صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۹۳ - ۱۰:۳۸  ، 
شناسه خبر : ۲۷۰۰۷۰
محمدرضا اسکندری ـ مقدمه: در مقالات گذشته اومانیسم را به چهار نوع ۱ـ باستان، ۲ـ رنسانس، ۳ـ روشنگری و ۴ـ مدرن تقسیم کردیم و دو مورد اول را (باستان و رنسانس) توضیح دادیم. در این مقاله درصدد توضیح اومانیسم روشنگری هستیم. در مورد اومانیسم روشنگری باید توضیح دهیم که غیر از معنای اول اومانیسم که در آن، توجه همه‌جانبه به انسان و ارزش‌های او، بیشتر در حوزه ادبیات مطرح بوده است، اما از قرن ۱۸، اومانیسم کاربرد اصطلاحی دیگری یافت که همین اصطلاح، معنای مقصود از اومانیسم در جهان‌بینی مدرن و دنیای نوین است. در یک نگاه اجمالی، اومانیسم روشنگری عبارت است از: «سیستم هماهنگ و مشخص فکری که ادعاهای مستقل هستی‌شناسانه، معرفت‌شناسانه، انسان‌شناسانه، اخلاقی، سیاسی و آموزشی را مطرح می‌سازد.(۱) بنابراین اومانیسم روشنگری، یک رویکرد و نظام فکری و فلسفی است که دیدگاه‌های خاصی در زمینه‌های مختلف ارائه می‌کند که از دیدگاه‌های زیر مورد توجه است.

۱ـ دیدگاه انسان‌شناسانه

مهم‌ترین امری که در انواع اومانیسم‌ها به‌ویژه اومانیسم روشنگری اصالت دارد، انسان است، به طوری‌که همه موجودات باید به نحوی از انحا در خدمت انسان باشند، ولی انسان خادم هیچ موجودی نیست. به عبارت دیگر انسان خود آغازگر است و خود هدف.(۲) با سعی و تلاش فیلسوف برجسته فرانسوی یعنی «رنه دکارت» ـ که پدر فلسفه جدید نام گرفته است ـ برای تفکر اومانیستی و محوریت انسان در اندیشه جدید غربی و جهان‌بینی مدرن، مبنا و توجیه فلسفی نیز ارائه شد. پیش از دکارت، هستی مطلق وجود خداوند بوده است، انسان و سایر موجودات عالم دارای وجود تبعی بودند، معرفت انسان نیز تابع افاضه الهی بوده و انسان در سایه الهام و وحی الهی بود که واجد معرفت یقینی می‌گشت، ولی با زوال و افول قرون وسطی و تشکیک در باورهای دینی مسیحیت، وجود خداوند به گمان اومانیست‌ها مورد شک و تردید واقع شد و از این جهت خداوند نمی‌توانست منبع معرفت‌بخشی برای بشر بوده و معرفت‌های یقینی بشر با اعتقاد و رجوع به خداوند و الهام از او نمی‌توانست تبیین شود. از این‌رو دکارت سعی کرد با بیان اصل «من می‌اندیشم پس هستم» پایه و اساس و مبنایی برای تأسیس نظام فلسفی جدید مدرن پی‌ریزی کند. به سخن دیگر در این تفکر، محوریت هر امر دیگری بیرون از انسان ـ مانند دین و سنت‌های دیگر و نیز قدرت‌های سیاسی ـ در زمینه‌های معرفتی و ارزشی طرد شد.(۳) بر این اساس به هیچ وجه هدف و معنای انسان از جایگاه او در یک برنامه از پیش تعیین شده در جهان به دست نمی‌آید، بلکه تعریف انسان و هدف او از درون او پیدا می‌شود و به اصطلاح انسان باید «خود ـ تعریف» شود. به عبارت دیگر، انسان به‌طور کامل و بدون دخالت خدا یا موجودات دیگر خود را شناخته و ملاک حقیقت را خود شخصاً درمی‌یابد(۴) و سخن هیچ کس حتی منابع دینی و سنتی جز دستاورد خود انسان حجیتی ندارد و همه منابع دیگر باید درستی و صحت خود را از طریق انطباق با انسان، دستاوردها، تجربیات و عقل‌ورزی‌اش، تأمین کنند. غایت چنین رویکرد انسان‌شناسانه‌ای نه پرستش و عشق بی‌واسطه به خداست و نه شهر ملکوتی بهشتیان، بلکه به بیان دقیق‌تر عملی کردن برنامه‌هایی است که توسط دو عنصر عقل و تخیل فراهم آمده و مختص به این جهان است.

۲ـ دیدگاه معرفت‌شناسانه

اومانیست‌های عصر روشنگری در مورد معرفت و ابزارهای آن، نظر خاصی داشتند. اعتماد فوق‌العاده به عقل بشر در تبیین جهان و تشکیک در هر چیز و قابل رد و ابطال دانستن هر امری از اجزای اصلی معرفت‌شناسی اومانیسم روشنگری است. مقصود اومانیسم‌های روشنگری از عقل، عقل مدرن است که براساس آن، مواد معرفتی بشر صرفاً از طبیعت به دست می‌آید و محدود به آن است. به عبارت دیگر، صرفاً عالم ماده و طبیعت منبع معرفت‌بخش برای بشر است و منابع دینی و سنتی نمی‌توانند هیچ‌گونه معرفت قابل اعتمادی به انسان اعطا کنند. هدف چنین معرفتی نیز، رمزگشایی از معانی موجود در بافت و ساختمان جهان و عالم نیست تا از این طریق بخواهیم طبق طرح و هدف خداوند عمل کنیم، بلکه معرفت عبارت است از هر آنچه که در ما قدرت پیش‌بینی و قدرت ضبط و مهار طبیعت را ایجاد کند تا از این رهگذر بتوانیم زندگی مطمئن‌تر و شاید راحت‌تری داشته باشیم. در نتیجه باید گفت که ارزش معرفت، یک ارزش ابزاری است. غلیظ‌ترین و ثابت‌ترین ویژگی عقل اومانیست روشنگری، اصرار آن بر این امر است که هر ادعایی قابل رد و ابطال است و هیچ‌کس به سبب قدرتی که دارد دارای موقعیت ممتازی در تعیین حقیقت نیست. عقل شکاک انسانگرای دوران روشنگری این امر را مسلم می‌داند که هر ادعای معرفتی به‌طور عمومی، قابل آزمون است و هیچ شخص یا موسسه‌ای نمی‌تواند ادعای عدم خطاپذیری کند.(۵) در این رویکرد معرفت‌شناسانه‌، اگر ادعایی مبتنی بر امور غیبی و وحیانی و مستند به آنها باشد، به‌دلیل آنکه نمی‌توان به‌صورت باز و معتبر مبانی و علل آن ادعا را بررسی و تحقیق کرد، بنابراین این امور غیبی و وحیانی هیچ‌گونه اعتباری ندارند.

۳ـ دیدگاه هستی‌شناسانه

اومانیسم روشنگری معتقد است که هر گونه تصور وحیانی و ماورای طبیعی در مورد جهان، باطل و مردود است و فرض غایت و هدف برای جهان و نیز باور به اینکه هر شیءای در طبیعت جایگاه معینی دارد باطل و پوچ است و نمی‌توان قبول کرد در عالم نقطه افتراقی میان طبیعت و ماورای طبیعت بوده و خداوند منشأ همه موجودات و ارزش‌ها است. از این‌رو طبق نظر اومانیسم‌های روشنگری، تلاش‌هایی که برای اثبات خدا انجام می‌گیرد (چه تلاش‌های هستی‌شناختی، چه کیهان‌شناختی و چه کلامی و...) غیرمعقول و غیرقابل تصدیق و حتی بی‌معنا است. از طرف دیگر، انسان‌گرایان روشنگری معتقدند از طریق وحی یا معجزه نیز نمی‌توان وجود خداوند را اثبات کرد؛ زیرا دانش علمی اثبات کرده است که کتب مقدس، اسنادی انسانی بوده و بیان‌کننده دیدگاهی مربوط به یک جامعه کشاورزی و چادرنشینی است، نه اینکه از جانب خداوند الهام شده باشد! بنا بر این عقیده اومانیست‌های روشنگری، واژه «خدای متعالی» عمدتاً نامفهوم و آشفته و از هر گونه محتوای مفهومی واضح، تهی است.(۶) در حقیقت، واژه خدا برای اومانیست‌های روشنگری یک واژه توصیفی نیست، بلکه صرفاً دارای نقش‌های ظریف روانشناسانه، اخلاقی، اجتماعی و وجودی در تجربه انسانی است. طبقه عقیده اومانیسم‌های دوران روشنگری، انسان دارای بعد مجردی به نام «روح» نیست، بلکه در واقع آنان بخشی از طبیعت بوده و بنابراین هر ادعایی در مورد فناناپذیری انسان یا نظریه‌های معادشناختی، توصیفی از پرادعایی و پرتمنایی بودن و فهم مغرورانه‌ در مورد ماهیت امید و تخیل انسانی است.

۴ـ دیدگاه اخلاقی

اومانیسم‌های روشنگری در مورد اخلاق، معتقدند که ارزش‌های اخلاقی، هیچ منشأ وحیانی و فراطبیعی نداشته و صرفاً برخاسته از تجربه‌های انسانی است و با قطع نظر از این تجربه‌ها، هیچ ارزش اخلاقی معنا نخواهد داشت. از این‌رو تمام نظام‌های الهیاتی که به دنبال به دست آوردن فرمان‌های اخلاقی مطلق از منابع خداباورانه هستند، غیرقابل تأییدند، چه اینکه این فرمان‌ها از ناحیه پیامبران الهی اعلام شده باشد یا از ناحیه دیگر رهبران الهی. به عقیده اومانیسم‌های روشنگری از آنجایی که این ادیان ممکن است برای آن مردم چادرنشین و با تمدن کشاورزی بصیرت‌های اخلاقی را اعطا کند، لکن در دنیای مدرن، نمی‌توان تصور کرد که ارزش‌های اخلاقی از مبانی فلسفی مبتنی بر الهیات، ناشی شوند. بنابراین، ارزش‌های اخلاقی صرفاً برخاسته از خود انسان و اموری که انسان‌ها در تجربه‌های خود مفید یافته‌اند، است و از این جهت، اخلاق را باید در درون زندگی انسانی یافت، نه بیرون از آن. دیدگاه اومانیستی روشنگری و مدرن معتقدند که منشأ اخلاق، امیال، عواطف و احساسات انسانی است. چون اومانیست‌ها معتقدند که هیچ ارزش و معیار کامل و مطلق اخلاقی، مستقل از آنچه که انسان به‌طور فردی یا اجتماعی برمی‌گزیند وجود ندارد. بنابراین ارزش‌ها را متکثر و نسبی می‌داند. بنابراین بنا به نظر اومانیست‌های روشنگری و مدرن، تنها معنایی که انسان می‌تواند برای اخلاق بیابد همان امری است که خودش برای خودش ایجاد کرده است و حداقل اینکه دیدگاه سکولار و انسان‌گرایانه نسبت به عالم، بسیار واقعی‌تر بوده و از نیرنگ، حیله و امید کاذب به دور است.(۷) اما غالب ادیان توحیدی فریبکار بوده و دیدگاه نادرستی نسبت به انسان و حقوق آن دارند.

نتیجه‌گیری

اومانیسم روشنگری با نفی خدا، موجودات مجرد و ملائکه، معاد و روح انسانی منکر وجود هر نوع موجود مجرد بوده و انسان را منحصر در بدن، هوی و هوس، امیال، عواطف و احساسات او می‌داند و با ملاک قرار دادن امیال انسان‌ها برای ارزش‌های اخلاقی و نفی هر گونه عالمی ورای انسان و ورای حواس انسان، به هیچ امر دیگری باور و اعتقاد ندارد و ادیان توحیدی و کتب مقدس را بی‌معنا و باطل دانسته و متون و محتوای آنها را غیرواقعی و فریبنده می‌داند.

* پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.

نام:
ایمیل:
نظر: