5 - تصفیه فیزیکى
با توجه به تجربه سازمان، از پیش از انقلاب نسبت به تصفیه فیزیکى اعضا و تاوانى که به این جهت پرداخت کرد، پس از انقلاب حذف فیزیکى به صورتهاى پیچیده و حساب شدهاىتبدیل شد. سازمان به صورت ماهرانهاى فرد و یا افراد مورد نظر را در معرض حذف قرار مىداد که هیچکس هم شک نمىکرد و پس از مرگ فرد از او بهعنوان قهرمان و جاننثار یاد مىکرد، به گونهاى که بعد از 30 سال پس از قیام مسلحانه مشخص شد که چه افرادى بر اثر تصفیه فیزیکى از بین رفتهاند. اینک به گوشهاى از حذفهاى فیزیکى سازمان اشاره مىشود.
الف- حذف موسى خیابانى: پس از انقلاب، از کادرهاى اولیه دهه چهل، فقط دو نفر، یعنى رجوى و خیابانى باقى مانده بودند و بقیه افراد سازمان از این دو داراى سابقه کمترى بودند.
در درون سازمان افراد بسیارى خیابانى را به دلایلی چون نظامىگرى و مقاومتى که در زندان از خودش نشان داده بود، برتر از رجوى مىدانستند.
ولى رجوى با دادن عنوان مرد شماره دو، وى را خام کرد و پس از قیام مسلحانه و فرار از کشور با اینکه مىدانست چه اقدامى را شروع کرده و چه عواقبى به دنبال دارد، همه کادرهاى سازمان را که براى وى مشکلى نداشتند به خارج از کشور فرستاد و او را در ایران بهعنوان جانشین باقى گذاشت. با کشته شدن خیابانى فاصله رجوى با دیگر اعضا زیاد شد.
ب- حذف على زرکش مرد شماره دو سازمان: پس از کشته شدن موسى خیابانى، زرکش به دلیل مخالفت با تصمیم رجوى مبنى بر انتقال سازمان به عراق و لزوم تجدیدنظر در مواضع و حرکتهاى سازمان مورد غضب قرار گرفت و به فرانسه فراخوانده شد و در دادگاهى به ریاست رجوى به اعدام محکوم شد و سپس به عراق انتقال داده شد و به عنوان سرباز صفر به عملیات فروغ جاویدان اعزام و در آنجا توسط فردى به نام مسعود قربانى از پشت سر هدف قرار گرفت و کشته شد. جالب است قاتل نیز در همان عملیات توسط فرد دیگرى کشته شد تا ردّ پایى بر جا نماند. این چنین تصفیههایى واقعاً مهارت لازم دارد که فقطاز عهده سازمان منافقین برمىآید.(1)
ج- کشته شدن دو نفر به نامهاى قربانعلى ترابى و پرویز احمدى: این دو در «زندانهاى رفع ابهام» بر اثر شکنجه و به علت اینکه با انقلابهاى ایدئولوژیک سازمان مخالفت کردند، کشته شدند.
د- خودکشى و کشته شدن 11 نفر به دلیل فشار روحى: این افراد را آنقدر تحت فشار قرار دادند که راهى جز خودکشى نداشتند. دو نفر از این افراد را پس از شکنجههاى فراوان به بهانه جاسوسى براى جمهورى اسلامى تحویل حکومت عراق دادند که آنها نیز اعدام شدند.
ه - مفقود شدن دهها نفر از افراد سازمان: طى این مدت افراد زیادى مفقود و به دلایل گوناگونى از بین رفتهاند. سازمان ادعا مىکند که این افراد به مأموریت رفتهاند. یکى از اعضاى سازمان اسامى تعدادى از این افراد را که عدهاى از آنها نیز از مسئولان سازمان هستند، ذکر کرده است. طبق شواهد موجود همگى این افراد به طریق رها شدن در میدان مین، تحویل عراق دادن، شکنجه و... از بین رفتهاند. دهها نفر دیگر نیز که مسئلهدار بودند به عملیات مرزى فرستاده شدند که هرگز برنگشتند. سازمان پس از کشته شدن آنها به عنوان نیروهاى مخلص و جاننثار از آنها یاد مىکرد.(2) پس از انقلاب ایدئولوژیک تصفیهها شکل دیگرى به خود گرفت، سازمان و در رأس آن رجوى با سیاست فریب و قدرت توجیهگرى فراوان و با ادعاى ارتقاى موقعیت زن و تساوى حقوق زن و مرد در سازمان تصمیم گرفت که اعضاى قدیمى را به طریقى از سر راه بردارد. از این رو تعدادى از افراد قدیمى به عنوان سرباز صفر به عملیاتها فرستاده شدند و دیگر برنگشتند، در حالى که در همان زمان فرماندهان تیپها را زنان و دخترانى تشکیل مىدادند که آگاهى چندانى از مسائل نظامى نداشتند و تعداد زیاد دیگرى خلع رده شدند. اوج این خلع ردهها تحت عنوان انقلاب فردیّت و جنسیت در سال 72 اتفاق افتاد که همه اعضاى کادر مرکزى بدون استثنا برکنار و به جاى آنان زنان همه پستهاى اصلى را اشغال کردند و به این طریق خیال رهبرى از افراد قدیمى به خصوص اعضاى سالهاى دهه 50 راحت شد.(3)
و- خودسوزى: نوع دیگرى از انواع خشونت در سازمان دستور تشکیلاتى خودسوزى بود. این اتفاق در سال 1382 و به دنبال دستگیرى مریم رجوى و تعدادى از کادرهاى بلندپایه سازمان به اتهام پولشویى و حذف فیزیکى اعضاى جدا شده سازمان توسط دولت فرانسه اتفاق افتاد. در پى این دستگیرى، چندین نفر از اعضاى سازمان در سراسر اروپا در برابر چشمان بهتزده مردم خود را آتش زدند که در نتیجه این شانتاژ روانى سه نفر در دم کشته شدند! هر چند در نتیجه این اقدام جنونآورِ سازمان، دولت فرانسه ناگزیر شد براى جلوگیرى از هزینههاى احتمالى آن دستگیرشدگان را آزاد کند، ولى این حرکت نتیجه منفى داد و موجى از انزجار و تنفر را در جهان علیه سازمان برانگیخت، به گونهاى که سازمان مجبور شد که اعلام کند این خودسوزىها به صورت خودجوش بوده و دستور تشکیلاتى نبوده است. یکى از سران سازمان پیش از این خودسوزىها مىگوید: «صدها نفر خود را در لیست خودسوزى قرار داده و مصمّم هستند خود را به آتش بکشند!» سخنگوى سازمان نیز قبل و بعد از خودسوزى افراد اسامى اشخاصى که قرار بود خود را به آتش بکشند به رسانهها اعلام کرده بود. تمام افراد سازمان به تکلیف مسئولان و فرماندهان سازمان تقاضاى خودسوزى داوطلبانه را تکمیل کرده و تحویل فرماندهان خود داده بودند.(4) نتیجهاى که از عملکرد سازمان مىتوان گرفت این است که پایه و اساس سازمان از ابتدا بر روى خشونت نهاده شده است، به گونهاى که از همان ابتداى مبارزه بدون ذرهاى کار فرهنگى بر روى افراد جامعه به جنگ مسلحانه روى آوردند و وقتى دستگیر مىشدند به اعضاى خود مىگفتند در دادگاه طورى دفاع کنید که شاه چارهاى جز اعدام ما نداشته باشد. رجوى در مورد این خودزنى مىگوید: ما باید با تمام قوا مىزدیم تا شاه ما را اعدام کند. آن وقت جنبش ما بر وقایع پیشى مىگرفت.(5)
پس از انقلاب نیز این خودزنىها ادامه یافت. براى نمونه، زنى از اعضاى سازمان که داراى کودک خردسال بود و در خانه تیمى دستگیر شده و شوهرش نیز در عملیات مسلحانه کشته شده بود، در دادگاه با صراحت از اعمال خود دفاع مىکند و به خوبى نیز مىداند که حکم او اعدام است. حاکم شرع پس از هفت بار به او مىگوید چرا چنین اعترافاتى مىکنى؟ من مىخواهم تو به خاطر این بچه زنده بمانى! سرانجام نیز براى او حبس مىنویسد.(6)
خشونت در همه ابعاد آن حتى در ادبیات نوشتارى و گفتارى سازمان موج مىزند. زمانى این خشونت علیه جامعه و زمانى علیه اعضا به کار گرفته مىشود. آنها معتقدند انجام همه کارها فقط با خشونت امکانپذیر است، حال ممکن است این خشونت از طرق گوناگون چون انجام عملیات مسلحانه، تشویق راهحلهاى خشونتآمیز، ناگزیر کردن دیگران به اعمال خشونت، ابزارى کردن خشونت و به کار بردن ادبیات خشونتآمیز و... باشد. خشونت در سازمان بهگونهاى نهادینه شده که نمونههاى آن را فقط در فرقههاى شناخته شده جهان مىتوان یافت که بعضى از آنها با فرمان رهبر دست به خودکشى جمعى زدهاند.(7)
پینوشتها در دفتر نشریه موجود است.