دو رویکرد کلی به دموکراسی
مفهوم دموکراسی از آغاز شکلگیری تاکنون در معرض دیدگاهها و برداشتهای مختلفی قرار گرفته است. بهطور کلی، نظریاتی را که تاکنون درباره دموکراسی ارائه شدهاند به دو دسته آرمانگرایانه و واقعگرایانه تقسیم میکنند. دیدگاه آرمانگرایانه که به آن، دموکراسی حداکثری نیز گفته میشود، همان دیدگاه کلاسیک دموکراسی است که بر آزادی فردی و مشارکت عموم و حکومت اکثریت تأکید دارد. از منظر این دیدگاه، صدای مردم صدای خداست و اکثریت هیچگاه اشتباه نمیکند و میتوان همیشه به عقل و فضیلت مردم اعتماد کرد.
در مقابل، از دیدگاه واقعگرایانه، قدرت به هر حال خطرناک است و همواره احتمال پیدایش استبداد اکثریت وجود دارد و باید به شیوههای قانونی محدود شود. دموکراسی در واقع حکومت قانون است. در ذیل سعی میکنیم مهمترین و متداولترین نظریات جدید دموکراسی از نیمه قرن بیستم به بعد را که اکثر براساس دیدگاه واقعگرایانه مطرح شدهاند، بررسی کنیم.
دموکراسی رقابتی یا نخبهگرا
یکی از الگوهایی که در تلاش برای بازتعریف دموکراسی ارائه شده است، دموکراسی نخبهگرا (Elitist Democracy) است. دموکراسی نخبهگرا یا رقابتی، نوعی از دموکراسی است که با رویکردی واقعگرایانه و با نظر به واقعیتهای جهان معاصر ارائه شده است. الگوی دموکراسی نخبهگرا ابتدا توسط ژوزف شومپیتر(1950 ـ 1883م) در اثر مهم وی با عنوان «سرمایهداری، سوسیالیسم و دموکراسی» تدوین شد. وی این الگو را در واکنش به نظریهپردازان دموکراسی کلاسیک که به دنبال تبدیل کردن دموکراسی به یک آرمان و هدف غایی بودند، ارائه میکند. مبنای دموکراسی نخبهگرا نقد دو آموزه اصلی دموکراسیهای کلاسیک، یعنی «خیر و مصلحت عمومی» و «اراده همگانی» است. شومپیتر با ارائه یک الگوی واقعگرایانه از دموکراسی، دموکراسی را به مثابه روشی سیاسی میداند. چون وی معتقد است که آنچه از اهمیت والاتری نسبت به دموکراسی برخوردار است، اصول و آرمانهایی است که دموکراسی باید در تحقق و حفظ آنها به کار گرفته شود. آرمانهایی چون آزادی، برابری و عدالت و... که تصور میشود دموکراسی در تأمین آنها توانمندتر از سایر نظامهای سیاسی است. بنابراین او دموکراسی را تنها ابزاری برای رسیدن به اهداف مزبور میداند.(۱)
شومپیتر با تأکید بر دموکراسی بهمثابه روش، آنرا اینگونه تعریف میکند: «روش دموکراتیک عبارت از یک نظم نهادی به منظور رسیدن به تصمیمات سیاسی است که افراد تحت لوای آن به واسطه تلاش رقابتآمیز برای جلب آرای مردم به قدرت تصمیمگیری دست مییابند.» الگوی دموکراسی رقابتی یا نخبهگرایانه شومپیتر بیانگر این است که وی اساس دموکراسی را روشی میداند برای گزینش سیاستمداران و یا به سخن دقیقتر، شیوهای برای تصمیمگیری به وسیله رهبرانی است که قدرت خود را از طریق رقابت برای آرای مردم به دست میآورند.(۲) با بررسی آثاری که در این رابطه نوشته شده است میتوان اصول الگوی دموکراسی نخبهگرا را در سه عنوان؛ نقد دموکراسی کلاسیک، تأکید بر نقش نخبگان و نظام حزبی رقابتی خلاصه کرد.
دموکراسی کثرتگرایی یا پولیارشی
رابرت دال(م1915)، نظریهپرداز عمده دموکراسی و از علمای سیاسی بزرگ آمریکایی، مفهوم پولیارشی (polyarchy) را برای توصیف نظامهای دموکراتیک معاصر و متداول، رایج ساخته است. به نظر او، دموکراسی در مفهوم آرمانی و کلاسیکش قابل تحقق نیست، بلکه تنها میتواند برای سنجش میزان نزدیکی دموکراسیهای موجود به وضع آرمانی در نظر گرفته شود. به عبارت دیگر، نظریه دال درباره دموکراسی، نظریهای واقعبینانه است که بهویژه متأثر از دیدگاه نخبهگرایان بوده است. وی در نخستین کتاب خود، یعنی دیباچهای بر نظریه دموکراسی، نظریههای اکثریتی و مشارکتی یا ایدهآلیستی دموکراسی را نقد میکند و در مقابل، مفهوم پولیارشی را برای توصیف دموکراسی موجود و ممکن به کار میبرد. پولیارشی به مفهوم تعدد نخبگان حاکم، حد مطلوب مشارکت و رقابت سیاسی را ایجاد میکند و از بروز استبداد جلوگیری میکند. حکومت دموکراسی واقعی نه حکومت اکثریت و نه حکومت یک اقلیت، بلکه حکومت چندین اقلیت است. بنابراین نظریه پولیارشی، نظریه پلورالیسم یا تکثر (Pluralism) در منابع قدرت سیاسی است. بهطور کلی از دیدگاه دال، دموکراسی بهعنوان روش گزینش رهبران و تضمین نظارت شهروندان، برایشان اهمیت بیشتری دارد تا بهعنوان نظامی برای تأمین حقوق و آزادیهای فردی و مشارکت و رقابت کامل و تمامعیار.(۳)
مبنای این برداشت از دموکراسی، نظریههای کثرتگرایی در جامعهشناسی است که از یک سو متأثر از سنت ماکس وبر هستند که بر وجود منابع مختلف قدرت در جامعه تأکید دارد و از سوی دیگر، در واکنش به نظریات نخبهگرایان است که بر وجود الیت قدرت واحد در جامعه تأکید دارند. هرچند میتوان گفت که کثرتگرایی نیز مندرج در همان الگوی الیتیستی است، ولی از این جهت متفاوت است که بر تعدد گروههای نخبه تأکید دارد نه یک طبقه نخبه واحد. دموکراسی کثرتگرا بر این اصول استوار است؛ تعدد منابع قدرت و گروهها، نظام انتخاباتی رقابتی و عدم مطلوبیت مشارکت سیاسی گسترده.
دموکراسی قانونی یا نولیبرال
دموکراسی مبتنی بر اندیشه «نولیبرال» یا «راست جدید» در متن مکتب سیاسی رابرت نوزیک(2002-1938) و فردریک فونهایک(1992-1899) دیده میشود. آنان زندگی سیاسی را مانند زندگی اقتصادی، بر آزادی یا ابتکار فردی استوار میدانند. هایک دموکراسی را آموزهای درباره روش تعیین آنچه باید قانونی باشد تعریف میکند و آن را به خودی خود هدف نمیداند. بلکه دموکراسی را ابزاری سودجویانه برای کمک به تأمین والاترین هدف سیاسی، یعنی آزادی به شمار میآورد.(۴)
مسئله قانون و حقوق قانونی در دموکراسی راست جدید با هدف حفظ آزادیهای فردی یک اصل اجتنابناپذیر است. در واقع قانون در دموکراسی راست جدید، سپر محافظی است که از حقوق فرد در قبال تجمیع آرا و منافع جمع حمایت میکند. دموکراسی راست جدید همان دموکراسی نولیبرالی است و طبع دغدغههای لیبرالیستی را در درون خود جای داده است.(۵) به عقیده هایک فقط دموکراسی قانونی (Constitutional democracy) میتواند آزادی را محور کار خود قرار دهد و قانونگذاران نباید در حاکمیّت قانون مداخله کنند، زیرا چنین دخالتی عموم باعث کاهش آزادی میشود. پس باید همه چیز به وسیله حاکمیّت قانون محدود شود. دموکراسی قانونی هایک «دولت حدّاقل» را ترسیم میکند.(۶) دموکراسی در قالب الگوی نولیبرال یا راست جدید بهطور مشخص از درون مناسبات نظام سرمایهداری مدرن تئوریزه میشود و بیرون میآید.
پینوشتها در دفتر نشریه موجود است.