یدالله جوانی
حوادث تلخی در مصر در حال رقم خوردن است و آینده تحولات این کشور نامعلوم است. مصر بر روی ریل بیثباتی داخلی قرار گرفته و مجموعه اوضاع داخلی این کشور با توجه به عوامل مداخلهگر خارجی، به گونهای است که نمیتوان دوره زمانی بیثباتی آن را پیشبینی کرد. برخی از کارشناسان حتی از مبتلا شدن مصر به سرنوشتی شبیه کشور سوریه سخن میگویند. در مورد تحولات کنونی مصر از جهت چیستی و چرایی، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. محمد مرسی و دیگر رهبران اخوانی از کودتای نرم ارتش با حمایت و پشتیبانی آمریکاییها، صهیونیستها و برخی از دولتهای عربی از جمله عربستان و امارات متحده عربی میگویند و معتقدند که از پشت خنجر کسانی را خوردند که به عنوان دوست به آنان تکیه کرده بودند.
تحلیل حوادث مصر از سوی اخوانیها، این اعتراف را در پی دارد که آنان در تعیین دوستان و دشمنان خود دچار اشتباه راهبردی شدند. اخوانیها به عنوان یک جریان اسلامگرای سیاسی پس از هشت دهه مبارزه برای رسیدن به قدرت و تشکیل حکومتی مبتنی بر شریعت، به محض تسلط بر قدرت سیاسی مصر به عنوان بزرگترین و مهمترین کشور اسلامی ـ عربی، آمریکا را به عنوان دوستی مطمئن برای پیشبرد اهداف خود برگزیدند. مرسی و اخوانیها، آمریکاییها را در حالی به دوستی برگزیدند که اسناد نشان میدهد آنان در طی سه دهه اخیر بیشترین اقدامات خصمانه علیه اسلام و مسلمانان را به عمل آوردهاند. جریان اخوانالمسلمین در مصر به دنبال اتخاذ این راهبرد در عرصه سیاست خارجی، با قرار گرفتن در چارچوب سیاستهای آمریکا، با متحدان این کشور در منطقه مانند رژیم صهیونیستی و عربستان به طور کامل دوست و همراه شد. دوستی اخوانیها با آمریکاییها و متحدانش و اعتماد به آنان، سبب فاصله گرفتن این جریان از مجموعه کسانی شد که میتوانستند دوستان واقعی برایشان باشند.
تصور کنید اگر اخوانیها پس از به قدرت رسیدن در مصر، باب دوستی در سطح راهبردی را با جمهوری اسلامی و متحدان جمهوری اسلامی در منطقه گشوده بودند، آیا اینک گرفتار چنین بحرانی میشدند؟ متأسفانه این جریان به دلایل غیر موجه، نه تنها با دوستان واقعی خود همراه نشد، بلکه در مواردی مانند دولت سوریه و حزبالله لبنان به دشمنی پرداخت. محمد مرسی در جایگاه رئیسجمهوری مصر انقلابی، در موضوع سوریه، همان موضعی را اتخاذ کرد که آمریکاییها و صهیونیستها اتخاذ کرده بودند. جرم سوریها این است که بیش از 60 سال است در مقابل سیاستهای ظالمانه آمریکاییها و صهیونیستها ایستادهاند و از ملت مظلوم فلسطین و جریان مقاومت حمایت میکنند.
بنابراین بحرانآفرینی در سوریه از سوی آمریکاییها و صهیونیستها و دیگر متحدان این جرثومههای فساد و تأکید آنان بر اینکه بشار اسد باید از قدرت کنارهگیری کند، امری دور از انتظار نبوده و نیست؛ لکن تصریح و تأکید مرسی بر اینکه بشار اسد باید از قدرت کنارهگیری کند، امری دور از انتظار و توقع بود. مقابله آمریکاییها، صهیونیستها و برخی از دولتهای عربی مرتجع و وابسته به نظام سلطه با حزبالله لبنان، امری دور از انتظار نبود، لکن اتخاذ سیاستهای خصمانه از سوی برخی از اخوانیها در مقابل حزبالله لبنان، امری دور از انتظار بود. تلاش آمریکاییها، صهیونیستها و متحدان آنان برای ایجاد اخلالهای امنیتی در ایران از طریق دامن زدن به تحریکات قومی و حمایت از جریانها و سازمانهای سیاسی واگرای قومی، دور از انتظار نبوده و نیست؛ لکن برگزاری برخی از نشستها در قاهره پس از به قدرت رسیدن محمد مرسی با رویکردی مداخلهگرایانه در امور اقوام ایرانی به ویژه اعراب خوزستان، امری به دور از انتظار و توقع بود.
به هر حال اخوانیها در وضعیت کنونی، چوب اعتماد بیجا به دشمنانشان و بیاعتمادی بیجا به دوستانشان را میخورند. آیا با آشکار شدن پیامدهای ناگوار این تصمیمات نادرست طی یک سال گذشته، اخوانیها اصلاح مسیر خواهند کرد و در تشخیص دوستان و دشمنان واقعنگر خواهند شد، این پرسشی است که آینده به آن پاسخ خواهد داد. اما بدون تردید میتوان گفت، آینده موفق اخوانیها، در گرو داشتن نگاهی واقعبینانه به دوستان و دشمنان است. آمریکاییها، صهیونیستها و حکومتهای مرتجع در منطقه که ماهیتی چون حکومت حسنی مبارک در مصر دارند، نمیتوانند دوستانی برای جریانی باشند که طی دهههای اخیر فلسطین و رهایی قدس، یکی از آرمانهایشان بوده است.
اخوانیها با اصلاح رویه و دوری جستن از جریانهای دستپرورده استکبار جهانی چون وهابیت و القاعده، باید به کسانی روی آورند و تکیه کنند که وفاداری خود به آرمان فلسطین و رهایی قدس شریف را با ایستادگی پر هزینه در مقابل آمریکا و رژیم صهیونیستی به اثبات رساندهاند.