صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۹:۴۰  ، 
شناسه خبر : ۲۶۴۰۶۵
عملکرد سازمان نسبت به اعضا بعد از پیروزى انقلاب اسلامى
تألیف: قدرت‌الله بهرامى - اشاره: سازمان پس از اینکه با شرایط خودش یک نفر را با عضویتى خاص مى‏پذیرفت، با تبلیغات گسترده درباره سازمان و سابقه مبارزاتى و شهداى آن و با شگردهاى تبلیغاتى که عمدتاً در ابتدا عاطفى و سپس جنبه ایدئولوژیکى به خود مى‏گرفت، به اعضا، هویت سازمانى مى‏بخشید. از این پس، آن عضو همه چیز را در ذهن خود باطل مى‏دانست و فرد داراى یک هویت جمعى مى‏شد که آن سازمان بود. این هویت جمعى در اردوها، راهپیمایى‏ها و کوهنوردى‏ها شکل مى‏گرفت. در این راستا سازمان از اعضا مى‏خواست خود را به سازمان بسپارند تا ارتقا پیدا کنند. ایجاد عناوین در قالب مسئولیت براى اشتغالات کوچک مثل مسئول نصب اعلامیه، مسئول فروش روزنامه و... از مصادیق هویت‏بخشى در چارچوب سازمان بود. این نوع مسئولیت براى دختران ایجاد تشخص و هویت اجتماعى مى‏کرد ضمن اینکه به آن‌ها جسارت مى‏بخشید. نمونه‌هایی ازایجاد و احساس غرور همراه با تحریک شور و عاطفه به افراد با اسطوره‏سازى از سازمان و زندان و شکنجه‏هایى که دیده‏اند:

«راستى روزى که سازمان بنیان‏گذارى شد ما چه سرمایه‏اى داشتیم؟ محمد حنیف اغلب کارگرى مى‏کرد... بدیع‏زادگان یک پیراهن داشت وقتى چرک مى‏شد مى‏شست و منتظر بود تا خشک شود. او بعد از دو بار عمل جراحى روى ستون فقرات سوخته‏اش که فقط با دست و پا مى‏توانست راه برود مى‏گفت بچه‏ها بیایید ورزش کنیم!»(1)

سازمان با این کار به نیروهاى خود وانمود مى‏کرد که فقط سازمان صلاحیت حکومت کردن را دارد و دیگران غاصب هستند.(2)
هویت مردانه دادن به دختران و روابط دوستانه برقرار کردن بین دختران و پسران از دیگر اقدامات سازمان بوده و هست. سازمان با تأکید زیاد روى دختران ضمن ایجاد جاذبه، به تشکیلات رنگ عاطفى مى‏داد، نظیر اینکه پسرى مسئول دختران یا دخترى مسئول و فرمانده پسران مى‏گردید. به گونه‏اى که از سال 72 به بعد همه مسئولیت‏ها به شکل ظاهرى به زنان سازمان واگذار گردید.
احساس قدرت کردن همراه با نفرت و کینه اعضا با عناوینى مبهم برای طرفداران نظام اسلامی، مثل توطئه‏گر، انحصارطلب، مرتجع و چماقدار، سازمان را به ستیزه‏جویى وامى‏داشت و اقدام نکردن و دست به اسلحه نبردن را نشانه صبر انقلابى که سازمان دستور داده توجیه مى‏کردند. سازمان تردید نداشت که در جنگ مسلحانه پیروز مى‏شود همان‏گونه که تردید نداشت که در عملیات فروغ جاویدان پیروز مى‏شود. نمونه‏هایى از کینه و نفرت همراه با احساس قدرت به این شرح است:
«من بارها به مسئولم مى‏گفتم پس نبرد اصلى را کى شروع مى‏کنیم؟ اصلاً خودم را آماده فدا و ایثار کرده بودم. به‌شدت کینه داشتم از آخوندها ـ ریشوها، یک بار نقشه کشیدم حاج‏آقایى [را] که در محله‏مان بود با نارنجک منفجر کنم. به مسئولم گفتم. او گفت حالا زوده، وقتى مسعود دستور بده یکى‏شان را هم زنده نمى‏گذاریم!»(3)
این نوع از خشونت مخصوص مردم و مسئولان نظام نبود، وقتى سازمان نتوانست از مردم انتقام بگیرد و مجبور به فرار از کشور شد، به جان همدیگر افتادند و کارهایى نسبت به همدیگر انجام دادند که در هیچ سازمانى سابقه نداشت.
پس از فرار سازمان به خارج از کشور و به‌ویژه از سال 63 و بعد از انقلاب‏هاى ایدئولوژیکى، این خشونت‏ها شدت گرفت.
تسویه‌حساب‏هاى خونین سازمانی
سازمان با گرفتن استقلال فردى اعضا و خویشتن افراد، انسان‏هایى تربیت کرد که انگار هیچ بویى از انسانیت نبرده‏اند. به گونه‏اى که خیانت‏ها و جنایت‏هایى در مورد همکاران خودشان انجام دادند که تاکنون در هیچ سازمان و گروهى دیده نشده است. در آخرین اخبارى که از این سازمان مخوف و پیچیده منتشر گردیده، گوشه‏اى از خشونت‏هاى همه‏جانبه سرکرده سازمان نسبت به همکاران خود به تصویر کشیده شده است. دبیر دوم سفارت آمریکا در بغداد طى گزارشى مستند از بخشى از جنایات سرکرده سازمان در تسویه‌حساب‏هاى خونین و کشتار همکاران خود و تجاوز به زنان حاضر در پادگان اشرف، از مسموم‏سازى و اعدام ده‏ها تن از اعضاى بریده از این گروهک پرده برداشت. وى که 9 ماه اسناد و پرونده‏هاى مربوط به سازمان در عراق را مورد بررسى و بازبینى قرار داده و خود نیز از مسئولان پادگان اشرف بوده، و فیلم‏هاى اعترافات قربانیان را دیده است، در گزارش خود مى‏نویسد:
«رجوى مانند ملک فاروق، پادشاه سابق مصر، حتى به زنان همکار خود نیز رحم نمى‏کند، او روابط جنسى گسترده‏اى با افراد نظامى، سیاسى و دفترى زن این گروهک داشته است و دستور عقیم‏سازى برخى از آنان را نیز صادر کرده بود. رجوى براى دست یافتن به برخى از زنان و بانوان در این سازمان، همسران آنان را به مأموریت‏هاى مرگبار مى‏فرستاد و به شیوه ناپلئون زنان آن‌ها را تصاحب مى‏کرد و در اسناد پادگان اشرف به این موضوع برمى‏خوریم که تعدادى از مرگ‏هاى اعضاى این گروهک (حداقل سه نفر) تصادفى نبوده، بلکه از قبل برنامه‏ریزى شده بوده است. اعترافات برخى از اعضاى این گروهک نشان مى‏دهد که رجوى در 19 مورد از مرگ‏ها دخالت و دستور مستقیم صادر کرده است. همچنین او در چندین مورد دستور تسویه خونین و مرگ خاموش برخى از دوستان و همکاران خود را با مسموم‏سازى آن‌ها صادر کرده است.»(4)
شیوه‏هایى از برخورد سازمان با اعضا
اینک به‌طور خلاصه به شیوه‏هایى از برخورد سازمان با اعضا و خانواده‏هاى سازمان اشاره مى‏گردد:
1. زندانی کردن اعضا
شیوه‌های گوناگون غیر انسانی در سازمان، در رابطه با اعضاى ناراضى، منتقد و یا بریده‏هایى که خواستار جدایى از تشکیلات هستند اعمال مى‏شود. برخورد سازمان با چنین افرادى در مقاطع گوناگون تفاوت داشته است که زندانی کردن اعضا، یکی از آن شیوه‌هاست.
پس از انقلاب و بعد از فرار سازمان به عراق براى اولین‌بار در سال 63 زندان‏هایى در داخل عراق و در کردستان به صورت رسمى ایجاد شد. به‌مرور که سازمان به عراق نقل مکان کرد، زندانیان نیز زیاد شدند به گونه‏اى که تعداد زندان‏هاى داخل سازمان را از 13 تا 35 عدد برشمرده‏اند. اداره این زندان‏ها به عهده خود سازمان بود حال اگر کسى در زندان سازمان متنبه نمى‏شد و باز خواستار جدایى از سازمان بود، مهر جاسوس براى او زده مى‏شد و سپس تحویل زندان‏هاى عراق که معمولاً زندان ابوغریب بود، مى‏شد. مسئولان عراقى نیز به توصیه سازمان، این افراد را در سلول‏هاى زندانیان خطرناک جنایى با جنایت‏کاران و بزهکاران عراقى به بند مى‏کشیدند.
وجه مشترک در زندان‏ها[ی منافقین] شکنجه شدن و وضع بد امکانات بود که اعضاى سازمان، این شیوه را از ساواک به عاریه گرفته بودند. به واقع در سازمان، زندان براى مجرمان نبود بلکه براى بریده‏ها بود، به همین جهت هر کس قانع نمى‏شد، مى‏بایست تا آخر عمر در زندان بماند.(5)
این زندان‏ها به واقع زندان در زندان بود والا خود اردوگاه اشرف یعنى مقر اصلى سازمان به‌سان یک زندان بزرگ بود که همه افراد سازمان در آن زندانى بودند. از آنجا که اعضاى سازمان پاسپورت و یا پول و امکانات نداشتند و می‌بایست به صورت کامل در اختیار سازمان باشند و محیط اردوگاه به‌شدت کنترل مى‏گردید، بسیاری از اعضا طى دو دهه گذشته، یعنى پس از عملیات فروغ جاویدان نتوانسته‏اند حتى براى یک بار از این پادگان که در بیابان‏ ساخته شده است خارج شوند یا حتى یک مورد بتوانند به پدر و مادر و اقوام خود تلفن بزنند. مگر افراد بالاى سازمان و یا کسانى که براى خرید مایحتاج ضرورى سازمان اجازه رفتن به شهر را داشتند. این موضوع تحت عنوان «خروج ممنوع» در گزارش حقوق بشر سازمان ملل در سال 1384 آمده است.(6)
پی‌نوشت‌ها در دفتر هفته‌نامه موجود است. 

نام:
ایمیل:
نظر: