صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۳۱ فروردين ۱۳۸۷ - ۱۰:۳۸  ، 
شناسه خبر : ۲۷۰۷۱

تلویزیون به پدیده اى عجیب در زندگى همگان تبدیل شده است؛ پدیده اى که بسیارى به‌دلیل جدایى هایى که در میان اعضاى خانواده آفریده است آن را تهدید تلقى کرده واز آن متنفرند ولى درعین حال نمى توانند بدون آن زندگى کنند زیرا به اعتیادى کشنده مبدل گشته است.

تلویزیون متاسفانه واقعیت هاى نازیبایى را به ما ثابت کرده است ؛ تلویزیون ثابت کرده است که آدمها حاضرند به هر چیزى توجه کنند بجز یکدیگر. زنان و مردان بیش از همسرشان بر تلویزیون چشم مى دوزند و حتى والدین بى آنکه بدانند فرصت هاى تکرار نشدنى لذت از چهره هاى معصوم کودکانشان به‌سرعت در حال گذر است؛ از صفحه تلویزیون چشم برنمى دارند.چه بسا که پدبزرگ ها و مادر بزرگ هایى که از کنار ما رفتند ولى حتى تا آخرین لحظات به‌جاى نگاه بر چهره پر مهر آنان به نقاط چشم آزار تلویزیون خیره مانده بودیم و اکنون هر چند حسرت مى خوریم ولى معتادانه همان رفتار را ادامه مى دهیم.

در مقابل دیدگان ما، تلویزیون بچه ها را از نیرویى زیبا ودلفریب به شیئى بدون تحرک تبدیل کرده وفرهنگ هاى چه بسا نامفید را به ذهن هاى فلج شده آنها تزریق مى کند.

راستى چه باید کرد؟آیا گریزى از این تله مرگبار وجود ندارد؟

یک محقق گفته است؛ “همه تلویزیون ها آموزشى هستند؛این درست است ولى مسئله این است که چه چیزى آموزش مى دهند”.

از ابتداى انقلاب اسلامى ما در پى آموزش ارزش هاى انسانى و دینى از طریق تلویزیون بوده ایم ؛ تا چه حد موفق بوده ایم؟ از تبلیغات شعارى که بگذریم آیا توانسته ایم تلویزیون را از سطح آن چیزى که یک پژوهشگر بیان داشته است یعنى “آدامس چشم ها” فرا تر بریم؟

تردیدى ندارم کوشش هایى در این مورد صورت گرفته است و خوشبختانه عقب ماندگى ما در زمینه برنامه سازى ها از غرب همان نقطه قوت ماست.

شاید دیدگاه نگارنده در این زمینه براى گروهى عجیب و حتى ارتجاعى تلقى شود ؛ آنها مى پرسند آیا تلویزیون چیزى است که در جهان کنونى بتوان آن را نادیده گرفت؟

پاسخ من آن است که حداقل نباید گذاشت این اعتیاد خطرناک؛ ناگزیر و گریز ناپذیر تصور شود.

در غرب نیز بسیارى از دانشمندان و صاحبان نظر سالهاست به این مسئله به‌صورت جدى توجه دارند و تحقیقات ارزشمندى نیزدر همین راستا صورت گرفته است. اگر آن دانشمند غربى مى گوید:تلویزیون به داروى بیهوشی(یا به زبان روشن تر داروى مخدر) براى دردهاى جهان مدرن تبدیل شده است و یا دیگرى مایوسانه حتى مدعى مى شود که تلویزیون قصد ندارد انسانها را پوچ و از درون تهى گرداند بلکه فقط تجلى پوچى بشر است.اینان چند گام جلوتر از ما به بررسى آفاتى پرداخته اند که ما شادمانه و با چشمان بسته در آن مسیر گام برمى داریم.

ما شادمانیم که از این ابزار خنثى با مهارت براى گسترش دین بهره مى جوییم و خلق را با ارزشهاى دینى آشنا مى سازیم.به‌عبارتى خوشحالیم که تلویزیون ما دانشگاهى است که آموزشها وارزشهاى دینى را در جامعه مى پراکند ولى پرسش این است آیا در این راستا موفق بوده و یا اساسا مى توانیم موفق باشیم؟

براى فهم بهتر ، بهتر است نظرات محققى را که فراتر از زمان خود اندیشیده و پرده هاى عوام گرایى را در این زمینه دریده است مرور کنیم.

( NeilPostmanمتولد1931) فیلسوف آمریکایى و از مهمترین و سرشناس ترین منتقدان عصر ارتباطات در که درسال 2003 میلادى درگذشت. اثرى دارد به‌نام «ماخود را تاحدمرگ سرگرم مى کنیم» یا “زندگى در عیش و مردن در خوشی”. او دراین اثر پیشگویى مى کند درعصر ارتباطات ارزش هاى انسانى ازبین خواهدرفت.

نیل پستمن معتقد است: سبکى که تلویزیون از طریق آن برنامه اش را ارائه مى دهد جنبه سرگرمى [و تفریح] را در مردم تقویت و تحریک مى کند. در مواردى نظیر سیاست، اخبار و بخصوص دین، این سبک مى تواند به طور جدى خطرناک باشد، چرا که دین بیش از هر چیز یک سلسله اصول و نظم زمانبر و دشوار است و با وجود این که یک نوع لذت و شعف هم از تجربه دینى بر مى خیزد، هنگامى که تلویزیون دین را به عنوان چیزى شبیه به «شو » معرفى مى کند، ماهیت تجربه دینى را مخدوش کرده است. من فکر مى کنم آن گروهى از مردم که معتقدند شیوه انتقال پیام نقش چندان مهمى در تاثیر گذارى پیام ندارد، قدرت سبک و فرم را در رسانه هاى جمعى دستکم گرفته اند.

-آیا اساسا تلویزیون رسانه مناسبى براى گسترش درست دین در جامعه هست یا خیر؟

-على‌رغم اما و اگر هاى زیاد فرض کنیم هست؛ آیا دین در حال تغییر دادن ماهیت تلویزیون است یا تلویزیون در حال تغییر دادن دید مردم از دین؟

-ساده سازى همه ابعاد دین براى تطبیق آن با فهم عامه آیا خطر سطحى و قشرى کردن این آموزه ها را به‌دنبال ندارد؟

-گاهى براى ایجاد جذابیت در مسیر فهم دین از قصه ها ى ساده بهره مى گیریم؛ این کار فى نفسه اشکالى ندارد ولى تبدیل دین به امرى ساده سازى شده چون قصه درست است؟براى مثال بهتر ؛ زمانى آنتونى کویین هنر پیشه آمریکایى نقش حمزه عموى پیامبر (ص) را بازى مى کند و زمانى در ذهن جوانان وقتى مى گوییم حمزه کیست او فقط آنتونى کویین را در ذهن دارد! فراموش نکنیم قدرت رسانه در تحریف واقعیت ها و تاریخ تا حدى است که سالها و بلکه نسلى طول خواهد کشید که تطابق مفهومى یک مخلوق سینمایى با یک واقعیت تاریخى از میان برود.

واقعیت آن است که کمبود تفریحات مردم ما تاحدى است که نقد گوشه اى از روش ها و نگرش هاى تلویزیونى این زنگ هشدار را در اذهان توده ها به صدا در مى آورد که مبادا قصد دارند این یگانه راه تفریح را نیز از ما بستانند؛ هدف نگارنده تفریح زدایى از مردم نیست بلکه فقط بیان این هشدار به صاحبان اندیشه و مدیران دستگاه مذکور است که در این راستا کار پیچیده تر و جدى تر از آن است که تصور مى کنیم.

نام:
ایمیل:
نظر: