صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۳۹۳ - ۱۲:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۲۶۹۰۵۲

محمد مقصودعلی

عمادالدین باقی در مجله مهرنامه (شماره35 ـ اردیبهشت 93) با مستمسک قرار دادن عدم اجازه دفن «ریچارد نلسون فرای» (جاسوس آمریکایی) در ایران، در نوشتاری با عنوان «حقوق انسان پس از مرگ» در قامت یک به ظاهر فقیه و اسلام‌شناس(!) ظاهر شده و گزاره‌هایی را که بار شرعی و فقهی به همراه دارد به رشته تحریر در آورده است که از دیدگاه راقم این سطور، در هر بند آن، اشکالات جدّی بدان وارد است و تداعی‌کننده «رطب و یابس را به هم بافتن» است.

از آنجایی که پیکر فرای سوزانده و به خاکستر تبدیل شده است و بحث دفن او منتفی شده است، لذا آنچه در ادامه می‌آید فارغ از مباحث سیاسی است که برخی گروه‌ها و افراد دنبال آن هستند.

آقای باقی در طلیعه نوشتارش با اشاره به لزوم تعجیل در تدفین، چنین می‌نگارد: «علی‌رغم وجوب تدفین و لزوم تعجیل در تدفین و وجوب عمل به وصیت، اکنون مدت‌هاست که پیکر [ریچارد فرای] در سردخانه نگهداری شده و هنوز دفن نگردیده، زیرا عده‌ای مخالفت می‌کنند.» اگرچه ایشان در همین اثنا در قالب جمله‌ای معترضه به این مهم اِشعار دارد که «این وجوب را به مسلمان اختصاص داده‌اند، اما دلایل فراوانی بر عدم خصوصیت وجود دارد.»

 نکات قابل نقد در این بخش از اظهارات جناب آقای عمادالدین باقی که مورد تغافل ایشان واقع شده است را می‌توان چنین برشمرد:

همانطور که در طلیعه این نوشتار اشاره شد، ایشان یکسری گزاره‌هایی از قبیل وجوب تدفین، وجوب عمل به وصیت و... را که بار شرعی و فقهی دارد صرفاً تولید (مطرح)، و از لوازم و ملزومات آن چشم‌پوشی کرده‌اند!

اگرچه در قالب جمله معترضه به وجوب این مسائل برای شخص مسلمان  اشاره کرده‌اند، اما در ادامه بیان می‌کنند که اما دلایل فراوانی بر عدم خصوصیت وجود دارد، ولی با کمال شگفتی حتی یک نمونه از این دلایل فراوان! را هم ذکر نکرده و به کلی‌گویی بسنده کرده است.

در بخش دیگری از فراز فوق، ظاهراً خود را بر مسند فتوا می‌نگرند و تصریح می‌کنند که «بر فرض ثبوت اتهامات یاد شده نیز نمی‌توان از اجرای وصیت شخصی که وصیت بر حرام نکرده جلوگیری نمود و امور حقوقی و شرعی را فدای ستیزه‌های سیاسی کرد.»

الف ـ دلیل شرعی و فقهی ایشان برای اظهار چنین نظری چیست؟ ب ـ در ما نحن فیه که موصی یک غیر مسلمان است، آیا امر وصیت آقای «فرای» که بسیاری می‌گویند جاسوس است، در دیدگاه آقای باقی یک امر حقوقی است یا شرعی و فقهی؟!

اگر ایشان نگاه تخصصی به بحث دارند و در حیطه تخصص خودشان اظهار نظر می‌کنند و در واقع، نگرش حقوقی دارند خوب است به این پرسش پاسخ دهند که این نگرش حقوقی، مبتنی بر حقوق بین‌الملل است یا حقوق مدنی جمهوری اسلامی ایران؟!

حال اگر مبتنی بر حقوق بین‌الملل است، عبارت «وصیت حرام، امور شرعی و...» اینجا چه جایگاهی دارد؟ و اگر هم مبتنی بر حقوق مدنی جمهوری اسلامی است، خوب است به‌طور مستند و دقیق به بندهای حقوقی مدعای خویش اشاره کند که برمبنای کدام‌یک از این بندها عمل به وصیت غیرمسلمان لازم است!

البته ایشان در این نوشتار خود به شدت به خلط مباحث حقوقی، فقهی، تفسیری، سیاسی و در آخر مباحث روشنفکری اومانیستی پرداخته است. اگر وصیت مبتنی بر شریعت اسلام مدّ نظر است علی القاعده وصیت غیرمسلمان به‌عنوان یک امر فقهی ـ شرعی لحاظ نمی‌شود که ایشان با رطب و یابس بافتن گزاره‌های شرعی، می‌خواهد وجوب فقهی اجرای وصیت آقای ریچارد فرای را اثبات کند. به نظر می‌رسد اینکه جناب باقی در ورطه فتوا دادن افتاده است نیز جنبه سیاسی دارد. مضافاً اینکه اجرای وصیت و عمل به مفاد آن برای شخص وصی لازم‌الاجراست، نه برای دیگران؛ چه برسد به کشور دیگر؟!

از سوی دیگر شخص وصی هم اگر شرایط از لحاظ عرفی و عقلایی میسور نباشد بر او هم اشکالی وارد نیست و حرامی مرتکب نشده است و می‌تواند مفاد وصیت را در مراتب پایین‌تری جامه عمل بپوشاند.

ایشان در بخش دیگر با استناد به آیات 180 تا 182 سوره مبارکه بقره چنین می‎گوید: «جمله «کتب علیکم» در ابتدای آیه 180 سوره بقره، منصرف است به «یا ایها الذین آمنوا» که در آیات پیشین دلالت دارد که «علیکم» شامل پیروان سایر ادیان هم می‌شود» و موید بر این استشهاد، به آیه 177 سوره مبارکه بقره استناد می‌کند که خداوند می‌فرماید: «نیکى آن نیست که روى خود به جانب مشرق و مغرب کنید، بلکه نیکوکار کسى است که به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب خدا و پیامبران ایمان آورد و مال خود را، با آنکه دوستش دارد، به خویشاوندان و یتیمان و درماندگان و مسافران و گدایان و دربندماندگان ببخشد و نماز بگزارد و زکات بدهد و نیز کسانى هستند که چون عهدى مى‏بندند بدان وفا مى‏کنند و آنان که در بینوایى و بیمارى و به هنگام جنگ صبر مى‏کنند، اینان راستگویان و پرهیزکارانند.»

البته ایشان دلیلی بر مدعای خود که قائل هست «(علیکم) شامل پیروان ادیان دیگر نیز می‌شود»، اقامه نمی‌کند.

مضافاً اینکه سیاق آیات و استعمالات قرآنی این چنین است که مخاطب «یا ایها الذین آمنوا» مسلمانان هستند. چنانچه بسیاری از مفسران (به تفاسیر علما ذیل آیه 104 سوره بقره نگاه کنید) آیاتی که در آنها «یا ایها الناس» آمده است مکی می‌دانند، ولی آیاتی که در آنها «یا ایها الذین آمنوا» آمده است مدنی می‌دانند، چرا که در آن هنگام و در مدینه غلبه با مسلمانان بود و در واقع همین امر معیاری برای تشخیص آیات مدنی از مکی است.

صدر و ذیل این مدّعیات جناب عمادالدین باقی از لحاظ تفسیری و اصول فقه و... مشخص نیست و حتی ارجاع به منبع موثقی هم نداده‌ تا خاستگاه بحث ایشان مشخص شود و صرفاً به ادعا و تفسیر بمالایرضی صاحبه بسنده کرده است، به گونه‌ای که گویا نظر خود را به آیات کریمه قرآن تحمیل می‌کند!

از سوی دیگر وجه استناد ایشان به آیه 177سوره مبارکه بقره مشخص نیست، چراکه در توضیح و تبیین آیه مورد نظر باید به این نکته توجه داشت که پس از تغییر قبله از بیت‌المقدس به کعبه، اهل کتاب که تمام خیر را در استقبال به بیت‌المقدس می‌پنداشتند زبان طعن بر مسلمانان گشودند که شما از برّ و خیر محروم شدید. خدای سبحان در ردّ این طعن، انحصار برّ در استقبال به شرق (قبله مسیحیان) و غرب (قبله یهودیان حجاز) پیش از نسخ قبله بودن آن و اصل برّ و تلازم میان برّ و توجه به آن دو سو پس از نسخ را نفی کرد.

نماز به طرف بیت‌المقدس پیش از نسخ حکم قبله، برّ «فی‌الجمله» بود؛ نه «بالجمله».

برّ، جامع بین حق، اخلاق و عمل صالح است و اهل کتاب فاقد ارکان و عناصر محوری این برّ جامعند که متوقف بر کمالات اعتقادی و اخلاقی و عملی است. (آیت‌الله جوادی آملی، تسنیم، جلد9، صفحات77و78)

از سوی دیگر با استناد به این آیه، اصولاً فلسفه خاتمیت و وجوب مسلمان شدن در چیست؟! با نگاهی اجمالی به آیات و روایات، این مطلب به خوبی روشن است که در بسیاری از احکام اسلامی، مسلمان بودن به معنای خاص آن موضوعیت دارد.

ایشان در بخشی از نوشتار خود به اختلاف فقها در مسئله وصیت مسلمان به کافر اشاره می‌کند و سعی می‌کند با بیان یک قیاس این امر را با بحث خویش ـ وصیت غیرمسلمان به مسلمان ـ تطبیق دهد. او در این مقایسه می‌خواهد بین این بحث و بحث اعطای زکات به کفار به جهت تألیف قلوب ارتباط ایجاد کند و با تنقیح مناط اجرای وصیت غیرمسلمان برای مسلمان را نوعی تألیف قلوب به حساب آورد!

به نظر می‌رسد این‌گونه تنقیح مناط کردن بیشتر به قیاسی که مورد رد شیعه است می‌ماند و اگر آقای باقی قرار است دست به قیاس بزند به این امر تأمل کند در بین علمای شیعه عده قابل توجهی وصیت کافر به مسلمان را از باب اینکه ممکن است ذیل بحث دوستی با کفار باشد دارای اشکال می‌دانند، حال در جایی که امر بر عکس است و این مناط بیشتر به چشم می‌خورد، چرا باید به وصیت کافر عمل کرد، به خصوص آنکه شائبه سلطه کافر بر مسلمان نیز وجود دارد؟ اصولاً خوب است آقای باقی بر همین مطلبی که خود تصریح کرده تأمل کند که چرا «با وجود این مباحث درباره وصیت غیر مسلمان بحث وسیع و مستوفایی وجود ندارد؟» آیا یک دلیل آن نمی‌تواند بدیهی بودن بحث برای فقها و علما باشد و اگر قرار تنقیح مناط هم است باید این وجه بحث را مد نظر قرار داد که با توجه به فتاوای علما در مباحث اجاره، ازدواج، شراکت و... هرگونه سلطه کفار بر مسلمین جایز نیست و اصولاً چرا باید با توجه به احکامی که در مورد قصاص و جزیه و... وجود دارد اینجا مناط حسن معاشرت را مبنای فتوا قرار دهیم؟!

آقای باقی دلیل درنگ خویش پیرامون مباحث فقهی ـ مباحثی که در آن تخصص ندارد ـ این نوشتار را بستن دهان جماعتی می‌داند که به گمان ایشان سخن نادرست خویش را با ضرب و زور فتوا به کرسی می‌نشاند، اما در پایان نوشتار مشخص‌تر می‌شود ایشان به هیچ وجه ملتزم به فقه شیعه و فتاوای علما نیست، از این‌رو می‌نویسد: «از همه مهم‌تر اینکه ریچارد فرای یک انسان است.» انسان بودن فرای از منظر آقای باقی از همه چیز مهم‌تر است و بر این مبنا حتی باید اجتهاد و سنت را بر مبنای مهم‌تر بودن انسان تغییر داد! چنانچه می‌نویسد: «در پارادایم سنتی عقیده افراد منشأ حقوق آنهاست و حقوق اشخاص تابع عقیده است و این اندیشه تا زمان ممات هم ادامه دارد... اما طبق اجتهاد تحول‌آفرین و مهم حضرت آیت‌الله منتظری در ابتنای حقوق انسان بر کرامت انسانی، لاجرم در این زمینه‌ها باید بازنگری و اجتهاد صورت گیرد.»

این امر یک اختلاف مبنایی است که بین فقه جواهری و برخی فقهای امروز وجود دارد، اما اینکه «لاجرم» و «باید» به مبنای یک طرف ملزم شد و آن را پذیرفت و ترجیح داد و به دستور آقای باقی عمل کرد، نمی‌تواند مورد قبول و سخنی علمی باشد. در واقع تشویش مطالب و نوشته جناب باقی از همین امر نشئت می‌گیرد که سعی دارد با نگاهی غیر دینی و اومانیستی به مباحث شرعی ورود کند که این امر سبب تناقضات و خطاهای گوناگون می‌گردد چراکه بین این دو مقوله اصولاً ارتباطی یافت نمی‌شود و اگر شخصی قرار باشد این دو امر از هم جدا را به هم بچسباند با بافته‌هایی متناقض و ناقص مواجه خواهد شد! اصولاً در مباحث علمی تا شیوه بحث و موضوع آن مشخص نباشد نمی‌توان به درستی نتیجه گرفت. نمی‌توان با شیوه روشنفکری ژست فقاهت گرفت و با اعتقادات ضد دینی به آیات و روایات تمسک کرد!

به‌نظر می‌رسد بهتر است که جناب عمادالدین باقی تجربه علمی و عملی خود را که بیشتر در عرصه حقوق بشر است (بنابر نقل ماهنامه مهرنامه که ایشان را پژوهشگر حقوق بشر می‌خواند) به امر حقوق بشر در عرصه بین‌الملل صرف کند و مقالات متقن و دقیق علمی و کاربردی در رابطه با جنایات استکبار جهانی و پیروان آنها علیه ملت‌های مظلوم و شیعیان مظلوم در بحرین و عربستان و سوریه و... به رشته تحریر درآورد، تا شاید قلم ایشان بتواند مرهمی بر آلام مستضعفان و مظلومان عالم باشد.

نام:
ایمیل:
نظر: