صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۸ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۰:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۲۷۲۹۵۹

قاسم غفوری

نبود نهادی بین‌المللی برای مهار قدرت‌طلبی کشورها، زمینه‌ساز جنگ‌ها و کشتارهای بسیاری در صحنه جهانی شد که به اذعان تاریخ، اکثر آنها نیز به دلیل رفتارهای استعماری و سلطه‌گرایانه غرب و بربریت حاکم بر این جوامع بوده است. به اذعان مورخان ـ حتی مورخان غربی ـ اگر تمدن شرق به ویژه اسلام نبود، غرب هرگز از دوران بربریت خارج نمی‌شد و این اندیشه‌ها و تفکرات اندیشمندان و فرهنگ شرقی بود که عبور غرب از رنسانس را رقم زد. بر این اساس، ادعای غرب مبنی بر مهد دموکراسی و تمدن بودن، با خط بطلان همراه است، هر چند که اقدامات آنها در مدون‌سازی یافته‌های‌شان از فرهنگ و تمدن شرق در قالب قوانین اساسی هرگز انکار نمی‌شود.

جنگ جهانی اول (1۹۱۸ـ1914) زمینه‌ساز تشکیل ساختاری به نام جامعه ملل شد که تا آغاز جنگ جهانی دوم (1939 میلادی) دوام آورد. بسیاری از محققان و سیاستمداران تأکید دارند که زمینه‌ساز شکست جامعه ملل، خودخواهی‌ها و یک‌جانبه‌گرایی‌های سران غرب در چینش ساختاری براساس منافع انحصاری آنان بود که در نهایت به جنگ جهانی دوم منجر شد.

پس از جنگ جهانی دوم و قتل‌عام میلیون‌ها انسان بی‌گناه در کشاکش زیاده‌خواهی سران غرب، در سال 1945 سازمان ملل متحد تشکیل شد؛ سازمانی که براساس منشور آن، برقراری صلح و عدالت، مقابله با جنگ و کشتار و دفاع از حق مظلوم در برابر ظالم، رسالت و شالوده آن را تشکیل می‌داد.

اکنون در سال 2015 در حالی این سازمان دارای بیش از 200 عضو و ده‌ها کمیسیون و ساختار عریض و طویل است که بررسی کارنامه آن، ابهامات بسیاری را در تحقق منشور این سازمان به همراه داشته است. اما آنچه جهانیان به آن اذعان دارند عدم رویکرد استقلال‌گرایانه این سازمان و سلطه‌گری نظام سلطه بر آن است که مشکلات بسیاری را در صحنه بین‌الملل به همراه داشته است.

کشورهای غربی با محوریت آمریکا در حالی در لفظ تلاش دارند تا سازمان ملل را محور تحولات جهانی معرفی کنند و بسیاری از جنگ‌طلبی‌های خود را در لوای مجوز این سازمان انجام می‌دهند که بررسی ریشه‌های رفتار غرب در قبال سازمان ملل، بیانگر حقایقی است که غرب در حال پنهان‌سازی آن است و آن طراحی آنان برای تضعیف ریشه‌های سازمان ملل و جایگزین‌سازی خود به جای این ساختار جهانی است.

بسیاری از اندیشمندان غربی از جمله هنری‌کیسینجر و برژینسکی تأکید دارند که برتری آمریکایی و در نهایت، قدرت لیبرالیسم در حال افول است و آنان باید بپذیرند که ساختار نظام بین‌الملل در حال تغییر است.

زمانی آمریکا و چند متحد اروپایی آن، هر طرحی را که تمایل داشتند در سازمان ملل تصویب می‌کردند حال آنکه امروز در این سازمان، صداهای متعددی علیه آنان شنیده می‌شود. تلاش کشورها برای حذف حق وتو، آوردن تصمیمات از شورای امنیت به مجمع عمومی براساس هر عضو یک رأی، انتشار گزارش علیه کشورهای غربی از جمله آمریکا در شورای حقوق بشر سازمان ملل و... بیانگر روند رو به افول نفوذ غرب به نهادهای بین‌الملل از جمله سازمان ملل است. آنچه در رفتار غرب مشاهده می‌شود در کنار طراحی برای سلطه بر کشورها، اقدامات گسترده برای دگرگونی در ساختار بین‌الملل و تبدیل نهادهای جهانی از پایه و محور به پیرو است.

شورای امنیت سازمان ملل متحد، محور اعمال تحریم و تهدید علیه کشورها است که در قالب قطعنامه و براساس منشور ملل متحد صورت می‌گیرد. هر چند که غرب در مواردی، سازمان ملل و شورای امنیت را به‌عنوان مرجع تصمیم‌گیری جهان معرفی می‌کند، اما بررسی‌ها نشان می‌دهد که این رویکرد، صرفاً زمانی است که منافع غرب تأمین شود در غیر این صورت، عملاً سازمان ملل در حاشیه قرار می‌گیرد. برای نمونه در باب اعمال تحریم علیه روسیه و جمهوری اسلامی ایران، آنچه امروز از سوی محافل سیاسی و رسانه‌های غرب ترویج می‌شود، نقش کنگره در این تحریم‌هاست، به گونه‌ای که جلب رضایت کنگره تنها راهکار برای لغو تحریم‌ها عنوان می‌شود. براساس عرف بین‌الملل، پارلمان هر کشوری صرفاً در چارچوب قوانین داخلی و روابط خارجی کشور خود، مشروعیت و جایگاه دارد و نه تصمیم‌گیری برای تمام جهان.

کنگره آمریکا نیز همان پارلمان آمریکاست که برگرفته از نمایندگان انتخابی مردم است، لذا حوزه تصمیم‌گیری آن صرفاً در چارچوب آمریکاست، نه بیشتر. آنچه غرب اکنون صورت می‌دهد، محور قرار دادن کنگره در معادلات جهانی است، به‌گونه‌ای که رتبه‌ای بالاتر از شورای امنیت برای آن مطرح می‌کنند!

به عبارتی، مرجع تصمیم‌گیری، کنگره آمریکا اعلام می‌شود و سازمان ملل در حاشیه است، حال آنکه اگر قرار باشد تحریمی مثلاً علیه روسیه با محوریت جهانی اعمال شود، باید در شورای امنیت تصویب شود، نه آنکه تصمیم کنگره آمریکا ملاک باشد.

در حوزه قضایی به‌طور معمول دادگاه لاهه و دیوان دادگستری بین‌المللی مرجع قضایی تصمیم‌گیر است، حال آنکه غربی‌ها عملاً در حال به حاشیه راندن آن هستند. نمود عینی آن مخالفت‌های آمریکا با پیوستن فلسطین به این نهاد بین‌المللی است. آمریکایی‌ها تنها راه تحقق حقوق فلسطینی‌ها را نه نهادهای بین‌المللی، بلکه روند سازشی عنوان می‌کنند که آمریکا ایجادکننده و مجری آن است.

در حوزه حقوق بشر نیز در حالی غرب از شورای حقوق بشر به صورت ابزاری بهره می‌گیرد که خود را ملاک حقوق بشر معرفی می‌کند.

در حوزه نظامی و امنیتی نیز اینگونه است که سازمان ملل در قالب نیروهای حافظ صلح سازمان ملل وارد عرصه شود، حال آنکه غرب با برجسته‌سازی ناتو و افزایش حوزه فعالیت آن از دایره اروپا به عرصه جهانی، سعی در به حاشیه راندن سازمان ملل دارد.

تصمیمات ناتو در نشست سال 2014 در ولز مبنی بر ایجاد نیروی واکنش سریع، ورود به عرصه‌های هسته‌ای، سایبری، اقتصادی و سیاسی، بیانگر آن است که غرب سعی دارد ناتو را تنها عامل ثبات جهانی معرفی کند که حق دارد هر زمان که بخواهد دست به اقدام نظامی بزند و حتی به اشغال کشورها بپردازد. اکنون ناتو به عنوان پلیس جهانی نقش ایفا می‌کند که نتیجه آن، کشتار میلیون‌ها انسان بی‌گناه است که نمود آن را در اوکراین، لیبی و... می‌توان مشاهده کرد.

در جمع‌بندی کلی از آنچه ذکر شد می‌توان گفت، غرب نه‌تنها در حال سلطه‌گری و احیای دوران استعمار در جهان است که حذف نظام‌های بین‌المللی را نیز در دستور کار قرار داده است. غرب به دنبال ایجاد ساختاری انحصاری است تا با تضعیف نهادهای بین‌‌المللی، از اجرایی شدن آرای مخالفان و کشورهای مستقل در جهان جلوگیری کند. غرب نابود‌سازی جهان را زمینه‌ساز بقای خود می‌داند تا مانع از آگاهی جهانی از صداهای ضدغربی در نهادهای بین‌المللی باشد که ساختار نظام سرمایه‌داری را نابود می‌سازند.

نام:
ایمیل:
نظر: