صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۳ مرداد ۱۳۹۳ - ۰۹:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۲۶۸۴۸۸
مقدمه: در مقالات گذشته سیر تاریخی آنچه به «غرب» معروف است را با توضیح «غرب یونانی ـ رومی»، «غرب قرون وسطی» و در نهایت «غرب مدرن» بررسی کردیم. در آخرین مقاله به بررسی اجمالی چهار پایه اصلی دوران مدرن «غرب مدرن» یعنی ۱ـ رنسانس، ۲ـ رفرماسیون یا اصلاح مذهبی، ۳ـ عصر روشنگری و ۴ـ انقلاب صنعتی پرداختیم. در این مقاله و چندین مقاله آتی به بحث و کنکاش در مورد اولین پایه دوران مدرن، یعنی رنسانس به‌طور عام و قلب و محوریت رنسانس یعنی اومانیسم یا انسان‌گرایی خواهیم پرداخت و پس از شکافتن کامل مبحث اومانیسم در آخرین مقاله به نقد اومانیسم خواهیم پرداخت.

اومانیسم و انسان اومانیستی (Humanism)

اولین پایه دوران مدرن در غرب با دوره رنسانس یا نوزایی آغاز می‌شود. اومانیسم محور اصلی و به عنوان قلب رنسانس مطرح است. واژه اومانیسم مبهم و دوپهلو است. این واژه معمولاً به جنبشی فلسفی و ادبی اشاره دارد که در ایتالیا در نیمه دوم قرن چهاردهم آغاز شد و سپس به سایر کشورهای اروپا گسترش یافت و سرانجام به یک عامل مهم در زندگی جدید تبدیل شد. اما این واژه ممکن است به هر فلسفه‌ای که ارزش و منزلت انسان را تصدیق می‌کند و «انسان را معیار همه چیز» می‌سازد و همچنین به هر جنبشی که طبیعت انسان را همراه با علایق و محدودیت‌های مختلفش موضوع خویش قرار می‌دهد، اشاره داشته باشد. در واقع اومانیسم یک فضا و جو پوشش‌دهنده‌ای است که اتفاقاً سایه آن روی خیلی از مکاتب ـ حتی گاهی متضاد با هم ـ افتاده است. در چپ مارکسیست، در راست لیبرال و حتی برخی مکاتبی که رنگی از شریعت به خود زده‌اند نیز می‌توان رگه‌های قوی‌ای از اومانیسم را مشاهده کرد. مقصود اصلی اومانیسم غربی مخصوصاً از قرون چهارده و پانزده به بعد که علیه حکومت دینی کشیشان قیام کردند، اصطلاحاً دور زدن خدا و کنار گذاشتن او به عنوان خالق جهان و در عوض انسان را محور همه امور و همه‌کاره جهان کردن است. اومانیست‌ها کار را به جایی رساندند که به جای «اصالت خدامحوری»، «اصالت انسان‌محوری» با شعار «خدا انسانی» را محور تفکر و زندگی خود قرار دادند. پس نتیجه آنکه؛ واژه اومانیسم همانند نوعی روپوش عمل کرده است که می‌توان آن را بر تن کسانی کرد که اصولاً جهان‌بینی خداشناسانه ندارند.

ریشه لغوی اومانیسم

ریشه واژه اومانیسم (Humanism) از واژه لاتین Humus به معنی خاک یا زمین است. لذا به معنای هستی زمینی یا به معنای خاکی یا انسان است. این واژه از آغاز در تقابل با سایر موجودات خاکی (حیوانات و گیاهان) و مرتبه دیگری از هستی‌ها یعنی ساکنان آسمان یا خدایان (Divinus) قرار می‌گیرد. در اواخر دوران باستان و اوایل قرون وسطی، محققان و روحانیون، میان حوزه‌هایی از معرفت و فعالیت که از کتاب مقدس نشئت می‌گرفت و نیز حوزه‌هایی که به قضایای عملی زندگی دنیوی مربوط می‌شد فرق گذاشتند. از آنجا که این حوزه دوم، بخش اعظم الهام و مواد خام خود را از نوشته‌های رومی و به‌طور فزاینده یونان باستان می‌گرفت، مترجمان و آموزگاران این آثار که معمولاً ایتالیایی بودند خود را Umanisti یا اومانیست‌ها نامیدند(۱) و بدین‌گونه این کلمه زاده شد.

معنی اومانیسم

برای اومانیسم معانی و مفاهیم گوناگونی آورده‌اند. گاهی این کلمه را برای تهذیب‌کنندگان خط و زبان انگلیسی به کار برده‌اند؛(۲) در مواردی هم به محققانی که در آثار شعرا و فلاسفه روم و یونان باستان تفحص می‌کردند اطلاق می‌شده(۳) و زمانی هم معادل کلمه «آموزش» بوده است.(۴) اما کامل‌ترین معنایی که برای این کلمه می‌توان ذکر کرد که ضمناً مناسب‌ترین آنها برای این اثر باشد، «اصالت انسان یا نظام انسان‌مداری و انسان‌محوری» به جای «خدامحوری« است.(۵) اومانیسم یعنی توجه به امور بشری. در نظام انسان‌مداری، محور همه امور، «انسان» است. این فلسفه، انسان را معیار و میزان همه چیز قرار داده و سرشت انسانی و حدود و علایق طبیعت آدمی را به عنوان موضوع اساسی خود برگزیده است. اومانیسم در تکاپوی آن بود که روح آزادی، خودمختاری و خود رهبری را به انسان اعطا کند و درصدد اعاده حیثیت انسان به عنوان موجودی آزاد و مختار برآید. در نظام اومانیستی، همه چیز مال انسان و در جهت خواسته‌های او است. ارزش‌گذاری در عالم، مختص اوست و اوست که قانونگذار است و تکلیف صادر می‌کند. در این طرز تفکر که امروز در غرب حاکم است، انسان خود را موجودی مستقل و یگانه می‌پندارد و از هیچ قدرت خارجی‌ای دستور نمی‌گیرد. نقطه اتکای انسان، خود انسان است.

پیشینه اومانیسم

زمینه‌های ظهور نهضت اومانیسم ـ در معنای مصطلح آن ـ به اواخر قرون وسطی و اوایل رنسانس باز می‌گردد.(۶) در آن زمان بود که انسان گریخته از انفعال ناشی از سخت‌گیری‌های کلیسا بر جامعه، احساس استقلال می‌کرد. این استقلال به‌صورت حاد در مورد خدا هم صورت گرفت و انسانی که تا پیش از این، خدا را والاترین و برترین مقام می‌دانست، از این زمان خودش را و وجود خودش را برتر از همه چیز دانست. این انسان تام ارزش‌هایی را که تا پیش از این به خدا نسبت می‌داد از اینجا به بعد به خودش نسبت داد و خود را و اراده خود را بر تمامی عالم غالب دانست.

اما ریشه‌های تاریخی اومانیسم به چندین قرن پیش از میلاد و به فرهنگ یونانی می‌رسد. در فرهنگ یونان، خدا و انسان، رقیب یکدیگر تلقی می‌شدند. آتش آسمان یا آتش جاویدان منحصراً در اختیار زئوس (خدای خدایان) بود و او تلاش می‌کرد که این آتش به دست انسان نیفتد و انسان هم تلاش می‌کرد تا این آتش را به دست آورد و توفیق نمی‌یافت. این رابطه همیشه تیره بود تا اینکه پرومته این آتش را از خدا می‌گیرد و به زمین می‌آورد و آن را به انسان می‌دهد. در مقابل، زئوس، پرومته را به صخره سنگی در قفقاز می‌بندد، مدتی بعد یکی دیگر از خدایان به نام هرکول او را نجات می‌دهد...(۷)

به طوری که ملاحظه می‌شود این تلقی در فرهنگ یونان باستان وجود داشته است که انسان در نقطه مقابل خدا قرار دارد. آنها رقیب یکدیگر بودند و اصالت به خدایان داده می‌شد. ولی در مقابل آنها، عده‌ای هم پیدا می‌شدند که اصالت را به انسان می‌دادند. آنها اومانیست‌های قدیم بودند. اومانیسم نه به‌صورت روشن امروز، بلکه به‌صورت مبهم در همان زمان وجود داشت و با نام «اگوسانتریسم» به معنای خود مرکزی و انسان‌محوری تلقی می‌شد. اگوسانتریسم یعنی آنکه عالم خارج و بالا واقعیتش هر چه می‌خواهد باشد و به هر صورت می‌خواهد باشد، آنچه حقیقت دارد آن چیزی است که انسان آن را می‌فهمد و می‌بیند. بنابراین ملاک حقیقت، واقعیت خارج نیست، بلکه ملاک، حقیقتی است که انسان از عالم خارج احساس می‌کند.(۸) اگوسانتریسم در زمینه فلسفی به سوفیسم منتهی شد و در زمینه‌های سیاسی و اجتماعی پایه‌های اصلی اومانیسم را ـ که پس از رنسانس به‌صورت روشن‌تر و مدون‌تر ظاهر شد ـ پی‌ریزی کرد.(۹) نهضتی که به اومانیسم شهرت یافته بود توجه به آثار قدیم را از آن جهت که در آن آثار از علوم و مواد مربوط به انسان و انسانیت بحث می‌کند لازم می‌شمرد. پیروان این نهضت با تتبع در آثار یونان باستان از اهمیت مقام انسان در این دنیا و لزوم علاقه به زندگی مادی و دنیوی بحث می‌کردند.

* پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.

نام:
ایمیل:
نظر: