رضا گرمابدری
سالها است که بسیاری از مردم جهان هر از گاهی درباره شیوع برخی بیماریهای ناشناخته اخباری میشنوند. معمولاً ویژگی این بیماریها مشترک است. برخی از آن ویژگیها عبارتند از: عامل ناشناخته، سرعت سرایت بالا، نبودن داروی ضد آن، شیوع در آفریقا، کشتن بسیاری از مبتلایان در زمان کوتاه و...، اتمام قضیه با اعلام کشف واکسن یا کشف داروی ضد آن. از میان این جماعت کثیر کسانی که آگاهترند از خود و دیگران میپرسند برای سالهای طولانی کشندهترین بیماریهای مسری که در مدتی کوتاه عنانگسیخته هزاران انسان را به کام مرگ میکشیدند، بیماریهای شناختهشدهای مانند طاعون و وبا بودند. پس علت پدید آمدن ناگهانی بیماریهای خطرناک و کشنده و مسری که کاملاً ناشناخته است، چیست؟! اگر زمانی تنها کارشناسان از جایگاه تخصصی و حرفهای با این قضیه درگیر بودند و مردم فقط قربانی به حساب میآمدند، در حال حاضر کنجکاوی و آگاهی مردم در کنار رسانههای جمعی که بعضاً حس و عرق انسانی را به همراه میل به شهرت و اعتبار بیشتر دارند، نقش جدیدی به این قربانیان از همه جا بیخبر داده که سر درآوردن از ریشههای بسیار مشکوک این قضیه است. این تحرک آگاهیبخش جامعه انسانی، در اینباره به نشانههای جدی رسیده که پیوند این پدیده ویرانگر و نابودکننده با کانونهای قدرت جهانی را آشکار و اثبات میکند.
در قرن چهاردهم میلادی (۱۳۴۶) سپاهیان تاتار در حین حمله به کافا در کریمه دچار طاعون شدند. طاعون این سپاه را در هم شکست و سربازان تاتاری نعش همرزمانشان را پای دیوارهای شهر رها کردند و با رفتوآمد مدافعان شهر که به سبب وجود این جنازهها طاعون زده شدند، طاعون به کل منطقه سرایت کرد و مسافران طاعونزده کافا این بیماری را با خود در سراسر اروپا منتشر کردند که بعدها به مرگ سیاه شهرت یافت. به احتمال قوی این برای اولین بار در تاریخ نبود که یک سپاه نظامی در زمان عزیمت برای جنگ، خود با حمله کشنده یک بیماری بیرحم مسری مواجه میشد و با فروپاشی از مأموریت جنگی باز میماند. وقوع نمونههایی از این دست در تاریخ رفتهرفته قدرتطلبان را به فکر استفاده از آن در موقعیتهای مشابه انداخت و اندکاندک در معادلات قدرت و با کارکرد نظامی موضوعیت یافت تا اینکه معلوم شد، عوامل آلمانی در طول جنگ جهانی اول اسبها و گاوها را پیش از انتقال به آمریکا و فرانسه به بیماری آلوده میکردند. نمونه بعدی که سازمان یافتهتر بود، در ژاپن مشاهده شد. ژاپن در سال ۱۹۳۷ برنامه منظمی را برای تولید جنگافزارهای بیولوژیک آغاز کرد. مرکز اجرای این برنامه در ۴۰ کیلومتری جنوب هاربین در میچوری و معروف به مرکز آزمایش ۷۳۱ بود. تحقیقات این مرکز تا سال ۱۹۴۵ که این مرکز به سبب درگیریهای جنگ از بین رفت، ادامه داشت. تحقیقات ژاپنیها در این مرکز بر روی سیاهزخم و طاعون بود. ژاپنیها در سال نابودی این مرکز ۴۰۰ کیلو میکروب سیاهزخم تولید و ذخیره کرده بودند که قابلیت استفاده در بمبهای ویژه را داشت. در بین کشورهای دنیا آمریکاییها بیشترین فعالیت را در این عرصه داشتند. شاید یکی از تفاوتهای اصلی فعالیت آمریکا در این عرصه با سایر کشورها در چگونگی کسب قدرت بیشتر از طریق حضور در حوزه مسائل بیولوژیک باشد.
اگر نگاه سایر کشورهایی که در این عرصه ضد انسانی کار میکنند به این قضیه این باشد که با استفاده از دستاوردهای آن میتوانند در نبرد با دیگران نیروهای نظامی آنها را با این بیماریهای آلودهکننده نابود کنند، آمریکاییها به مسائلی فراتر از این میاندیشند. برای آمریکاییها پول هنگفت ناشی از فروش واکسن و یا داروهای مقابلهکننده با بیماریهای مرگباری که خود آنها تولید میکنند بسیار اهمیت دارد. دست یافتن به نتایج قطعی عمق و برد فاجعهای که خودشان میآفرینند مهم است. برخورداری از عواملی که میتواند بیماریهای متعدد با کشندگی قطعی و فراگیر داشته باشد، برای آنها سلاح برتر تلقی میشود. در اختیار داشتن عوامل بیماریزایی که مدیریت آن را در دست داشته باشند و با آن بتوانند جمعیت جهان را به دلخواه و در راستای اهدافشان تنظیم کنند، قدرت بیبدیل و خارجکننده هر رقیبی از صحنه است. دستآموز کردن ویروسهای قاتل که صاحبش را قادر میسازد مجموعههای انسانی را به هر دلیلی به یکباره نابود کند، قدرتی است که هر تشنه قدرتی آن را آرزو میکند. این مزیتها که تماماً از نیات شیطانی نشئت میگیرد و نشان آن را دارد سبب شد تا آمریکاییها این کار ضد بشری را از اوایل دهه سی کلید بزنند. آنها در سال ۱۹۳۲ در اداره خدمات بهداشت عمومی آمریکا، مراحل نهایی بیماری «سیفلیس» را بر روی ۳۹۹ سیاهپوست منطقه «تاسکیگ» در «آلابامای» آمریکا آزمایش کردند. آمریکاییها در سال ۱۹۴۰، ۴۰۰ نفر از زندانیان شیکاگو را به بیماری «مالاریا» آلوده کردند تا تأثیر داروهای جدید علیه آن را بررسی کنند. آنها دو سال بعد چهار هزار نظامی خود را در معرض آلوده شدن به گاز «خردل» قرار دادند تا به اثرات آن پی ببرند. این آزمایش تا سال ۱۹۴۵ ادامه داشت. براساس اسناد به دست آمده از وزارت دفاع آمریکا ثابت شده است که ارتش آمریکا در سال ۱۹۴۷ به بررسی تأثیر برخی پرتوها بر انسان پرداخت و ماده مخدر صنعتی «الاسدی» را بر روی افراد نظامی و غیرنظامی آزمایش کرد، بدون آنکه این افراد از قرار گرفتن در معرض چنین آزمایشی آگاه باشند. این ماده مخدر صنعتی که امروز استفاده میشود و میلیونها انسان را به خود معتاد کرده و میراث روند قدرتطلبی آمریکا است، موجب بروز اختلاف در خلقوخوی فرد میشود و قدرت تشخیص زمان و مکان را از وی سلب میکند و او را به توهم در دیدن و شنیدن دچار میسازد و عوارض ناشی از آن گاهی آنچنان شدید است که فرد را به خودکشی و یا آدمکشی وا میدارد. مقامات آمریکا طی دهها سال بارها مناطق مسکونی آمریکا را با گازهای مختلف آلوده کردند تا به آثار تخریبی آنها پی ببرند و داروهای خنثیکننده این گازها را آزمایش کنند. در خلال این آزمایشهای قدرتطلبانه هزاران آمریکایی و غیرآمریکایی آلوده و یا کشته شدند. این روند در حال فزونی تا سال ۱۹۶۹ ادامه یافت تا اینکه نیکسون رئیسجمهور وقت آمریکا در ظاهر به این برنامه پایان داد و مواد تهیه شده در این خصوص در سال ۱۹۷۱ و ۱۹۷۲ با حضور نمایندگان وزارتخانههای دفاع و کشاورزی از بین رفت. همزمان با آن در سال ۱۹۷۲ کشورهای جهان برای عدم تولید، فراوری و گسترش سلاحهای بیولوژیکی تأسیس کنوانسیونی و توافقنامهای را امضا کردند، اما برخی از امضاکنندگان به این کار مذموم ادامه دادند. در سال ۱۹۸۱ دولت کوبا اعلام کرد در اثر حمله بیولوژیک ارتش آمریکا به این کشور سیصدهزار نفر از اتباع کوبا به «تب نگو» مبتلا شدهاند که موجب بروز خونریزی ویروسی لاینقطع در فرد میشود و آنقدر ادامه مییابد تا بیمار را از پا میاندازد. کنگره آمریکا در سال ۱۹۸۶ گزارشی درباره تسلیحات بیولوژیک این کشور منتشر کرد که شامل موارد زیر بود: ویروسهای دستکاری شده، سموم طبیعی و عواملی که از طریق مهندسی ژنتیک تغییر یافته بودند تا صفات ایمنولوژیکی دیگری داشته باشند و با هیچ کدام از واکسنهای در دسترس بشر قابل پیشگیری نباشد. وزارت دفاع آمریکا در سال ۱۹۸۷ پذیرفت، با وجود اینکه آمریکا قرارداد ممنوعیت تحقیق و توسعه تسلیحات بیولوژیک را امضا کرده این تحقیقات در ۱۲۷ مرکز و دانشگاه پیگیری و دنبال شده است.
سناتور «جاندی راکفلر» در سال ۱۹۹۴ گزارشی تهیه و در آن تأکید کرد که وزارت دفاع آمریکا حداقل ظرف پنجاه سال از صدها هزار نفر از پرسنل نظامی خود برای انجام انواع آزمایشهای انسانی و تأثیردهی عمدی مواد خطرناکی مانند گاز خردل و اعصاب، پرتودهی یونیزه شده، مواد شیمیایی عصبی و مواد توهمزا استفاده کرده است.
دولت آمریکا در سال ۱۹۹۵ اعتراف کرد که به جنایتکاران جنگی ژاپن پیشنهاد داده بود در قبال در اختیار قرار دادن اطلاعات مربوط به تحقیقات تسلیحات بیولوژیک دولت ژاپن، به آنها حقوق و مصونیت از تعقیب اعطا کند. در همین سال دکتر «گارس نیکلسن» فاش کرد که عوامل بیولوژیک مورد استفاده در جنگ خلیجفارس در شهرهایی همچون هوستون، تگزاس، بوکاراتون و فلوریدا تولید شده و پیش از این بر روی زندانیان تگزاس آزمایش شده بودند.
با وجود این اقدامات جنایتآمیز در پرونده سیاه آمریکا بازخوانی این بیان اهمیت مضاعف مییابد، در حالی که در هشت دهه اول قرن بیست آمار مرگ و میر ناشی از بیماریهای مسری در آمریکا رو به کاهش گذاشته، یکباره و از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۵ میزان ابتلای به اینگونه بیماریها رشد ۵۸ درصدی را به ثبت میرساند و این ثابت میکند که هر چه میگذرد، آمریکا و همپیمانانش مانند رژیم صهیونیستی و انگلیس به جای مدرنیزه کردن تسلیحات نظامی کار را بر روی تحقیقات بیولوژیک متمرکز کردهاند، این درحالی است که آمریکا جلوداری این کاروان جنایتکار ضدبشری را به عهده دارد و همچنان آن را راهبری میکند.
پس از گذر از موارد عدیده مستند در جدیدترین جنایت بیولوژیکی پرفسور «سیرل برودریک» با درج مقالهای در روزنامه معروف لیبریایی «دیلی آبزرور» افشا کرد: «ویروس کشنده ابولا یکی از ارگانیزمهای اصلاحشده ژنتیکی است (GMO) که به عنوان اسلحه بیولوژیکی توسط شرکتی صنعتی ـ نظامی در آمریکا ساخته شده است.» یادآوری میشود بیماری «ابولا» طی شش ماه گذشته جان بیش از سه هزار نفر را در غرب آفریقا گرفته است. آمریکا اینچنین جان انسانها را میگیرد و بعد فریاد حقوق بشر سر میدهد! راستی آقای اوباما در حمله یک گروه تروریستی به باغ وحش پای یک گربه مجروح شد فرصت خوبی برای جاروجنجال راه انداختن است؟!