صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۹:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۲۶۴۰۶۷

فتح‌الله پریشان

حکومت در دستگاه فکری مرحوم علامه طبرسی چه جایگاهی داشته و چگونه تعریف می‌شود؟ این سؤال می‌تواند ما را با فصل جدیدی از اندیشه سیاسی فقیه سیاست‌ورز قرن پنجم و ششم هجری آشنا کند. اگرچه طبرسی مفاهیمی نظیر؛ دولت، ملک، ولایت و خلافت را بسیار به کار برده، اما آن طوری که لازم است این مفاهیم را به طور شفاف تعریف نکرده است. این امر ممکن است ناشی از آن باشد که حکومت در عصر او اشکال چندان متنوعی نداشته تا ضرورتی برای تعریف و تفکیک آن‌ها احساس شود، بلکه شکل واحد تثبیت شده از حکومت در جهان اسلام که در قالب خلافت و سلطنت ظهور یافته بود، احتمالاً طبرسی و سایر عالمان مسلمان را از تعریف دقیق انواع حکومت‌ها و یا حکومت واحد بی‌نیاز ساخته است.
البته در عین حال بررسی آرا و آثار طبرسی نشان می‌دهد که وی درباره مفاهیم سیاسی و نهادهای اصلی حکومت خیلی هم سکوت نکرده است. او حکومت و دولت را به معنای نهادی که بالاترین قدرت، اختیار و حق فرمانروایی و صدور امر و نهی را به طور انحصاری در دست دارد، تعریف کرده است.(1) بنابراین، حکومت از منظر وی عبارت است از قدرتمندترین نهاد سازمان‌یافته‌ای که تدبیر امور جامعه را در اختیار دارد. این تعریف از توضیحاتی که او در ذیل مفهوم «مُلک» ارائه داده است، برداشت و استنباط می‌شود. او ملک (حکومت) را از لحاظ واژه‌شناسی چنین تعریف می‌کند: «الملک، القدره علی تصریف ما للقادر علیه ان یصرفه»، مُلک عبارت است از: قدرت بر چیزی که صاحب قدرت می‌خواهد در آن تصرف کند.(2) از لحاظ سیاسی گفته است: «الملک هو اتساع المقدور لمن له السیاسه و التدبیر، ملک (حکومت) عبارت است از: توسعه مقدور برای کسی که سیاست و تدبیر را در اختیار دارد.»(3) طبرسی در جای دیگر این معنا را کمی کامل‌تر و شفاف‌تر آورده و مُلک را به معنای نهادی که امر و نهی (فرمانروایی) و تدبیر امور و حق حاکمیت بر جامعه را در دست دارد، تفسیر کرده است. از این تفسیر و تعریف‌ها چنین برمی‌آید که ملک و حکومت همان نهاد عالی تدبیرکننده امور است.
علاوه بر تعریف حکومت، طبرسی در خصوص ضرورت حکومت نیز سخن گفته است که بازخوانی آن از منظر اندیشه سیاسی وی می‌تواند زاویه نگاه وی به حکومت را روشن سازد.
انسان به عنوان موجودی خردمند و ذی‌شعور، از دو نیروی فوق‌العاده مهم، یعنی عقل و جامعه‌گرایی (مدنی‌الطبع) در جهت پیشبرد نظام زندگی اجتماعی برخوردار است، اما این دو عامل درونی به تنهایی برای ایجاد یک زندگی اجتماعی و سیاسی امن و برقراری روابط سالم کافی نیست، بلکه لازم است یک نهاد مقتدر و مافوق همه نهادهای دیگر، به نام دولت و حکومت نیز به وجود آید تا با به کار انداختن قوانین و مقررات خاص، امنیت و ثبات لازم را برای جامعه به ارمغان آورد. مرحوم طبرسی به این واقعیت و ضرورت مهم در حیات جمعی بشر کاملاً اذعان داشته و آن را پدیده اجتناب‌ناپذیر در فرایند رشد سیاسی و اجتماعی ذکر کرده است. دلایل ضرورت حکومت از منظر وی عبارتند از: 1- قاعده لطف؛ مطابق این قاعده عقلی و کلامی، خداوند می‌باید لطف خود را نسبت به انسان به کار بسته و آنچه عامل هدایت و اصلاح نوعی آن می‌شود برای او بیان کند. بر مبنای این قاعده، وجود حکومت و امامت از سوی خداوند لازم است تا بشر را به سوی صلاح و رستگاری رهنمون شود. طبرسی در همین راستا، در مورد امامت و رهبری به عنوان مهم‌ترین بحث حکومت و سیاست در کتاب اعلام الوری می‌نویسد: «وجوب امامت در همه زمان‌ها، با دلایل قطعی به اثبات رسیده است، زیرا که امامت لطف است در انجام واجبات و جلوگیری از منکرات.»(4) بنابراین لطف الهی ایجاب می‌کند تا جامعه را از خلأ رهبری درآورده و نظام مناسب را برای آن در نظر بگیرد.
2- قاعده صلاح و فساد؛ دومین برهان عقلی که طبرسی بر ضرورت حکومت ارائه داده است، برهان مصلحت و مفسده و یا حُسن و قبح است؛ به این معنا که وجود حکومت، عامل صلاح و رشد مردم و فقدان آن، عامل فساد و قبح در جامعه می‌شود. به اعتقاد طبرسی فقدان و یا حتی ضعف حکومت، عامل اختلال نظم و قانون و فروپاشی ثبات در جامعه است، بنابراین «تا زمانی که عقل بر ضرورت امامت و حکومت گواهی دهد و تکلیف باقی باشد و اعمال زشت و پسندیده و اطاعت و معصیت از انسان سر زند، در هیچ برهه‌ای نمی‌توان جامعه را بدون حکمران و پیشوا تصور نمود، زیرا عدم رهبری در جامعه، عامل فروپاشی سیستم فرمانبرداری و آسیب رسیدن در حسن انجام وظایف مردم شمرده می‌شود.»(5)
پی‌نوشت‌ها در دفتر هفته‌نامه موجود است. 

نام:
ایمیل:
نظر: