صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۹۳ - ۰۹:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۲۷۳۸۵۸

محسن صادقی/ دبیر کل کانون یادآوران هفتم تیر، حقوقدان و مدرس دانشگاه

خواندن "مصاحبه جنجالی" ـ به تعبیر سردبیر و مصاحبه‌کننده ذوق‌زده نشریه" رمز عبور" ـ در گفتگو با آقای سیدمحمد خامنه‌ای، انگیزه‌ای شد تا به عنوان فرزند یکی از شهیدان گرانقدر حزب جمهوری اسلامی ـ که از قضا حقوقدان هم هست ـ با پرداختن به بخش‌هایی از آن مصاحبه، ذره‌ای از دین خود را به سیدالشهداء ایران اسلامی؛ شهید مظلوم آیت‌الله دکتر سیدمحمد حسینی‌بهشتی و امام شهیدان و فرزند امین او و دیگر یارانش که مورد جفای ساختارشکنانه واقع شده ادا نمایم.

اما قبل از ورود به بحث سوالی مطرح است؛ اینکه پس از قریب سی سال از اقدامی نابخردانه که خشم بی‌سابقه امام راحل را به دنبال داشت، حدوث کدام ضرورت یا عمل به کدام وظیفه موجب شد که ایشان و یکی دیگر از هشت نفر امضاکننده طرح سوال‌ از وزیر امور خارجه وقت ـ در ارتباط با سفر مک فارلین (مشاور امنیتی رئیس‌جمهور وقت آمریکا) به ایران ـ به تکرار مجدد شبهات و توهمات بی‌اساس خود در این مقطع پرداخته و افکار عمومی جامعه به خصوص نسل جوان را با سوالات و ابهامات چالش‌برانگیزی در خصوص مدیریت و رهبری امام راحل(ره) و میزان اشراف ایشان بر امور مملکت مواجه نماید؟ نسلی که طبعاً از جزئیات حوادث آن روزگار و مناسبات فی مابین امام و مسئولان نظام گاها بی‌اطلاع هستند. آن هم در خصوص طرح و سوالی که امام لحن آن را تندتر از لحن رادیو اسرائیل ـ که به خصوص آن‌ روزها حملات شدیداللحنی علیه جمهوری اسلامی داشت ـ ارزیابی کردند.

روایتی مجعول که به باور هر انقلابی منصفی که دل در گرو ارزش‌های نظام اسلامی داشته باشد، نه تنها دربردارنده افتراهای بی‌شماری به شخصیت‌های طراز اول نظام ـ از امام راحل عظیم‌الشأن، فرزند امین او مرحوم حاج سیداحمد آقا (رحمت‌الله علیهما) تا شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی و آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی و بسیاری دیگر ـ است؛ بلکه ابهاماتی بنیادین نسبت به حساس‌ترین مقطع تاریخ انقلاب و دفاع مقدس را پدید می‌آورد. ادعاهای عجیبی که نه می‌شود آن را فرضاً برخاسته از وظیفه دینی و انقلابی قلمداد نمود و نه به آن صبغه تاریخ‌پژوهی یا تاریخ‌نگاری داد چرا که هر یک، الزامات و مقدماتی می‌طلبد که مفقود است. تعجب انسان وقتی بیشتر می‌شود که در سوابق ایشان، تحصیلات حقوقی و فلسفی ذکر شده است که هر یک از آنها نیز اقتضائاتی دارند که مراعات نشده و...

ولایتمداری؛ از ادعا تا عمل

تکرار دیگر بار این خبط بزرگ تاریخی در حالی صورت گرفته که یکی از آن دو ـ در توجیه نابخردی آن روز خود ـ مدعی است: «... به هیچ عنوان هیچ گونه تذکری، نه کتبی، نه شفاهی و نه تلفنی به ما نرسیده بود که حضرت امام نظر خاصی دارند. اگر رسیده بود که ما شرعاً جرأت نمی‌کردیم خلاف شرع عمل کنیم؛ یعنی نظر صریح امام برسد و کسی بخواهد مقابل نظر صریح امام بایستد؟ هرگز مصلحت نبود!» و در ادامه در پاسخ به این سوال که واکنش خانواده شما چطور بود؟ با اذعان صریح به اشراف امام نسبت به مسائل می‌گوید: «می‌‌گفتند بروید واقعیات را به حضرت امام بگویید. گفتم خب امام که واقعیات را می‌دانند لابد یک مسئله کلی و عالیه‌ای بوده و بالأخره ایشان تصمیم‌شان را گرفته‌اند و ما هم نسبت به تصمیم ایشان باید کاملاً وفادار باشیم.» سپس علیرغم آن در مغلطه‌ای آشکار کماکان بر موضع خود پافشاری و در گرداب سوالات هدفدار مصاحبه‌کننده دست و پا زده و اظهار می‌دارد که «... هیچ گاه از طرح سوال پشیمان نشده است!!» خطاب به این نماینده محترم سابق مجلس باید گفت: مگر نه این است که مؤمن هر گاه از غلط بودن رفتار خود آگاه شد با اظهار پشیمانی، ‌دیگر بر آن عمل اصرار نمی‌ورزد، ولو آنکه در هنگام ارتکاب، تصورش ادای وظیفه بوده باشد؟ و مگر شما مدعی ولایتمداری نیستید؟ آن زمان که عده‌ای با اعمال خود آن طور ولی‌فقیه زمان را رنجاندند این زمان نیز که بفرموده ولی‌فقیه وقت، بیش از هر زمان جامعه محتاج تقویت وحدت است، با تغافل بر طبل تفرقه‌ای می‌کوبید که فرصت‌طلبان پوست آن را به چوب کشیده‌اند، این با کدام معیار ولایتمداری سازگار است؟

چرخ زیرین آسیاب

مع‌الأسف باید گفت با انجام این مصاحبه، ایشان و همداستان دیگرش خواسته یا ناخواسته تدارکاتچی‌بازی رسوایی، شده‌اند که جدیدترین موج از امواج حملات سه دهه گذشته به هاشمی است. افکار عمومی مردم ایران البته به این امر خو گرفته؛ هر از گاهی که زمزمه انتخابات جدید و یارکشی شروع می‌شود،‌ بیش و پیش از هر چیز باید منتظر حمله‌ای نو به هاشمی باشند، تا از این رهگذر عده‌ای تازه به دوران رسیده به نان و نوایی برسند! و این بار، هم‌افزایی بی‌مایگان دیروز با نوکیسه‌های امروز که در تلاش‌اند با اتهام‌زنی به بزرگان نظام، آبرویی برای خود دست و پا کنند و بر سر زبان‌ها بیفتند. انتخاب ریاست خبرگان رهبری ـ که به تعبیر صادقانه مرحوم آیت‌الله مهدوی‌کنی از سوی آیت‌الله هاشمی به ایشان تفویض شده بود ـ نزدیک‌ترین موضوعی است که قلم به مزدهای هم‌پیمانانشان با تخریب بی‌محابای هاشمی،  برای سهم‌خواهی در آن خیز برداشته‌‌اند! با این تفاوت که این نوبت، یار بجا مانده از قافله شهیدان صدر انقلاب، یک تنه هزینه شهرت‌طلبی غوغاسالاران و موج‌سواران را پرداخت نمی‌کند، نه این دفعه قضیه متفاوت است و غیر از هاشمی، بزرگان دیگری من جمله راست قامت همیشه تاریخ؛ بهشتی مظلوم نیز آماج جفا واقع شده‌اند. البته هم او زمانی که نوک حمله‌ها بیشتر خودش را نشانه رفته بود؛ برای همسنگرش، پیش‌بینی چنین روزهای پرتکراری را کرده بود؛ که «آسیاب به نوبت!»

نمک‌ناشناسی

تأسف بیشتر از این بابت که حمله به هاشمی این مرتبه مجوز و دستاویزی شده است برای تسویه حساب با امام و بیت امام و با دیگر یاران امام. علت نمکدان‌شکنی این سفره‌نشینان و میراث‌خواران دنیا زده در دو عامل اصلی می‌تواند ریشه داشته باشد؛ اولین عامل عبارت است از عقده‌گشایی و انتقام گرفتن از شخص امام که با آن موضع‌گیری صریح و قاطع ـ به زعم ایشان ـ زمینه طرد این دسته را فراهم نمودند.

این دریافتی است که با ملاحظات ادبیات به کار رفته در مصاحبه ایشان به روشنی به دست می‌آ‌ید و چنین به نظر می‌رسد که به خودی خود برای وی موضوعیت دارد گرچه به ناچار و برای حفظ ظاهر اظهار ارادتی هم به حضرت امام شده است.

دومین عامل که هم برای او و هم برای عقبه پیدا و پنهان از اولی مهمتر و با اهدافی پیچیده‌تر دنبال می‌شود، عبارت است از زیر سوال بردن اصل اشراف و مدیریت حضرت امام که بستر لازم برای بی‌اعتبار جلوه دادن تصمیمات و نظرات امام و از این رهگذر تاخت و تاز بیشتر به یاران امام را فراهم می‌آورد.

مکمل پازل استحاله نظام

ناگفته پیداست که این قبیل هنجارشکنی‌ها، دیری نمی‌پاید که بسان عمل موریانه، موجبات استحاله نظام را فراهم آورده و مجوزی خواهد شد تا رفته رفته محکمات انقلاب ـ در رأس آن مواضع حکیمانه امام راحل خدای ناکرده ـ فاقد ارزش و اعتبار قلمداد شده و آشکارا تک تک تصمیمات و اقدامات آن  حکیم فقید، صریحاً از تریبون‌های رسمی نیز تخطئه شوند. خطری کاملاً جدی که نشانه‌های آشکار آن را می‌توان در روی دیگر این سکه دید.

شهید همیشه مظلوم

اما اینکه پس از سی و سه سال از فاجعه دلخراش انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی و شهادت دکتر بهشتی و هفتاد و دو تن از یاران صدیق امام و امت در آتش کینه و نفاق، شاهد مظلومیت دوباره معمار قانون اساسی جمهوری اسلامی باشیم جای بسی تأثر و تأسف است. گویی مظلومیت سیدالشهدای انقلاب اسلامی تمامی ندارد؛ آقای سیدمحمد خامنه‌ای در فراز نخست مصاحبه خود دو نسبت ـ ناروا ـ به شهید مظلوم داده است که اگر از دشمنان انقلاب شنیده شود چندان غیر عادی به نظر نمی‌رسد، اما در روزگاری که نهال نوپای انقلاب خمینی کبیر با خون بهشتی‌ها و هزاران لاله در خون تپیده سیراب و با تحمل سختی‌های جانبازان و آزادگان و خانواده معظم شهیدان، استوار و مبدل به درختی تنومند شده که همگان از جمله مفتریان غافل و ناسپاس در زیر سایه آن از همه مواهب ـ که روزی به خواب هم نمی‌دیدند ـ متنعم‌اند و با آرامش خیال در «تپه‌های سرسبز عباس‌آباد!» (به تعبیر سردبیر رمز عبور) به سخن‌سرایی و فلسفه‌بافی نشسته‌اند، بسیار سخت و غیر قابل تحمل است. سخت است زنده باشیم و روزی را ببینیم که معدودی چنین چشم روی همه حقایق بسته‌اند و زبان به هر چه جفاست گشوده‌اند.

تمامیت‌خواه یا لیبرالیست!

اول آنکه ایشان شهید بهشتی را تمامیت‌خواه نامیده و از این عبارت طوری عبور می‌کند که گویی آن را مفروض دانسته، سپس ایشان را شخصیتی با ظاهری لیبرالیستی معرفی می‌نماید. عین عبارت ایشان که پس از مقدمه‌ای چنین آمده است:‌ "مرحوم شهید بهشتی هم با وجود تمامیت‌خواهی، باز مردی دشوار و علی‌رغم ظاهری لیبرالیستی، متدین و به انقلاب وفادار بود..." صرف‌نظر از آنکه گوینده چه هدفی را در این اتهام‌زنی دنبال می‌کند، سعی نموده تعابیر ناروای مذکور را چنان با تمجید درهم آمیخته خود را در لوای آن پنهان کند که در نگاه اول، ‌ذم گزنده او که با صبغه مدح پوشانده شده مغفول بماند.

گرچه نگارنده ـ همچون بسیاری از خوانندگان مصاحبه ایشان ـ چندان فلسفه نمی‌داند ولی مانند هر ایرانی مسلمان که در گرو ارزش‌های انقلاب و امام راحل دارد، با خواندن عبارات مذکور بی‌اختیار مظلومیت شهید بهشتی برایش مجسم و تعابیر حضرت امام درباره او به ذهنش خطور می‌کند: «بهشتی، مظلوم‌زیست، مظلوم مرد و خار چشم دشمنان اسلام بود» یا آنجا که دردمندانه فرمود: «... آنچه در مورد مرحوم بهشتی مرا بیشتر متأثر می‌کند و شهادتش در مقابل آن ناچیز بود... آن مظلومیت او بود...» (یعنی شهادت که آرزوی همه مردان خداست و بالاترین فوض به حساب می‌آید در مقابل اوج مظلومیت شهید بهشتی پاداش ناچیزی به نظر می‌رسد) آیا علت شهرت دکتر بهشتی به "شهید مظلوم" غیر از این قبیل اتهامات بود؟ لذا ضرورت دارد مدعی که هم فلسفه‌دان است و هم حقوقدان‌! بیان نماید که بینه‌اش در اثبات این ادعای سنگین چیست که بهشتی تمامیت‌خواه بوده است؟ و مقصودش از اینکه او ظاهری لیبرالیستی داشته کدام است؟

هم‌آوایی؛ از رادیو اسرائیل تا نشریات ضد انقلاب

تعبیر تمامیت‌خواه یا همان انحصار‌طلب! لقبی بود که توسط بنی‌صدر مخلوع و منافقین کوردل و برخی همراهان فریب خورده انقلاب ـ که پس از فاجعه دلخراش هفتم تیر به خود آمده و در حسرت حلالیت طلبیدن از آن سید مظلوم ماندند ـ به کرات در مورد دبیرکل و مؤسس حزب جمهوری اسلامی به کار می‌رفت و نشریات آنروز گروهک‌های ضد انقلاب مشحون از این ناسزاگویی‌ها و فحاشی‌ها بود که به عموم یاران انقلابی امام از شهیدان رجایی و باهنر گرفته تا به خصوص "سه یاور خمینی؛ هاشمی و دو سید حسینی" نثار می‌کردند و اینک پس از سی و اندی سال،  هم‌نوایی مطرودین امام و امت و همنوایان آن روز رادیو اسرائیل، با اردوگاه نفاق در نشریات چند سال قبل از آن، گویی دست خداست که وسیله مشترک ایشان را برای اهداف دنیوی برملا می‌کند. لابد ایشان نیز بر این باورند که (هدف)شان که حتماً می‌‌انگارند مقدس است، (وسیله را توجیه می‌کند).

بی‌ارتباط نیست با نقل خاطره یکی از دوستان از شهید اجاره‌دار ـ که یکی از مسئولان و از شهدای حزب جمهوری اسلامی بود ـ یادی از شهدا کنیم؛ ایشان روزی به شهید بهشتی گلایه می‌کند که دوستان بیشتر کارها را به عهده من می‌گذارند و بعد مرا به انحصارطلبی متهم می‌کنند! شهید مظلوم با تبسم و لبخند دلنشینی که همواره دوست و دشمن را میهمان می‌کرد از او دلجویی کرده و می‌گوید: «غصه نخور حکایت من هم همین است»!

بهشت را به بها بدهند!

بررسی تاریخ سالهای نخست انقلاب و مطالعه جایگاه هر یک از شخصیت‌های انقلابی حول محور امام و نیز خاطرات بی‌شائبه همسنگران آن شهیدان، بیانگر آن است که شخصیت چندبعدی و برجستگی‌های بی‌نظیر علمی، اجتماعی و مدیریتی شهید بهشتی، از وی اسطوره‌ای برخوردار از ویژگی‌های منحصر به فردی ساخته بود که همگان ـ حتی اعضای ملی‌گرای شورای انقلاب ـ را بی‌اختیار در مقابل توانمندی‌های او به تعظیم و تحسین وامی‌داشت؛ به نحوی که هر مسئولیت سنگینی پیش می‌آمد همه نگاهها و انتظارات به سمت ایشان می‌رفت،  تا حدی که او بارها اظهار نموده بود دیگر وقت و توان پذیرش مسئولیت بیشتر برایش باقی نمانده ولی باز هم همه نگاه‌ها به سمت او بود و همه از او انتظار داشتند، لذا هر مسئولی در هر نهاد و دستگاهی مشکلی می‌دید راه‌حل را در مشورت با ایشان و کسب ارشاد و راهنمایی از او می‌یافت. آری اینگونه بود که نه تنها تیغ تیز دشمنان دانا و منافقان کوردل، بلکه زهر نیش دوستان حسود و نادان نیز همواره جان و روح بهشتی مظلوم را می‌خلید و او صبورانه به خاطر امام و انقلاب و به بار نشستن ثمره این نهضت توحیدی همه را به جان می‌خرید و لب به شکوه نمی‌گشود و تحمل می‌کرد و در آن کوران حوادث سرنوشت‌ساز، بین پاسخگویی به اتهامات بی‌اساس و صرف تمامی وقت و توان برای خدمت به مردم، دومی را برگزید و دفاع از خود را وانهاد. آری بهشتی؛ اینچنین بود که هنوز نغمه دلنشین‌اش در گوشها طنین‌انداز است؛ آنگاه که عاشقانه بانگ برمی‌آورد؛ بهشت را به بها بدهند، به بهانه ندهند.

اما اینکه امروز آقای سیدمحمد خامنه‌ای، آن فقیه متفکر و دانشمند بزرگ ـ که امام در وصف او فرمود: بهشتی یک ملت بود برای ملت ما ـ را با  ظاهر لیبرالیستی معرفی کرده قاعدتاً یکی از این دو معنا را می‌تواند اختیار کرده باشد. اول آنکه به زعم وی شهید بهشتی لیبرال نبود اما تظاهر می‌کرد لیبرال است که این با شخصیت صادقی که از آن شهید مظلوم می‌شناسیم ناسازگار است. هم او که جمله مشهورش هنوز الهام‌بخش دوستان انقلابی است: «من برخورد تلخ صادقانه را به برخورد شیرین منافقانه ترجیح می‌دهم»‌ و صد البته خود، در عمل چنین بود. دوم آنکه به زعم مدعی؛ واقعاً شهید بهشتی تفکر و مشی لیبرالی داشته است که این نیز با آنچه در آثار و بیانات ایشان در مورد لیبرالیسم موجود است و در پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد شهید بهشتی در معرض همگان قرار دارد مغایر است. او تصریح می‌کند که لیبرالیسم دارای جنبه‌های مثبت و جنبه‌های منفی است و اسلام با جنبه‌های مثبت آن (از جمله احترامی که برای کرامت انسانی قائل است) سازگار است. بنابراین هر کس که با اندیشه‌های آن شهید آشنا باشد نیک می‌داند که بهشتی نه لیبرال بود و نه ضد لیبرال؛ از دیدگاه شهید بهشتی، انسان مختار است تا با تکیه بر آگاهی و برخورداری از آزادی به انتخاب راه مبادرت کند و  در قبال انتخاب خود مسئول هم هست.

وظیفه متولیان فرهنگی

اگرچه بار اثبات هر دو نسبت ناروا و سایر ادعاهای ساختارشکنانه به عهده مدعی حقوقدان و فقیه است و افکار عمومی و جویندگان حقایق که با شبهه‌افکنی ایشان، حساس شده منتظرند تا ـ دور از جنجال و هیاهو و اختفا در غبار فتنه و سایر شگردهای تزویری ـ بینه ایشان را بشنود که "البینه علَی المدعی"؛ لکن بی‌تردید وجدان آگاه جامعه انقلابی ایران اسلامی و خاندان معظم شهیدان و جانبازان و آزادگان سرافراز، قطعاً انتظار دارند مسئولان نیز به وظیفه قانونی خود در قبال اظهاراتی که بی‌تردید مصداق بارز است، توجه نماید. روشن است که چنانچه به دلیل وجود ملاحظات و مناسبات، مرتکب مؤاخذه نشود، تجری وی و دیگران امری بدیهی خواهد بود. همچنین به موجب ماده 27 قانون مطبوعات که بیان می‌دارد: "هر گاه در نشریه‌ای به رهبر جمهوری اسلامی ایران یا مراجع عظام تقلید اهانت شود، پروانه آن نشریه لغو و مدیرمسئول و نویسنده مطلب به محاکم صالحه معرفی و مجازات خواهد شد.

و اما پاسخ آقای سیدمحمد خامنه‌ای‌، از زبان حضرت امام (صحیفه امام جلد 15)

«شما می‌بینید در زمانی که مرحوم آقای بهشتی زنده بودند، چه وضعی پیش آوردند این اراذل ایشان را یک چهرۀ دیگری نشان داده بودند که آن روز در خیابانها هم بر ضد ایشان تظاهرات می‌کردند، صحبت می‌کردند و نمی‌دانستند قصه را. شهادت ایشان اسباب این شد که یک بهره بزرگی ما برداشتیم و آن اینکه ثابت شد که آن انحراف بوده است، آن کار آنها انحرافی بوده است و همین طور هر قصه‌ای که اینها خواستند از آن بهره‌برداری کنند، ما بهره‌برداری کردیم.

و البته خیلی خسارت به ما وارد شد، لکن خسارت در مقابل اسلام؛ یعنی ما مقصد داشتیم، هدف داشتیم و هدف ما یک هدف الهی و روحی بود. افرادی را که از دست می‌دادیم البته مهم بودند، لکن در راه هدف. اگر بهره‌برداری کردیم برای هدف. اگر این مسائل واقع نشده بود، شما، ‌حزب شما هم می‌دانید وضعش بین مردم چه جوری بود؟ بین مردم شماها را یک صورت کریهی،  حزب حاکم...! الآن هم دارند در خارج هی حزب حاکم، حزب حاکم می‌گویند و شماها را که در رأس حزب هستید، یک صورت مشوهی آن وقت نشان می‌دادند که شاید مردم غیر آگاه، ‌همه شاید قبول می‌کردند که مسئله این است و اینها هستند که دارند انحصارطلبی [می‌کنند]، اینها هستند که دارند همه چیز را برای خودشان چه می‌کنند، اینها هستند که دارند اسلام را چه می‌کنند. از این مسائل هی پیش می‌آوردند، لکن هر ضرری که به ما وارد شد یک نفعی هم پهلویش بود بزرگتر؛ یعنی، ما عمده نظرمان این بود که برای اسلام نتیجه بگیریم. ما می‌خواستیم بهره‌برداری برای اسلام بکنیم... .

آنهایی که توجه به مسائل معنوی ندارند، در آن وقت اگر ـ مثلاً ـ کسانی بودند، می‌گفتند که سیدالشهدا آمد اینجا و همین چرا آمد؟ خوب، «چرا» آن وقت می‌گفتند، مقدسهایی که آن وقت آنجا بودند، اینها «چرا» را می‌گفتند که خوب چرا رفت؟ چرا بچه‌هایش را برد؟ اول هم از ایشان سوال می‌کردند که چرا اینها را می‌آورید؟ لکن شهادت سیدالشهدا(ع) که در اسلام بسیار ناگوار بود، چون در راه عقیده و مقصد بود و عقیده‌ را پیش برد ـ یعنی، همان شهادت ـ بساط بنی‌امیه را پیچید به هم و از بین برد، تمامش کرد و در هر موقعی که هر چه واقع شد ـ خدای تبارک و تعالی حالا در این مواقعی که برای ما پیش آمد ـ خدای تبارک و تعالی یک چیز زیادتری نصیب ما کرد، قهراً بدون اینکه دیگر محتاج باشد به اینکه تبلیغات اطرافش بشود و اینها.»

من آقای خامنه‌ای را بزرگش کردم. من آقای هاشمی را بزرگ کردم، من آقای بهشتی را بزرگش کردم.

شاید تا قبل از این یادداشت، اکثر هموطنان، تنها بخش معروف جمله حضرت امام که در مورد رهبر معظم انقلاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بیان شده را بیشتر شنیده باشند، احتمالاً علت این امر استفاده از این بخش جمله مذکور در ایام تبلیغات انتخابات چهارمین دوره ریاست جمهوری بود که ایشان برای دومین بار از سوی مردم به این مقام با رای قاطع انتخاب شدند. در ادامه متن کامل بیانات حضرت امام را جهت اطلاع آن دسته از هموطنان جوان‌تر که احتمالاً از میزان اعتماد و علاقه حضرت امام به "سه یاور خود" آگاهی کمتری دارند و معدود افرادی تغافل می‌کنند، با هم مرور می‌کنیم. نکته جالب توجه اینکه؛ در بیانات امام ـ که در جلد 15 صحیفه امام آمده است ـ درست مثل شعار رایج مردم که با عکس معروفی به همین کیفیت زینت‌بخش منازل، مغازه‌ها و اتومبیل‌ها در سالهای نخست انقلاب بود، نام آیت‌الله هاشمی درست بین نام‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی آمده است؛" درود بر سه یاور خمینی، هاشمی و دو سید حسینی". عین عبارت امام: «شما دیدید که صبح آن روزی که مرحوم آقای بهشتی و آن هفتاد نفر مظلوم در آنجا، آن طور به وضع فجیع شهید شدند، مردم فرق کردند؛ یکدفعه تمام صحبتها برگشت. آنهایی که فریاد (می‌زدند)، همانهایی که بهشان تزریق کرده بودند که این آدم چطور و کذا و کذاست و آن طور برای ایشان شعار به ضد ایشان می‌دادند، یک دفعه شعارها برگشت و به نفع ایشان شد؛ یعنی، به نفع اسلام شد. حزب شما هم معرفی‌اش آنطوری که در آن وقت می‌کردند، همین طورها بود که این حزبی است که حزب حاکم و  انحصارطلب و کذا و کذا و چنان (است). خوب، من البته تمام حزب را که من نمی‌شناختم و نمی‌شناسم،  لکن افرادی که این حزب را ایجاد کردند، خوب، من می‌شناختم. من آقای خامنه‌ای را بزرگش کردم. من آقای هاشمی را بزرگ کردم، من آقای بهشتی را بزرگش کردم. دیدم اینها را از اول تا آخر. بسیاری از اینها (را،) خوب، من می‌شناختم که اینها اشخاصی نیستند که نه، انحصارطلب به آن معنایی که آنها می‌گویند، (نیستند.)» و دقیقاً در ادامه، این بخش از بیانات امام را ـ که گویی درست پاسخ به افرادی، در اتهام انحصارطلبی به شهید بهشتی است ـ ملاحظه کنید که چه می‌فرمایند: «البته انحصار به این معنا که باید اسلام باشد، غیر اسلام نباشد؛ همۀ ما انحصارطلبیم و اسلام اصلاً اینطوری است. پیغمبر اسلام هم (می‌گفت:) «لا اله الا الله»؛ این انحصار است دیگر؛ یعنی فقط همین، دیگر غیر از این نه. ما هم حرفمان این است که فقط اسلام؛ غیر از این نه. این انحصاری که می‌گویند، اگر این است، مسلمین همه انحصارطلبند، پیغمبرها همه انحصارطلب بودند، و خدای تبارک و تعالی هم انحصارطلب (است.) «انحصار»، این صحیح است. انحصارطلبی ـ فی نفسه ـ یک امر فاسدی نیست که هر انحصارطلبی فاسد. انحصار که بخواهد همه چیز را به نفع مادیت تمام بکند،‌ برای خود آدم باشد، این انحصارطلبی فاسد است. البته اگر شما و ما و هر کدام اینها بخواهیم بهره‌برداری برای خودمان بکنیم، از این شهدایی که خون خودشان را دادند، ما هم انحصارطلب به آن معنای فاسدش هستیم. اما من که شماها را می‌شناختم و می‌دیدم اینطوری نیست مسئله و مقصد شما اسلام است، خوب، ‌من گاهی هم به اشخاص می‌گفتم که صحیح نیست.»

توبه ظالمین و تکرار قضیه تاریخی تائبین؛

«در هر صورت، شهادت آقای بهشتی و این هفتاد و دو نفر مظلوم یکدفعه متحول کرد مردم را به اینکه کم کم بیدار شدند. الآن بعضی از آن اشخاص که در آن وقت چیزهایی ـ مثلاً ـ می‌گفتند، برگشته‌اند و پشیمان شده‌اند و اظهار ندامت می‌کنند و توبه می‌کنند و مثل قضیۀ تائبین شده است الآن و هر قصه‌ای که واقع می‌شود این طور است. (صحیفه امام جلد 15)»

و باز مرور کنیم دفاع دیگر حضرت امام را از یاران انقلابی‌اش

«قضیه آقای بهشتی نبود، شما دیدید که در طول این یک سال، دو سال با چه افرادی مخالفت شد. قضیه شخص افراد نبود، ... نه از باب اینکه با رجایی و بهشتی و هاشمی و امام جمعه تهران مخالفتی داشتند، چه مخالفتی؟ یک جریانی بود که باید افراد متعهد نباشد. اگر شد آنها را از صحنه بیرون کنند و منعزل کنند از مردم، بهتر. شایعه‌سازی کنند که حتی این اجناسی که برای  جنگزده‌ها می‌خواهند ببرند این می‌رود تو جیب آقای بهشتی و آقای خامنه‌ای و آقای کذا،  آقای هاشمی. هر جنایتی که در ایران به دست خود آنها واقع می‌شد به مردم می‌گفتند که اینها کردند. این یک جریانی بود و هست که می‌خواهند این کشور را با آن جریان بکشند. به طرف آمریکا. خوب اگر به طرف آمریکا کشاندند شوروی هم شریک است. آمریکا تنهایی نمی‌تواند،‌ باید با هم باشند و این جریان بالفعل هست. آن طور مسائل یکی یکی گذشت و از آن طرفی نبستند، از این کشتار دسته جمعی که در تاریخ پارلمانها و دولتهای دنیا کم‌نظیر یا بی‌نظیر است، از این هم فایده‌ای نبردند. حالا همان شلوغ‌کاریها را، هی حالا می‌بینند فایده نمی‌برند، یک فایده را دلشان می‌خواهد ببرند و آن این است که تخریب کنند، خرابکاری بشود، خود خرابکاری را می‌خواهند.»

لزوم هوشیاری همگانی در مقابل توطئه‌گران دیروز و معرفی تخریب‌کننده‌های امروز، از زبان امام راحل

«ملت ما امروز تکلیفش این است که تمام افراد، تمام افراد ملت، چشم و گوششان را باز کنند و رفت و آمدهای آنها را کنترل کنند. اگر نشسته ملت که برای او پاسدارها فقط، کمیته‌ها فقط، دولت فقط، انجام وظیفه بدهد، این اشتباه است. همۀ افراد الآن موظف‌اند به اینکه این مسائل را تعقیب کنند. این خرابکاری‌هایی که در گوشه خزیده‌اند و مشغول خرابکاری هستند و مع‌الأسف، جوانهای بی‌توجه ما را، دخترهای خردسال ما را، پسرهای خردسال ما را اغفال می‌کنند، باید پدر و مادر اینها توجه داشته باشند که آنها را، آنها به تباهی می‌کشند، برای اینکه آب گل‌آلود بشود، اگر بتوانند بهره‌بردارند و اگر نتوانند هم لااقل این دیوار را خرابش کنند. (صحیفه امام جلد 15)»

بر شاخه نشستن و بن بریدن!

دست آخر چند سوال؛ اینکه اصولاً به اتکاء کدام پشتوانه، یک فلسفه‌دان چنین بی‌مهابا در عرصه اتهام‌زنی جولان داده و بزرگان نظام مقدس جمهوری اسلامی را اینچنین می‌نوازد؛ از بعد روانشناختی نیز جای تأمل دارد. آیا جایگاه او که هم فلسفه می‌داند هم حقوق، چنین اقتضا می‌کند؟ با عنایت به فلسفه اخلاق و آموزه‌های دین مبین، اصولاً از شخصی که منتسب است به چنین بیتی رفیع و محترم، آیا چنین انتظاری می‌رود؟ وقتی ایشان چنین رفتار می‌کنند ـ که خود خبرنگار با همه ذوق‌زدگی که آن را کتمان هم نمی‌کند، می‌گوید حیرت‌زده شدم! ـ از سایرین که چنین ادعایی هم ندارند چه توقع می‌توان داشت؟ وظیفه نخبگان حوزه و دانشگاه در این خصوص چیست؟ وظیفه نهادهای مسئول و از جمله مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام در ارتباط با این موضوع ـ که ایشان در پاسخ یادداشت کیهان، ضمن خودستایی افراطی، از آن به عنوان «نباء عظیم» یاد کرده‌اند ـ و امثال این اقدامات که در صدد تئوریزه کردن توهین و تخطئه یاران امام هستند چیست؟ اکنون تنها بیست و پنج سال از رحلت امام می‌گذرد، اگر اوضاع به همین منوال ادامه پیدا کند و فرضاً نویسنده نشریه دیگری به خود اجازه دهد که در این مسیر ناصواب قدم گذاشته و مثل ایشان نسبت بی‌اطلاعی از امور به امام راحل بدهد و در نقطه مقابل ایشان، نتیجه بگیرد برخی تصمیمات یا مواضع منتسب به امام ـ که با مذاق معدود همفکران ایشان سازگار است ـ برخلاف نظر امام یا بدون اطلاع ایشان بوده است، واکنش این عده چه خواهد بود؟ در این صورت آستانه صبرشان تا کجاست؟

علی ایحال، نحوه پاسخ‌گویی و استدلال ایشان به این سوالات، آزمایش خوبی است برای محک زدن خود او نسبت به آنچه که شده است در مقام عمل.

نام:
ایمیل:
نظر: