صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۷ شهريور ۱۳۹۳ - ۱۲:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۲۶۹۳۶۷
محمدرضا اسکندری ـ مقدمه: همانطور که در مقالات گذشته بیان شد در دوره رنسانس، با مطرح شدن فلسفه شرک‌آلود اومانیسم، انسان اهمیتی بیشتر از خدا می‌یابد و روابط او با همنوعانش بیشتر از روابط روح انسان با خدا مورد توجه قرار می‌گیرد. انسان به جای آن آرمان فوق‌ طبیعی و کهن کمال الهی، آرمانی را برمی‌گزیند که طبیعی، غیرالهی و انسانی است. در این مقاله سعی بر آن است که با معرفی مهم‌ترین چهره‌ها نگاهی گذرا به سیر معرفت‌شناسی اومانیسم در دوران باستان داشته باشیم.

۱ ـ فرانچسکو پترارک

از جمله مهم‌ترین اومانیست‌های ایتالیایی «فرانچسکو پترارک» شاعر و محقق قرن ۱۴ میلادی است. وی در واقع به‌عنوان «نخستین اومانیست» و «اولین بشر مدرن» تحسین شده است. پترارک در واقع نخستین کسی است که دوره تاریخی هزارساله از روم باستان تا روزگار خود را «عصر تاریکی و ظلمت» نامیده بود؛ عصری که به عقیده وی، ویژگی بارز آن نابودی هرگونه استعداد و قوه درخشان و عالی انسان در عرصه فرهنگ و ادب و فضایل عمومی بود. لیکن همگان را به بازاندیشی و احیای مطالعه عهد باستان (عتیق) ـ کلام آن، سبک ادبی آن و اندیشه‌های اخلاقی آن ـ دعوت می‌کرد. پترارک شیفته ادبیات یونان و روم باستان بود.(۱) او رسماً در ادبیات، توجه را از آسمان به زمین معطوف کرد.(۲) بسیاری پترارک را آغاز و نماد رنسانس می‌دانند، زیرا آمیزه‌ای از تناقض و الحاد باطنی است.

۲ ـ دسیدریوس اراسموس

سردمدار اومانیست‌های مسیحی «اراسموس روتردامی» ملقب به «پرنس اومانیست‌ها» بود که بیشتر از هر رهبر و روشنفکر قرن شانزدهم، بر گستره وسیع جنبش اومانیستی در سراسر اروپا تأکید می‌ورزید و احیای فرهنگ و هنر کلاسیک را با حمله به فلسفه مدرسی و اصلاح دین پیوند زد.(۳) اراسموس فرزند نامشروع یک کشیش هلندی و دختر یک پزشک بود. اراسموس نقطه اوج اومانیسم رنسانس بود و در حالی که اروپا وارد قرن ۱۶ م شده بود، تألیفات خود را آغاز کرد. او در کتاب «راهنمای سلحشور مسیحی» دیدگاهش را در بیان ناکارآمدی دستگاه دین بیان کرد و در کتاب «مدح دیوانکی» در سال ۱۵۱۱ بزرگ‌ترین ضربه ممکن را به بدنه دین و کلیسا وارد آورد.(۴) او که پیوسته به آثار و نوشته‌های یونانی و دینی گرایش داشت کار خود را در زندگی «آشتی دادن آثار یونانی ـ رومی با مسیحیت» می‌دانست. او در سال ۱۵۱۶ انجیل را به یونانی به چاپ رساند که نشان از تمایل شدید وی به یونانی‌زدگی است. نسخه مورد تجویز وی، تبدیل دین، به یک امر کاملاً قلبی ـ فردی و خروج آن از هرگونه قید و تسلط ماورائی بود. اراسموس به سبب دو کتابش به نام‌های «در ستایش حماقت» و «ضرب‌المثل‌ها» معروف شد. در پایان آنکه، ویژگی‌های اومانیسم مسیحی در اراسموس عبارت بودند از: ارج قائل شدن برای ادبیات یونان و رم، دانش‌پژوهی، دلبستگی به آزادی فردی و تأکید بر طبیعت اخلاقی دین. (۵)

۳ ـ جووانی بوکاچیو

مورخان و محققان، «کامرون» اثر بوکاچیو را از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین متون اومانیستی پیش از رنسانس دانسته‌اند. بوکاچیو در سال ۱۳۵۰ م برای نخستین‌بار با پترارک دیدار کرد و در واقع پس از آن بود که از ادبیات و شعر و شاعری دست کشید و به تحقیقات اومانیستی روی آورد.(۶) بوکاچیو در فلورانس توانست حلقه‌ای تشکیل دهد که هسته اصلی نخستین اومانیست‌ها به شمار می‌رود. نکته قابل توجه در مورد بوکاچیو، نگرش اومانیستی و ناتورالیستی وی است. بوکاچیوی اومانیست و ناتورالیست همه‌چیز را برای انسان می‌خواهد و منع آن چیزی را که «طبیعی» است، روا نمی‌داند. بر این اساس، مطابق دیدگاه بوکاچیو، در امور اخلاقی باید از طبیعت پیروی کرد و در این راستا، امور غریزی که امری طبیعی است، باید ارضا شود و بنابراین در این وادی، رهبانیت مسیحی خلاف طبیعت است و به کار نمی‌آید. در قاموس بوکاچیو، «عشق» با خواسته‌های زمینی و جسمانی پیوندی نزدیک و تنگاتنگ دارد. قریب به سی‌داستان درد کامرون به عشق زمینی مربوط است که تقریباً در همه آنها، مسائل جنسی غریزی و وصال عاشق و معشوق به‌گونه‌ای متفاوت مطرح می‌شود.(۷)

۴ ـ مارسیلیو فیچینو

یکی از کارهای مهم فیچینو در آغاز دوران رنسانس، کنار گذاشتن سلطه ارسطو بر فلسفه اروپایی و جایگزین کردن افلاطون و یا به تعبیر بهتر مکتب نوافلاطونی بود. وی زندگی خود را وقف ترجمه آثار افلاطون و شرح فلسفه افلاطون موسوم به فلسفه نوافلاطونی کرد. آثار افلاطون بیش از همه، اومانیست‌ها را مفتون و شیفته خود ساخت. فیچینو در دو اثر خود کوشید تا هم‌نشینی مسیحیت و فلسفه افلاطون را در نظامی واحد ترکیب کند. فلسفه نوافلاطونی او بر دو عقیده اساسی استوار بود: یکی مرتبه‌بندی نوافلاطونی از جوهرها و دیگری عشق روحی. او با استنباط از نوافلاطونی‌های دنیای باستان، عقیده مرتبه‌بندی جوهرها یا زنجیره بزرگ آغاز شونده را از پایین‌ترین شکل ماده فیزیکی (نباتات) به خالص‌ترین روح (خداوند) که انسان در آن موقعیت مرکزی دارد از نو بیان کرد؛ یعنی واقعیت به عقیده فیچینو دارای پنج سطح است: جسم، کیفیت، نفس، نوشته و خدا. نفس در وسط قرار د��رد و ذات میانی به شمار می‌آید. چه به طریق صعودی از جسم به خدا، چه به طریق نزولی از خدا به جسم، نفس در سومین سطح است. بنابراین نفس گره‌ گاه حیاتمند واقعیت است و خدا و جسم در دو سوی نهایی واقعیت قرار دارند. از این رو انسان به منزله مخلوقی که نفس به او عطا شده می‌تواند یا روی به مادیات داشته باشد یا به چیزهای معنوی و الوهی روی کند و بدین ترتیب انسان موجودی آزاد است.(۸)

۵ ـ دانته آلیگیری

محققان در تاریخ اندیشه، دانته را اومانیست و اثر معروف وی «کمدی‌اللهی» را اثری اومانیستی ننامیده‌اند، اما آنچه که دانته در این اثر دستمایه خود قرار داده، آن چیزی است که یک ربع قرن پس از آن، اولین اومانیست‌ها چون «بوکاچیو» سرلوحه کار خود قرار دادند. کمدی الهی دانته اثری است منظوم در سه قسمت. داستان سفری است خیالی از دوزخ به برزخ و از برزخ به بهشت. محققانی چون اریش اویر باخ و یاکوب بورکهارت، از دانته باعنوان «نخستین اومانیست» یاد کرده‌اند. دلیل مدعای ایشان آن است که دانته گسست در الهیات قرون وسطی را سبب شده است. در الهیات قرون وسطی، انسان نماینده خدا و خلیفه او بر روی زمین است؛ اما دانته با تألیف کمدی اللهی، این تصویر را تغییر داد و انسان را از هر جهت مستقل ساخت. در کمدی اللهی خداوند، فرشتگان و شیطان مورد اشاره قرار می‌گیرند؛ اما نه به صورت مستقیم، آنها در خدمت بازیگران انسانی این سفر هستند. در این سفر خداوند با انسان سخن نمی‌گوید، بل انسان است که خداوند را مخاطب خود ـ آن هم با زبانی غیرمستقیم ـ قرار می‌دهد.

۶ـ لئوناردو داوینچی

وی کامل‌ترین مظهر و نشانه اومانیسم رنسانس است. شخصیت و آثار وی همان فردیت و سرکشی تاریخی انسان رومی است که پس از ده قرن دوباره در داوینچی شکوفا می‌شود. ویل دورانت، داوینچی را فردی همجنس‌باز، صاحب‌ ارادت به آموزه‌های تحریف شده یهودی درباره خدا و کائنات و مومن به اصالت جزئیات طبیعت و عالم معرفی می‌کند. (۹)

۷ ـ گیوم بوده

از دیگر اومانیست‌های مشهور دوران رنسانس گیوم بوده فرانسوی است که در متون یونانی تحقیق می‌کرد. وی همواره در آثارش مشوق اعراض از فرهنگ ناکارآمد مسیحی و بازگشت به فرهنگ یونانی بود. با پیگیری‌های وی، پادشاه فرانسه (فرانسوای اول) با تأسیس اولین دانشگاه مستقل از کلیسا در اروپا به نام دانشگاه «کنژ و افرانس» در پاریس موافقت کرد.(۱۰) فرصت و مجال بررسی همه چهره‌های تأثیرگذار دوران اومانیسم رنسانس در این مقاله وجود ندارد، اما به اختصار می‌توان از افراد دیگری همچون، «میراندولا»ُ، «جوتو»، «میکل آنژ»، «بوندن نقاش»، «ایزاک کاربن»، «یوهان رویشلین»، «فیلیپ ملانشتون»، «توماس مور»، «ژاک لوفر»، «توماس مان»، «زومانتمی» و ... نام برد.

* منابع در دفتر نشریه موجود است.

نام:
ایمیل:
نظر: