صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۱ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۳:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۲۷۲۷۰۵
سارا معصومی ـ مقدمه: افغانستان همچنان در حال پوست‌اندازی است؛ افغانستانی که امریکا و متحدان اروپایی‌اش در سال ٢٠٠١ میلادی پس از حمله تروریستی القاعده به خاک امریکا به آن آمدند تا آن را به جبهه مبارزه با تروریسم تبدیل کنند، فراز و نشیب‌های بسیاری را چه از منظر سیاسی و چه امنیتی پشت سر گذاشته است. برگزاری انتخابات در این کشور با تمام حاشیه‌های آن به یک تحول سیاسی بدل شده و با وجود آنکه حملات تروریستی همچنان در بسیاری از مناطق قربانی می‌گیرد اما ظاهر امر حاکی از آن است که دولتی در راس زمام امور را در اختیار دارد. در این فضا هنوز نام طالبان در تمام محافل سیاسی و حتی گپ و گفت‌های کوچه بازاری به گوش می‌رسد. طالبان از بدنه سیاسی قدرت حذف اما در صحنه امنیتی افغانستان باقی مانده است. بیش از یک دهه از فروپاشی حاکمیت طالبان می‌گذرد اما هم ائتلاف غرب تحت رهبری امریکا در افغانستان و هم دولت مرکزی این حقیقت را پذیرفته است که برای تامین امنیت باید با طالبان وارد مذاکره شد؛ مذاکره‌ای که به گفته مولوی وکیل احمد متوکل، وزیر امور خارجه دولت طالبان باید به شکل غیرمستقیم و با دخالت یک میانجی صورت گیرد. متوکل در هیات رهبری طالبان و از یک فامیل روحانی با نفوذ در قندهار است. وی در روزهای حکومت طالبان تنظیم‌کننده اداره، مشاور سیاسی و سخنگوی ملا عمر، رهبر این جریان شمرده می‌شد. مولوی متوکل رهبری هیات طالبان را در مذاکرات با مخالفان در سال‌های ١٩٩٧ و ١٩٩٩ برعهده داشت و در اکتبر ١٩٩٩ به عنوان وزیر خارجه طالبان منصوب شد. وی در سال ٢٠٠١ پس از شکست طالبان، مانند اکثر رهبران طالبان فراری شد ولی در اوایل سال ٢٠٠٢ خود را به مقامات دولتی در قندهار تسلیم کرد که ازطرف آنها به امریکاییان تسلیم داده شد. نام وی در سال ٢٠١٠ میلادی از فهرست سیاه سازمان ملل متحد حذف شد. حرکتی که عملا وی را به یکی از معدود افراد نزدیک به طالبان که امریکا و اروپا می‌توانند برای برقراری رابطه با این جریان با او در تماس باشند تبدیل کرد. وی در گفت‌وگوی تفصیلی با «اعتماد» که در منزل شخصی‌اش در کابل صورت گرفت هم از اشتباهات طالبان در حکمرانی در آن سال‌ها گفت و هم به ریشه‌های دلایل مبارزه این گروه به سبک و سیاق امروز اشاره کرد.

* شما مدتی وزیر امور خارجه طالبان و از مسوولان این جریان بودید، اگر به گذشته بازگردید کدام یک از سیاست‌های طالبان را مورد انتقاد قرار می‌دهید و مانع از انجام آن خواهید شد؟

** هر جریان سیاسی و فعالی طبیعتا جنبه‌های مثبت و منفی بسیاری دارد. طالبان از این نظر که گروهی بود که از دانشجویان و طلبه‌های دانشجو شکل گرفته بود از این مشکل رنج می‌برد که استادی در میان آنها وجود نداشت. با نبود استادهای کافی، جریان شاگردها آغاز شد. پس از آنکه این جریان فعالیت‌های خود را از قندهار به آرامی شروع کرده و به سمت کابل آمد، تنها مساله‌ای که رسیدگی و تحقق آن بسیار مشکل بود صلح با مخالفین وقت بود، هرچند تلاش‌های بسیاری در این خصوص انجام شد اما با این وجود دستاورد و کامیابی در این خصوص به دست نیامد. به نظر من در آن زمان مهم‌ترین معضلی که در افغانستان وجود داشت مشکل داخلی و مساله جنگ بود که هر دو طرف به خصوص جریان طالبان که حاکمیت را در دست داشت در تحقق صلح ناکام ماند. این ناکامی بزرگ‌ترین افسوس است.

* در شرایطی که طالبان امریکا را نیرویی اشغالگر در افغانستان می‌دانست و کماکان می‌داند، چرا حاضر به مذاکره با آنان شدید؟ هدف طالبان از این مذاکرات چه بود و چرا مذاکره نمایندگان طالبان با امریکا پیش نرفت؟

** مساله امریکایی‌ها با مشکلات داخلی که در سوال بالا هم به آن اشاره کردم متفاوت است. اختلاف‌هایی که امریکایی‌ها با طالبان داشتند، بیشتر بهانه‌گیری بود. افرادی که در زمان جنگ با اتحاد جماهیر شوروی سابق مورد اعتماد امریکایی‌ها و مورد حمایت آنها بودند زمانی که مخالف سیاست‌های امریکا شدند به دشمن این کشور بدل شدند. دولت اسلامی در زمان خود مساله مذاکره با امریکایی‌ها را پیشنهاد کرده بود و البته امریکایی‌ها هم همواره پیشنهادهایی در این خصوص ارایه می‌کردند اما حاضر به عملی کردن آن و وارد شدن به شکل جدی به روند مذاکره نبودند. دلیل آنها از این امتناع هم این بود که ما با شما (دولت اسلامی طالبان) تعامل دیپلماتیک نداریم.

* موضع طالبان در قبال دولت جدید در افغانستان چیست ؟ چرا تاکنون حاضر به مذاکره مستقیم با دولت نشده‌اند؟

** اصل موضوع چندجانبه است و تنها مساله جنگ با افغان‌ها  نیست. جنگ دو بعد دارد: بعد خارجی و داخلی. زمانی که دولت وحدت ملی با عجله و بی‌صبرانه توافقنامه امنیتی با امریکا را امضا کرده و در سایه آن مجوز باقی‌ماندن پایگاه‌های امریکایی در افغانستان را به آنها داد، توقع برای مذاکره رودررو میان دولت وحدت ملی و طالبان عملا از میان برده شد و دیگر انتظار هم نمی‌رود که دو طرف بتوانند به شکل مستقیم مذاکراتی را با هم آغاز کنند. در حال حاضر زمان آن است که دولت وحدت ملی درون خود یکصدا شده و با اتخاذ یک موضع واحد وارد مذاکرات غیرمستقیم با طالبان شود. این مذاکرات باید با وجود یک میانجی صورت گیرد. عملا غیرممکن است که طالبان بدون آنکه وارد پروسه صلح با دولت شود به داخل حکومت راه پیدا کند.

* آیا در مدت سه ماه و اندی که از عمر دولت وحدت ملی گذشته است تماسی میان طالبان و دولت برقرار شده است؟

** تا آنجایی که من اطلاع دارم خیر. دولت در حال حاضر بیشتر وقت خود را صرف کارهای اولیه و بنیادینی مانند تشکیل کابینه کرده است.

* پیش‌شرط‌های طالبان برای ورود به مذاکره با دولت مرکزی چیست؟

** پیش شرط‌ها همواره مانع مذاکرات هستند. ما یک پیش‌شرط داریم و یک هدف. تا آنجا که از موضع‌گیری‌های امارات اسلامی می‌توان نتیجه‌گیری کرد همواره دو موضوع کلان را مطرح می‌کنند: موضوع خارجی و موضوع داخلی. در موضوع خارجی مساله آنها نبود نیروهای نظامی بیگانه در خاک افغانستان است که متاسفانه همچنان در افغانستان وجود دارد. دومین مساله هم مطالبه تشکیل حکومت اسلامی است که موضوعی کاملا داخلی است و چندان هم در مقایسه با مساله اول که حضور نیروهای خارجی است غیرقابل حل نیست.

* به نظر شما طالبان این آمادگی را دارد که وارد پروسه شراکت در قدرت شود؟ پیش از ٢٠٠١ طالبان یکه‌تاز عرصه سیاسی در افغانستان بود. در حال حاضر شرایط در افغانستان به گونه‌ای است که مردم در انتخابات شرکت می‌کنند و به نوعی پروسه تشکیل دولت متفاوت از پیش از ٢٠٠١ شده است. ساختار حکومتی مد نظر طالبان چیست؟

** در شرایطی که صلح در سایه ابتدا مذاکرات غیرمستقیم و سپس مستقیم محقق شود، هر دو طرف تمایل خواهند داشت که به نوعی مطالبه‌های کلان خود را محقق کنند. یک طرف به دنبال اجرایی کردن نظام امارت اسلامی و حکومت اسلامی است و طرف دیگر به دنبال عملی کردن نظام جمهوری ریاستی است. به نظر من که البته نظر شخصی من است دو طرف می‌توانند بر سر یک نظام پارلمانی به نتیجه برسند. شکی نیست که اگر سیستمی پذیرفته شود و انتخابات صورت بگیرد، گروهی که برنده این انتخابات شود حکومت مدنظر خود را تشکیل خواهد داد و طرف مقابل هم به عنوان اپوزیسیون به فعالیت خود ادامه خواهد داد.

*  چه ارتباطی میان طالبان افغانستان و پاکستان وجود دارد؟

 ** این دو گروه شعارهای مختلف و جغرافیای مختلف دارند اما مشترکاتی هم با هم دارند. هر دو از یک گروه بندی مذهبی که سنی حنفی هستند سرچشمه می‌گیرند و در دو طرف مرز به یک زبان صحبت می‌کنند. با این‌همه اهداف آنها با هم کاملا تفاوت دارد. طالبان افغانستان اعتقاد دارند که در حال حاضر اشغال کشور همچنان در جریان است و باید استقلال افغانستان حفظ شود. این در حالی است که در داخل پاکستان عمدتا این‌گونه مطرح می‌شود که باید شریعت محمدی اجرایی شود.

* چندی پیش طالبان پاکستان با حمله به یک مدرسه در پیشاور تعداد بسیاری از دانش‌آموزان را به رگبار بست. اتفاقی که خشم جهانی را برانگیخت. کشتن کودکان بی‌گناه نه در چارچوب حفظ استقلال یک کشور و نه در قاموس شریعت محمدی است. چرا کودکان هدف قرار گرفتند؟

** در جنگ عمدا یا سهوا این مشکلات به وجود می‌آید . واضح است که کشته شدن بیگناهان قابل توجیه نیست. هم حکومت افغانستان و هم طالبان این مساله در سطح کلان و اتفاق پیشاور را رد کرده و تقبیح کردند. این مساله هرچند به دلیل نقض حقوق بشر جنبه عمومی هم پیدا می‌کند اما از آنجا که در آن سوی مرزهای افغانستان و در پاکستان رخ داده یک مساله پاکستانی است.

* فکر می‌کنید نگاه مردم افغانستان به طالبان چگونه است؟ حملات طالبان بسیاری از غیرنظامی‌ها را در افغانستان هم به کشتن داده و مردم به این گروه و نیت آن بدبین شده‌اند.

** موضع مردم در روستاها با شهرهای بزرگ متفاوت است. در شهرها به این دلیل که دولت مرکزی تسلط دارد و مطبوعات هم نقش پررنگی دارند می‌توانند بر افکار مردم تاثیرگذار باشند و همین مسائل به اندکی بدبینی به طالبان در میان مردم شهرهای بزرگ منتهی شده است. اما در روستاها مردم به نحوی از طالبان پشتیبانی می‌کنند به این دلیل که از عملکرد خارجی‌ها و عملکرد مسوولان محلی که نااهل هستند ناراضی‌اند. مردم افغانستان مستاصل و سال‌هاست قربانی جنگ شده‌اند و می‌خواهند از سکون و آرامش نسبی در کشور خود برخوردار باشند. در این شرایط هر گروه و هر جریانی که این آرامش نسبی را به آنها بدهد مورد قبول آنها خواهد بود.

* چرا در جریان انتخابات افرادی که برای شرکت در انتخابات به حوزه‌های رای‌گیری رفتند بعضا تهدید شدند یا انگشت عده‌ای قطع شد؟ چرا یک افغان باید به دلیل اختلاف سیاسی یا سهم‌خواهی خود با یک افغان دیگر چنین رفتاری بکند؟

** این موضوعات بسیار پیچیده است. در افغانستان حدود ٤٠ کشور خارجی حضور دارند و پدیده‌های استخباری آنها هم حضور دارند. به نظر نمی‌رسد که طالبان هم این مساله را بپذیرند که این قبیل اقدام‌ها همواره از سوی نمایندگان آنها انجام می‌شود. گروه‌های خودسر و دیگر گروه‌های شبه‌نظامی حاضر در افغانستان و حتی گروه‌های استخباراتی همگی می‌توانند در این امر دست داشته باشند.

* گفته می‌شود رابطه نزدیکی میان طالبان یا حداقل بخش‌هایی از آن با برخی بخش‌های نظامی در پاکستان ازسال‌های گذشته وجود داشته و کماکان ادامه دارد و در واقع هدف‌گذاری درگیری فعلی در افغانستان لزوم نیات طالبان نیست. آیا با این موضوع موافقید؟

** این موضوع بسیار متنازع است چرا که حکومت افغانستان همواره شکایت دارد که گروه‌های استخباراتی از پاکستان، طالبان را مورد حمایت قرار می‌دهند و البته هم گروه‌های استخباراتی پاکستان و هم طالبان این مساله را تکذیب می‌کنند. در مقابل وجود نیروهای خارجی در افغانستان حرکت غیرقابل انکاری است چرا که هم ما حضور خارجی‌ها را به چشم می‌بینیم و هم اینکه دولت در افغانستان این مساله را به صراحت اعلام می‌کند که ما از حمایت‌های بیرونی برخوردار هستیم. در حال جنگ همواره تبادل این‌گونه اتهام‌ها وجود دارد و امیدوار هستیم هر چه سریع‌تر صلح برقرار شود چرا که در زمان صلح شرایط هم به سکون و آرامش نسبی می‌رسد.

* شما از ضرورت وجود میانجیگری میان طالبان و دولت مرکزی سخن گفتید. به نظر شما چه کشوری می‌تواند نقش این میانجی را بهتر و موثرتر بازی کند؟

** به نظر من میانجیگری داخلی مهم‌تر از میانجیگری خارجی است چرا که افغان‌ها در جریان اصل موضوع قرار دارند و دلسوز ماجرا هستند. با این همه کشورهای همسایه به خصوص کشورهایی که بی‌طرف هستند در کنار نهادهای بین‌المللی می‌توانند از روند این مذاکرات حمایت کنند.

* نظر شما در خصوص میانجیگری عربستان سعودی چیست؟

** در حال حاضر عربستان سعودی چندان مطرح نیست. پیش از این یک‌بار تلاش شد که عربستان سعودی وارد صحنه مذاکرات شود اما به این دلیل که پای پیش‌شرط قطع رابطه طالبان با القاعده به میان آمد، ره به جایی برده نشد. پس از این اتفاق نام قطر به میان آمد و در حال حاضر هم نام چین به گوش می‌رسد.

* چرا چین؟ چه ویژگی در چین این کشور را به گزینه مطلوب بدل کرده است؟

** چین هم همسایه ما است و هم وزنه اقتصادی و سیاسی قابل توجهی به حساب می‌آید. بر همین اساس چینی‌ها می‌توانند شاهد و ضامن خوبی برای مذاکرات باشند. چینی‌ها هم نیاز اقتصادی به افغانستان دارند و هم نیاز امنیتی آنها در تامین امنیت داخلی در افغانستان است. در شرایطی که افغان‌ها اراده‌ای برای صلح داشته باشند چینی‌ها می‌توانند کمک شایانی به ما بکنند.

* چه ارتباطی میان القاعده و طالبان وجود دارد؟ آیا همچنان بیعت نانوشته‌ای میان آنها وجود دارد؟

** القاعده سازمانی است که تا به امروز جغرافیا نداشته و اهداف بین‌المللی را هم دنبال می‌کند اما طالبان دارای جغرافیا هستند و همچنین اهداف ملی را هم دنبال می‌کنند. در این شکی نیست که دشمن دشمن با هم همسنگر می‌شوند. به دلیل وحدت فکری که در مقابل امریکا میان طالبان و القاعده به چشم می‌خورد به نظر می‌رسد که یک دوستی اخلاقی بین این دو گروه باشد.

* در شرایطی که وارد پروسه شراکت در قدرت شوید، آیا باز هم به اتحاد با القاعده ادامه خواهید داد؟

** چنین پیمانی وجود نداشته و ضرورتی هم ندارد. زمانی بود که سران القاعده در افغانستان دست به جهاد زده بودند و در مقابل اتحاد جماهیر شوروی سابق هم ایستاده بودند. بنابراین زمانی که طالبان برخی مناطق را به سیطره خود درآوردند، آنها هم در این خاک حضور داشتند. مهمان‌نوازی افغان‌ها و اینکه بالاخره القاعده شریک روزهای جهاد بود منجر به پذیرش آنها شد. با این همه هم سعودی‌ها و هم امریکایی‌ها خواهان خارج شدن آنها از افغانستان بودند. به هرحال مهمانی القاعده در افغانستان و میزبانی طالبان در این کشور به پایان رسیده است. اما فعالیت‌های این گروه در عراق و برخی کشورهای عربی که تشنج وجود دارد همچنان ادامه دارد چرا که این گروه می‌تواند به دلیل همزبانی و در برخی موارد هم عقیده بودن با برخی از گروه‌ها در این کشورها به حیات خود ادامه دهد. همچنین در برخی مناطق مرزی پاکستان هم این گروه به فعالیت‌های خود ادامه می‌دهد و تا زمانی که صلح به افغانستان برسد به نظر می‌رسد که آنها هم جایگزین‌هایی به جای افغانستان برای خود داشته باشند.

* شما از لزوم خروج نیروهای خارجی از افغانستان سخن می‌گویید. این در حالی است که ارتش و نیروهای امنیتی افغانستان چندان قادر به تامین امنیت کشور به شکل مستقل نیستند. چگونه چنین مطالبه‌ای را در نبود قوای امنیتی کافی مطرح می‌کنید؟

** اگر حالت جنگ در افغانستان ادامه پیدا کند طبیعتا بقای خارجی‌ها می‌تواند از منظر خارجی برای ادامه آن به صرفه‌تر باشد. اما اگر به سمت شرایط صلح در حال حرکت هستیم طبیعی است که به نیروهای خارجی نیازی نداریم و به نیروهای مدافع نیاز داریم. اگر تمام افغان‌ها سر یک محور جمع شوند و وحدت ملی وجود داشته باشد شکی نخواهد بود که افغان‌ها می‌توانند کار را به خوبی پیش ببرند. نگرانی اصلی بسیاری از سیاستمداران افغان این است که این ارتشی که در حال تربیت شدن است برای شرایط جنگ تربیت می‌شود و ‌ای کاش این وضعیت جنگ به صلح بدل شود.

* اگر امروز انتخاباتی برگزار شود فکر می‌کنید که طالبان رای قابل توجهی را به خود اختصاص دهد؟

** پاسخ این مساله را باید در تحولات آینده جست‌وجو کنیم که آیا این گروه طرح‌های خوبی ارایه خواهد کرد؟ از یک طرف دولت فعلی در افغانستان به فساد متهم است و این فساد و عملکرد ضعیف و البته مساله قاچاق مواد مخدر و همچنین دوتابعه بودن بسیاری از وزرای پیشنهادی به مجلس می‌تواند به بهبود وجه طالبان کمک کند. شاید تمام افغانستان پشت سر طالبان قرار نگیرد اما احتمال دارد که رقم قابل توجهی از آنها حمایت کنند.

* آیا در شرایطی که طالبان وارد پروسه قدرت شود و در انتخابات شرکت کرده و برگ برنده را به رقیب واگذار کند، این عقلانیت سیاسی در این گروه به وجود آمده است که کنار بکشد و باز هم افغانستان را به سمت آشوب و بی‌ثباتی پیش نبرد؟

** بحث ما اشغال است؛ اگر اشغال خاتمه پیدا کند شرایط هم فرق خواهد کرد. طالبان در ابتدا دچار انحراف شد چرا که کار از دست اساتید خارج شده و به دست شاگردان افتاد. در شرایطی که در کشور ثبات و آرامش وجود داشته باشد دلیلی برای جنگ وجود نخواهد داشت. برخی گمان می‌کنند که طالبان جنگجو هستند اما در حال حاضر می‌بینیم که هم پیش از طالبان جنگ وجود داشت و هم پس از آن وجود دارد. پیش از حضور نیروهای خارجی هم جنگ بود و شاید پس از رفتن آنها از افغانستان هم جنگ ادامه پیدا کند. همه‌چیز به شرایط و انگیزه‌ها برای ادامه جنگ بستگی دارد. اگر نظام سیاسی ثابتی داشته باشیم و افغانستان هم افغانیزه شود و خارجی هم وجود نداشته باشد دلیلی وجود نخواهد داشت که جنگ ادامه پیدا کند. پس از این مدت طولانی جنگ و تجربه‌های تلخ ما اعتقاد داریم که جنگ یک هوس و یک انتخاب نیست بلکه یک مجبوریت است. اگر سیستم واحدی ایجاد شود و استثناها از میان برود می‌توان به وجود آینده‌ای درخشان برای افغانستان امیدوار بود.

* جنگ با نیروهای خارجی و هدف قرار دادن آنها با اسم استقلال شاید توجیه پذیر باشد اما چرا طالبان برای نشان دادن مخالفت خود با نیروهای خارجی، هموطن خود را که غیرنظامی است، هدف قرار می‌دهد؟

** در حال حاضر جنگ پیچیده و چندجانبه‌ای در جریان است. فردی که چند کیلو باروت را به خود می‌بندد و خود را منفجر می‌کند تنها برای آسیب رساندن به خود و خودکشی نیست که این کار را در ملاءعام می‌کند بلکه در شرایط جنگ هستیم. من رفتارهای طالبان را تایید نمی‌کنم اما به دنبال بیان ریشه‌های این رفتارها هستم. ما در جنگی غیرمتوازن هستیم و شاید این رفتارها نوعی برابری در میان دو طرف ایجاد کند. پیش از حضور امریکایی‌ها در افغانستان هم جنگ بود اما هیچگاه عملیات‌های انتحاری انجام نمی‌گرفت. انگیزه بسیار مهم است چه در فلسطین و چه در افغانستان. باز هم می‌گویم که اگر شرایط فراهم و عدالت برقرار شود احتمالا این مسائل هم از میان خواهد رفت.

* موضع طالبان در خصوص جمهوری اسلامی ایران چیست؟ به هرحال ایران، طالبان را به رسمیت نشناخت.

** جمهوری اسلامی ایران زمانی که جهاد افغان‌ها علیه اتحاد جماهیر شوروی سابق ادامه داشت کنار ملت افغانستان ایستاد. از سوی دیگر ایرانی‌ها پس از طالبان هم میزبان افغان‌های بسیاری بودند و هنوز هم هستند. ایران هم کشوری است که در آن قوانین اسلامی اعمال می‌شود اما در زمان حاکمیت طالبان به این دلیل که جمهوری اسلامی ایران به استاد ربانی بسیار بیش از حد نزدیک بود باعث تشنج و جنجال شد. بالاخره در انتها مقداری پیشرفت در مورد تجارت و ترانزیت صورت گرفت که چشمگیر بود. در ایران شکی وجود داشت و عده‌ای می‌گفتند که طالبان پروژه امریکایی‌ها هستند. وقتی که امریکایی‌ها به افغانستان آمدند با کسانی هماهنگ شدند که زمانی همپیمان‌های ایران بودند. شاید این شک هم تا حدودی از بین رفته باشد. مساله دوم، مساله مذهب است. در این شکی نیست که اکثریت مردم افغانستان سنی هستند ولی مسلمان هستند و جهان اسلام هم مذاهب متفاوتی را در خود جای داده است. ایران و طالبان در شرایط صلح می‌توانند بر اساس دین واحد، زبان واحد و اعتقاد به یک سری موازین واحد همکاری‌ها با یکدیگر را ادامه دهند زیرا طالبان سیاست ملی دارند و معتقد به احترام متقابل هستند و همزیستی قابل تبدیل به چیز دیگری نیست، جغرافیا تغییر نمی‌کند و ما در این مورد این‌قدر بد بین نیستیم.

* طالبان در دوران تسلط خود بر افغانستان محدودیت‌های وسیعی را برای زنان در جامعه اعمال کردند. آیا جنابعالی شخصا هنوز اعمال این محدودیت‌ها را جایز می‌دانید ؟ آیا رهبری طالبان یا افراد شاخص آن هنوز بر این باورند ؟

** اگر اصطلاح غربی‌ها مبنی بر حق مساوی زن و مرد را مد نظر بگیرید باید بگویم که این مساله در ایران هم وجود ندارد. خوشبختانه یا متاسفانه باید بگویم که در عربستان سعودی هم وجود ندارد. به نظر من مهم تامین عدالت است. برابری دو جنس از هر لحاظ غیرعادلانه است. اما حقوق معتدل که تبعیضی قایل نشویم و زنان هم تحقیر نشوند حق مسلمی است که خداوند هم برای زنان و هم برای مردان در نظر گرفته است. نه ظلم زن به مرد و نه مرد به زن نباید وجود داشته باشد. در افغانستان بسیاری از مسائل نمایشی است. بحث حقوق زنان و تعریف درست از آن زمانبر است و در بسیاری از مسائل سنتی و آموزش و پرورش ریشه دارد. تا زمانی که در افغانستان ثبات برقرار نشود و کارهای زیربنایی انجام نگیرد و همه‌چیز نمایشی باشد تنها و تنها از مساله زنان و حقوق آنها به عنوان یک حربه استفاده می‌شود. جهان غرب همواره با همین حربه‌ها کشورهای مستضعف را مورد سوءاستفاده قرار داده است.

* آیا در شرایطی که طالبان به قدرت بازگردد با تعریف مشخص خود از عدالت و اسلام حق تحصیل از زنان گرفته خواهد شد و موقعیت‌هایی که در این ١٣ سال در اختیار زنان قرار داده شده است از آنها سلب خواهد شد؟

** زمانی که طالبان در افغانستان حکومت می‌کردند شرایط جنگی حکمفرما بود و افغانستان از نظر نظامی هم یکپارچه نبود. حالت دوگانه‌ای بر افغانستان حاکم بود. در برخی از شهرها که دور از خط اول جنگ بودند زندگی عادی جریان داشت اما در شهرهایی که خط اول جنگ بودند همه‌چیز تحت‌الشعاع جنگ قرار داشت. از سوی دیگر حکومت وقت از جانب جامعه بین‌المللی هم رانده شده و منزوی شده بود. شکی نیست که در زمان طالبان نسبت به امر تعلیم و همچنین دیگر امور مملکتی نارسایی‌هایی وجود داشت. این نارسایی‌ها به این دلیل نبود که طالبان حاضر به اعطای حقوق زنان به آنها نبود بلکه طالبان بودجه‌ای برای این کار نداشت و مردان هم از بسیاری مسائل محروم بودند. این یک قاعده است که اگر اصل یک مساله به وجود آیدتوسعه آن آسان‌تر است. مثلا ما در زمان حاکمیت طالبان ٣٠ دوره محصلین طب داشتیم و جدا از متون درسی، در بیمارستان ملی افغانستان و زیر نظر دکتر سهیلا که زمانی وزیر صحت عامه آقای کرزی بود دوره خود را تکمیل کردند. همچنین ما در استان‌های وردک و غزنی مکاتب جدا برای زن و مرد داشتیم که توسط کشورهای سوئد و نروژ حمایت می‌شدند. همچنین مورد دیگر توسط وزارت حج و اوقاف نظارت می‌شد و در مساجد زن و مرد جدا بودند. در مورد پلیس و زندانی‌های زن هم این جدایی را رعایت می‌کردیم. در وزارت تحصیلات عالیه هم ما این کار جدا سازی را انجام داده بودیم.

* امکان حضور داعش در افغانستان را با توجه به شناختی که از طالبان و رهبری آن دارید به چه میزان می‌بینید ؟ چه تفاوت‌هایی یا شباهت‌هایی را میان طالبان و داعش می‌بینید؟

** داعش زمانی جغرافیای مشخصی داشت که در سوریه و عراق فعال بود و پس از آن به گروهی به نام امارت اسلامی بدل شده که بدون جفرافیا هم است. در افغانستان مسائل متفاوت است. در هیچ کدام از شهرهای افغانستان داعش اعلام خلافت نکرده است اما آوازه‌هایی به گوش می‌رسد که داعش هم در افغانستان هوادارانی پیدا کرده است. این مساله طبیعی است که افرادی که احساس ضدامریکایی داشته باشند یا به مسائل شیعه و سنی به چشم مسائل تفرقه افکنانه نگاه کنند، می‌توانند به عنوان مثال توجه برخی را در افغانستان هم به سمت خود جلب کنند. اما این مساله که داعش در افغانستان گروه‌هایی را تشکیل بدهد که به نیابت از آن بجنگند می‌تواند نگران کننده باشد. این مساله در صورت تحقق در افغانستان هم برای جامعه افغانی و هم برای طالبان مشکل ساز خواهد شد. البته هنوز این مساله تایید نشده است که آیا طرفداران داعش در افغانستان به شکل گروهی به سمت فعالیت‌های نظامی پیش رفته‌اند یا خیر؟

* در حالی که برخی گروه‌ها نظیر داعش یا حتی تحرک طالبان پاکستان و حتی القاعده برخورداراز رهبری هستند که با ارسال پیامهای تصویری با نیروهای خود سخن و مواضع خود را می‌گویند، برخی معتقدند که رهبری طالبان، آقای ملا محمد عمر به دلیل عدم وجود این قبیل پیام‌ها در قید حیات نیست. نظر شما در این مورد چیست ؟

** در خصوص تایید یا تکذیب در قید حیات بودن فردی مانند ملامحمد عمر در شرایط عادی نیستیم. در حال حاضر جبهه منسجمی برای جنگ مانند آنچه که در قبال اتحاد جماهیر شوروی سابق وجود داشت، وجود ندارد. بنابراین چهره‌هایی مانند ملامحمد عمر نیاز دارند که خود را پنهان نگه دارند تا هم بتوانند از حملات مصون باشند و هم اینکه مسوولیت‌های خود را پیش ببرند. بنابراین نمی‌توانیم بگوییم که عدم آشکار بودن آنها به معنای عدم حیات شان است.

* تا چه اندازه به آینده افغانستان چه از منظر سیاسی و چه از نظر اجتماعی در سایه ساختار سیاسی که در این کشور شکل گرفته امیدوار هستید؟ به نظر می‌رسد که برخی از مردم با تطویل پروسه بازسازی سیاسی و امنیتی ناامید شده‌اند.

** مردم هم مایوس هستند و هم امیدوار. مساله اینجاست که سیاستمداران در راس افغانستان کدام راه را انتخاب می‌کنند: راه دوراندیش و دلسوزانه که مردم را امیدوار کند یا راهی که مردم را مایوس‌تر کند. مردم مایوس هستند به این دلیل که حکومت‌های پیاپی که در افغانستان به روی کار می‌آیند به جای آنکه به اولویت‌های افغانی فکر کنند به اولویت‌های خارجی توجه می‌کنند. این مساله در خصوص امضای پیمان امنیتی با امریکا به عنوان نمونه مصداق دارد. برخی این‌گونه توجیه می‌کنند که اگر کمک‌های خارجی نباشد مردم افغانستان در سختی خواهند بود آیا این هزینه به این قیمت می‌ارزد که ما دو جنگ را تجربه کنیم؟ زمانی که خارجی‌ها خاک افغانستان را ترک کنند ما می‌توانیم همزیستی مسالمت آمیز و پذیرش یکدیگر را یاد بگیریم. در این شکی نیست که مردم قربانی جنگ هستند هم از لحاظ امنیت و جنگ و هم از لحاظ فقر، جهل و نادانی و مواد مخدر و فساد اداری. این مسائل در حقیقت معضلاتی هستند که مبارزه می‌طلبند. مبارزه با این مسائل هم به ثبات سیاسی و امنیتی نیاز دارد. ثبات هم بدون صلح ممکن نیست. صلح هم بدون اراده و میانجی ممکن نیست. هنوز ما یک اراده واحد در بین سیاستمداران نمی‌بینیم. رییس‌جمهور افغانستان یک ادعا را مطرح می‌کند و معاون اول او حرف دیگری می‌زند. امیدواریم که با تشکیل کابینه وضعیت بهتر شود و به مسائل مهم‌تر مانند صلح و برقراری ثبات برسیم. در افغانستان گروه‌ها و افرادی هستند که بتوانند به روند صلح کمک کنند.

 * نیازهای مالی طالبان چگونه تامین می‌شود؟

** شکی نیست که طالبان نسبت به دولت کم‌هزینه هستند. جنگ دولت افغانستان جنگ دفاعی است اما جنگ طالبان جنگ چریکی است. طالبان همواره از مردم در شهرهای مختلف کمک‌هایی دریافت می‌کنند. اما عمده پرداخت‌های مالی به طالبان از سوی جهان اسلام صورت می‌گیرد. البته منظور از جهان اسلام، دولت‌های اسلامی نیستند بلکه مردم مسلمان. در جهان اسلام یک احساس ضد امریکایی وجود دارد و طالبان هم می‌توانند به نحوی گروه‌هایی را راضی کنند که به آنها که علیه امریکا می‌جنگند، کمک کنند.

* بنابراین حمایت‌های مالی دولتی از طالبان وجود ندارد؟

** تا جایی که من می‌دانم خیر.

نام:
ایمیل:
نظر: