صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۰:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۲۶۴۰۸۱
علی تتماج - اشاره: قاره آفریقا با برخورداری از ثروت‌های فراوان، همواره کانون توجهات جهانی بوده است، هر چند که در ظاهر ادعا می‌شود این قاره، حرفی برای گفتن در دنیای اقتصاد ندارد. جایگاه جهانی آفریقا موجب شده تا این قاره همواره با چالش‌های امنیتی و سیاسی همراه باشد و رنگ آرامش نبیند. نمود عینی این امر در تحولات اخیر سودان و کنیا قابل مشاهده است که می‌توان نام قربانیان جدید نظام سلطه را بر آنها نهاد.

سودان بار دیگر ناآرام 

سودان از جمله کشورهای بزرگ اسلامی در قاره آفریقا است. این کشور در طول دو دهه گذشته با مجموعه‌ای از چالش‌های داخلی به‌ویژه رفتارهای تجزیه‌طلبانه قبایل و طوایف همراه بوده که نتیجه آن را نیز در تجزیه جنوب سودان می‌توان مشاهده کرد. 
هر چند که فضای بحرانی در سودان سابقه‌ای طولانی دارد، اما این روزها ابعاد جدیدی از این نابسامانی‌ها در این کشور مشاهده می‌شود، چنانکه در درگیری‌های خیابانی، ده‌ها نفر کشته و زخمی شده‌اند. 
نکته قابل توجه در این تحولات آن است که محور اصلی آن را نه تقابل قبایل و جدایی‌طلبان با دولت مرکزی، بلکه اعتراضات خیابانی به اوضاع اقتصادی و اجتماعی تشکیل می‌دهد. حال این سوال مطرح است که دلیل واقعی این اعتراضات چیست؟ به‌ویژه اینکه این ناآرامی‌ها یکباره و ناگهانی آغاز شده است؟
اول آنکه با توجه به اوضاع جاری در سودان از جمله در حوزه اقتصادی، مطالبات مردمی برای بهبود وضعیت زندگی امری طبیعی می‌باشد، چنانکه در گذشته نیز سودان شاهد چنین تحولاتی بوده است. 
دوم آنکه، در سیر تحولات سودان یک نکته اساسی قابل توجه است و آن نوع واکنش‌های جهانی به تحولات است. همزمان با ناآرام شدن سودان، کشورهای غربی به‌ویژه آمریکا مجموعه‌ای از فضاسازی‌های رسانه‌ای و سیاسی علیه سودان آغاز کردند، به‌گونه‌ای که از یک سو آمریکا در اقدامی کاملاً غیر قانونی مانع، سفر البشیر رئیس‌جمهور سودان به نیویورک برای حضور در نشست سالیانه مجمع عمومی سازمان ملل شد و از سوی دیگر، در سخنرانی و مواضع سران غرب، مسئله سودان مورپ توجه بوده است.
رسانه‌های غربی نیز در ابعاد گسترده‌ای به تحولات سودان پرداخته و حتی از آن با عنوان نسل‌کشی یاد کردند. این رفتارها زمانی بیشتر مفهوم پیدا می‌کند که رسانه‌های غربی از پرداختن به تحولات بحرین، عربستان و... خودداری کردند و صرفاً به پوشش خبری سودان پرداختند. با توجه به فضای ایجاد شده در عرصه جهانی، این سناریو مطرح است که تحولات سودان بیش از آنکه برگرفته از تحولات داخلی این کشور باشد، نتیجه سیاست‌ها و دخالت‌های غرب برای سلطه بر این کشور است. غرب که پیش از این تجزیه جنوب سودان را رقم زده، اکنون تلاش دارد تا ابعاد جدیدی از این طرح را در دارفور و شرق سودان اجرایی سازد. 
آنها برای توجیه دخالت در سودان، بحران‌سازی در داخل سودان و فضاسازی علیه آنها را همزمان با نشست سازمان ملل صورت داده‌اند. 
کنیا در بحران 
کنیا در هفته‌های اخیر با مجموعه‌ای از ناآرامی‌ها و درگیری‌ها همراه شده که در نتیجه آن، صدها نفر کشته و زخمی شده‌اند. هر چند کنیا مانند بسیاری از کشورهای آفریقایی با جنگ داخلی و قبیله‌ای مواجه است، اما اوج‌گیری آن در مقطع کنونی، امری قابل توجه است. براساس گزارش‌های منتشر شده گروه الشباب سومالی و القاعده آفریقا مسئولیت این تحولات را پذیرفته است که بر ابهام موضوع افزوده است. تقارن این حملات با نشست سازمان ملل و محور قرار گرفتن مسئله تروریسم در سخنرانی‌ها و مواضع کشورهای غربی این امر را تشدید کرده است. با توجه به این اوضاع چند سناریو در قبال تحولات کنیا مطرح است. القاعده تلاش دارد تا در آستانه سازمان ملل به نوعی قدرت‌نمایی بپردازد و چنان وانمود کند که غرب در تحقق اهداف خود ناتوان بوده است. به نوعی، القاعده به دنبال باج‌گیری از غرب با تشدید فضای ناامنی است که تحولات پاکستان، افغانستان، عراق و ... را می‌توان در این چارچوب ارزیابی کرد. البته باید به این امر توجه داشت که القاعده در سوریه از رفتارهای غرب ابراز نارضایتی کرده و به نوعی آن را خیانت به خود می‌داند. عقب‌گرد غرب از اقدام نظامی علیه سوریه برای القاعده و البته صهیونیست‌ها و عربستان، هزینه‌های بسیاری داشته که به صورت گفتاری و عملی به انتقاد از آن پرداخته‌اند. سناریوی دیگری که در قبال تحولات کنیا مطرح است، برگرفته از دو اصل سیاست‌های غرب برای آفریقا و نیز همگرایی و بهانه سازمان‌های القاعده برای غرب می‌باشد. کارنامه کشورهای غربی نشان می‌دهد که این کشورها تلاش دارند تا سیاست افزایش حضور نظامی در آفریقا را اجرایی سازند و در این راستا، سناریو‌‌های بسیاری را طراحی می‌کنند. از جمله مولفه‌های مهم در این حوزه، ناامنی و درگیری‌های قبیله‌ای است که بهانه غرب برای حضور نظامی در آفریقا شده است. اکنون این سناریو مطرح است که غرب، کنیا را به عنوان قربانی جدید خود انتخاب کرده است تا زمینه‌ساز حضور گسترده‌تر غرب در آفریقا باشد. تقارن تحولات کنیا با نشست سازمان ملل و نیز قرار داشتن اتباع کشورهای اروپایی و آمریکا در جمع کشتگان و گروگان‌های حوادث کنیا این گمانه‌زنی را تقویت کرده است. 
به عبارت دیگر می‌توان گفت آنچه در ساحل عاج و مالی روی داد اکنون در کنیا در حال تکرار شدن است که در نتیجه آن، جنگی فراگیر را در کنیا به بار خواهد آورد.
جان کلام 
به هر تقدیر، تحولات سودان و کنیا با هر عنوانی که باشد، در نهایت این مردم این کشورها هستند بود که قربانی این ناآرامی‌ها می‌شوند، در حالی که قطعاً غرب از این وضعیت برای سلطه بر آنها بهره‌برداری خواهد کرد و زمینه را برای تکرار دوران استعمار و استثمار در این کشورها فراهم خواهد ساخت. غرب همواره از ادعاهای حقوق بشری برای سلطه بر کشورها بهره گرفته و اکنون نیز به دنبال تکرار این روند است، چنانکه در سودان از مولفه به اصطلاح اعتراضات مردمی و در کنیا از القاعده برای رسیدن به مقصود خود استفاده می‌کند. هدف یکی است و آن سلطه بر این کشورها است و تنها راهکار آنها مقاومت است. 

نام:
ایمیل:
نظر: