پایگاه بصیرت،گروه سیاسی:هنگام اوج‌گیری انقلاب اسلامی و حتی پس از پیروزی و استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران، بسیاری در داخل و خارج تصور درستی از انقلاب اسلامی نداشتند. همه آگاهی آنها از انقلاب اسلامی بسیار کلی و با مفهوم اداره کشور با احکام اسلامی بود و کسی از جزئیات آن مطلع نبود. به غیر از روشنگری‌های شهید مطهری در ماه‌های اول پیروزی انقلاب که با شهادت زودهنگام ایشان همراه شد، مباحث جدی و دقیقی که با توجه به جزئیات شما و نمایی از آینده انقلاب را نشان دهد، وجود نداشت. در هم ریختگی‌های ابتدای پیروزی و با فاصله اندکی پس از آن، آغاز جنگ تحمیلی، برای توجه و پرداختن به این مهم مجالی باقی نگذاشت. در هر صورت این وضعیت نامناسب ادامه داشت تا اینکه امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) در سال ۱۳۷۹ با ورود حساب‌شده و دقیق به این مسئله و ترسیم مراحل پنج‌گانه‌ای که با شکل‌گیری انقلاب آغاز شد و برای تحقق اهداف والای انقلاب باید تمامی آن مراحل طی شود، به این وضعیت ناپسند پایان دادند و جهت و مسیر را برای کسانی که توانایی دارند انقلاب را برای رسیدن و گذر از این مراحل یاری کنند، روشن کردند. متن حاضر سخنانان یکی از مسئولین «مجموعه فرایند تحقق اهداف انقلاب اسلامی» است که چندی پیش حول موضوع پیش گفته در جلسه ای ایراد شد. نظر به اهمیت موضوع و ضرورت آگاهی خوانندگان محترم از این مبحث، مشروح این سخنان تقدیم محضر خوانندگان فهیم و دغدغه‌مند می‌شود. ان‌شاءاللهضرورت تعمق در هویت انقلاب اسلامیدو بحث اصلی درباره فرایند تحقق اهداف انقلاب اسلامی وجود دارد؛ موضوع اول نهضت انتظار است. این موضوع برای اولین بار در سال 80 در سپاه مطرح شد. موضوع دوم فرایند تحقق انقلاب اسلامی است. اگر می­خواهیم در هدایت سیاسی موفق باشیم، تلاش ما باید مبتنی بر یک مبنای محکم و اصیل باشد. اگر به وضع کنونی جامعه­مان نگاهی داشته باشیم، متوجه می‌شویم که یکی از نقص­های بزرگی که در این زمینه وجود دارد، عدم تعمق در هویت انقلاب اسلامی است. تا به حال تلاش­های زیادی برای معرفی ماهیت انقلاب اسلامی انجام شده است، هر چه ما در این زمینه جلوتر می­رویم، به دلیل اصالت این پدیده، نیازمندی به شناخت این پدیده بیشتر می­شود. انقلاب اسلامی پیش می­رود و عرصه‌­ها و میدان­‌های جدیدی را پیش ­روی خود می­بیند و چون این یک پدیده اصیل است و مبتنی بر ریشه‌­های متین و نافذ در مکتب الهی است، دائماً باید از این مکتب سیراب شود و محیط و میدان را روشن کند. این ذات انقلاب اسلامی که در محیط روشنگری می­کند، می­تواند با شناخت میدان­های مختلف که در سر راه است، شرایط خودش را به درستی بشناسد و کار را جلو ببرد. امروز در جامعه ما جریان‌هایی هستند که از ریشه در حال ضربه زدن به انقلاب اسلامی هستند. این جریان‌ها نه در سطح سیاسی، بلکه در عمق فکری و نظری در حال مبارزه با هویت انقلاب اسلامی هستند. وقتی عمیقاً و با تحلیل نافذ به این پدیده نگاه می‌کنیم، می‌بینیم ریشه این جریان‌ها به درک بیگانه و غلط و ناقص آنها از انقلاب اسلامی می­رسد. اگر اینها انقلاب اسلامی را مدرنیت علیه مدرنیته معرفی می­کنند، اگر انقلاب اسلامی را حرکت در ریل مدرنیزاسیون درونزا معرفی می­کنند، اگرانقلاب اسلامی را با ریشه­‌های تک بعدی اقتصادی، سیاسی و... معرفی می­کنند و اگر انقلاب اسلامی را ادامه جریان عرفی‌­گرای مشروطه معرفی می­کنند، به دلیل این است که آنها ماهیت عمیق و اصلی انقلاب اسلامی را نشناخته‌اند. ریشه مشکلات ما در عرصه سیاست و فرهنگ و مسائل اجتماع به این مسئله باز می‌گردد. معمولاًً کمتر به این نوع هجوم به انقلاب توجه می‌شود؛ هجومی که باید با برخورد ایجابی یعنی معرفی عمیق انقلاب اسلامی آن را پاسخ داد. ما تهدیدات ملموس دشمن را زودتر می‌فهمیم و معمولاًً برای دفاع در مقابل اقدامات دشمن سعی می­کنیم خطوط دشمن را شناسایی کنیم، تحلیل کنیم، برای آن راهکار بیابیم و اقدام کنیم. دفاع مقدس و مقابله با تهاجم فرهنگی و جنگ نرم از جمله عرصه­‌هایی است که شاهد این مدعاست. اما اینها اقدامات سلبی است که در برابر اقدامات دشمن صورت می‌گیرد. در کنار این جنبه‌های دفاعی باید به جنبه­‌های ایجابی هم بپردازیم. شناخت خطوط حرکت دشمن در تهدیدات ظاهری مهم است، ولی شناخت انقلاب اسلامی مهم­تر است، دشمن چون واقعی نگاه می­کند، بهتر از بعضی خودی­ها می­داند که امروز انقلاب اسلامی در کدام میدان دارد پیشروی می‌کند. دشمن در میدان­هایی که انقلاب اسلامی در آن در حال پیشروی است وارد شده و اگر ما ندانیم که انقلاب اسلامی در کدام مرحله است ممکن است در طراحی اقدامات‌مان تنها به اقدامات دفاعی و عکس‌­العملی بسنده کنیم. اگر اهداف ایجابی انقلاب اسلامی درست شناسایی شود، چه بسا آن حرکت ایجابی بهترین دفاع در مقابله با تهاجم دشمن باشد. سپاه کمک‌کار اصلی فرایند تحقق اهدافسپاه پاسداران نهادی است که از دل نیازهای انقلاب اسلامی و برای پاسخ دادن به این نیازها برآمد و در مراحل بعد متناسب با تغییر میدان‌های انقلاب خود را با نیازهای جدید تطبیق داد. رهبر معظم انقلاب اسلامی در سال 89 بحث شاکله معنوی سپاه را به‌عنوان هویت اصلی سپاه مطرح فرمودند و اینکه سپاه برخاسته از نیازهای انقلاب است و برای پاسخ به این نیازها در صحنه­های مختلف به وجود آمده است. نهادی منعطف است، همه­کاره و همه فن‌حریف است، باید خودش را با نیازهای انقلاب اسلامی منطبق کند و پیش از آن باید خود انقلاب اسلامی را بشناسد. در سال 90 هم مسئله پیش­روندگی و پیش­برندگی سپاه را مطرح فرمودند، مسئله هویت انقلابی و غیر محافظه­کارانه پاسداری از انقلاب و حرکت درونی و بیرونی سپاه را مطرح کردند. البته این هجمه­ای که به سپاه می‌شود به دلیل همین سرزندگی و موثر بودن سپاه در پاسداری از انقلاب است. سپاه باید نگاه عمیقی به انقلاب داشته باشد تا به تعبیر فرمانده معظم کل قوا بداند که از چه‌چیزی پاسداری می‌کند؛ چرا که پیوند سپاه با انقلاب اسلامی یک پیوند عمیق، مبتنی بر قانون اساسی و آموزه‌­های امام و رهبر معظم انقلاب اسلامی است.انقلاب اسلامی با پیشینه‌ای اصیل و دیرینانقلاب اسلامی دنباله کار انبیا و رسول خدا(ص) است. ولایت فقیه شعب‌ه­ای از ولایت رسول‌الله(ص) است. ما با این بیان‌ها و ده‌ها نوع از آن آشنا هستیم. اینها اجمالاًً در صدد است نشان دهد که انقلاب اسلامی از پیشینه‌ای اصیل و ریشه‌ای عمیق برخوردار است و با پیشروی به سوی تحقق اهداف خود به آن ریشه‌ها و اصالت خود نزدیک‌تر می­شود، اما این کلمات امروز برای نسل‌های بعدی که در فضای انقلاب اسلامی تنفس نکرده‌اند، نیازمند تبیین هستند. در اینجاست یک سری خلأهای نظری و تئوریک احساس می‌شود. ما اگر انقلاب اسلامی را مبتنی بر نهضت انتظار درست تبیین کنیم، به نظر می­رسد که این ریشه‌­های فکری تحکیم پیدا خواهد کرد. نهضت انتظار چیست؟ نهضت انتظار نهضتی دیرین است. نهضتی است که از ابتدای تاریخ بشر شروع شده است. این نهضت هدفمند است. این نهضت، نهضت انبیا، اولیا و اوصیای انبیا در انتظار حاکمیت دین حق است. نهضت انتظار، انتظار حاکمیت دین را می‌کشد. انتظار هدف نهضت را مشخص می­کند. این نهضت از سوی رهبری الهی ��نبال شده، بر محور رهبری تعبیه شده از سوی خدای متعال مقدر شده است. همچنین انقطاعی در تاریخ نهضت انتظار وجود ندارد. از حضرت آدم تا الآن مقطعی در تاریخ پیدا نمی­کنیم که در جامعه بشری رهبری الهی و دینی وجود نداشته باشد. از پیامبران تا خاتم‌الانبیاء‌(ص) و بعد از آن در دوره امامان معصوم و در دوره وصایت با تعبیه یک نهاد دیگر به نام نهاد «نیابت ولایت و نیابت امام» این رهبری، پیوستگی خودش را حفظ کرده است. بنابراین وجود سلسله متصل رهبری از ابتدای تاریخ بشر تا انقلاب اسلامی یکی دیگر از خصوصیات نهضت انتظار است. این نهضت دارای نقشه راه است. این نقشه سه فصل داشته است. در فصل اول همواره این حرکت مبتنی بر «امت­سازی» بوده است. از آنجایی که ولایت مرکز جامعه و مبدأ هویت‌بخش هرجامعه است، اولین اقدام ولایت قیام برای تشکیل یک امت پیرامون خود است؛ امتی که ملازم رهبری آن زعیم باشد. سنت الهی این است که به وسیله آن امت اهداف آن ولایت پیگیری شود و تحقق پیدا کند. این امت در فصل دوم باید به تمکن برسد. تعبیر امروز این تمکن همان «دولت­‌سازی» است. سپس دولت­‌سازی و حاکمیت دین در واقع ابزاری هستند برای اینکه «حیات طیبه» در جامعه بشری محقق شود؛ عنوانی که امروز با تعبیر تمدن اسلامی ـ الهی شناخته می­شود، اما این نقشه راه کلان، در مقام اجرا و واقعیت‌های بیرونی با موانع و اشکال‌های متفاوتی مواجه می­شود. در اینجاست که اهداف میانی مطرح می­شود تا با گذر از این موانع آن نقشه راه سه مرحله‌ای تحقق یابد. در عالم واقع اوضاع مختلفی بر این نهضت حاکم می­شود. در طول تاریخ این نهضت گاه دچار سرکوبگری شدید می‌شود، گاه به تثبیت می­رسد، گاه حکومت­ها و جریان­های حاکم به دلایلی همراهی می­کنند و زمانی پیش می‌آید که آن امت پیرامون ولی دارای قدرت اجتماعی می­شود. اینها شرایط مختلفی است که متناسب با آنها اهداف میانی انتخاب می­شود. این اهداف حفظ موجودیت شیعه در شرایط اختناق، تعمیق ریشه‌های نهضت در شرایط امنیت نسبی، توسعه نهضت در میان مردم در شرایط همراهی حکومت‌ها و قدرت‌یابی نهضت در شرایط اقبال مردم است. در این شرایط است که نهضت حالت مخفی، علمی، فرهنگی و سیاسی پیدا می‌کند. بنابراین نهضت انتظار یک نهضت دیرین، هدفمند، پیوسته، دارای نقشه راه و برنامه‌های عینی و کارآمد و متکی بر رهبری الهی است. وقتی گذشته تاریخی را مورد بررسی قرار می‌دهیم. در دوره انبیا این نهضت و حرکت را می‌توان مشاهده کرد. هدف اصلی آفرینش انسان، کمال آحاد بشری و تقرب الهی بوده است، اما بقیه محتوای دین در حوزه اجتماعی چیزی جز این آموزش‌های نهضت برای تحقق حاکمیت دین در اجتماع و ساختن جامعه و انسان­ها برای رسیدن به آن هدف نیست. با مراجعه به قرآن کریم و روایات به وضوح می‌توان این مسئله را دریافت. آیه «و کاین من نبی قاتل معه ربیون کثیر» تابلوی تاریخ بشر است که چه بسیار پیامبرانی که جنگیده­‌اند و همراه آنها مردان الهی فراوانی برای به حاکمیت رساندن دین حق بی‌­صبری و تضرع نکردند و ضعفی از خود نشان ندادند. با مراجعه به تاریخ می­توان نهضت انتظار را از زمان انشقاق تاریخ بشری در دوره پیامبری حضرت آدم مشاهده کرد. از زمانی که جامعه بشر دو تکه شد، یک تکه جامعه مادر که حضرت آدم در آن حاکم است و جامعه را اداره می­کند و یک بخش انحرافی که از سوی قابیل تشکیل و اداره می­شود، از این زمان به بعد حرکت حضرت آدم و انبیا و اوصیا بعدی در جهت فراگیر کردن حاکمیت دین بر همه بشر متمرکز می‌گردد. این نهضت در وصایای انبیای عظام به نفر بعدی قابل مشاهده است. تمام این تعالیم برای آماده‌­سازی بشر است، تا دین حق در جوامع بشری حاکم شود. بدون استثنا تمام انبیا یا برای حاکمیت دین زمینه‌­سازی می‌کنند یا برای کسب حاکمیت اقدام می­کنند. تعریف نهضت انتظارنهضت انتظار در واقع تلاش دیرین رهبران الهی برای حاکمیت جامع، پایدار و فراگیر دین حق است. حاکمیت جامع، یعنی جامع ابعاد فردی و اجتماعی، جامع بعد دنیوی و اخروی بشر. این حاکمیت باید پایدار باشد. قرار نیست دست به دست بشود. نوبتی بین دولت الله و دولت ابلیس بچرخد و جابه‌جا شود. این حرکت برای تثبیت حاکمیت الهی است. امام صادق(ع) می­فرمایند: «ان الله عز و جل جعل الدین دولتین» خداوند متعال برای دین دو ظرف را مقدر کرد؛ دولت الله و دولت ابلیس. تقدیر الهی این است که دین در این دو ظرف به حرکتش ادامه پیدا بکند. آنجا که خداوند اراده فرموده که دین آشکارا عبادت بشود، ارزش­های دین در جامعه حاکم بشود، آن دولت الله است و آنجایی که دین قرار است به صورت قاچاق، به صورت پنهانی عبادت بشود، آن دولت ابلیس معادل دولت سکولار است. دولت سکولار ریشه در ابتدای آفرینش دارد. در ماجرای نزاع بین هابیل و قابیل، دو فکر وجود داشت؛ یک فکر این است که جامعه براساس وصیت حضرت آدم یعنی دستور الهی و احکام اداره بشود، این همان دولت الله است و یک فکر هم این است که می­گوید جامعه باید بر اساس هوای قابیل اداره شود و دین باید کنار رود. ریشه سکولاریسم از آنجا است و ریشه درگیری حق و باطل از آنجا شکل می­گیرد. نهضت انتظار، در انتظار حاکمیت جامع و پایدار و فراگیر است. حاکمیت دین باید پایدار بماند. این حاکمیت همچنین فراگیر است، یعنی این حاکمیت باید بر همه بشر پوشش پیدا بکند و این حاکمیت ایجاد شود. ما در عصر اوصیای پیامبر گرامی اسلام(ص) (عصر امامان معصوم) می­توانیم همین نهضت را با همین خصوصیت و ماهیت مشاهده کنیم. آنچه که حضرت آقا در سیره امامان معرفی کردند که امروز باید ترویج شود، این است که حرکت و سیره امامان ماهیت و غایت سیاسی داشته است. حضرت آقا می­فرمایند: غیر از آن شأن روحی و معنوی و فردی امامان، تمامی فعالیت­های امامان از جمله کلاس­های درس، آنجایی که دعا می­کنند و آموزش معارف الهی را می­دهند، آنجایی که با گروه­های مختلف ارتباط می­گیرند، همه آنها ماهیت سیاسی دارند. تمامی امامان برای کسب حاکمیت برنامه‌­ریزی می­کردند، منتها با توجه به شرایط مختلف شیوه‌­ها و راهبردهای مختلفی اتخاذ شده است. این هم یک مقطع از تاریخ است. مقطع آخرین اوصیای الهی که نشان می­دهد که مثل مقطع پیش، یعنی مقطع انبیا، همان ماهیت و غایت­‌مندی سیاسی د ر درون شیوه‌­ها و روش‌­ها ادامه پیدا کرده است. استمرار نهضت انتظار در عصر غیبتمسئله حاکمیت دین در دوره غیبت امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف) نیز با همان مضمون و محتوا از سوی فقهای معظم دین پیگیری شده است. مضمون و محتوای حقیقی این حرکت را در طول یک عمر هزار ساله می‌توان مشاهده کرد. این حرکت غایت‌مند است، یعنی غایتش حاکمیت سیاسی است. ما باید این موضوع را در عصر غیبت جست‌وجو کنیم، سیره فقهایی که در نهاد نیابت امام عصر قرار داشتند، نشان می‌دهد آنها هم همان رسالت انبیا و اوصیا را عهده ­دارند. این نهضت متصل و پیوسته است. پس از عصر غیبت صغری، در عصر غیبت کبری می­توان اتصال این نهضت را مشاهده کرد. شما در این عصر از اولین رهبر جامعه شیعه که در منابع موجود است یک پیوستگی و اتصال بدون انقطاع تاریخی تا انقلاب اسلامی می‌­بینید. همان نقشه راه داشتن، یعنی سه فصل امت‌­سازی، دولت­‌سازی و تمدن­سازی را می­توان در عصر غیبت کبری مشاهده کرد. امت­‌سازی مقاطعی دارد؛ مقطع اول مرحله پایه­‌گذاری امت در عصر غیبت است. البته امت همیشه بوده، ولی متناسب با شرایط مختلف شکل و هویت متفاوتی پیدا می­کند. مهم‌ترین خصوصیت امت در این مقطع، زندگی کردن تحت رهبری یک غیرمعصوم با همان اهداف معصوم است. این مقطع از قرن چهارم تا تقریباً قرن چهاردهم ادامه پیدا کرده است. در درون این نقشه راه کلی نهضت فرهنگی در دوره آل‌بویه، بعد در یک زمان کوتاه در دوره شیخ طوسی یک نهضت علمی و بعد از آن دوره سلجوقی که دوره سرکوب شیعه بود و بعد از حمله مغول نهضت علمی و بعد از آن مجدداً در دوره ایلخانان نهضت فرهنگی و پس از آن به ‌دلیل افت و خیزها و تحولات سیاسی نهضت حالت مخفی پیدا می­کند. مقطع دوم، مقطع تقویت و استحکام و زمینه‌­سازی برای قدرت­‌گیری، برای دولت­‌سازی است که عمدتاً مربوط به دوره صفویه است. البته در دوره افشاریه مشکلاتی به وجود می‌اید، اما مجدداً در دوره قاجاریه گشایش­‌هایی برای جامعه شیعه ایجاد می­شود و کلاً این مقطع، مقطعی است که شیعه روی یک پله بالاتر قرار می­گیرد؛ به سمت گرفتن حاکمیت پیش می‌رود. مقطع سوم از مرحله امت‌سازی، مقطع تمکن­‌یابی است. مشاهده می­شود که از اواسط دوره قاجاریه به بعد، از جمله در ماجرای تنباکو و مشروطه، شیعه قدرت‌نمایی می­کند تا به انقلاب اسلامی می­رسیم. ابتدا تشکیل امت، سپس دولت‌سازی و بعد از آن تشکیل حکومت است. تشکیل حکومت نیازمند ایجاد انقلاب اسلامی است. انقلاب اسلامی به معنای تمکن مطلق نهضت است.انقلاب اسلامی به‌دنبال تحقق یک هدف دیرینبحث دوم من «بحث فرایند تحقق اهداف انقلاب اسلامی» است. انقلاب اسلامی حاکمیت را در ایران به طور بنیادی و اساسی تغییر داد. بعد از انقلاب مرحله تعیین نوع حکومت جدید و ساختار و هویت کلی و اهداف کلان حکومت فرا رسید. این مرحله همان تعیین نوع حکومت و رسمیت بخشیدن به مرحله دوم فرایند تحقق اهداف است. در این مرحله تعیین و ترسیم و پیشنهاد نوع حکومت به مردم و تأیید مردم و سپس تنفیذ امام موجب می‌شود، نظام اسلامی تشکیل شود. این مرحله در سال 58 با رفراندوم جمهوری اسلامی و تصویب قانون اساسی با موفقیت پشت سر گذاشته شد. پس از این مرحله نوبت تحقق بخشیدن این حکومت یعنی روی کار آمدن مسئولانی طراز آن اهداف و شاخصه‌ها یعنی مرحله دولت اسلامی است در دولت اسلامی در واقع تحقق نوع حکومتی است که در مرحله نظام پدید آمده است. پس از آن تشکیل جامعه اسلامی را داریم. این مرحله به شکل­‌گیری جامعه نمونه اسلامی در ایران منتهی می­‌شود، یعنی ما در ایران یک نمونه تمدن اسلامی را به مسلمانان معرفی می­کنیم. این جامعه نمونه اسلامی یا تمدن ایرانی ـ اسلامی که حضرت آقا مطرح کردند، در ایران اتفاق می­‌افتد و به عنوان یک الگو، نظایرش در جهان اسلام پدید می‌آید. اگر جوامع اسلامی در کشورهای اسلامی مبتنی بر همین روند انقلاب، شکل‌­گیری نظام و تحقق دولت اسلامی و البته متناسب با هر کشور اتفاق افتد، آن‌گاه می­توان انتظار تحقق جوامع اسلامی را در کشورهای اسلامی داشت. این جوامع اسلامی تبدیل به یک قطب تمدنی در عالم شده و خود زمینه­‌ساز آن تمدن اسلامی است که به بشر وعده داده شده است. اگر با این نگاه به انقلاب اسلامی توجه شود، مسئله اصلی انقلاب اسلامی حرکت بر محور یک نهاد رهبری الهی است؛ نهادی که دارای یک هویت و یک واقعیت خارجی است. ما توان زیادی را در طی سالیان گذشته صرف اثبات کلامی و نظری ولایت‌فقیه کرده‌­ایم که این تلاش مبارک باید ادامه پیدا کند، اما با مراجعه به تاریخ می­توان متوجه شد که این ولایت‌فقیه بوده، برنامه و هویت داشته، دارای وجود و اثر خارجی بوده است. چیزی که در عالم واقع وجود داشته دیگر نیاز به اثبات کلامی ندارد. اگر ما با این تصور به انقلاب اسلامی نگاه کنیم، دیگر کسی نمی‌­تواند بگوید که ولایت‌فقیه یک نظریه در میان نظریه‌­های مختلف است. حضرت امام(ره) تحقق خارجی ولایت فقیه را به یک مرتبه بالایی رساند، همچنان که این ارتقا را در دوره‌­های مختلف به صورت پله‌ای مشاهده می‌کنیم. مثلاً شیخ انصاری پایه­های نظری را ریخت و سپس توانست سازمان شیعه را تحکیم ببخشد. میرزای شیرزای قدرت ولایت‌فقیه را در زمان خودش نشان داد. این سیر حرکت ولایت‌فقیه در تاریخ است. وقتی یک رهبری با هویت و با برنامه بدون انقطاع وجود داشته باشد، وقتی مخاطب با این حقیقت آشنا شود، بسیاری از این شبهات در رابطه با اهداف، ماهیت و هویت انقلاب اسلامی برداشته می­شود. با این نگاه انقلاب اسلامی یک حقیقتی فراتر از عصر کنونی، فراتر از قوم ایرانی و ملت ایران، فراتر از شرایط حاکم بر عصر کنونی است. انقلاب اسلامی با این معنا، نه در مقابل استبداد سلطنتی هویت یافته و نه در مقابله با تمدن غربی هویت خود را کسب می­کند. انقلاب اسلامی برای تحقق یک هدف دیرین یعنی حاکمیت دین که در طول تاریخ دچار موانع مختلفی می­شد و مبارزه برای رفع این موانع به‌وجود آمده است. یک دوره­ای فرعون است، یک دوره­ای نوبت حاکمیت بنی‌امیه است، یک دوره هم نوبت جریان‌های سیاسی و قدرت‌طلب با تظاهر به سنت پیغمبر(ص) و سوءاستفاده از عواطف عموم مسلمانان نسبت به پیامبر(ص) است. جلوتر می‌­آییم، عصر حضور تمدن غرب در سرزمین‌های اسلامی ما را با یک مانع جدیدی به نام تمدن غرب مواجه می­کند و رهبران برای رسیدن به هدف باید از این مانع بگذرند. وقتی نگاه چنین باشد، تحلیل تاریخ به خصوص تحلیل تاریخ معاصر با آن تحلیل که در حال حاضر داریم، متفاوت خواهد شد. مشروطه برای ما قابل فهم می­‌شود. تدبیر آخوند خراسانی برای پیش­دستی مبارزه با استبداد برای ما روشن می­‌شود. این تدبیر به دلیل ضعف‌­هایی که در جامعه شیعه در آن زمان وجود داشت به خوبی در جامعه ترویج نشد. امروزه در تبیین نهضت مشروطه ما دچار مشکلات زیادی هستیم. به همین دلیل باید یک توجه ویژه­ای به تاریخ معاصر به خصوص به نهضت مشروطه با آن پیشینه تاریخی بشود. بنده تدبیر و راهبرد آخوند خراسانی را کاملاً درست می­‌دانم و این را به هیچ وجه در راهبرد کلان منافی با راهبرد رهبر بعدی، یعنی سیدملامحمدکاظم یزدی نمی‌­بینم. این حرکت را به هیچ وجه منافی جریان رهبری بعد از مشروطه که به ظاهر در لاک درون­گرایی فرو رفته، اما در واقع در حال ارزیابی صحنه جدید و بازسازی قدرت است، نمی‌­بینیم. نه مرحوم آقا شیخ عبدالکریم حائری راهبردی مخالف مشروطه داشت و نه آقا سیدابوالحسن اصفهانی و نه مرحوم آیت‌الله بروجردی این­طور است، بلکه تمامی اینها حلقه‌­های به هم پیوسته­ای برای بازسازی شیعه در مقابل موانعی است که در اعصار مختلف پدید آمده است. اگر ما یک نگاه کلان از بالا به این حرکت مبتنی بر این پیشینه و هویت داشته باشیم، تحلیل تاریخ معاصر بسیار برای ما راه‌گشا خواهد بود. ما یکی از گره‌های‌مان در تحلیل سیاسی همین پیشینه تاریخ معاصر است، که یک جریانی امروزه خودش را متکی به مشروطه و تفسیر غلط از مشروطه کرده است و چون ما نتوانستیم مشروطه را درست ترویج و تبیین کنیم، لذا آنها یک بخشی از جامعه متدین را به سوی خودشان برده‌اند. اساساً به نظر ما اینها را باید پایه تحلیل­‌های سیاسی قرار دهیم. این صف­‌بندی که امروزه در جامعه ما و در بین مسلمانان به وجود آمده است، پیشینه آن به حضور غرب در سرزمین اسلامی برمی‌­گردد. ما یک جریان دیرین نهضت ولایت‌فقیه داریم. این یک خط در تاریخ است، در مقابل، جریان­‌های حاکم یا رقبای سیاسی در درون سرزمین‌های اسلامی هستند. اما از زمانی که غرب وارد ایران می­‌شود، به یک ضلع صف‌بندی در کنار جریان اصیل ولایت فقیه و رهبری دینی تبدیل می‌شود و دیگر آن جریان، قدرتمند اجتماعی داخلی یعنی همان ایلات و عشایر سلطنتی کم‌رنگ می‌شود. در کنار این سه جریان جریان‌های فرعی دیگری هم متولد می‌شود. این جریان­‌ها فرعند و اصل نیستند. از دو جریان اصلی یک جریان، جریان نهضت ولایت‌فقیه است که به سمت حاکمیت دین حرکت می­کند و جریان اصلی دیگر، جریان غرب است که آمده و بر سرزمین اسلامی خیمه زده است. تمام تحلیل تاریخ معاصر مبتنی بر صف­بندی این دو جریان است و تمامی جریان­‌های دیگر، جریان‌­های فرعی هستند و تشخیص اصلی و فرعی این میدان، شاه‌کلید تحلیل درست سیاسی در شرایط امروز می­باشد. جریان تجدد مذهبی فارغ از اینکه هویت و ماهیتش چیست و چقدر از مذهب می­گیرد و چقدر از غرب می­گیرد، فارغ از این ضرورت که این مسئله اصلی ما است یا نه، باید این­طور تحلیل بشود که اگر این جریان تجدد مذهبی این صف­بندی اصلی را که مبتنی بر چالش قدرت، چالش تمکن‌یابی شیعه اگر این را در نیابد وارد مسئله فرعی می­شود، مثل خود مسئله سنت و تجدد. بحث سنت و تجدد بحث بسیار مهمی است، اما در مقایسه با این مسئله اصلی، یعنی چالش بر سر تمکن‌­یابی حرکت اسلام، حرکت شیعه با جریان غرب که می‌­خواهد این جریان را به دست بگیرد، جریان فرعی است. یکی از مهم­ترین لغزش­گاه‌­های ما در کشور این است که ما نتوانسته‌­ایم مسئله اصلی را از مسئله فرعی جدا کنیم؛ چرا؟ چون ماهیت این حرکت رهبری دینی در طول تاریخ در جامعه شناخته نشده است. مثلاً در همین تاریخ معاصر، در حرکت سیدجمال‌الدین اسدآبادی، ایشان درنیافت که میرزای شیرازی به چه نقطه‌­ای نگاه می­کند و چه نقطه‌ای را هدف­گیری کرده­ است. میرزای شیرازی سلطه انگلستان را هدف گرفته بود. او می­‌دانست که انگلستان آمده و می­خواهد در این سرزمین خیمه بزند. سیدجمال به تصور اینکه استبداد ناصری اولویت دارد، دچار خطا می­شود. لذا میزان دوری و نزدیکی جریان­‌های مختلف به این خط اصلی ولایت برای ما یک ملاک است. ما امروز چطور می­‌گوییم که مسئله ولایت و ملازمت با آن محور و کلید اصلی ما برای تحلیل سیاسی است. این کلید تحلیل سابقه‌­اش در طول تاریخ تکرار شده است و چون ما این پیشینه تاریخی را به وضع حاضر وصل نمی­‌کنیم، اختلافی در تحلیل ایجاد می­شود و دیگران وارد این شکاف‌­ها می‌­شوند و وضعیتی پیش می­آید که پیش آمده است. تأکید حضرت آقا بر این است که کسانی که می­‌خواهند نگاه کلان به انقلاب اسلامی بیندازند، توجه کنند که این انقلاب اسلامی فقط یک مفهوم کلی نیست، بلکه امروز باید اجزایش دیده شود، مراحل و منازلش دیده شود، تا میدان­‌های این انقلاب در هر مرحله و در هر زمان به درستی شناخته شود. این مسائل در برنامه‌­های کلان، هدایت نیروها، تحلیل سیاسی، تعیین راهبرد، در صرف منابع و تخصیص منابع برای آن اهداف، اگر ما ندانیم که در هر مرحله‌­ای هدف چیست، نیروهای‌مان را صرف اهداف متعدد ولو اهداف خوب می­کنیم، اگر ندانیم که انقلاب هدف دارد. کما اینکه امروز یک جریانی بیان می­کند که هدف انقلاب سرکوب استبداد بود که تمام شد. لذا بعضی­ مسئله تفکیک انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و رهبر انقلاب اسلامی و رهبر جمهوری اسلامی را مطرح می­کنند. این یعنی ختم انقلاب؟! اگر ما ندانیم این مراحل وجود دارد دچار این شبهات و اسیر این مشکلات می­‌شویم. انقلاب اسلامی زمینه را درست می­‌کند و نقشش این است که نظامی بر این اساس شکل بگیرد. حضرت آقا فرمودند انقلاب دگرگونی بنیادی حکومت است. شاه رفت، امام آمد. این معنای انقلاب است. انقلاب حلقه کوچک اول از دولت‌­سازی است. حلقه کوچک دوم در دولت‌سازی نظام اسلامی است، درحقیقت نظام اسلامی تعیین‌کننده آن هندسه کلی الهی است و به معنی هویت کلی، ساختار کلی، اهداف کلان حکومت است، نه به معنای حکومت اسلامی؟! که امروز در استفاده عام ما به عنوان نظام اسلامی استفاده می­کنیم. جایگزین حکومت. نظام اسلامی این ساختارهای کلی را درست می­‌کند برای اینکه دولت موفق شود. دولت یعنی کارگزارانی سر کار بیایند اعم از قوه مجریه و دیگر قوا که آنها از نصاب‌های اسلامی برخوردار باشند و این نصاب­‌ها در آنها کافی باشد. دولت اسلامی هم حلقه نهایی دولت‌سازی است. دولت، وسیله­ و ابزار برای جامعه اسلامی است. مرحله بعد جامعه نمونه است. این جامعه، نمونه‌­ای در ایران برای بین‌­الملل اسلامی می­‌سازد. ما در اینجا یک الگویی از جامعه اسلامی درست می­‌کنیم تا دیگران از این جامعه الگوبرداری کنند. لذا کشور اسلامی در مرحله چهارم فرایند تحقق اهداف انقلاب اسلامی نقش نمونه­‌ساز را در ایران دارد. اگر این اتفاق افتاد تمدن نوین اسلامی تشکیل می­‌شود، یعنی وقتی جوامع اسلامی شکل گرفتند اینها یک بلوک تمدنی را ایجاد می­کنند.نقش تمدن اسلامی چیست؟ این تمدن زمینه‌­ساز آن تمدن اصلی یعنی ظهور است. اینها مراحل پنج­گانه فرایند تحقق اهداف انقلاب اسلامی هستند که حضرت آقا این مراحل را بارها تکرار و بر آنها تأکید کردند. این تمدن اسلامی فروعاتی دارد. یکی از این فروعات به نظر بنده، تبیین درست مسئله مهدویت و نسبت‌یابی درست معارف مهدویت با معارف انقلاب اسلامی است. امروز ممکن است عده­ای نسبت به مهدویت دارای سوز و علاقه باشند، ولی لزوماً هیچ نسبتی هم با انقلاب اسلامی نداشته باشند. در اینجا به دلیل اینکه نسبت موضوع مهدویت با انقلاب اسلامی محکم نشده است، زمینه انحراف مسائل مهدویت به سمت سکولاریزم فراهم می­شود. اما اگر این فرایند را نگاه کنیم، ظهور اتفاق نخواهد افتاد مگر اینکه تمدن اسلامی شکل بگیرد. ما باید بنابر روال عادی پیش برویم. ما باید براساس سنت‌­های الهی و قوانین عام جامعه جلو برویم و این یعنی تمدن­‌سازی. موانع فرایند تحقق اهداف اسلامیحضرت آقا فرمودند ما در مرحله دولت­ اسلامی قرار داریم، این مراحل موانعی دارد، باید موانع را بشناسیم. مانع انقلاب اسلامی آن حکومت طاغوت و پشتیبان غربی‌­اش بود، که آن برداشته شد. مانع مرحله نظام اسلامی، نظام فکر غربی بود که در اندیشه برخی خواص بود. آنها می‌گفتند ما یک نظام غربی و یک نظام شرقی می‌شناسیم. نظام اسلامی دیگر یعنی چه؟! مثل مسئله مالکیت که یا خصوصی است یا دولتی، مالکیت اسلامی یعنی چه؟ خوب انقلاب از این مراحل گذر کرد. در مرحله دولت اسلامی، همان­طور که حضرت آقا فرمودند، باید روش و منش خواص اسلامی شود. آسیب‌شناسی فرایند تحقق اهداف اسلامیما مشکل‌مان فکر و منش اسلامی خواص است، اینها کسانی هستند که حکومت می‌­کنند، اینها سابقه انقلابی دارند، سابقه ارتباط با امام را دارند، ملازمت با امام دارند و به اصطلاح دارای شناسنامه انقلاب هستند و در مرحله انقلاب اسلامی یا فکرشان، روش‌شان و منش‌شان ساییده شده و فرسایش پیدا کرده یا از اول این­طوری بوده و آشکار نشده است. در مرحله دولت اسلامی است که این افکار فرصت بروز پیدا می‌کند. اینها مثلاً در عرصه فکری قائل به این موضوع هستند که اسلام دارای نظامات اداره زندگی بشر نیست. برخی از اینها صریحاً گفتند اسلام، نظام اقتصادی، نظام اجتماعی، نظام فرهنگی، نظام سیاسی ندارد. اینها وقتی می‌­آیند و حاکم می­شوند، طبیعتاً به دنبال تحقق نظام اقتصادی اسلامی نیستند. این است که مثلاً وقتی امروز اقتصاد مقاومتی از طرف حضرت آقا مطرح می­‌شود، ایشان یک افق اقتصاد اسلامی مقاومتی را ارائه می‌دهند و یک نظام اقتصادی اسلامی معرفی می‌کنند. ضمن اینکه اهداف ضروری و عاجلی هم دارند، حضرت آقا می‌­فرمایند که ما نظام اقتصادی داریم که در اقتصاد مقاومتی کشف خواهد شد، اما عده­‌ای امروزه قائل به آن نیستند. در انتهای ذهن اینها این موضوع نقش بسته است که اسلام برای ما چیزی نگفته است و نظام اقتصادی همان نظام اقتصادی غرب است و ما باید به سمت آن اقتصاد غرب که تجربه شده است، برویم. حال نمی‌گویند این نظام اقتصادی غرب با این بحران‌هایی که دچار آن شده چطور می‌تواند الگو قرار گیرد! لذا غربی‌های داخلی ما هم دچار بحران فکری هستند، اما در میانه ایستاده‌اند. اینها باید به سمت اسلام بیایند و به اسلام و توانایی‌هایش ایمان بیاورند. دولت اسلامی دولتی است که کارگزارانش قائل به وجود نظامات اسلامی فرعی باشند، این آسیب‌شناسی دولت اسلامی در بعد فکری است. اما در بعد معنوی در منش، خصوصیت­ها، لغزش­ها، فرسایش‌های معنوی، عدم توجه به ضرورت تکیه بر معنویت به عنوان پایه اصلی دولت‌­سازی برخی از مسئولان را دچار آسیب‌­هایی کرده است. ما در دهه هفتاد ماجرای موج مخرب دنیا‌طلبی، اشرافی‌گری، جاه‌­طلبی و تجمل­‌گرایی را در کسانی دیدیم که غالباً اهل مبارزه، زندان، شکنجه و امثال اینها بودند و بعضاً در جنگ هم سوابق درخشانی داشتند. اینها نمی‌توانند مرحله دولت‌­سازی را در فرایند تحقق اهداف انقلاب اسلامی جلو ببرند. خود این افراد به مانع تبدیل می­‌شوند. حال می‌­بینیم که برخورد با این موانع چقدر سخت است. این است که حضرت آقا می­‌فرمایند که مرحله تحقق دولت اسلامی به مراتب سخت­‌تر از تحقق انقلاب اسلامی است. انقلاب اسلامی در سال 57 با موفقیت تحقق پیدا کرد. از سال 57 تا 58 خود انقلاب اسلامی با سرعت موفق شد. نظام اسلامی هم طی چند مرحله، یکی رفراندوم انقلاب اسلامی و یکی تصویب قانون اساسی با سرعت تأسیس شد. مطابق تبیینی که حضرت آقا کردند از سال 58 مرحله دولت­‌سازی انقلاب اسلامی است. این دولت اسلامی با یک مانع تأخیری به نام جنگ مواجهه شد. جنگ و دفاع مقدس، دفاع مقدس از انقلاب اسلامی، نظام اسلامی و دفاع از حرکت به سمت دولت اسلامی است. خوب این مانع برداشته شد. اما موانعی یکی پس از دیگر بر سر دولت‌­سازی سبز شد. ما نقش تهاجم فرهنگی در تأخیر تحقق دولت­‌سازی را باید خیلی مهم بدانیم. تهاجم فرهنگی در این فرایند به عنوان یک اقدام تأخیری است، البته آنها هم اهداف‌شان بلندتر بود، آنها می‌خواستند، هم دولت اسلامی تشکیل نشود و هم انقلاب و نظام اسلامی از بین برود. اما این تهاجم فرهنگی در فرایند تحقق اهداف تأخیر ایجاد کرد، اگر از ابتدا ما با نگاه فرایندی این­طور به موضوع می­نگریستیم برخوردمان با تهاجم فرهنگی به نحو دیگری بود. چون حضرت آقا تهاجم فرهنگی را تهاجم به ایمان مردم و مسئولان نسبت به اسلام و انقلاب معرفی کردند، ما آمدیم آن شاخصه مردم را گرفتیم، آن هم نسبت به بعضی از ارزش­های اسلام. حضرت آقا در دهه هفتاد نقد دنیاطلبی را بعد از تهاجم فرهنگی به شدت دنبال کردند. از آن موقع ایشان فرمودند موانع تحقق دولت اسلامی، دنیاطلبی مسئولان، اسراف، تجمل­گرایی، مصرف­‌گرایی، تهاجم فرهنگی، ضعف­‌های درونی خودمان، فساد در بعد معنوی و روحی و بعد معرفتی این اندیشه­‌های وارداتی است که ذهن مسئولان را سایش می­داد. بعضی‌­ها در این مانع‌سازی­‌ها خودشان نقش عامل پیدا کردند. از کسانی که خودشان جزء انقلاب بودند. ببینید امروز این‌ها چطور طلبکار شدند. تمام مشکلات موجود را بر سر نظام خراب می­‌کنند و خودشان به عنوان اپوزیسیون کنار می­‌نشینند و می‌خواهند از مردم برای بازگشت به حاکمیت دوباره رأی جمع کنند. مشکل اصلی ما در فساد اقتصادی، فسادی نیست که در دولت‌های نهم و دهم به وجود آمد. اینها مرتباً از سه هزار میلیارد می‌گویند، اما هزار هزار‌های پیش را در دهه هفتاد که ماهرانه‌تر هم اختلاس شد به روی مبارک نمی‌آورند. این فساد اقتصادی در دولت‌های نهم و دهم هم بود که باید در جای خودش تحلیل شود ولی پیش از این ما فساد اقتصادی دهه هفتاد را داریم. به علاوه اتفاق مهم­تر پیش از فساد اقتصادی در دهه هفتاد یعنی تهاجم فرهنگی در آن دهه بود که در بستر غفلت و تغافل مسئولان رخ داد. حرکت انقلاب برای دولت­‌سازی اسلامی بوده است. حضرت آقا در سال 79 فرمودند اکنون باید دولت اسلامی ایجاد کنیم و فرمودند ما به دولت اسلامی نرسیدیم و ما کشور اسلامی نداریم. تا سال 84 این حرف­ها مسکوت گذاشته شد. اما در سال 84 که بحث دولت اسلامی مطرح و به یک جریان اجتماعی بدل شد و به تعبیر حضرت آقا یک فرصت استثنایی پیدا شد در آن زمان با دولت اسلامی مخالفت می‌­شود. اینها گفتند دولت اسلامی یعنی ناکارآمد نشان دادن کل نظام. یعنی زیر سوال بردن مدیران نظام و یعنی زیر سوال بودن کل انقلاب. آنها که خود را معادل انقلاب می‌گرفتند و زیر سوال رفتن‌شان را معادل زیر سوال رفتن کل انقلاب گرفتند. اینها گفتند یعنی تا حالا دولت‌ها اسلامی نبوده‌اند؟ این یعنی پاک کردن تمام سوابق و دستاوردهای انقلاب! آنها آمدند در نماز جمعه بحث دولت اسلامی را نغمه ناسالم خواندند؛ نغمه ناسالمی که از القائات دشمنان و موجب سرد شدن مدیران می‌­شود و ما نتوانستیم این موضوع را تحلیل کنیم. آنهایی که می‌­دانستند این روند و فرایند دولت اسلامی دارد به کدامین سمت می‌­رود، آنها می­‌دانستند کجا را باید بزنند. در سال 84 وارد شدند، حمله کردند و سال 88 آن دعوای خیابانی را درست کردند، در آنجا نظام هدف­‌گیری شده بود. نظام یعنی، انقلاب اسلامی، نظام اسلامی و حرکت به سمت دولت اسلامی. اگر این حرکت‌ها درست تبیین می­‌شد هرگز فتنه 78 و فتنه 88 با این هزینه‌­ها بر ما تحمیل نمی‌­شد. مردم گاه در تشخیص مصداق­‌ها دچار مشکل می‌­شوند. ولی آنجایی که مسئله با اساس اسلام سر و کار دارد، چون مردم ریشه‌­های‌شان اسلامی است در مقابل کاملاً قد علم می­کنند و می‌­ایستند. ما امروز در برگ و بارهای این ریشه­‌ها مشکل داریم که اگر این ریشه‌­ها را درست مستحکم کنیم، آنگاه می‌­توانیم میوه‌­های شیرین را برداشت کنیم. امروز مشکل اصلی ما در انقلاب اسلامی سرعت انقلاب اسلامی است. حضرت آقا می­‌فرمایند جهت انقلاب اسلامی درست است، ولی سرعت کم است. به نظر بنده، این شتاب‌بخشی انقلاب اسلامی با رجوع به این مسائل و آگاهی‌بخشی به مردم و دعوت آنها برای حضور در این میدان­‌ها میسر خواهد شد. به کوشش :یدالله صانعی