نامه رحیمی با چاشنی افشاگری
خبرگزاری ایلنا دیروز متنی را به عنوان نامه رحیمی به محمود احمدینژاد منتشر کرد که شاید باید نام آن را دردنامه گذاشت و خطاب او کسی جز محمود احمدینژاد نبود. رحیمی موضوعاتی را مطرح کرد که شاید خیلیها را مجبور به پاسخگویی کند. معاون اول دولت دهم در این نامه به سوابق دوستی خود با محمود احمدینژاد اشاره و با گلایه از وی اعلام کرد: «گیریم که امروز در منظر مردم محکوم شدم اما دیر نخواهد بود که روزنامه اعمال ما نزد خدای متعال گشوده میشود و حق و باطل نمایان میگردد.» متن کامل این نامه به شرح زیر است: «این مختصر را چگونه میتوانم آغاز کنم جز آنکه بگویم: چون دوست، دشمن است شکایت کجا برم؟ البته شما دشمن نبودهاید و مرا با شما دوستی و رفاقت دیرینهای است که مربوط به سالهای اخیر نیست.
نیک میدانید و دیگران هم خوب است در این مجال مطلع شوند که رفاقت من و شما به سالهای دوری برمیگردد که در کردستان و آذربایجان غربی بودید و سپس به اردبیل رفتید تا تقدیرمان این باشد که هر دو استانداری دولت ششم را تجربه کنیم. گذر زمان شما را به ریاستجمهوری و بنده را به خدمتگزاری در دیوان محاسبات کشور رساند. از ابتدای آشنایی، هم من و هم شما همواره حق رفاقت به جا آوردهایم و در برخی مواقع هم اختلاف دیدگاههایمان مانع از تداوم رفاقتهایمان نشد، در همان دوره البته افراد منتقد با بهانه جملات مقلوب شده جریان رسانهای تخریب بنده را کلید زدند و متهم به اغراق و تملق شدم. چندی گذشت و اصرار کردید که به جمع دولت بپیوندم؛ پاسخم منفی بود با این استدلال که اگر در دیوان بمانم بیشتر منشأ کمک و خدمت به کشور خواهم شد. نپذیرفتید و بدون اطلاع من حکمی صادر کردید و با حفظ سمت به عنوان معاون حقوقی منصوب نمودید که خلاف مقررات بود.
چارهای نداشتم جز آنکه از دیوان محاسبات استعفاء بدهم و به همین خاطر باعث رنجش برخی از دوستان قدیمی و صمیمیام شدم و آغاز رنجشها هم از همانجا شروع شد. به دولت آمدم و آنچه در توان داشتم در طبق اخلاص گذاشتم و در انجام وظایف محوله به ویژه ترمیم روابط دولت و مجلس کوتاهی نکردم. در اواخر دولت نهم بود که به دلایلی که هنوز هم برخی از آنها برای من نامعلوم است، چند تن از اعضای دولت را کنار گذاشتید و حتما خاطرتان هست که من از باب مشورت مخالف بودم و دلایلی آوردم و وقتی نپذیرفتید، یادآوری کردم که دولت از نصاب میافتد و نیازمند رأی مجدد اعتماد مجلس میشود.
عاقبت کار را میدانستم
ماجرای معاون اولی پیش آمد. بعد از ناکامی گزینة اول، به بنده پیشنهاد دادید و همان موقع گفتم که با وجود برخی زخمهای کهنه، از من بگذرید، زیرا عاقبت کار را میدانستم ... اما باز هم مخالفت با تصمیم شما سخت بود. آقای دکتر احمدینژاد؛ دوست عزیز و قدیمی! در دولت دهم همة اعضاء شاهد و گواهند که جز کار و کار به چیزی نمیاندیشیدم و 6 صبح تا 12 شب، حداقل زمانی بود که مصروف خدمت در دفتر کارم میکردم. و این جدیت در کار از نگاه منصف نمایندگان محترم وقت مجلس شورای اسلامی پنهان نماند و در نا مهای به امضای 211 نفر تقدیر خود را از انتصاب شما اعلام نمودند. زمان گذشت و رفته رفته احمدینژاد و رفتارهایش متفاوت از سالهای گذشته شدند. هربار که به مشورت مینشستیم به سروش آسمانی کذایی بیشتر توجه میکردید تا مشورتهای ناشی از تجربههای مختلف من.
در سال آخر دولت اصرارتان بر کاندیداتوری فرد مورد نظر چنان بود که گویی از جایی به شما الهام میشده است و حاضر نبودید حرفی غیر از آن بشنوید و نظر بنده و جمعی از همکارانم در دولت را نپذیرفتید و وقعی ننهادید تا جایی که اینجانب با همفکری برخی از اعضای کابینه چارهای نداشتم جز اینکه در شرایط سخت عمل جراحی همسرم برای ثبت در آیندة تاریخ و برای دلگرمی همکارانم در دولت خطر کنم و به عنوان کاندیدای ریاستجمهوری ثبت نام نمایم تا بطور نمادین اختلاف نظرم را با رویکرد شما بیان کنم و البته در نهایت باز هم به اصرار شما، بازی را بار دیگر در صحنة رفاقت باختم و باز هم حرفتان را گوش کردم و با وجود میلم انصراف دادم.
آقای احمدینژاد لجبازی کردید
آقای دکتر احمدینژاد! در جریان قهر شما پس از ماجرای آقای مصلحی بسیاری از دوستان شما تلاش کردند که من هم کار را رها کنم تا دولت بخوابد و بسا کسانی که به من گفتند آماده باشم برای عهدهدار شدن کفالت ریاستجمهوری. اما گفتم حوصله کنید احمدینژاد باید برگردد که من میانه او و خودم را با خدمت به نظام آزمودهام که: ما را سریست با او کهگر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم. ذکر یک نمونه دیگر از خاطرات تلخ این دوره شاید خالی از فایده نباشد. به یاد دارید که خودم را در فضای سیاسی و رسانهای سپر کردم تا خانم دکتر دستجردی که پرتلاش و مردانه در میدان کار بود از دولت خارج نشود؟ اما متاسفانه شما لجبازی کردید و به بهانه تعلل در عزل رئیس دانشگاه علوم پزشکی تهران که فردی توانمند و متعهد بودند، او را عزل کردید و مرا هم نزد رسانهها و افکار عمومی سکه یک پول ساختید و البته همان موقع در جریان قرار گرفتم که با مشورت اطرافیان پیشنویس عزل بنده را هم آماده کرده بودید و اما اینک که از هر سو مورد هجمه قرار گرفتهام و ناآگاهان نیز گمان کردهاند که درهای رحمت خدا به روی بندگان، راه در دالانهای سیاست دارد و رسانهها عرض و آبرو و حیثیت 35 ساله خدمت و امنیت و آسایش همسر بیمار و دختران رنجورم را به باد دادهاند و بیآنکه اصل ماجرا را بدانند و تبیین کنند حدیث مدعی را بر سر بازار جار میزنند و بر سر تقسیم غنائم، مسابقه و مناظره راه انداختهاند، شما بهتر از هر کسی میدانید که در 5 سال گذشته، مگر به ضرورت، در مقام پاسخگویی به رسانهها برنیامدهام.
مگر آنجا که استانداری کردستان، تراکتورهایی را که دولت به کشاورزان منطقه هدیه داده بود و با ابتکار خودشان بطور نمادین آرم مقدس ا... مندرج در پرچم جمهوری اسلامی ایران را طراحی و به نمایش درآوردند و برخی رسانههای مغرض آن را تعبیر به جملهای از باب مداهنه نمودند، و تا امروز از سر جهل مرا مورد طعن و شماتت قرار میدهند، پاسخی دادهام؟! آیا وقتی در حضور رئیس کمیسیون آموزش مجلس، وزیر علوم وقت و جمعی از اساتید دانشگاه از رساله دکتری خود دفاع کردم و فرد مدعی را به خاطر ادعای کذب در دادگاه محکوم نمودم، سخنی به رسانهها کشاندم تا دفاعی کرده باشم؟! آیا وقتی با تلاش همکارانم در دیوان محاسبات، فساد موجود در بیمه ایران را افشاء کردم و با یک مهندسی معکوس، خود متهم آن شدم، جملهای در دفاع بر زبان آوردم؟! یا وقتی برای نخستینبار مفاد قرارداد کرسنت را در حضور رسانهها، بالای دست گرفتم و آن را متوقف کردم، کسی در برابر انتقامگیری مخالفین، حتی آخ از زبان من شنید؟! همه آنچه ظرف چندین سال بر من رفته است، یک طرف ماجراست و البته این زخم وقتی «کاری» میشود که جنابعالی نیز مصلحت را در آن میجویید که دامن خود را از آن برچینید!
چوب لجبازیهای شما را میخورم
آقای احمدینژاد؛ دوست عزیز و قدیمی! آیا بهتر نبود با اطلاعی که به صحت و سلامت زندگی من که از نزدیک با آن آشنا هستید داشتید، گواهی میدادید؟ و شهادت میدادید که من به بیت المال خیانت نکردهام و زندگیام به ریالی مال حرام آلوده نیست؟ آیا نباید میگفتید که رحیمی پس از عمری خدمت چون حقوق و مزایای بازنشستگیاش برقرار نشده، برای گذران زندگی به سختی افتاده است؟ آقای احمدینژاد، به راستی نمیدانید یا فراموش کردهاید که ماجرای این پرونده چیست؟ شاید فراموش کردهاید که رحیمی محکوم امروز، چوب لجبازیها و آبروبریهای گاه و بیگاه شما را میخورد. یادتان میآید در ماجرای یکشنبه سیاه چقدر اصرار کردم که نکنید و آبرو نبرید و بگذارید از مجاری قانونی، ماجرا پیگیری شود. من با توکل بر خداوند و به گواه وضعیت دیروز و امروز زندگیام که تغییری نکرده و شاهد سلامت زندگی من است تا لحظة آخر و تا جایی که قانون اجازه میدهد در پی اعاده حیثیت و اثبات بیگناهی خود و خانوادهام هستم.
اما شما نیز گویا مانند برخی رسانههای ناآگاه به این نتیجه رسیدهاید که هرچه هست همین فضای غبارآلود رسانهها و دعواهای سیاسی است؟گیریم که امروز در منظر مردم محکوم و در آینده نیز با استناد به همین اخبار و اطلاعات آمیخته حق و باطل و منازعات دور از حق و عدالت اصلاحطلب و اصولگرا، تاریخ را نیز اینگونه نوشتند، اما دیر نخواهد بود که روزنامه اعمال ما نزد خدای متعال گشوده میشود و حق و باطل نمایان میگردد. از آنکه جاهل است یا مغرض، توقع یا اعتراضی ندارم اما از دوستی که از 5 سال پیش در جریان رنجهایی که بر خود و خانوادهام رفته است، و از نزدیک اشک دختران، رنجوری همسر، سکته منجر به مرگ مادر، سکته خواهری که افتخار دارد شهیدی را نثار انقلاب اسلامی کرده است و اشک چشم برادری که هنوز از ترکش خصم التیام نیافته است را دیده، و من به خاطر تداوم دوستی با او از خودگذشتگیها کردهام و تا امروز که بیانیه دو پهلویش را در دفاع از خودش دیدم، کلامی در تضعیفش بر زبان نیاوردهام، این انتظار نمیرفت که از مضمون بیانیه دو صفحهای اش، جز برائت از رحیمی، استنباط نشود. آقای احمدینژاد عزیز!
برای آگاهی ملت شریف ایران و یادآوری مجدد بار دیگر میگویم که: همواره در آستانه برگزاری انتخابات مجلس، کمیتههایی برای برنامهریزی و راهبری امر انتخابات توسط جریانات سیاسی تشکیل میگردد. در این راستا برای انتخابات مجلس هشتم نیز کمیتهای متشکل از برخی چهرههای اصولگرا برگزار و بنا شد از کاندیداهای اصولگرا در سطح کشور از طریق کمکهای غیردولتی پشتیبانی مالی شود. در میان افراد کمککننده فردی به نام جابر ابدالی که از سوی برخی نمایندگان مجلس و مقامات به اینجانب معرفی شده بود، برای کمک اعلام آمادگی نمود. بنده نیز به واسطة حساسیت و اطمینان خاطر از سالم بودن کمکهای نامبرده همچون سایر موارد درباره ایشان از طریق حراست دیوان محاسبات از مجاری ذیصلاح، درباره وی استعلام کردم که پس از اطمینان و پاسخ مثبت که اسناد آن ضمیمة پرونده است، برای دریافت کمک از وی اعلام آمادگی نمودیم و از وی خواستیم که به کاندیداهایی که ما معرفی میکنیم از محل حساب شخصی و با چک بانکی خودش کمک نماید. در نهایت نامبرده مجموعاً یک میلیارد و 200میلیون تومان به این امر اختصاص داد و البته کلیه اسناد و کپی چکهای صادره که به قریب 170نفر از کاندیداهای مجلس هشتم پرداخت شده است در پرونده ثبت و ضبط است و همه آن به مصرف انتخابات رسید.
بنابراین کل این مبلغ یک میلیارد و 200 میلیون تومان بوده و عینا به حساب نامزدها پرداخت شده است. آیا شما اطلاع نداشتید که کل ماجرا همین است که متاسفانه در اثر اطلاعرسانی نادرست موضوع یک کلاغ چهل کلاغ کردند که فلانی برده است و خورده است. وقتی کمککننده این یک میلیارد و 200 میلیون تومان و نیز دریافتکنندگان، مشخص و معلوم هستند، باید پرسید ارتباط این موضوع با بنده چیست؟ و آیا به اندازه همه جرایمی که برای اینجانب تعیین شده است، میتوان عمل مجرمانه از ماوقع آنچه گفته شد، استخراج نمود؟ آیا آسیبی که ظرف 5 سال گذشته در افکار عمومی و بطور گسترده در تیراژ میلیونها بار در رسانههای داخل و خارج به خود و خانوادهام وارد شده است، کمتر از مجازاتی است که در این حکم برایم تعیین شده است؟ درپایان توفیق و عاقبت بخیری همگان را از خداوند متعال خواستارم.
والسلام محمدرضا رحیمی