز به جلو نیامدند که به تعبیر قرآن کریم: «و مکروا و مکر الله واللّه خَیرُ الماکرین.» (آل‏عمران: 54)
نتیجه:
کلام آخر اینکه، حضرت امام که مظهر عطوفت بودند و در وصیت‏نامه سیاسى الهى خود همه گروه‌هاى مخالف حتى دموکرات و کومله را به بازگشت به ملت دعوت مى‏نمایند، در چند جاى وصیت‏نامه از منافقین به عنوان کسانى یاد مى‏کنند که شیطان نفس امّاره بر آنها حکومت مى‏کند و آنها با دست پلید خود، جوانان، مردان ارزشمند و علماى مربّى جامعه را شهید نمودند و به کودکان مظلوم نیز رحم نکردند و راه بازگشت ندارند و اینکه آنها خیانتکارند و براى بدنام کردن اسلام به هر کارى دست مى‏زنند و اشرارى هستند در لباس خیرخواهى و گرگ‏هایى در پوشش چوپان و بازیگرانى که همه را به باد بازى و مسخره گرفته‏اند که خداوند متعال چنین افرادى را مهدور الدم دانسته است.(۳) خیانت و جنایت گروهى که تز اسلام منهاى روحانیت را سرمى‏دادند و براساس فهم خود، اسلام را تفسیر مى‏کردند، به آن حد رسید که نتوانستند در کشور خودشان بمانند و آواره کشورها گردیدند؛ به گونه‏اى که هر از چندى در اردوگاه یا کمپى خارج از شهرها به امید لقمه نانى به پست‏ترین کارها تن درمى‏دهند.(۴)
این عاقبت شومِ گروهى است که از مردم خود بریدند و به بیگانگان پیوستند و سرنوشت آنها ده‌ها برابر از شاه ملعون بدتر گردید. این وضعیّت آنها در دنیاست و در آخرت نیز عذاب الهى در انتظار آنهاست که به فرموده قرآن کریم: «انَّ المُنافقین فِى الدَّرکِ الاَسفلِ من النّار و لن تَجد لهم نصیراً» (نساء / 145) به درستى که منافقین در پست‏ترین درجه از جهنم هستند و براى آنان هرگز یاورى نخواهى یافت.
منابع در دفتر نشریه موجود است. 

نام:
ایمیل:
نظر: