صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۹ آذر ۱۳۹۳ - ۰۹:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۲۷۱۴۶۶
محمدرضا اسکندری ـ مقدمه: همان‌طور که تاکنون بیان شده، اومانیسم به معنای «اصالت انسان» و «اصالت رأی انسان» در برابر «اصالت خداوند» و «اصالت وحی» است که درونمایه اصلی تفکر فلسفی غرب می‌باشد. اگزیستانسیالیسم، یکی از مشرب‌های نوع چهارم اومانیسم، یعنی اومانیسم مدرن است. اولین نظریه‌پرداز این مکتب که شخصی خداباور و دینی بود، «سورن کی‌یرکه‌گور» نام دارد که در این مقاله به شرح اندیشه‌های وی می‌پردازیم.

کی‌یرکه‌گور در قرن نوزدهم به دریافتی زودهنگام می‌رسد. او با بصیرت درونی «انحطاط انسان معاصر خود» را احساس می‌کند. دریافت او برای معاصرانش چنان غریب می‌نمود که تا چند دهه مخاطبی نیافت. دو عامل اصلی انحطاط در نظر کی‌یرکه‌گور «متافیزیک» و «کلیسای مسیحی» بود. متافیزیک اندیشه و قوای عقلی انسان را چنان در حجاب کشیده که هرگونه مجال التفات به خویشتن خویش را از بین برده است.(۱) از سوی دیگر مسیحیت که باید با فراهم کردن زمینه سیر ایمانی، انسان را به خویشتن فرا خواند، از وظیفه خود قصور ورزیده و به مجموعه‌ای از آداب و عادات عافیت‌جویانه و سطحی تبدیل شده است.(۲) بنابراین به طور خلاصه می‌توان نتیجه گرفت که بخش عمده‌ای از آثار کی‌یرکه‌گور به نقد بنیادی او از متافیزیک هگلی و مسیحیت کیش‌مدار اختصاص یافته است. این مخالفت او را می‌توان مبتنی بر برداشت او از «حقیقت» و «انسان» دانست. در متافیزیک و مسیحیت «حقیقت» و «خود» مورد غفلت است. انسان به دنبال حقیقت و یقین است. حقیقت نه در متافیزیک یافت می‌شود و نه در مسیحیت.

نقد متافیزیک هگلی

در روایت سیر متافیزیک، همواره متفکرانی به نقد یا تخریب متافیزیک پرداخته‌اند. کانت، هم نقد متافیزیک کرد و هم خود متافیزیکی جدید بنا نهاد. از همین منظر کی‌یرکه‌گور از مهم‌ترین نقادان متافیزیک است که از آن فراتر می‌رود. وی معتقد است انسان به دنبال حقیقت و یقین است و حقیقت نه در متافیزیک یافت می‌شود و نه در مسیحیت. مبنای نهایی اهل متافیزیک، عقل است، در حالی که با شناخت عقلانی نه حقیقت قابل شناخت است و نه اگزیستانس؛ بنابراین کی‌یرکه‌گور که بنیان اندیشه و دریافتش اگزیستانس است، هیچ نظامی را شایسته و قادر برای تبیین اگزیستانس نمی‌داند. اصلاً اگزیستانس در هیچ نظام منطقی ـ مفهومی قرار نمی‌گیرد. وی نتیجه می‌گیرد که بالاخره هر نظام متافیزیکی و مفهومی حاصل کوشش یک «فرد» است. اگر بسیار خوش‌بینانه نظر کنیم هر کسی طالب حقیقت است و در این طلب و کوشش دستاوردی دارد؛ دستاورد هر کس در مقام توصیف و تعریف نظامی است که ارائه می‌دهد. آیا شأن هگل بیش از این است؟ آیا قابل تصور است که یک شخص بتواند حقیقت را به تمامیت در نظامی فکری جمع کند؟(۳) پس در نظام هگلی اصلاً به اگزیستانس اندیشه نمی‌شود چون اگزیستانس در دایره و تصور کلی وارد نمی‌شود. در معنایی وسیع‌تر اصلاً واقعیت وارد مقوله امور انتزاعی نمی‌شود.

نقد مسیحیت

کی‌یرکه‌گور معتقد است مسیحیت یا با تکیه بر تاریخ و شرح تاریخ انبیا و زندگی حضرت عیسی(ع) یا با برهان‌های کلامی که از متافیزیک گرفته شده یا با تکیه بر باورهای ساده و بسیط مردمان مردم را به ایمان دعوت می‌کند. در هر صورت با این روش‌ها کسی در مسیر ایمان قرار نمی‌گیرد، اینگونه ایمان‌ها انسان را از سیر حقیقی به سوی خداوند باز می‌دارد. ایمان باید در ضمن صیرورتی باطنی و در نتیجه تعارضی که در درون انسان رخ می‌دهد پدید آید و به کمال رسد. پس کسی نمی‌تواند ایمان را به دیگری القا کند. راه ایمان را هر کس خود باید طی کند. ایمان راهی ساخته شده به دست پیشینیان یا هم‌عصران نیست، حداکثر آن است که دیگران فرد را به ایمان و صیرورت دعوت کنند. پیش از ظهور مسیح، سقراط با روش پرسشی و همراهی با مخاطب او را تعلیم می‌داد. حواریون حضرت مسیح هم تنها از او الهام و اشارت می‌گرفتند، ولی هر کسی خود بود و ابتلائات و انتخابات و فردی‌اش. مسیح نمی‌خواست جمع را هدایت کند. اگر هم به جمع خطاب می‌کرد و موعظه می‌کرد و با آنها سخن می‌گفت، در واقع مخاطب حقیقی‌اش فرد بود و می‌خواست که قلب هر فرد به سوی خداوند رجوع کند.(۴) بنابراین مشکل اساسی مسیحیت این است که با غفلت از ذات دین پدید آمده است؛ ذات دین نه با روش‌های استحسانی قابل بیان است و نه با منطق و فلسفه. اولین و روشن‌ترین دلیل این دریافت آن است که خود مسیح نه یک فیلسوف یا متکلم بود و نه متفکر رمانتیک. بنابراین ایمان از نوع عمل و تصمیم من نیست، بلکه آن را خداوند عطا می‌کند. ایمان هدیه خداوند به انسان است و تنها راه رسیدن به ایمان رفتن به سوی انسان‌های بزرگ است.

مراحل سیر اگزیستانس

کی‌یرکه‌گور چون اگزیستانس را عین صیروریت و انتخاب و تصمیم می‌دانست؛ پس باید مراحل مختلفی را که اگزیستانس در آنها سیر می‌کند، نیز تبیین کند. وی به‌طور کلی سه مرحله از سیر را از هم جدا می‌کند: الف ـ مرحله استحسانی و لذت‌جویی ب ـ مرحله اخلاقی و وظیفه‌شناسی ج ـ مرحله ایمانی و مطلق‌جویی.

الف ـ مرحله استحسانی

هر انسانی به طور طبیعی در مرحله اول عمر خود در همین مرحله متولد می‌شود و اغلب مردم تا پایان عمر هم از این مرحله فراتر نمی‌روند. در آثار کی‌یر‌که‌گور مظهر و نمونه انسان این مرحله دون ژاون است؛ آدمی عیاش و لاابالی که به هیچ چیز جز لذت خود توجه ندارد. انسان در این مرحله خود را کانون همه عالم تلقی می‌کند. خواسته‌هایش جزئی است و همه همت او در کسب لذت بیشتر است. همواره در «حال» زندگی می‌کند. پیوستگی زمان برای او مفهومی ندارد. هیچ چیز او را به تفکر و تأمل نمی‌کشاند. از سطح عبور نمی‌کند، چون لاقید و بی‌عار است. از هر چه که عیش آنی او را بر هم زند، اعراض می‌کند. تا لذت او از چیزی به پایان رسید، دنبال چیز دیگری برای لذت بردن است.(۵) پس تابع عقل و منطق و طرح نیست و هیچ برهان و دلیل عقلی و منطقی هم قادر نیست او را از دنبال کردن خواسته‌اش منصرف سازد. بالاترین حد کمال انسانی در این مرحله آن است که فرد با طرح و نقشه‌ای در صدد لذت‌جویی برآید. کی‌یرکه‌گور در بررسی لذت‌جویی انسان همواره عاقبت لذت‌جویی را پشیمانی و تأسف می‌داند، چرا که سیر طبیعی زندگی چنان است که با ضعیف شدن قوای شهوانی و طبیعی، شخص از وضع خویش پشیمان و متنبه می‌شود، اما روشی که ممکن است پیش از این وضع محتوم او را به مرحله بالاتر هدایت کند (Ironie) یعنی «ریشخند حاوی جدیت، طعنه و استهزا» است. با احساس تأسف و تأثری که برای شخص حاصل می‌شود، به ناپایداری آنچه به آن دل خوش کرده است، پی می‌برد و راه برای ورود به مرحله‌ای که امور پایدار و باقی را بجوید، باز می‌شود.(۶)

ب ـ مرحله اخلاقی

علائم ورود شخصی به مرحله اخلاقی اهمیت یافتن نظم، غایت و اصول و خواسته‌های کلی در زندگی اوست. انسان اخلاقی جدی است. نمونه چنین شخصیتی، سقراط است. شخص اخلاقی به خویش نمی‌اندیشد، بلکه به جمع می‌اندیشد حتی خویشتن را در زیر اصول عام مربوط به انسانیت می‌شناسد، به اصولی حاکم بر زندگی قائل است، پس تا می‌تواند باید آن اصول را بشناسد و حیات خود را بر آن منطبق سازد؛ لذا اهل عمل به تکلیف است؛ تکلیفی که خود از روی آگاهی برگزیده است. در مجموع، مرحله اخلاقی انسان را به معنای حقیقی سعادتمند نمی‌کند، بلکه انسان در این مرحله قدر زندگی را بیشتر می‌داند و سعی می‌کند در عین همه بدبختی‌ها، سعادتمند باشد.(۷) کی‌یرکه‌گور در اواخر کتاب «یا این یا آن» میل به گذر از این مرحله را اظهار می‌کند و «مرحله ایمان» را به تفصیل در کتاب «ترس و لرز» توضیح می‌دهد.

ج ـ مرحله ایمان

مرحله‌ای است که شخص اخلاقی مقید به اصول و عامل به تکلیف بالاخره یا باید دست از تکلیف بردارد و یا به سرچشمه اصلی تکلیف رجوع کند چون نسبت شخص به کلی هم در نسبت او با امر مطلق تعیین می‌شود. حتی خویشتنی که با رجوع به اصول به دست آورده است، تنها در نسبت با ابدیت است که معنا خواهد داشت. بنابراین مرحله ایمانی مرحله‌ای است که انسان در آن، به بالاترین مرحله اگزیستانس نایل می‌آید. شور و شوق از ایمان برمی‌خیزد، باعث پذیرش خلاف عقل و خلاف عرف می‌شود. ابراهیم(ع) که مظهر این مرحله است، محال را می‌پذیرد. او یک بار شاهد امر محال بوده، فرزندی خلاف عادت به او عطا شده، اکنون خود را ملزم به قربانی کردن فرزندش می‌یابد. او دریافته است که آنچه برای انسان محال و خلاف عقل است برای خداوند محال و خلاف عقل نیست.(۸) این عمل ابراهیم، مظهر جوهر یگانه او و ناشی از ایمان اوست. تا وقتی که انسان تابع عقل خویش است موجودی پاره‌پاره است و باید عقل را از دست بدهد تا خداوند را بیابد. نیل به این مرتبه مستلزم لطف و عنایت اوست. بنابراین اساس دین قبول محال است، همان که گاه معجزه خوانده می‌شود.

نظری مجدد به کی‌یرکه‌گور

آنچه که کی‌یرکه‌گور به عنوان سیر اگزیستانس در مراحل مختلف به‌ویژه مرحله ایمانی بیان کرد، او را به بیش از همه در نگاه اول نزدیک به تعالیم عارفان به‌‌ویژه عرفان اسلامی می‌کند، اما در نگاهی عمیق‌تر باید گفت در عرفان‌های دینی سیر و سلوک صبغه‌ای کاملاً دینی دارد و بیان مراحل سیر انسان از هنگامی است که عارف در سلک دین و مرحله تدین وارد می‌شود، برای نمونه در برخی عرفان‌ها سلوک از وقتی آغاز می‌شود که شخص توبه می‌کند یا بیدار می‌شود و عزم می‌کند و خود را مستلزم به اصول و تعالیم یک دین می‌کند، اما مراحل سیر و سلوک در کی‌یرکه‌گور از دوره استحسانی یا دوره لذت‌جویی آغاز می‌شود. همچنین کی‌یرکه‌گور با وجود ایفای نقش یادآورانه برای انسان اسیر متافیزیک، خود هرگز نتوانست از بنیان‌های تفکر جدید بگذرد، برای نمونه «سوبژکتیویسم» و «موجودبینی» دو ویژگی بنیادی انحای افکار دوره جدید از جمله کی‌یرکه‌گور است.

* منابع در دفتر نشریه موجود است.

نام:
ایمیل:
نظر: