صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۱۱ اسفند ۱۳۹۳ - ۰۷:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۲۷۳۱۶۴

رضا بردستانی: خرداد 1392 را می‌‌توان یکی از حساس‌ترین مقاطعی دانست که مردم و احزاب و جبهه‌های سیاسی فعال درون نظام از آن برداشت‌ها و بهره‌برداری‌های متفاوتی کردند؛ از یک سو مردم با اجماعی هرچند کم‌رنگ اما تأثیرگذار، شعارهای اعتدال‌گرایانه را برگزیدند از سویی دیگر احزاب و جبهه‌های سیاسی دامنه پرکش و قوس صحنه رویارویی در انتخابات را تا توانستند بسط و گسترش دادند و اما آن چه در این دو سوی نزاع یعنی مردم از یک سو و احزاب و جبهه‌های سیاسی از سویی دیگر شیرینی‌های برد و باخت در انتخابات را به تلخی گرایاند، سوءرفتارهایی بود که برای مدت‌های مدیدی همچنان عرصه و صحنه تاخت و تاز فردی و گروهی است که بازیگردانان واقعی آن، ‌به درست یا غلط، سیاستمداران سرخورده از تلاشی مهندسی نشده‌اند.

دهه گذشته را اگر در یک نگاه کلی‌نگر مورد کنکاشی حتی سطحی نیز قرار دهیم، اتفاقات بسیاری رخ داده است که عده‌ای یا در خواب و رؤیای خود در حال درجا زدن‌اند یا این که اثرات آن تغییرات آنقدر وسیع بوده است که فعلا در شوک پذیرش و عدم پذیرش به نوعی سکون و سکوت تن درداده‌اند. در این مقطع ده ساله یعنی از آغاز 1384 تا انتهای 93 دو تفکر سیاسی تأثیرگذار در جدالی پیدا و پنهان، به فرصت‌سوزی‌ها و هزینه‌تراشی‌های عدیده‌ای دست یازیدند که نتایج مخرب آن شاید در دهه‌های آتی به عینه قابل مشاهده باشد. حضور دولتی برآمده از تفکرات عدالت‌خواهانه در پس دوره‌ای سرشار از تضارب آراء و عقاید سیاسی، جامعه را ناگهان در بن‌بستی عجیب قرار داد. شور و نشاط اجتماعی به وجود آمده در پس توسعه سیاسی ناگهان تبدیل به نگاه‌های صرفا باندی و جناحی شد و این افراط نگرش یک سویه تا آن جایی پیش رفت که منتسبان جناح‌های رقیب حتی از خرید نان از نانوایی‌های مورد علاقه طرف مقابل خودداری می‌کردند و نتیجه این جدال‌های پیدا و پنهان کم کم در پنهان‌ترین لایه‌های زندگی اجتماعی مردم ریشه دوانید و به نوعی مردم را دچار دوگانگی رفتاری و تفکرات مقطعی و احساسی نمود بدان معنا که عموم جامعه از داشتن استراتژی ایستا به نوعی واهمه داشتند زیرا حاکمان اجرایی خود را به شدت روزمره‌نگر و ابن‌الوقت دریافته بودند.

با روی کار آمدن احمدی‌نژاد، حزب تمامیت‌طلب اصولگرایی بدون آن که خودخواسته باشد دچار انشقاق‌های عجیب سیاسی شد و بارزترین نتیجه این انشقاق بروز پدیده‌ای نادر به نام پایداری مجموعه تفکرات خاصی بود که حتی در برخی از مقاطع زمانی، ‌اصولگرایان شناخته شده و ریشه‌دار را محکوم به سکوت، مجبور به عقب‌نشینی و متقاعد به زمینگیر شدن نمودند و دامنه وسیع این رفتارهای عجیب و غریب عملا دولت را به انفعال عملی و درونی وادار ساخت. افراد منتسب به پایداری با پیروی از تفکراتی بسیار خط‌کشی شده هر نوع ورود و خروج در دایره سیاست را آنچنان رصد و کنترل کردند که گاه خود مانع عبور خویش از همان خطوط ترسیم شده می‌شدند و در این فضای خاکستری، کم کم سروکله دوره دوم زمامداری احمدی‌نژادی‌ها در پاستور  فرارسید.

دوره دوم حضور تفکرات به اصطلاح عدالت‌خواهی با چرخش‌هایی عجیب همراه بود چرخش‌هایی که این شائبه را به وجود آورد که اصولگرایان با پذیرش باخت‌ بازی حضور در پاستور در سایه بیم داشتن از روی کار آمدن مجدد اصلاحات، قاعده سکوت را  پذیرفته شروع به تجدید قوا و تجدیدنظراتی اساسی کردند. برگزاری پنج همایش وحدت محور با حضور چهره‌های شناخته شده اصولگرایی تا این زمان نشان می‌دهد طول و عمق ریشه آسیب‌های وارد آمده بر ضلع اعتماد عمومی به اصولگرایی آنقدر قابل تأمل بوده است که از درون نیز وحشتی روزافزون را رقم زده است. جبهه پایداری اما داستان دیگری دارد، این جبهه با پایداری سرسختانه بر سر مواضع حتی شکست خورده، رقیب را تا سرحد جنون بهت‌زده کردند و این از آن جایی ناشی می‌شود که بهره‌‌وری از هیاهو را همچنان کارآمد می‌دانند.

این مقدمه نسبتا طولانی که برای ورود به بحث بسیار ضروری بود را برای روشن شدن ابعاد مختلف رخدادهای دهه گذشته انتخاب نمودیم اما اگر خواسته باشیم به صورتی تیتروار برخی اتفاقات دانه درشت دهه گذشته را برشماریم می‌توانیم به: تغییر جایگاه احزاب در مجلس، تغییر احزاب سیاسی برخی از چهره‌های معروف و فعال سیاسی، تغییر در پیکره تفکرات حزبی و سیاسی شورای شهر تهران، تغییر در بدنه اقتصادی جامعه، فروپاشی تفکرات موسوم به «پوپولیستی»، اتمام دوران سیاه‌نمایی، پایان هجمه‌های سیاسی، به شکست منتهی شدن دو ایده بزرگ یعنی «مسکن مهر» و «یارانه‌های نقدی»، نافرجام ماندن عجیب طرحی موسوم به «مهرآفرین»، گسترش برخی از «فسادهای سیستماتیک»، تغییر ریاست عالیه قوه مجریه، ایجاد شکاف عمیق در بخش‌های تأثیرگذار اصولگرایی، انشقاق پایداری از اصولگرایی، چهره‌نمایی زوایه دیگر از اصلاح‌طلبی، نهادینه شدن شعار اعتدال‌گرایی،  فروپاشی امنیت کاذب برخی افراد و چهره‌ها، پایان دوران درآمدهای کلان نفتی،  تغییر رویه در مذاکرات هسته‌ای با غرب و شرق، تغییر چهره تروریسم در منطقه، تعاملات سازنده‌ با برخی دولت‌ها، رشد فزاینده‌ بحران مالی اروپا و... اشاره کرد؛ تغییراتی که هر کدام می‌تواند کتاب قطوری از علل و چرایی‌های قابل تأمل و توجه را به  جویندگان و پرسشگران اهدا نماید.

مهندس رفتارهای انتخاباتی جبهه پایداری

درک این مهم که پایداری هیچ وقت حتی با چشیدن طعم شکست، اصل و حقیقت شکست در جلب و جذب افکار و آراء عمومی را نخواهد پذیرفت، چندان سخت نیست با همین قاعده و پیروی از همین شیوه، پایداری در دوران زمامداری دولت روحانی برای یک لحظه نیز آرام ننشسته است و از هر فرصت هرچند اندک نیز برای زیر سوال بردن اقدامات و تفکرات دولت بیشترین بهره‌برداری‌ها را نصیب خود ساخته است. حرکت موازی در دو سوی سیاست داخله و خارجه گاه عنان ابتکار عمل را از هر دو جناح ربوده است؛ هجمه‌های طاقت‌فرسا بر سر مسائل سیاست خارجه با تمرکز بر مذاکرات 1+5 که اگر نبود درایت، پشتیبانی و آرامش و متانت مقام معظم رهبری معلوم نبود آن هجمه‌ها قرار بود به کجاهای ترسناک منتهی شود که فعلا سر در بستر آرامش نهاده است، هجمه‌های مدیریتی با تحت‌الشعاع قرار دادن شعائر دینی و مذهبی از جمله بحث‌هایی چون عفاف و حجاب و امر به معروف و نهی از منکر و جدال‌های سخت در صحن و راهروهای مجلس که تا اینجای کار چندین و چند کارت زرد،‌ صدها احضار، ده‌ها تهدید به استیضاح و یک مورد استیضاح عملیاتی شده نتیجه آن بوده است.

دو مسئله این روزها برای همه آحاد جامعه به عنوان مسئله‌ای حساس، اصلی و قابل پیگیری، ‌بیش از همه دیگر مسائل ریز و درشت خودنمایی می‌کند؛ نخست روند مذاکرات هسته‌ای و دیگر بهداشت و سلامت عمومی که یکی مورد اعتراض شدید جبهه پایداری است و دیگری مستمسکی برای جلب و جذب آراء و افکار عمومی. یک جبهه واحد با تفکرات خاص، ثابت و مانای سیاسی این روزها هم منتقد سرسخت سیاست خارجه دولت روحانی است هم همراه و مرید طرح‌های اجرا شده در دایره وزارت بهداشت، نظام سلامت،‌ نظام آموزشی و همه مواردی که به نوعی مربوط به حوزه وزارتخانه دکتر سیدحسن قاضی‌زاده‌هاشمی است.

وزارت بهداشت یکی از آن دسته وزارتخانه‌هایی است که اگرچه همه آحاد جامعه را دربرمی‌گیرد اما با وجود تمامی پتانسیل‌هایی که همواره داشته بیرون از جناح‌بندی‌ها و سیاسی‌کاری‌ها بوده است اگرچه در مقطعی کوتاه،‌ دولت احمدی‌نژاد به دلیل آن چه می‌توان آن را صراحت بیان تنها وزیر زن کابینه یعنی دکتر دستجردی دانست این وزارتخانه را با چالش‌هایی سیاسی رودررو  ساخت اما همواره حوزه بهداشت و سلامت عمومی فارغ از زد و بندهای سیاسی بوده اما این روزها شاهد نوعی «مهندسی رفتارهای انتخاباتی» توسط جبهه پایداری در این حوزه هستیم. گمانه‌زنی‌ها حکایت از آن دارد افرادی نزدیک یا حتی مورد علاقه جبهه پایداری در این وزارتخانه‌ و نهادهایی نزدیک به این وزارتخانه به لحاظ شرح وظایف و عملکردها حضوری جدی و تأثیرگذار دارند.

تشدید این حضور با رفتن فرهادی از جمعیت هلال‌ احمر به وزارت علوم و تغییر مدیریت سازمان هلال احمر و نزدیکی برخی وظایف این دو نهاد یعنی وزارت بهداشت و هلال احمر و نزدیکی برخی وظایف این دو نهاد یعنی وزارت بهداشت و هلال احمر اینگونه احساسی را تداعی می‌کند که این دو حوزه یعنی هلال احمر و وزارت بهداشت، دو نقطه هدف‌گذاری شده و مورد علاقه پایداری برای ترمیم برخی آسیب‌ها به شمار آیند اما در کنار این دو مسئله و گمانه‌زنی ذهنی، حضور برخی چهره‌ها احتمال پاره‌ای همراهی‌ها را نیز که ممکن است صورت پذیرد از درون این وزارتخانه به محافل خصوصی خبری درز پیدا کرده است.

اگرچه دکتر سیدحسن قاضی‌زاده‌هاشمی به عنوان یکی از صریح‌اللهجه‌ترین، پرکارترین و دوست‌داشتنی‌ترین وزرای کابینه روحانی، مردی که در بین آحاد مردم به مرد عمل، صداقت و همراهی با درد و رنج مردم شناخته شده است قائل به چنین برداشت‌های سیاسی ـ جناحی در حوزه کاری خود نباشد و بدیهی است این چشم‌پزشک حاذق با روش و مشی رفتاری خود هر گونه قرار گرفتن در دایره حزب بازی‌ها را مردود می‌شمارد و حتی با پذیرش این مهم که ایشان هر چه از افتادن به دام چنین سیاسی‌کاری‌هایی ابا داشته باشد اما در چهارچوب‌های مهندسی شده تفکرات سیاسی ممکن است خواست نقطه هدف چندان مهم نباشد بلکه رسیدن به برخی خواست‌ها و منافع سیاسی مقدم بر نام و حوزه عملکردی افراد قرار داشته باشد و این همان نقطه اوج رفتارهای مهندسی شده پایداری است؛ جبهه‌ای که چندان نیز دست خالی به این عرصه با حضور نیروهایی که تفکرات آنان را تأیید خواهند کرد، وارد نشده است.

با نگاهی گذرا به اهمیت بسیار زیاد این وزارتخانه از دو بعد درمانی و آموزشی و از آن جایی که نصف دیگر آموزش عالی (وزارتخانه مورد مناقشه اصولگرایان، پایداری و احزاب و افراد نزدیک به دولت) در حوزه درمانی و پزشکی در این وزارتخانه تعریف شده است خواهیم پذیرفت که تلاش پایداری برای نزدیک شدن به این حوزه چندان هم بررسی نشده نمی‌تواند باشد اما نکته انحرافی آن که جبهه پایداری این رفتار یعنی نزدیک شدن به چنین حوزه‌هایی برای ترمیم آسیب‌های شخصیتی و اعتباری را قبلا و شاید تاکنون در رسانه‌ ملی نیز دنبال کرده باشد.

بدون ورود همه‌جانبه به حوزه رفتارهای سیاسی رسانه ملی تنها با مرور برخی اتفاقات به نتایج بسیار حائز اهمیتی خواهیم رسید و خواهیم دید اگرچه با تغییر مدیریت رسانه ملی بیشتر نگا‌ه‌ها به این سمت معطوف شد که آینده گرایشات سیاسی این سازمان بزرگ و موثر به کدام زاویه متمایل خواهد شد. به تعبیری ساده‌تر این تغییر زاویه به سمت همراهی و حمایت از دولت سوق داده خواهد شد یا همچنان بر مدار همراهی نکردن ادامه مسیر خواهد داد. بر طبق همان مقدمه طولانی با بازگشت برخی از مدیران دوران احمدی‌نژاد به پست‌های سازمانی خود شاهد هجمه‌ها و حمله‌های فراوانی به بخش‌های مختلف دولت بوده‌ایم.

اگرچه در سیاست‌های کلان رسانه ملی موضع‌گیری‌های جناحی در بدنه این سازمان ملی و رسانه‌ای ابدا جایگاهی ندارد یا بهتر است بگوییم نباید داشته باشد اما با تأمل بر رویکردها شاهدیم تفکرات حاکم بر رسانه ‌ملی حداقل در ابعاد سیاسی ـ اجتماعی چندان همراه و باب میل دولت حسن روحانی نبوده و فعلا نیز نیست و از این مهم‌تر با علم به تأکید عدم ورود افراد شناخته شده در بحث‌های سیاسی شاهدیم حتی مصاحبه‌هایی چالشی و منتقدانه نیز صورت می‌پذیرد. برای نمونه می‌توان مصاحبه‌های مختلف مرتضی تمدن ـ مشاور اقتصادی محمود احمدی‌نژاد و استاندار سابق تهران ـ را شاهد مثال آورد. رسانه ملی خود نیز به برخی گمانه‌زنی‌های اینچنین دامن می‌زند؛ انتصاب پیمان جبلی فارغ‌التحصیل دانشگاه امام صادق (ع) و سفیر سابق ایران در تونس به سمت معاون سیاسی سازمان صدا و سیما یکی از آن دست رفتارهایی است که رنگ و طرح گمانه‌زنی‌ها را به سمت تأکید و تأمل هدایت می‌کند. در پیشینه پیمان جبلی می‌خوانیم: پیمان جبلی در سال 1345 در شهر تهران دیده به جهان گشود.

وی مدرک دکترای فرهنگ و ارتباطات را از دانشگاه امام صادق(ع) دریافت کرده و آخرین مسئولیت وی سفیر ایران در کشور تونس بوده است. وی از کارکنان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است و پیش از سفر به تونس در جایگاه سفیر ایران در آن کشور، تجربه‌های متفاوتی در عرصه خبر و اطلاع‌رسانی داشته است. دبیر و سردبیر بخش‌های مختلف صدا و سیما و موسس بخش گفتگوی ویژه خبری شبکه 2 در سال  79، مدیر دفتر شبکه العالم در بیروت، مدرس دانشگاه و مسئولیت‌های دیگر از جمله معاونت رسانه‌ای شورایعالی امنیت ملی در دوران سعید جلیلی چهره مورد علاقه پایداری، مجموعه‌ای از تجربیات وی را تشکیل می‌دهد.

اما این همه ماجرا نیست. مهندسی ترمیم چهره اجتماعی پایداری برای انتخابات پیش رو و دیگر انتخاب‌های در راه فعلا در سه حوزه نظام سلامت، بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و نیز صدا و سیما قابل تحلیل و بررسی است حتی اگر نخواسته باشیم اصل دخالت این جبهه در دستگاه‌ها و جایگاه‌های فوق را بپذیریم رویکردها چیز دیگری را به تماشا خواهند گذاشت. تأملی کوتاه در برنامه تازه اوج گرفته «صرفا جهت اطلاع» که لحنی انتقادی، تند، تیز و گاه توهین‌‌آمیز و متلک‌گونه دارد مورد علاقه جناحی است که یکی از نزدیکان و نمایندگان آن حالا در مصدر معاونت سیاسی رسانه ملی است. اگرچه برنامه صرفا جهت اطلاع عمری بلندتر از دولت روحانی دارد اما زاویه نگاه‌های انتقادی و لحن تند و تیز آن در ورود به برخی بحث‌ها گاه تعجب‌برانگیزتر از حتی نگاه تلویزیون‌های در برابر نظام جلوه می‌‌نماید. در نهایت می‌توان چنین نتیجه گرفت که اصل شکست مقدمه پیروزی است را جبهه پایداری عمیقا باور دارد و برای عملیاتی کردن و باورپذیرتر نمودن آن، دست به مهندسی‌های پردامنه‌ای زده است.

از بحث رسانه ملی اگر به سرعت فاصله بگیریم آنچه مقدمات چنین نوشتاری را پدید آورد برخوردهای دوگانه تفکرات پایداری با اجزاء دولت حسن روحانی است یعنی انتقادات پردامنه و عمیق از سیاست خارجه و حوزه فرهنگ و امنیت اجتماعی و سکوت، همراهی و گاه مدح و ستایش از حوزه سلامت یعنی همان حوزه‌ای که تحت نظارت دکتر سیدحسن قاضی‌زاده‌هاشمی قرار دارد. آن چه بیشتر به اهمیت موضوع دامن می‌زند سکوت در برابر چالش‌هایی است که در این حوزه‌ای پدیدار شده است. روغن پالم، برنج‌های آلوده، سونامی سرطان، مواجهه این وزارتخانه یا همان موضع‌گیری صریح وزیر بهداشت در موضوع آلودگی هوا و مواردی از این دست این شائبه را به ذهن هدایت می‌نماید که پایداری‌هایی که منتظر کوچکترین لغزش از سوی نزدیکان و نیروهای اجرایی حسن روحانی هستند تا شدیدترین و برنده‌ترین انتقادات را راهی ساختمان پاستور نمایند چگونه است که اینچنین سوژه‌های نابی را برای به باد انتقاد گرفتن دولت تدبیر و امید نادیده می‌انگارند؟

این دو زاویه یعنی وزارت بهداشت و نادیده‌انگاری‌ها، همراهی‌ها و حمایت‌ها ضلع سوم یا دیگری نیز دارد و آن همراهی رسانه ملی در نهادینه کردن مهندسی طراحی شده پایداری است زیرا سوژه‌های پیرامون وزارت بهداشت به طرز سؤال‌برانگیزی از رسانه ملی نیز دچار ساده‌انگاری، نادیده‌انگاری و گاه همراهی کردن شده است. این سه ضلع به طرز زیبایی با رپرتاژهای معنادار رسانه ملی در این حوزه یعنی بهداشت و درمان صورت هر گونه تردیدی در همراهی کردن و مهندسی انتخاباتی جبهه پایداری را مردود می‌شمارد.

در قسمت انتهایی و چیزی شبیه نتیجه‌گیری اذعان می‌کنیم بر این نکته مهم که دکتر سیدحسن قاضی‌زاده‌هاشمی یکی از دوست‌‌داشتنی‌ترین، ‌پرکارترین و در عین حال رسانه‌ای‌ترین وزیر دولت حسن روحانی است که بنا بر هر دلیل، مورد علاقه تیم مهندسی جبهه پایداری قرار گرفته است. نظرات و ایده‌های طرف مقابل اگرچه به عنوان مواضع این وزیر عملگرای دولت روحانی شمرده نخواهد شد اما گمانه‌زنی‌های به عمل آمده و بررسی‌ها نشان از علاقه شدید جبهه پایداری به نزدیک شدن به جناب وزیر بهداشت دارد وزیر وزارتخانه‌ای که تمامی جمعیت نزدیک به هشتاد میلیون نفری ایران با آن سروکار داشته هر گونه رخدادی در این حوزه چون همه قسمت‌های جامعه را دچار خواهد کرد از ابعاد تبلیغی و رسانه‌ای قابل تأملی برخوردار است. دکتر سیدحسن قاضی‌زاده‌‌هاشمی که برخی رسانه‌ها از او و دکتر ظریف به عنوان شاگرد اول‌های کابینه دولت‌ روحانی نام می‌برند هرچند علاقه‌ای به بازی در چنین زمین‌هایی نداشته باشد اما این دلیل نمی‌شود که طرف مقابل نیز چنین نظراتی داشته باشد.

نام:
ایمیل:
نظر: