صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱۳۹۳ - ۱۰:۲۳  ، 
شناسه خبر : ۲۶۹۹۹۷

حسن خدادی

همچنان‌که گفته شد منظور از محافل فکری موسسات، شرکت‌ها یا گروه‌هایی است که برای انجام پژوهش سازماندهی شده‌اند. هر چند واژه «Think tanks» واژه جدیدی است، اما همچنان‌که جیمز اسمیت در کتاب «دلالان اندیشه» می‌نویسد، محافل فکری برای اولین بار پس از جنگ داخلی در صحنه سیاسی آمریکا ظاهر شدند، نهادهای تحقیقاتی اولیه در زمینه علوم اجتماعی تخصص داشتند، اما سابقه تأسیس نهادهای تحقیقاتی فعال در زمینه سیاست خارجی به اوایل قرن بیستم بازمی‌گردد. برای نمونه بنیاد کارنگی برای صلح بین‌الملل در سال ۱۹۹۰ و به‌منظور پیشبرد صلح تأسیس شد، سپس در سال‌های ۱۹۲۱ و ۱۹۲۲ شورای روابط خارجی به ترتیب در نیویورک و شیکاگو تأسیس شدند که اولی توسط تجار، بانکداران و وکلایی که مصمم به درگیر ساختن آمریکا در امور جهان بودند تأمین مالی می‌شد، اما دوران شکوفایی پژوهش و نهادهای پژوهشی سیاسی در آمریکا پس از جنگ جهانی دوم شروع شد و تعداد نهادهای پژوهشی به دو دلیل رو به فزونی نهاد: اول اینکه ایالات متحده دیگر یک قدرت جهانی بود و نه یک کشور انزواطلب و به نسبت گسترش حوزه نفوذ و منافع آمریکا دستگاه دولت نیز گسترش یافت و نیاز به مشاوران بیشتر احساس می‌شد و دوم اینکه تهدید کمونیسم موجب توسعه محافل فکری فعال در زمینه مسائل دفاعی که از سوی دولت حمایت می‌شدند، گردید و موسساتی مانند راند و هودسون به این ترتیب شکل گرفتند. یکی از دلایل مهم رشد این محافل در این دوره این بود که آمریکا از این پس اهداف فرامرزی بسیاری را تعقیب می‌کرد و برای پیشبرد این اهداف به یک استراتژی کلان توسعه‌یافته و جامع نیاز داشت و به این ترتیب بود که محافل فکری به کمک آمدند.

به‌تازگی کتابی با عنوان اتاق‌های فکر یا انجمن‌های جنگ توسط برادر پاسدار مجید علیمحمدی به رشته تحریر در آمده است که پژوهشی کامل در زمینه تمامی موسسات پژوهشی در آمریکا است که مطالعه کتاب مذکور نیز می‌تواند عمق تحلیل و وسعت بینش ما را در خصوص این محافل فکری گسترش دهد.

نقش و کارکرد محافل فکری در سیاست خارجی آمریکا

همانطور که پیشتر اشاره شد از دهه شصت به بعد رشد و نفوذ موسسات و محافل فکری در سیاست خارجی آمریکا بیش از پیش افزایش یافت و روشنفکران لیبرال و محافظه‌کار هر دو به مزایای تأثیرگذاری بر سیاست‌های حکومت از طریق پژوهش‌های سیاسی کاربردی و زیان عدم انجام چنین کاری پی بردند.(۱) حال سوال اساسی که در اینجا وجود دارد این است که این نهادهای فکری چه کارکردهایی دارند و چگونه بر سیاست خارجی آمریکا تأثیر می‌گذارند؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت که به طور کلی می‌توان ده نقش یا کارکرد مهم برای محافل فکری مرتبط با امر سیاست خارجی در آمریکا قائل شد که عبارتند از:

۱ـ ارائه فکر و ایده‌های جدید راهبردی

اولین و شاید مهم‌ترین نقش نهادهای فکری، ارائه افکار و ایده‌های جدید و کمک به تدوین راهبرد سیاست خارجی است. این نهادها به واسطه کار مداوم تحقیقاتی درباره موضوعات مختلف سیاسی و بین‌المللی به‌تدریج به شناخت مناسبی از مسائل مهم و منافع آمریکا در جهان دست یافته‌اند، شناختی که به طور قطع، افرادی که در دستگاه‌های اداری درگیر مسائل روزمره هستند و یا در نتیجه کمک به نامزدهای ریاست‌جمهوری به تازگی به مشاغل مراتبط با امر سیاست‌گذاری خارجی منسوب شده‌اند، فاقد آن هستند. علاوه بر این امروزه مسائل سیاست خارجی چنان گسترده و وسیع هستند که دستیابی یک یا چند نفر به شناخت کافی از آنها به هیچ‌وجه مقدور و ممکن نیست. به همین دلیل مراکز تصمیم‌گیری سیاست خارجی در آمریکا با انعقاد قراردادهای تحقیقاتی با نهادهای پژوهشی، از آنها در طراحی راهبرد سیاست خارجی کمک می‌گیرند و از افکار و اندیشه‌های ارائه شده این محافل برای ایجاد پیشبرد اهداف سیاست خارجی استفاده می‌کنند.(۲)

۲ـ پرورش نخبگان

دومین نقشی که محافل فکری برعهده دارند این است که آنها تأمین‌کننده و تربیت‌کننده نیروهای انسانی نخبه مورد نیاز برای اشتغال در دستگاه‌های اجرایی مرتبط با امر سیاست‌گذاری خارجی هستند. بیشتر محافل فکری که برخی از آنها به دانشگاه‌ها نیز وابسته‌اند با برگزاری دوره‌های کوتاه‌مدت آموزشی، اعطای بورسیه تحقیقاتی به دانشجویان و یا فراهم آوردن امکانات برای آموزش ضمن خدمت کارمندان دستگاه‌های مرتبط با امر سیاست خارجی نقش مهمی در افزایش توانمندی‌های علمی و کمک به شناخت بهتر آنها از محیط بین‌المللی و چالش‌های رویاروی سیاست خارجی آمریکا ایفا می‌کنند. این موسسات همچنین نیروهای آموزش‌دیده خود را به طور موقت یا دائم در اختیار ارگان‌های دولتی قرار می‌دهند تا در امر طراحی و اجرای سیاست خارجی به آنها یاری رسانند. یک نمونه مهم از رابطه محافل تحقیقاتی با نظام تصمیم‌گیری سیاست خارجی، برنامه وزارت خارجه تحت عنوان «دیپلمات مقیم مرکز» است که در قالب آن دیپلمات‌ها در دوران بین دو مأموریت در محافل فکری به تحقیق و مطالعه می‌پردازند. بنابراین هسته‌ها و محافل فکری در آمریکا علاوه بر عرضه فکر جدید به مقامات رده بالای دولتی، مجموعه‌ای از متخصصان را برای خدمت در دولت و کنگره، تربیت و آماده می‌کنند. این کارکرد، در نظام سیاسی آمریکا، بعدی انتقادآمیز و جنجالی دارد. جالب است که در سایر دموکراسی‌های پیشرفته مانند ژاپن و فرانسه، دولت‌های جدید بر پایه استمرار و تداوم استوارند و با تغییر دولت، نخبگان تغییر نمی‌کنند، در حالی که در آمریکا هر انتقال قدرت به‌واسطه تغییر دولت، جابه‌جایی پرسنل و صدها مدیر ارشد و متوسط را به بار می‌آورد و هسته‌ها به روسای جمهور و وزرا کمک می‌کنند تا این خلأ و شکاف را پر کنند. برای نمونه جیمی کارتر با انتخابات سال ۱۹۷۶ دولت خود را با شخصیت‌های متعدد از موسسه بروکینگز و شورای روابط خارجی مجهز کرد. چهار سال بعد، ریگان برای تأمین تکیه‌گاه فکری دولت به هسته‌های دیگری متوسل شد. او در طول دو دوره ریاست‌جمهوری، ۱۵۰ نفر را از بنیاد هریتیج، موسسه هوور و امریکن اینترپرایز به کار گرفت. دولت بوش پسر هم در به‌کارگیری نیروهای رده بالای بخش سیاست خارجی از الگوی ریگان تبعیت کرده است طوری که پایگاه اصلی نومحافظه‌کاران، امریکن اینترپرایز است.

۳ـ ارائه تحلیل‌های کوتاه از مسائل روزمره

سومین نقش نهادهای پژوهشی، ارائه تحلیل‌های کوتاه از مسائل و رویدادهای روزمره در عرصه بین‌المللی است. گاهی اوقات وقایعی که در عرصه سیاست خارجی و بین‌المللی اتفاق می‌افتد، نیازمند تحلیل و تفسیر دقیق‌تر به‌منظور شناخت بهتر برای نشان دادن واکنش سریع و مناسب به آنها است. همچنان‌که گفته شد تصمیم‌گیران اغلب فاقد زمان یا توان کافی برای تحلیل دقیق حوادث هستند. این در حالی است که تحلیلگران محافل فکری به واسطه کار مداوم از تبحر و اطلاعات زیادی در زمینه‌های مختلف برخوردارند و به همین دلیل قادرند شناخت بهتری از مسائل روز ارائه دهند. لذا نهادهای تحقیقاتی به منظور بهره‌برداری از این توانایی خود، گزارش‌ها و تحلیل‌های کوتاه درباره مسائل و رخدادهای روز را برای نمایندگان کنگره و سایر نهادهای ذیربط ارسال می‌کنند و این کار به درخواست خود نهادهای تصمیم‌گیرنده صورت می‌گیرد.(۳)

۴ـ ارائه مشورت به رئیس‌جمهور

چهارمین نقش و کارکرد موسسات پژوهشی، ارائه مشورت به رئیس‌جمهور، شورای امنیت ملی، اعضای کنگره و دستگاه سیاست خارجی از طریق حضور مستقیم در جلساتی است که توسط آنها تشکیل می‌شود. آنها همچنین گاهی به درخواست نمایندگان با حضور در جلسات کنگره دیدگاه‌های خود را درباره مسائل مهم سیاست خارجی ابراز و آنها را به دفاع یا مخالفت با یک سیاست ترغیب می‌کنند. در همین ارتباط حتی گفته می‌شود که در برخی مقاطع بسیاری از نمایندگان کنگره به منظور تأثیرگذاری بیشتر بر امر سیاست‌گذاری خارجی، مشاور مخصوص در زمینه امنیت ملی استخدام کرده‌اند.

۵ـ گردآوری و ایجاد پیوند بین متخصصان

هسته‌های متفکر، علاوه بر عرضه ایده و متخصصان جدید به دولت، موجب شکل‌گیری مکان و سکوی مشترکی برای سیاست‌گذاران می‌شوند که در آن به فهم و درک مشترک نائل آیند. اگر اجماع درباره گزینه‌های سیاسی حاکم نباشد، هسته‌ها به حصول اجماع کمک می‌کنند. «ارنست می» از این اجماع به شرکت سهامی سیاست خارجی تعبیر می‌کند که در آن، ایده‌پردازان و شکل‌دهندگان مختلف سیاست خارجی بر حسب تخصص عمل می‌کنند. به عنوان قاعده کلی، هیچ طرح و برنامه سیاست خارجی بدون حمایت انتقادآمیز جامعه وسیع و گسترده سیاست خارجی نمی‌تواند ماندگار باشد. در میان این هسته‌ها، شورای روابط خارجی نقش مزبور را بهتر از دیگران بازی کرده و صدها گردهمایی و اجلاس در نیویورک، واشنگتن و دیگر شهرهای بزرگ برپا کرده است. در منظر دولتمردان آمریکا، اتفاق‌ها و تحولات در هسته‌های متفکر بزرگ، به نحوی انتقادی به دستگاه‌های دولتی القا می‌کنند که طرح ابتکاری جدیدی عرضه کنند. آنها سیاست فعلی را خوب تبیین می‌کنند و سیاست‌های حاکم را مورد نظارت قرار می‌دهند. در ملاقات با شخصیت‌های برجسته خارجی، مراجعه به هسته‌ها به ما کمک می‌کند که به اجزا و بخش‌‌های مختلف بنیادهای سیاست خارجی دسترسی و نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم.

۶ـ ارتباط با مردم و آموزش مردم

هسته‌ها و محافل فکری با آموزش و تربیت شهروندان آمریکایی و آگاهی آنان نسبت به جهان، موجب ارتقا و تقویت فرهنگ عمومی می‌شوند. مطرح شدن رو به رشد جهانی شدن، این کارکرد را مهم‌تر از مواقع دیگر جلوه می‌دهد. هر چقدر دنیا یکپارچه‌تر شود، تحولات و نیروهای جهانی، زندگی آمریکایی‌ها را بیشتر تحت تأثیر قرار می‌دهند. مردم آمریکا درباره موضوعاتی از قبیل حفظ بازارهای خارجی برای صادرات محصولات کشاورزی، کنترل و ردیابی بیماری‌های واگیردار، حفظ نرم‌افزارهای رایانه‌ای از سرقت و تکثیر غیرقانونی، حفظ سلامتی توریست‌های آمریکایی در جهان، حفظ بنادر آمریکایی از رفت‌وآمد و راهیابی تروریست‌ها، از سهم فزاینده‌ای در سیاست خارجی دارا هستند. هشتاد شورای امور خارجی در ایالات متحده پراکنده و مستقرند و مباحث و گردهمایی‌های ارزشمندی راه می‌اندازند که در آن میلیون‌ها شهروند آمریکایی و دانش‌آموزان دبیرستان، تحولات بین‌المللی را مورد بررسی قرار می‌دهند، اما محافل فکری رسمی، ارتباط بیشتری با شهروندان دارند. برای نمونه در سال ۱۹۹۱ موسسه «آسپن» طرح ابتکاری وابستگی متقابل جهانی را ارائه کرد که تلاش ده‌ساله برای کسب اطلاع و آگاهی صحیح عموم مردم از مواضع و مواجهه جهانی مناسب دولت آمریکا در دنیای وابستگی متقابل را در پی داشت. بنابراین باید گفت ششمین شیوه تأثیرگذاری محافل فکری، یک شیوه تأثیرگذاری غیرمستقیم است و آن به این شکل است که این محافل با برگزاری همایش، میزگرد، چاپ کتاب و نشریه، چاپ مقاله در روزنامه‌ها، انجام مصاحبه‌های مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی و یا انتشار اطلاعات از طریق پایگاه‌های اینترنتی و... هم به سیاستمداران درخصوص اتخاذ برخی راهکارها و پرهیز از برخی دیگر خط می‌دهند و هم سیاست‌های اتخاذ شده را برای افکار عمومی داخلی و بین‌المللی توجیه کرده و حمایت آنها را له برخی و علیه برخی دیگر جلب می‌کنند و با استفاده از رسانه‌ها مردم و سیاستمداران را از پیامدهای حوادث و سیاست‌های اتخاذ شده در داخل و خارج از آمریکا آگاه می‌کنند و مطالب منتشرشده از سوی آنها یک منبع مهم اطلاعات و تحلیل برای بهره‌برداری در اتخاذ سیاست‌ها به شمار می‌رود. این امر خود نوعی آموزش عمومی و درگیر ساختن مردم در مسائل بین‌المللی نیز محسوب می‌شود.

۷ـ دیپلماسی کانال دوم

محافل فکری یک نقش فعالانه در سیاست خارجی دارند و آن، تنظیم و راه‌اندازی گفت‌وگوهای حساس و میانجی‌گری بین احزاب، هنگام اختلاف است. در این‌باره، موسسه آمریکایی صلح، شکل‌گیری مذاکرات (Track II) را تسهیل کرده، مقامات آمریکایی را برای حل و فصل مناقشات و دعواهای طولانی‌مدت آموزش داد. برخی محافل فکری سنتی‌تر حیطه کاری خود را گسترش داده‌اند تا در عرصه‌هایی از قبیل دیپلماسی پیشگیرانه و اداره حل اختلاف‌ها، فعالانه شرکت کنند. در آغاز دهه ۱۹۸۰، بنیاد کارنگی، نشست‌ها و جلساتی را در واشنگتن تشکیل داد و رهبران سیاسی آمریکای جنوبی، روحانیان، بازرگانان، نمایندگان کارگران، دانشگاهیان، شخصیت‌های زندانی، اعضای کنگره آمریکا و مقامات اجرایی آمریکا را گرد هم آورد. این گردهمایی‌ها که در طول هشت سال ترتیب یافت، موجب شکل‌گیری نخستین گفت‌وگوها در آن کشور شد و شناخت و درک آینده آفریقای جنوبی را در طول مرحله انتقال سیاسی فراهم آورد. همچنین CSIS اقداماتی را برای ارتقا و بهبود روابط قومیت‌ها در یوگسلاوی سابق به عمل آورد. این موسسه، کارهای بزرگی برای ترمیم شکاف بین دینداران و سکولارها در اسرائیل[رژیم صهیونیستی] و تسهیل گفت‌وگو بین ترکیه ـ یونان انجام داد. هر چند که ابتکارات و طرح‌های غیر رسمی هم آسیب‌پذیرند، اما در مجموع، پتانسیل خوبی برای صلح‌سازی و مصالحه در مناطق دارای اختلاف‌ها و جوامع جنگ‌زده دارند. آنها بسیاری از مواقع، تلاش‌های دولت آمریکا را تکمیل می‌کنند و یا در مواقعی که حضور دولت آمریکا کارساز نیست، به جای دولت وارد عمل می‌شوند. در تاریک‌ترین و سخت‌ترین معضلات جهانی به منزله چشم و گوش دولت آمریکا و جامعه بین‌المللی عمل می‌کنند.

بنابراین از نقش‌های مهمی که گاهی این محافل ایفا می‌کنند، دیپلماسی کانال دوم است. توضیح آنکه در مواردی که اختلافاتی میان دو یا چند کشور یا گروه بروز می‌کند این محافل با دعوت از طرفین درگیر و یا گرایش‌های فکری ـ سیاسی مختلف به گفت‌وگو در قالب میزگردها و سمینارهای باز و یا بسته، نقش مهمی در آشنایی آنها با یکدیگر و ایجاد روابط شخصی مستقیم میان آنها ایفا می‌کنند. از آنجا که در این گونه محافل دیدگاه‌ها و مباحث مبنا منطق است و نه قدرت، این نوع دیپلماسی در بسیاری از موارد موفقیت‌آمیز بوده است.

۸ـ محفلی برای سیاستمداران بازنشسته

هشتمین کارکرد محافل فکری در آمریکا این است که این محافل، مکانی مناسب برای مقاماتی به شمار می‌روند که به طور موقت یا دائم از دولت جدا می‌شوند و علاقه‌مندند که در زمینه مسائل خارجی فعال باقی بمانند، ایده‌های جدیدی به دست آورند و با استفاده از تجارب عملی خود به طرح‌های تحقیقاتی کمک کنند. پس هسته‌های متفکر علاوه بر آماده کردن و تربیت متخصصان برای دولت‌های آتی، مقاماتی را که در حال ترک خدمت دولتی هستند به موسسه‌های متفکر فرا می‌خوانند که افراد در آن افکار و تجربه‌های برگرفته از خدمات دولتی را عرضه می‌کنند. این گردش حرکت نخبگان، از نوآوری‌های نظام آمریکا و از منابع قدرت آن به شمار می‌رود. در خیلی از کشورهای دیگر، فاصله و مرز مشخصی بین مقامات دولتی و تحلیلگران بیرون از دولت وجود دارد، اما در آمریکا این‌طور نیست.

۹ـ نقش موثر در انتخابات ریاست‌ جمهوری

یکی دیگر از کارکردهایی که این محافل دارند، نقشی است که تلاش می‌کنند در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا ایفا ‌کنند و از این طریق، جایگاه خود را ارتقا بخشند. نامزدهای ریاست‌جمهوری در رقابت‌های انتخاباتی، اغلب طرح‌هایی را در زمینه سیاست داخلی و خارجی به عنوان برنامه خود مطرح می‌سازند که توسط این مراکز مطالعاتی تهیه شده است و یا عمیقاً تحت تأثیر دیدگاه‌های آنها بوده است. برای نمونه کارتر یک چنین رابطه‌ای با کمیسیون سه‌جانبه داشت. رونالد ریگان در ارائه ایده‌های خود از بنیاد هریتیج کمک می‌گرفت و کلینتون به‌وسیله موسسه مطالعات سیاسی پیشرو کمک فکری می‌شد. این کمک‌ها بی‌پاداش هم نیست علاوه بر پاداش‌های مالی، اگر کمک‌های فکری یک موسسه به موفقیت نامزد ریاست‌جمهوری در انتخابات کمک کند، پست‌هایی به محققان آن موسسه اختصاص می‌یابد.

۱۰ـ اجماع‌سازی

و بالاخره دهمین کارکردی که می‌توان برای محافل فکری قائل شد نقشی است که آنها در اجماع‌سازی ایفا می‌کنند. از آنجا که اکثر محافل فکری، غیر حزبی یا دو حزبی‌اند. طبیعی است که تلاش می‌کنند دیدگاه‌های مختلف را مدنظر قرار دهند و بهترین تحلیل و راهکار را ارائه کنند. این امر سبب می‌شود که آنها تلاش کنند بین دیدگاه‌های مختلف پل بزنند و متعصبانه از یک سیاست خاص دفاع نکنند. طبیعی است بیشتر اندیشه تولید شده و راهکار ارائه شده توسط این محافل، جنبه حزبی نداشته باشد و اعمال آنها در جامعه با توجه به نفوذی که در محافل سیاسی دارند به اجماع نظر بیشتر در میان احزاب و در سطح جامعه کمک کند، هر چند وجود گرایش‌های ایدئولوژیکی در برخی از آنها را نباید به کلی نادیده گرفت. در عمل نیز صحت این مطلب به اثبات رسیده است. بررسی دیدگاه‌های مختلف در آمریکا در خصوص موضوعات اصلی سیاست خارجی این کشور نشان می‌دهد که هر چند آنها عبارات مختلفی را به کار می‌گیرند، اما نوعی اجماع نظر میان آنها در خصوص منافع ملی این کشور وجود دارد. برای نمونه در حالی که راستگرایان از هژمونی آمریکا در دنیای جدید سخن می‌گویند، گرایش‌های لیبرالی همین مضمون را با واژه رهبری یا مشارکت جهانی آمریکا بیان می‌کنند.(۴) علاوه بر این اغلب در انتخابات مختلف مشاهده می‌شود که جامعه تقسیم شده و هر دو حزب آرای نسبتاً برابری می‌آورند و اغلب از این پدیده به غلط به عنوان وجود شکاف در جامعه آمریکا تعبیر و تفسیر می‌شود. اما دلیل اصلی آن، وجود اجماع نظر میان دو حزب درباره مسائل اساسی داخلی و خارجی است که خود از پیروی یا تأثیرپذیری شدید آنها از محافل فکری ناشی شده است و نه دال بر شکاف عمیق اجتماعی؛ چراکه واقعاً بین دیدگاه‌ها و عملکردهای دو حزب تفاوت چندانی وجود ندارد.

* پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.

نام:
ایمیل:
نظر: