صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۳۰ فروردين ۱۳۹۳ - ۰۲:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۲۶۶۰۳۸
شهاب زمانی ـ مقدمه: در شماره گذشته به اجمال درخصوص مفهوم‌شناسی، نظریه‌ها و امواج گذار به دموکراسی طرح بحث کردیم و متذکر این نکته شدیم که به مدد فضای باز سیاسی که در دوره موسوم به اصلاحات در کشورمان ایجاد شد، برخی از اندیشمندان وطنی با ایفای نقش واسطه‌ای درصدد برآمدند تا زمینه‌های گذار به دموکراسی را در ایران فراهم کنند. یکی از این افراد استاد سابق دانشگاه تهران در رشته جامعه‌شناسی سیاسی، حسین بشیریه بود که پروژه‌های سفارشی را نیز در این مورد به انجام رساند. در این شماره سعی خواهیم کرد به نقد و بررسی دیدگاه وی در مورد گذار به دموکراسی از طریق رهیافت نخبه‌محوری بپردازیم.

تحلیل نخبه‌محور و گذار به دموکراسی

آقای بشیریه در یکی از آثار خود درخصوص گذار به دموکراسی می‌گوید: «دیدگاهی که من درصدد ارائه آن برای بررسی مورد ایران با توجه به نکاتی که قبلاًً اشاره شد هستم، تحلیل نخبه‌محور است... بر اساس نظرات کسانی که نقش اساسی را در تحلیل‌های تجربی‌شان برای نخبگان حاکم قائل هستند، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که در واقع گذار به دموکراسی صرفاً از بالا اتفاق افتاده است یا از طریق تحمیل راه دموکراتیک از طریق کودتا، مانند کودتا در پرتغال. تجربه تاریخی حکایت از این می‌کند که هرگاه طبقات پایین وارد عرصه سیاست شدند، دست‌کم در آغاز کار نه به سوی دموکراسی، بلکه به سوی استقرار نوعی استبداد و دیکتاتوری انقلابی یا شبه‌انقلابی رفته است. بنابراین آن نقشی که نویسندگان قدیم برای رابطه انقلاب و دموکراسی قائل بودند از چنین دیدگاهی قابل تفکیک است».(۱)

وی سپس با تقسیم نخبگان حاکم در کشورهای مختلف بر اساس دو محور داشتن انسجام ساختاری و انسجام ارزشی، سه نوع از نخبگان سیاسی را قابل تشخیص می‌داند و مبتنی بر این دسته‌بندی‌ها درخصوص تجربه ایران معتقد است: «اگر ما در تجربه‌مان از گذار به دموکراسی دقت کنیم، می‌بینیم که طریقه و راه گذار به دموکراسی، از نظام‌های منسجم از لحاظ ایدئولوژیک به سوی نظام‌های گسیخته به‌عنوان مقدمه گذار به دموکراسی اتفاق می‌افتد و در مرحله تکمیل گذار از صورت‌بندی نخبگان گسیخته و فاقد انسجام، به سوی صورت‌بندی نخبگانی است که دارای اجماع فکری هستند و قواعد بازی دموکراسی را می‌پذیرند؛ یعنی همان نظام‌های دموکراتیک حداقلی که رقابت و مشارکت را به عنوان اساس زندگی سیاسی می‌پذیرند.»(۲)

بشیریه در ادامه تجربه تاریخی تحولات سیاسی ایران از آغاز انقلاب اسلامی تا حال حاضر را از نظرعلمی و جامعه‌شناسی در سه دوره اساسی مطالعه می‌کند و نتیجه می‌گیرد که مسئله گذار و نوسان رژیمی در جمهوری اسلامی ایران با محدودیت‌هایی روبه‌رو است: «گذار مفروضی که درخصوص نظام سیاسی ایران در دوره اصلاحات مفروض بود، با توجه به این دلایل ساختاری و در یک مطالعه تطبیقی، فرایندهای گذار به دموکراسی با کشورهای دیگر چنین وضعیتی پیدا می‌کند. به نظر می‌رسد که با توجه به سازوکارهایی که بیان شد، حدود نوسان انواع رژیم‌های سیاسی در درون ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، با محدودیت‌های خاصی روبه‌رو است.»

نقد و بررسی مقوله‌ گذار

اما در نقد و ارزیابی نظرات وی در مورد نسخه وطنی‌ گذار به دموکراسی در ایران اسلامی می‌توان به نکات زیر توجه کرد.

1ـ در باب‌گذار به دموکراسی می‌توان در پذیرش نظریه نخبه‌محور با آقای بشیریه همراهی کرد؛ هرچند انحصار، پذیرفتنی نیست و شکل‌های دیگرگذار نیز امکان‌پذیرند. نظریه توده‌ای نیز در پاره‌ای موارد توانسته مصداق پیدا کند؛ چنانکه در جمهوری اسلامی، انقلابی کاملاًً توده‌ای شکل گرفت و گذر به دموکراسی مصداق پیدا کرد. تجربه انقلاب اسلامی نشان داد زمانی که توده‌های وارد شده در عرصه سیاست، رهبری دینی را پذیرفتند، آموختند که از استبداد و دیکتاتوری دوری ورزند. رهبری دینی انقلاب که منتخب بی‌منازع توده‌های وسیع مردم بود، به مردم و نخبگان آموخت تابع رأی و نظر مردم باشند؛ هرچند در پاره‌ای موارد به نظر برخی نخبگان، ممکن است نظر مردم اشتباه باشد. امام(ره) مجلس را، که مظهر دموکراسی است، در رأس امور قرار دادند. در انتخابات ریاست‌جمهوری از حق قانونی خود برای تأیید نامزدها استفاده نکردند و کار را به خود مردم واگذاردند تا هر کس را می‌خواهند برگزینند. انتخاب بنی‌صدر و تحمل وی از سوی امام و توصیه‌های ایشان به دیگر روحانیون و مجلسیان نسبت به کمک به وی و مخالفت نکردن با او و حمایت و قدرت بخشیدن به وی تا جایی که فرماندهی کل قوا را نیز به او دادند، همه نوعی آموزش عملی دموکراسی بود. هنگامی که رئیس‌جمهور صلاحیت‌های عمومی خود را از دست داد و مردم به ماهیت وی پی بردند، از طریق رأی‌گیری در مجلس و حکم به عدم کفایت وی عزل شد. پس از آن نیز همه دولت‌ها و مجلس‌ها، بدون استثنا بر مبنای آرای مردم و در فضای رقابتی بر سر کار آمدند؛ گو اینکه در پاره‌ای موارد بر سر برخی مصادیق اختلاف‌نظرهایی وجود داشت و این امر در همه دموکراسی‌ها پیش می‌آید.(۳)

2ـ تمایل به استبداد و حاکم کردن رأی و خواست خود از حس خودخواهی بشر سرچشمه می‌گیرد و در صورتی که مهار نشود، در هر قشر و طبقه‌ای، چه طبقه نخبه و چه توده مردم، بروز می‌کند. اینکه آقای بشیریه می‌گوید: «هرگاه طبقات پایین وارد عرصه سیاست شدند، دست‌کم در آغاز کار نه به سوی دموکراسی، بلکه به سوی استقرار نوعی استبداد و دیکتاتوری انقلابی یا شبیه انقلابی رفته است»، نه به لحاظ تاریخی درست است، چنانکه گذشت و نه به لحاظ نظری. اگر این طبقات پایین نیز به نوعی تربیت یافته باشند که تابع اراده‌ای معطوف به جمع باشند و آن اراده بتواند توده مردم را به سوی مصلحت جمعی هدایت کند، از استبداد فاصله می‌گیرند، اما چنین وضعی به‌ندرت پیش می‌آید. به نظر می‌رسد بهترین نمونه آن در رهبری دینی است که رابطه مقلد و مرجع تقلید بر آن حاکم است و مردم، باوجود تمایلات خودخواهانه‌شان، ناچارند برای انجام وظیفه دینی، مهار دینی را بپذیرند. در رهبری غیردینی چنین تصوری مصداق ندارد؛ چراکه در بازی دموکراسی غیردینی ابتدا قدرت تقسیم می‌شود؛ سپس برای مشروعیت بخشیدن به آن، انتخاباتی ترتیب داده می‌شود تا تقسیم‌های از پیش انجام شده را به رأی مردم بگذارند. در آمریکا چند شورای اساسی مانند شورای روابط خارجی وجود دارد که نخبگان جامعه را در برمی‌گیرد و در آنجا همه تصمیمات اساسی گرفته می‌شود و اینکه ریاست جمهوری از دموکرات‌ها باشد یا جمهوری‌خواهان تفاوتی نمی‌کند.

3ـ اینکه می‌گویند در دموکراسی نباید هیچ‌یک از اجزای تشکیل‌دهنده نخبگان، حاکم بر بخش‌های دیگر باشند، تنها در برخی دموکراسی‌ها مصداق دارد. اگر بخش حاکم، حافظ دموکراسی باشد، مانعی از حاکمیت وی وجود ندارد. بنابراین در ایران، دموکراسی، از نوع مردم‌سالاری دینی، هم امکان تحقق دارد و هم تحقق یافته است. شاید آقای بشیریه تنها الگوی دموکراسی لیبرال را در ذهن داشته باشد که چنین حکمی می‌دهد. البته انواع رژیم‌های سیاسی در درون ساختار جمهوری اسلامی که قابلیت پیاده‌سازی دارند، متعددند. هرچند محدودیت‌های خاص خود را نیز دارند، چنانکه در همه انواع دموکراسی، محدودیت‌های خاصی وجود دارد.

پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است. 

نام:
ایمیل:
نظر: