صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۳ مرداد ۱۳۹۳ - ۰۹:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۲۶۸۴۸۰
صبح صادق بررسی می‌کند

هادی محمدی

این درست است که صهیونیست‌ها، افراد پنهان‌کاری هستند، ولی هیچ‌گاه، درندگی و آدم‌کشی و وحشی‌گری خود را پنهان نمی‌کنند و با توجیه و بهانه‌هایی که در جمع حامیان بحران برای خود مهیا کرده‌اند، به سادگی دست به قتل و جنایت می‌زنند و از تکرار آن نیز نگران نیستند.

در حالی که دولت نتانیاهو از ابعاد مختلفی در فشار اروپایی‌ها و آمریکا قرار داشت و متهم به عناد و خشک‌سری در روند مذاکرات سازش بود و نمی‌توانست جلوی همگرایی حماس و فتح برای آشتی و تشکیل کابینه وحدت ملی از سوی این دو گروه را بگیرد، یکباره، حادثه‌ای در شهر الخلیل، واقع در جنوب کرانه باختری به‌وجود آمد و سه جوان شهرک‌نشین ربوده شدند و چند روز بعد، اجساد آنها پیدا شد. هیچ گروهی مسئولیت این کار را به عهده نگرفت، حال آنکه گروه‌های فلسطینی برای تبادل زندانیان خود، اگر دست به اقدام مشابهی بزنند، آن را پنهان نمی‌کنند. بیشتر گمانه‌زنی‌ها، حکایت از مشکوک بودن این حادثه داشت، ولی صهیونیست‌ها در واکنش‌های هیستریک و وحشیانه که تعمداً توسط دستگاه‌های رسمی هم حمایت می‌شد، موج تنفر ضد فلسطینی در اراضی اشغالی را دامن زدند. دستگیری و خانه‌گردی‌های گسترده و ربودن جوان ۱۶ ساله و زنده سوزاندن وی، مقدمه‌ای برای حمله و جنگ وحشیانه در غزه شد.

حملات هوایی به برخی مناطق غزه و درخواست نتانیاهو برای توقف واکنش‌ گروه‌های مقاومت، تآمل‌برانگیز است. یعنی صهیونیست‌ها حق دارند، در غزه آدم‌کشی کنند و فلسطینی‌ها حق واکنش ندارند و این منطقی است که به‌طور کلیشه‌ای از سوی آمریکا و غرب در حمایت از کلیه اقدامات رژیم صهیونیستی در بیش از ۶۰ ‌سال گذشته جریان داشته است. این وضعیت به شروع جنگ جدید در غزه منجر شد که در حال کامل شدن زمان دو هفته‌ای است.

شاید دو دلیل اصلی را بتوان برای ورود صهیونیست‌ها به جنگ جدید در غزه مطرح کرد که پیامدهای بسیار مهمی را تولید خواهند کرد. ابتدا اینکه؛ صهیونیست‌ها از سال ۲۰۱۰ و جنگ هشت روزه و خصوصاً در سه سال‌ونیم گذشته از تحولات کشورهای عربی، به این برداشت و ارزیابی رسیدند که مقاومت فلسطینی در ضعیف‌ترین وضعیت خود به سر می‌برد و از آنجا که تقریباً تمامی کشورهای عربی ـ اسلامی، به نحوی با مسائل مهمی درگیر هستند، یک فرصت طلایی برای صهیونسیت‌ها خواهد بود تا با تصور یکسره‌سازی وضعیت مقاومت در فلسطین، وارد درگیری جدیدی در غزه بشوند. بدیهی بود که صهیونیست‌ها، اهداف اصلی و فرعی زیادی را برای این اقدام مدنظر قرار داده بودند. از جمله انتظار داشتند که این جنگ به واگرایی بین حماس و فتح و شکست دولت آشتی ملی در غزه نیز منجر شود. البته برخی کارشناسان معتقدند، مذاکرات جاری بین ایران و ۵+۱ و تمایلات و یا الزامات اجباری که دامن کاخ سفید را برای نوعی تعامل با ایران گرفته، صهیونیست‌ها را نگران کرد که نزدیکی آمریکا با ایران، به قیمت و بهای تنزل جایگاه رژیم صهیونیستی صورت پذیرد، از این رو صهیونیست‌ها از طریق دامن زدن به این جنگ، به ناچار غرب را به کنار خود جذب کرده و عملاً مانع به نتیجه رسیدن مذاکرات شدند. دومین دلیل در کنار برآورد غلط از توانمندی مقاومت و اوضاع جاری منطقه‌ای، احساس نیاز رژیم صهیونیستی بود تا از فضای انتقادی و فشار اروپایی ـ غربی خارج شود و مشکلات درونی در ائتلاف حکومتی را مدیریت کند. برای رژیم صهیونیستی که همواره به شهروندان خود تعهد کرده است که با قدرت و تسلط امنیتی، به تأمین آرامش خاطر جامعه صهیونیستی خواهد پرداخت، شکست در یافتن عاملان ربودن سه شهرک‌نشین صهیونیست سوال‌برانگیز است. خصوصاً اینکه از تردید و مشکوک بودن حادثه عبور کرده و آن را در مسئولیت فلسطینی‌ها بدانیم.

به هر حال یک احساس نیاز برای جبران ناکامی‌های امنیتی و سیاسی از سوی رژیم صهیونیستی وجود داشت که باید آن را با تغییر فضای موجود جبران کند.

صهیونیست‌ها در دوره زمانی درگیری روزهای اخیر در غزه، تقریباً با همان مدل جنگی گذشته عمل کرده‌اند. آتش‌باری گسترده زمینی و هوایی و دریایی، هدف قرار دادن مراکز مسکونی، تلاش برای نابودی قدرت پاسخ گروه‌های مقاومت فلسطینی، هدف قرار دادن رهبران فلسطینی و مقاومت و وارد کردن بیشترین تلفات و خسارات، عناوین رفتاری ـ جنگی صهیونیست‌ها را تشکیل می‌دهند. صهیونیست‌ها با این تصور که مقاومت فلسطینی به دلیل سردی روابط سیاسی با تهران و به دلیل تحولات سوریه، از قدرت کافی برای پاسخ بهره‌مند نیست، خود را وارد دور جدیدی از ریسک حیثیتی کرد.

مقاومت فلسطینی که تا به حال و با تکیه بر موشک‌های ابتدایی و تولید شده در داخل غزه به حملات نا برابر صهیونیست‌ها پاسخ می‌داد و معمولاً این موشک‌ها از دقت کافی و فنی برای شلیک و یا هدف‌گیری برخوردار نبودند، این بار و برخلاف پیش‌بینی صهیونیست‌ها و دستگاه‌های اطلاعاتی و نظامی آنها، با موشک‌های جدید و دقیق به ‌واکنش پرداختند. برخلاف دو جنگ پیشین، موشک‌های مقاومت، این بار با سرعت به شعاع بیشتری کشیده شدند و مراکز مهم اقتصادی، بنادر، فرودگاه‌ها، مراکز نظامی و پادگان‌ها و حتی مراکز حکومتی مانند وزارت دفاع، کنیست و محل دولت را در بر گرفتند به‌طوری‌که شهرک‌های صهیونیست‌نشین، حداقل‌های عملیاتی برای آنها بودند.

شاخص دیگری که در عملیات‌های مقاومت فلسطینی در این جنگ چند روزه ثبت شده است، اینکه مقاومت با تکیه بر تجارب جنگی گروه‌های مقاومت منطقه‌ای و به‌ویژه حزب‌الله لبنان، برای حالت‌ها و گزینه‌های مختلف ارتش صهیونیستی، سناریوهای جنگی و برنامه‌های عملیاتی تعریف کرده و در آمادگی کامل به سر می‌برد. شاخص دیگر اینکه، گروه‌های مقاومت در یک برنامه عملیاتی جدید، با خروج از حالت دفاعی صرف، اقدامات هجومی به مراکز تجمع و پادگان‌های زمینی و دریایی ارتش صهیونیستی نیز عمل می‌کنند و برخلاف گذشته که صرفاً در جغرافیای محدود غزه به طراحی عملیات جنگی ـ دفاعی متمرکز بودند، این بار جغرافیای نبرد را نیز با ویژگی‌های هجومی هم ترکیب کرده بودند. شاخص دیگر در جنگ جدید غزه، به‌کارگیری تجهیزات و تسلیحات جدید در عرصه هوایی، ضدهوایی، دریایی، ضد زره و موشکی است. در این جنگ دیگر ارتش صهیونیستی با خیال راحت قادر به عملیات نیست و امکانات مقاومت، آزادی عملیاتی را از آنها سلب کرده است. شاخص جدید عملیاتی مقاومت در این جنگ، وارد شدن فعال به جنگ سایبری و جنگ روانی است که از طریق ورود به سیستم‌های ارتباطی و رسانه‌ای و فنی دشمن، اختلال و یا به‌کارگیری و یا پیام‌رسانی از طریق آنها را در دستور قرار داده است.

نکته مهم متدیک و روشی از سوی مقاومت فلسطینی که با جنگ‌های پیشین متفاوت است و موجب سرافکندگی صهیونیست‌ها شده و پیش از پایان جنگ، به عزل معاون وزیر جنگ صهیونیستی منجر شد، فقدان اطلاعات این رژیم از محل نگهداری موشک‌ها و یا شلیک آنهاست. در این جنگ هنوز یک انبار موشکی و یا پرتابگر موشکی مقاومت هدف قرار نگرفته و شلیک موشکی مقاومت با معدل یکصد تا دویست موشک روزانه ادامه دارد. این شرایط دشوار و استیصال عملیاتی موجب شده تا نیروی هوایی صهیونیستی با خالی شدن بانک اهداف عملیاتی، مستقیماً به خانه‌ها و مراکز مسکونی غزه حمله کرده و آمار کشتار غیرنظامیان و شهروندان عادی، کودکان و زنان بی‌دفاع را افزایش دهد. این اقدام عملیاتی که به «جنگ کثیف» معروف است، ارتش صهیونیستی را به دلیل به‌کارگیری سلاح‌های ممنوعه، مورد سرزنش جامعه جهانی و افکار عمومی قرار داده است. مقامات سازمان ملل و موسسات حقوق بشری اگرچه دست به اقدام شایسته‌ای علیه صهیونیست‌ها نمی‌زنند، ولی اعتراف می‌کنند که ۸۰ تا ۹۵ درصد تلفات و خسارت‌ها در غزه علیه مراکز مسکونی و شهروندان عادی انجام می‌شود و آنچه در غزه شاهد آن هستیم، جنایت علیه بشریت و نسل‌کشی در چارچوب تعاریف منشور ملل است.

این رخداد غیرانسانی و وحشیانه صهیونیست‌ها، امتحان و آزمونی برای طرف‌های مختلف منطقه‌ای و جهانی است. اینکه مدعیان حقوق بشر در غرب چگونه با قرار گرفتن در کنار آدم‌کشان صهیونیست، رسوا می‌شوند و یا موسسات جهانی با مواضع بی‌اثر و بی‌رمق خود، وجاهت قانونی و وجدانی خود را از دست رفته خواهند دید. نکته جالب‌تر در سطح منطقه است، چراکه نمونه‌های فراوانی برای رسوایی غرب و موسسات جهانی در گذشته ثبت شده، اما امروز مدعیان حمایت از فلسطین و غزه و گروه‌های مقاومت در کشورهای عربی و اسلامی نیز ساکتند! اینکه چرا ترک‌ها با پتانسیل شایسته وارد حمایت از مردم غزه و مقاومت نمی‌شوند و فقط آن را محکوم می‌کنند، سوال‌برانگیز است. اینکه چرا عربستان و بقیه ارتجاع عرب منطقه نه تنها از مظلومیت قربانیان فلسطینی حمایت نمی‌کنند و دیپلماسی، رسانه و دلارهای نفتی را همانند سوریه به‌کار نمی‌گیرند، مورد جدی سوال است. البته ارتجاع عرب حتی در مقابل اعتراضات مردم‌شان به این جنایات نیز همچون گذشته واکنش نشان داده و در سرکوب مردم خود فعال بوده و هر گونه صدایی را خاموش کرده است. ارتجاع عرب در قبال تعهدی که به شارون در سال ۲۰۰۰ داد، پایبند است و اجازه هیچ‌گونه اعتراض مردمی در درون کشورهای خود را نخواهد داد. لذا بیشترین اعتراضات مردمی در سراسر جهان به خارج از حوزه‌های عربی اختصاص دارد و در واقع، وجدان عمومی جهانی و عواطف انسانی جهانی با غزه همدردی می‌کند و اعتراضات خود را ابراز می‌دارد.

نکته مهم‌تر اینکه، با وجود یک اراده آشکار و پنهان برای محدود کردن نقش منطقه‌ای ایران و به ویژه در فلسطین، امروز پرچم مقاومت فلسطینی در دست ایران و هم‌پیمانان ایران است و ایران همچنان عنصر اثرگذار و تعیین‌کننده است. کشورهای مدعی حمایت از فلسطین به‌ویژه دول عرب، آنچنان رسوا و دست خالی هستند که نمی‌توانند خودنمایی کنند. دیگر از شیوخ فتوادهنده در سوریه خبری نیست و کارگزاران عربی در سراسر جهان به دنبال مزدوران اجاره‌ای و یا تکفیری نیستند و رسانه‌های قلم‌به مزد کاملاً خاموش هستند.

گروه‌های تکفیری هم در این امتحان بزرگ سرافکنده هستند و ماهیت و ارتباط‌شان با صهیونیسم و غرب و ارتجاع عرب کاملاً هویدا شده است. داعش از مردم غزه خواسته است که صبور باشند! و شیوخ عربستان برای مردم غزه دعا می‌کنند!

از نگاه ارتجاع منطقه‌ای و این مدعیان، نکته مهم این است که رژیم صهیونیستی در بحران چگونگی پایان دادن به جنگ در غزه است و لذا در این فاز جنگی، آماده نقش‌آفرینی هستند. هاآرتص نوشته است که طرح آتش‌بس در جنگ غزه را رژیم صهیونیستی و مصر آماده کرده‌اند و بنا به آنچه حماس و جهاد اسلامی اعلام کرده، در محتوای این متن، حتی با گروه‌های فلسطینی مشورت هم نشده است. لذا طرح‌های میانجیگری مصر با وجود پذیرش سریع رژیم صهیونیستی رد شده است.

آنچه در غزه رخ داده است اینکه، رژیم صهیونیستی در یک خطای راهبردی وارد جنگی شده است که شکست دردناکی در انتظار آن است و شاید بتوان آن را با جنگ ۱۹۹۶ حزب‌الله در لبنان تشبیه کرد که معادله کاتیوشا نامیده شد. این بار هم گروه‌های مقاومت با اقتدار در پاسخ، صهیونیست‌ها را وادار به پذیرش ادبیات خود برای پایان جنگ خواهند کرد. ابعاد این پیروزی برای گروه‌های مقاومت فلسطینی می‌تواند با پیامدهای جنگ ۲۰۰۶ شباهت پیدا کند. چراکه صهیونیست‌ها هم در محیط داخلی و هم در توازن با مقاومت و هم در معادله منطقه‌ای دچار یک شوک خواهند بود که یک کمیته و نیوگراد جدید باید آن را احصا کند. همان‌گونه که سیدحسن نصرالله مدت‌ها پیش و پس از جنگ ۲۰۰۶ عنوان کرده، رژیم صهیونیستی دیگر قادر نیست یک جنگ پیروز را برنامه‌ریزی و اجرا کند و کارآمدی این رژیم باوجود هزینه‌هایی که برای غرب تولید می‌کند بسیار بالا است و باید منتظر تعریف جدیدی از رژیم صهیونیستی در چارچوب منافع غربی‌ها باشیم. رژیم صهیونیستی امروز در یک ارزیابی واقعی تبدیل به یک هزینه و سر بار شده و غرب بحران‌زده، قادر به تحمل هزینه‌های جاری و آتش آن نخواهد بود.

آیا آمریکا ناچار است در قبال این شکست راهبردی و پیامدهای منطقه‌ای آن در مذاکرات هسته‌ای با ایران نرمش بیشتری نشان دهد؟ پاسخ این پرسش نیازمند زمان زیادی نیست.

نام:
ایمیل:
نظر: