محدودیتهای پوپولیسم
بهطور طبیعی هر جنبش سیاسی که بخواهد مدت زمانی تداوم داشته باشد، باید به مسئله سازماندهی و نهادی کردن خویش توجه کند. خودجوشی که غالباً مشخصه جنبشهای پوپولیستی است این روند را با مشکل روبهرو میسازد، چراکه هم حفظ فضای خودجوش و هم نهادی کردن خود در یک زمان موضوعی بغرنج و پیچیده است. پوپولیسم در شکل سیاسی آن معمولاً پدیدهای کوتاهمدت است، زیرا نگرش پوپولیستی به نهادها مسائل پیچیدهای را به بار میآورد که به محدودیت خود پوپولیسم میانجامد. پوپولیسم محدودیتهای درونی دارد که مانع رشدش میشوند و این محدودیتها ناشی از رابطه پیچیده آن با نهادها است.(1)
احزاب سیاسی در فرایند نظامهای مبتنی بر نمایندگی اصلیترین نهادهای سیاسیاند. این احزاب، هم موضوع نقد و هم وسیلهای برای جلب حمایت از پوپولیستها هستند. این دوگانگی میتواند مسائل خاصی را به وجود آورد و از سوی دیگر تنگناهای پوپولیسم را در ارتباط با نهادها نشان دهد. واکنش پوپولیسم بر ضد نهادهای نظام سیاسی مبتنی بر نمایندگی نیروی محرک مهمی برای آن شمرده میشود، اما با این همه پوپولیسم برای رشد و گسترش این نیروی محرک به ناگزیر باید از خود این نهادها بهرهبرداری کند. احزاب جزء ذاتی نظامهای نمایندگی هستند و در نتیجه پوپولیسم با همه بیاعتمادی به این تشکلها ناگزیر است از آنها استفاده کند. پل تاگارت درخصوص مخالفت پوپولیسم با احزاب در کتابش مینویسد: «مشاوره دشمنی پوپولیستها با احزاب به تلاش زیادی نیاز ندارد. رشد برقآسای جنبش اعتبار اجتماعی در ایالت آلبرتای کانادا در دهه ۱۹۳۰، هم از کاهش اعتقاد به احزاب موجود سرچشمه میگرفت و هم از شور و اشتیاق مذهبی رهبر آن، «ویلیام آبرهارت». اگرچه جنبش اعتبار اجتماعی عملاً یک حزب محسوب میشد، اما در توصیف خویش از کاربرد این اصطلاح خودداری و به جای آن از عنوان ساده اعتبار اجتماعی یا اتحادیه اعتبار اجتماعی استفاده میکرد.»(۲)
تنگنایی که احزاب برای پوپولیسم به وجود میآورند از این واقعیت ناشی میشود که جاذبه اولیه پوپولیسم بیشتر متکی به نقد از سیاستهایی است که احزاب حاکم به وجود آوردهاند. هنگامی که پوپولیستها قدرت مییابند، میکوشند با تأکید بر تفاوت خود با احزاب موجود بر این حمایت بیفزایند، اما منطق نهادی نظامیهای نمایندگی وادارشان میکند تا به احزاب سیاسی مورد نقد خود شبیه شوند. در واقع، پوپولیستها با کسب موفقیت به چیزی تبدیل میشوند که از آن تنفر دارند. نتیجه این است که پوپولیسم در درازمدت، یا کمتر پوپولیستی خواهد بود مانند مورد اعتبار اجتماعی در کانادا و یا با مناقشات داخلی تجزیه میشوند مانند پوپولیسم جدید در آمریکا و یا کلاً همانند حزب مردم از بین میروند. هر کدام از این بدیلها به معنای آن است که محدودیت درونی در سرشت پوپولیسم است.
راهحلهای عبور از تنگناهای پوپولیستی
جنبش پوپولیسم با بررسی و پی بردن به چالشها و محدودیتهای خود تلاش میکند راههای برونرفت از این تنگناها را بیابد. یک راهحل برای تنگنای پوپولیستی در ارتباط با نهادها، تأکید بر نقش رهبران است. پوپولیستها با تأکید بر نقش رهبر، به جای آنکه صراحتاً روشن سازند فضیلت چیست، در پناه رهبران خود که نماد فضیلت به شمار میآیند از پاسخ به این پرسش طفره میروند. به اعتقاد آنها همانطور که تنها مردم عادی خردمند هستند، به همان ترتیب در جریان عمل سیاسی مسیر درست همان است که رهبر شایسته انتخاب کرده است.(۳)
میانتهی بودن پوپولیسم و نبودن ارزشهای بنیادی در آن به این معناست که پوپولیسم بهویژه پذیرای کیش شخصیت است. رهبری بسیاری از جنبشهای پوپولیستی کاریزماتیک بوده است. از «خوان پرون» در آرژانتین و «ویلیام آبرهارت» در آلبرتا تا «ژان ماری لوپن» در فرانسه، پوپولیستها نهتنها به رهبری فردی بلکه به رهبری وابستهاند که شخصیت ویژهای دارد. تمایز وبر میان اقتدار کاریزماتیک و اقتدار سنتی و حقوقی ـ عقلانی معروف است. وی معتقد بود که اقتدار حقوقی ـ عقلانی در جامعه مدرن پدیدار میشود و در این جوامع مشروعیت رهبران با اتکا به قانون و نهادها و در دموکراسی براساس توافق حکومتشوندگان به دست میآید. اقتدار کاریزماتیک برخلاف اقتدار سنتی که مشروعیت خود را از سنتهای بسیار کهن میگیرد، نه در ساختارها و نه در تاریخ، بلکه از ویژگیهای شخصی رهبران و خصوصیاتی که طرفداران به آنها نسبت میدهند سرچشمه میگیرد.(۴)
نسبت اقتدار کاریزماتیک با پوپولیسم
نکات زیادی در باب نسبتسنجی میان اقتدار کاریزماتیک و پوپولیسم بهویژه در مورد تشابه این مفاهیم با یکدیگر میتوان مطرح کرد. رهبری کاریزماتیک شباهتهای زیادی با رهبری مذهبی دارد. اساساً واژه «کاریزما» از واژه grace (رحمت الهی) گرفته شده است و رهبران کاریزماتیک مشوق گونهای روحیه وفاداری در طرفداران خود هستند که یادآور پارسایی مذهبی است. به گفته ویلنر، طرفداران رهبران کاریزماتیک «به دعوت رهبر خود با ایثار، صلابت، تکریم و ایمان کورکورانه و در یک کلام با هیجاناتی مشابه با پرستش مذهبی پاسخ میدهند.» رهبران به خود قدرتهایی تقریباً اَبَر انسانی نسبت میدهند که با عادی بودن پیروانشان در تضاد است. پوپولیسم نیز شباهتهای فراوانی با جنبشهای مذهبی دارد و بنابراین احتمالاً از شکلی از اقتدار استفاده میکند که طنین مذهبی داشته باشد. بنیادگرایی اخلاقی اندیشههای پوپولیستی و ماهیت شبهمذهبی جنبشهای پوپولیستی در عمل به معنای گرایش به رهبری کاریزماتیک است.(۵)
ماهیت رهبران کاریزماتیک این است که اراده رهبر را جایگزین نهادها و قوانین میکند. مقصود این است که پوپولیستها لزوماً به نهادها رنگ و لعابی نمیزنند. آنها با طرد نهادگرایی که در ذات نظامهای سیاسی مبتنی بر نمایندگی است، بسیج میشوند و اگر بتوانند این بسیج را بهگونهای انجام دهند که از ساختارهای نهادی پیچیده پرهیز کنند، آنگاه همین بسیج برای آنها کافی است. اقتدار کاریزماتیک و پوپولیسم در زمان وقوع بحران، فروپاشی اخلاقی و وقوع شرایط سخت پدیدار میشوند و گذرا و بیثبات بودن هر دو آخرین شباهت میان رهبری کاریزماتیک و پوپولیسم محسوب میشود.
پینوشتها در دفتر نشریه موجود است.