شهاب زمانی
الف) غرب باستانی یا غرب یونانی ـ رومی
غرب در معنای تاریخی ـ فرهنگی آن یک مجموعهای است که از حدود قرن هفتم و ششم پیش از میلاد در یونان باستان ظاهر گردید و تدریجاً بسطیافته و بهصورت امروزین در بخش فراگیری از سیاره زمین گسترش یافته است.(۱) اما مرحله اول پیدایش غرب و ظهور و بسط آن تدریجاً از یونان و سپس برخی از متصرفات یونانینشین آن در آسیای صغیر، با زوال تفکر میتولوژیک و پذیرش «تفکر متافیزیکی» یا «فلسفی» با محوریت اصالت «عقل جزوی» در برابر اصالت «شهود میتولوژیک» و «وحی قدسی» ظاهر شد. این دوران شامل ظهور و بسط تدریجی عقل متافیزیکی و سیطره فلسفه بر اسطوره آغاز بود، مدت زمانی و تاریخی این دوران از حدود قرن هشتم و هفتم پیش از میلاد تا حدود قرن پنجم میلادی است. بنابراین «غرب» از یونان آغاز شده اما به روم و اروپای مرکزی و شمالی و آمریکای شمالی و دیگر نقاط کره زمین رفته و بر بسیط زمین خیمه زده است، غرب بیانگر یک عالم و یک افق وجودی غیر از «شرق» است و به لحاظ تاریخی ادوار و مراحل مختلفی داشته است. در اینجا میتوان به اختصار ویژگیهای مرحله اول شکلگیری «غرب» یعنی «غرب باستانی» یا «غرب یونانی ـ رومی» را برشمرد:
۱ـ غرب یک مجموعه «تاریخی ـ فرهنگی» است و در این معنا با «مفاهیم غرب عرفانی» و «غرب سیاسی» و «غرب جغرافیایی» تفاوت دارد.(۲)
۲ـ در تاریخ پیدایی و بسط «غرب» سه دوره کلی را میتوان از هم متمایز کرد:
الف) دوره غرب باستانی یا غرب «یونانی ـ رومی»
به عنوان اولین مرحله پیدایش غرب و ظهور و بسط تفکر متافیزیکی و فلسفی و کنار گذاشتن و زوال تفکر وحیانی و تفکر اسطورهای.
ب) دوره دوم که میتوان آن را «غرب قرون وسطایی» یا «غرب مسیحی ـ کلیسایی» نامید و از حدود قرن پنجم تا قرن چهاردهم و پانزدهم میلادی ادامه مییابد که در این دوران آمیزهای از ظواهر مسیحیت و میراث فلسفه و عقل یونانی در پیوند با هم حاکم گردید.
ج) دوره سوم که میتوان آن را «غرب مدرن» نامید از اواخر قرن چهاردهم و پانزدهم میلادی آغاز شد و تاکنون در حدود پانصد سال عمر کرده است.
۳ـ در دوره یونانی ـ رومی تدریجاً از ظواهر دینی و میتولوژیک و اسطورهای فاصله گرفته و ماهیت غیر دینی و فلسفی خود را عیان میکند.
۴ـ عقل یونانی به وحی قدسی بیاعتنا و به صور معرفت اشراقی کماعتنا بود. اما خودبنیاد و نفسانیتمدار نبود، بلکه بنیاداندیش بود و چون عقل را تابع نظام کیهان و مظهر نظام کیهانی میدانست آن را «کیهانمدار» یا «کاسموسانتریک» نامیدهاند.
۵ـ عقل یونانی ابتدائاً در هیئتی بنیاداندیشانه و در قالب تفکر متافیزیکی اندیشمندانی همچون «طالس»، «انکسیمندروس»، «انکسیمنس»، «پارمیندس» و «آنکساگوراس» ظاهر شد و نهایتاً در قالب تفکر افلاطونی ـ ارسطویی به صورت تفکر فلسفی ظاهر شد.(۳)
۶ـ در واقع ظهور متافیزیک مبتنی بر «عقل جزوی» در عصر یونانی ـ رومی به معنای عبور از ساحت اندیشه «میتولوژیک ـ اسطورهای» بود. این متافیزیک یا نظام فلسفی متکی بر عقل جزوی منقطع از وحی و اسطوره در سقراط و بهخصوص «ارسطو» هیئت یک دستگاه فلسفی منسجم را پیدا میکند که نهایتاً با مکتب اپیکوریان و بهویژه مکتب رواقیون بعد از آن وارد مراحل بحران خود میشود.
ب) غرب قرون وسطایی یا غرب مسیحی کلیسایی
با دستگاه فکری شبهعرفانی افلوطین نحوی زمینهسازی برای عبور از عهد یونانی ـ رومی به قرون وسطی و ظهور افق تاریخی ـ فرهنگی غرب سدههای میانه «قرون وسطی» فراهم میشود. بنابراین قرون وسطی دومین دوره از حیات تاریخ غربی است که از حدود قرون پنجم تا قرن چهاردهم و پانزدهم میلادی ادامه مییابد.(۴)
این دوره، روزگار مسخ جوهر دینی تعالیم عیسی(ع) توسط کلیسای مسیحی و فلسفه یونانی است. در این دوره غرب ظاهری دینی و باطنی یونانی دارد.
اگر بگوییم در غرب باستان، عقل جزوی یونانی با خصلت حقیقتجویی و بنیاداندیشی و خودبنیادی مستور و پنهان حاکم بود، در «غرب قرون وسطی» آمیزهای از ظواهر مسیحیت و میراث فلسفه و عقل یونانی در پیوند با هم حاکم شدند. غرب قرون وسطی دینی نبود، اما برخی ظواهر شریعتمدارانه آن، چارچوب شریعت ممسوخ کلیسایی را رعایت میکرد. در غرب قرون وسطی، عقل یونانی تدریجاً به باطن تاریخ آن دوره و ظواهر مسیحی به ظاهر آن تبدیل شد و فلسفه مسیحی حاصل این پیوند بود. در صدر تاریخ این دوره «سنت آگوستین» مظهر نحوی از این آمیزش کلیسا با یونانیت و در پایان قرون وسطی «سنت آکوئیناس» مظهر شکلی دیگری از این پیوند بود. به هر حال در غرب قرون وسطی، عقل بنیاداندیش جزئینگر یونانی، جریان فعال بطئی و باطنیای بود که تدریجاً در پایان قرون وسطی و بهویژه در قرون سیزدهم و چهاردهم خود را عیان ساخت و به لحاظ فرهنگی، زمینههای ظهور عقلگرایی خودبنیاد عصر جدید را فراهم آورد. غرب یونانی و غرب مسیحی به طور کلی دارای این ویژگیها بودند: الف) بیشتر بر عقل جزوی تأکید میکردند ب) باطن فلسفی و متافیزیک زده داشتند.
در دوره «غرب قرون وسطی» غالباً عقل متافیزیکی یونانی در پیوند با نحوی مفهوم فلسفی خدا استوار بود و جوهر دینی تعالیم حضرت عیسی را به نفع نحوی یونانیت نقابدار، تأویل میکرد. در این دوره هر چه از آغاز آن به سمت پایانش میرویم فلسفه یونانی نقش موثرتری در تفسیر ظواهر شریعت کلیسایی و مفاهیم دینی به نفع خود پیدا میکند و عنصر یونانیت بر مسیحیت ممسوخ غلبه میکند. با غلبه بیشتر عنصر یونانیت بر عنصر مسیحیت ممسوخ، تفکر غربی هر چه بیشتر به صور معرف شهودی و اشراقی بیاعتنا میشود و در پایان قرون وسطی زمینههای شکلگیری نحوی نگاه کمیاندیش و محاسبهگرانه تدریجاً در آن پدید میآید. در یونان باستان بهویژه پس از ظهور سوفسطائیان و سقراط و بهخصوص ارسطو، بیتوجهی به انواع معرفتهای اشراقی و ذوقی و شهودی و تأکید بر عقل جزوی و تفسیر ناسوتی روایتها و مفاهیم و معانی اسطورهای و دینی، شدت و گستردگی بسیار پیدا میکند.
ج) غرب مدرن
مدرنیته یا غرب مدرن یک افق تاریخی ـ فرهنگی متعلق به قرن چهاردهم تا به امروز است که این امکان وجود ندارد که بدون درک و سهیمشدن در مبانی و مبادی آن به دریافت تام و تمامش پرداخت. مدرنیته در اروپا حاصل سیر تطوری و بسط عقل جزوی یونانی در قالب متافیزیک و سپس دستگاه فلسفی افلاطون ـ ارسطو و پس از آن پیوند و آمیزش با میراث یهودی ـ مسیحی ممسوخ در قرون وسطی و سرانجام دگرگون شدن توازن این عناصر به نفع عقلگرایی خودبنیاد نفسانی و رویکرد سوداگرانه و سودمحور یهودی است، به طوری که فضای حاکم بر مسیحیت ممسوخ و شبهدینی قرون وسطای غرب، اجازه ظهور و بروز فعال را به عناصر سوداگرانه روح یهودی حاضر در فرهنگ غربی نمیداد، اما پس از رنسانس و در پس تفکر خودبنیادی نفسانی گرایش یهودی طماع و سوداگر مجال بروز و فعالیت و تأثیرگذاری یافت و تدریجاً به یک جریان نیرومند در تمدن مدرن تبدیل شد؛ بنابراین بیراه نیست اگر غرب مدرن را حاصل تغییر صورت میراث یونانی به نفع اومانیسم و پیوند آن با سوداگری یهودی بدانیم.(۵) پس مدرنیته یا غرب مدرن مرحلهای از بسط تفکر غربی است که به لحاظ ماهوی با دوران باستان و قرون وسطی تفاوت دارد، طوری که غرب مدرن بر پایه عقل خودبنیاد نفسانیتمدار استیلاجو سامان یافته است و در نهایت باید توجه داشت که مدرنیته یک عالم و یک تاریخ و یک افق است که توانسته میراث شرقی ممسوخ و از نفس افتاده و در حال زوال تمامی اقوام و ملل را به مادهای جهت صورت نوعی تاریخی خود در آورد و اینکه به یک تمدن فراگیر جهانی بدل شود. ویژگیها و سیر این تمدن «غرب مدرن» را در مقالات آتی بررسی خواهیم کرد.
* پینوشتها در دفتر هفتهنامه موجود است.