صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۰۷ اسفند ۱۳۹۳ - ۰۹:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۲۷۳۱۲۳

رضا اشرفی

دو سال پیش 16 نهاد اطلاعاتی آمریکا اعلام کردند که قدرت هژمونیک این کشور در حال افول است و تا سال 2030 به اندازه‌ای از قدرت آن کاسته خواهد شد که دیگر نمی‌توان بر اساس آمار و ارقام، آمریکا را قدرت اول دنیا دانست.

صحت این گفته نهادهای اطلاعاتی آمریکا پیش از این نیز نمایان شده بود، چراکه بسیاری از تحلیلگران پدیده 11 سپتامبر را اتفاقی ساختگی برای جلوگیری از این روند دانسته‌اند تا واشنگتن با استفاده از آن قدرت نظامی خود را بار دیگر در بسیاری از نقاط دنیا بگستراند و همچنین کشورهای مختلف را نه‌تنها با خود همراه کند، بلکه آنها را زیر پرچم خود بگیرد. نمونه آن را به راحتی می‌توان در افغانستان مشاهده کرد که از 7 اکتبر 2001 با هجوم نظامیان به کابل شروع شده است.

اما بحث و روند افول قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا به‌گونه‌ای نیست که به راحتی و با چند لشکرکشی به فراموشی سپرده شود به این دلیل که این واقعیتی است که با تضعیف درونی آمریکا و قدرت‌گیری دیگر کشورها در سراسر دنیا همگام شده است که در چند دهه اخیر شکل گرفته است. مبحث اصلی این است که عمده این کشورهای نوظهور گرایش‌ها و تمایلات ضدهژمونیک دارند و به همین مناسبت می‌توانند اتحادی نوشته یا نانوشته ایجاد کنند و در افول بیشتر آمریکا همدست شوند.

شواهد نشان می‌دهد که دو طیف بین‌المللی خود را برای جایگزینی قدرت یا دست‌کم خارج کردن آمریکا از قدرت کنونی آماده کرده‌اند و با اینکه، لزوماً در یک طیف قرار ندارند، اما در مسیر مشابه گام برمی‌دارند. در یک سر این طیف، غرب و به‌ویژه اروپا وجود دارد.

اروپایی‌ها پیش از این خود را قدرت برتر تلقی کرده و حتی به‌وجود آورنده آمریکا می‌دانند. در حالی که مدت کوتاهی پس از دو جنگ جهانی که خود بانی آن بودند، قدرت خود را از دست داده و کم‌کم زیر چتر قدرت نوظهور وقت یعنی، آمریکا قرار گرفتند. در چنین وضعیتی که قدرت آمریکا در حال افول است، این حس نوستالژیک بار دیگر در میان اروپایی‌ها نمایان شده تا اینکه به قدرت تاریخی و پیشینی خود بازگردند.

اما آنچه که هویدا است، این است که اروپایی‌ها در این زمینه همچون گذشته در یک صف قرار ندارند و رقابت‌های پیدا و پنهان میان آنها زیاد است. بیشترین رقابت را در این زمینه باید بین سه کشور انگلیس،‌ آلمان و فرانسه دید که در صف بعدی ایتالیا قرار دارد.

نوع عملکرد اروپایی‌ها نشان می‌دهد که باوجود اتحاد ایجاد شده، این سه، چهار کشور کاملاً در رقابت با یکدیگر هستند و هر یک برای بازگشت به قدرت اصلی تلاش می‌کنند. در این میان، انگلیس نگاهی کاملاً سیاسی و نظامی دارد. نوع ورود این کشور طی سال‌های اخیر در حوزه خاورمیانه و خلیج‌فارس کاملاً هویدا است که تازه‌ترین نمونه آن را می‌توان در بازگشت به بحرین و میل به تسلط بر حوزه دریایی این منطقه عنوان کرد.

اما فرانسه نگاهی کاملاً امنیتی و نظامی دارد و پس از بازگشت این کشور به ناتو که از زمان ژنرال دوگل خارج شده بود، فعالیت‌های خود را آغاز کرده است. نمونه‌های عملکرد پاریس را می‌توان در حمله ناتو به لیبی و همچنین حمله فرانسه به مالی مشاهده کرد که به هر شکل خواهان بازگشت به قدرت بین‌المللی است و به همین مناسبت پا را از محیط داخلی و منطقه‌ای خود فراتر گذاشته و به حوزه‌های تاریخی و سنتی خود رجوع کرده است.

در این میان آلمان از روش‌های دیگری استفاده می‌کند. بن‌‌مایه رویکردی آلمان بر مبنای اقتصاد است. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران از آلمان به عنوان یک تاجر نام می‌برند. بنابراین کمتر می‌توان اقدامات مستقیم و یک‌جانبه نظامی آن را در دیگر نقاط جهان دید و باید عملکرد آن را در حوزه نظامی در قالب ناتو دنبال کرد. به همین دلیل در عمده سیاست‌های تحریمی آمریکا علیه دیگر کشورها، آلمان معمولاً آخرین گام را برمی‌دارد.

این تفاوت رویکردی از یک‌سو و رقابت‌های داخلی اروپایی بر سر بازگشت به قدرت، این کشورها را خواه‌ناخواه در برابر هم قرار داده است که با تداوم افول آمریکا، بیشتر نمایان خواهد شد.

اما در طیف دیگر کشورهای خواهان بازگشت به قدرت بین‌المللی که امروزه از برخی از آنها نیز به‌عنوان قدرت‌های نوظهور یاد می‌کنند،‌ می‌توان به کشورهای شرقی یاد کرد که از تمایلات ضدهژمونیک بیشتری برخوردار است. در این طیف، بیش از همه روسیه و چین قرار دارند که به تنهایی و یا در قالب‌های مختلف به دنبال تغییرات بنیادی در ساختار نظام بین‌الملل هستند.

یکی از مهم‌ترین دلایلی که طی حدود یک سال اخیر، آمریکا در برابر روسیه قرار گرفته و سیاست‌های اقتصادی آن را هدف قرار داده، در این تحلیل قابل بررسی است. رویکردی که آمریکا علاقه‌مند است تا در قالب‌های مختلف با چین نیز پیاده کند، اما تفاوت این طیف با طیف اول این است که زمینه‌های اتحاد ضدهژمونیک در شرق بسیار بیشتر از کشورهای اروپایی است که مدام در حال رقابت با یکدیگر هستند. همین مسئله در صورت تداوم می‌تواند موفقیت آنها را در برابر غرب نزدیک‌تر کند.

نام:
ایمیل:
نظر: