صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۵ فروردين ۱۳۹۴ - ۱۲:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۲۷۴۳۰۵

علیرضا صدرا/ استاد دانشگاه تهران

داعش که عنوان آن روشن است دولت اسلامی عراق و شام، یکی از جریانات اصلی القاعده است. القاعده نیز جریان طالبان را در افغانستان شکل داده بود و اکنون با عنوان النصره با دولت سوریه درگیر است. پس طالبان، داعش، النصره و... شاخه‌های جریانی تحت عنوان القاعده محسوب می‌شوند. القاعده از نظر فکری و سیاسی وهابی است و جدیدترین بروز فکری وهابیت است. وهابیت قرائتی خاص از یکی از جریانات غالب اهل سنت محسوب می‌شود. اهل سنت چهار مکتب عمده از طیف فکری سیاسی حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی است.

یک قرائت از حنبلی، قرائتی است که توسط ابن تیمیه صورت گرفته است. این جریان مربوط به احمد بن حنبل و شاگردانش است. یک قرائت آن را نیز ابن تیمیه ارائه داده است. حنبلی‌ها معتقد به جبر هستند و با عقل میانه خوشی ندارند. قبل از حنبل به اینها اهل روایت می‌گفتند. هر چه از ایران فاصله می‌گیرند این جریان قوی‌تر می‌شود، یعنی در مصر، مکه و مدینه شاهد قدرت گرفتن حنبلی‌ها هستیم. اما نزدیک ایران اغلب سنتی‌های شافعی حضور دارند.

وهابیت خود یک قرائت از این جریان حنبلی محسوب می‌شود که متاسفانه با سیاست ادغام شده است. یعنی پشت قضیه شکل‌گیری وهابیت، مسائل سیاسی وجود دارد.

جریان وهابیت که اساسا بسیار محافظه‌کار،‌ ظاهرگرا، ضد عقل و جبرگرا بود به کمک جریانات بیگانه و استعماری مثل جریان لورنس عربستان و غیره، شکل گرفت. بعدها خاندان آل سعود برای ضربه زدن به جریان عثمانی در منطقه حجاز به جریانی مانند وهابیت نیاز داشتند،‌ بنابراین این جریان را تقویت کردند. در حقیقت آل سعود، با پرچم وهابیت، حاکمیت خود را ترمیم کرد و در پی تقویت و تحکیم آن برخاست.

اگر بخواهیم در یک عبارت بنیادگرایی را تعریف کنیم باید ریشه تمام این جریان‌ها را در وهابیت عنوان کنیم. وهابیتی که استعمار آن را شکل داده، ‌اساسا با تمام جریانات اهل تسنن مخالف است و جریانات اهل تسنن اصلی نیز با اینها ضدیت دارند. این جریان علاوه بر آنکه ادعای سنی بودن دارد ادعای اسلام ناب نیز می‌کند. اما در واقع ظاهرگرایی و ضد عقل بودن وهابی‌ها باعث شده که برخی سران آنها وابسته باشند.

این خود ناشی از گونه‌ای ظاهرنگری و عمل‌زدگی افراطی است که ولو صادق نیز بوده؛ ساده‌اند و ملعبه و آلت دست و ابزار شیطنت‌ها و توطئه‌های سیاسی سیاست‌بازان حرفه‌ای داخلی یعنی ملوک، سلطنت‌ها و استبدادها و ارتجاع واقع شده یا خود توجیه‌گر و مروج و نیز مدافع و حتی سخنگوی آن شده و می‌شوند. امروزه اکثریت غالب جریان وهابیت عربستان به این حال و روز گرفتار بوده و جهان اسلام را نیز گرفتار این بلاهای خانمانسوز کرده و می‌کند. کمااینکه در دام فریب و تله‌های بیگانگان به ویژه استکبار جهانی و صهیونیسم اسرائیلی واقع شده و در میدانی بازی می‌کنند که آنها خواسته و تدارک دیده و از آن بهره می‌برند. گاه نیز حداقل در لایه‌هایی حتی از راهبران ولو درجات پایین آنان به ویژه در پیروان، با دغدغه و به ویژه با داعیه غیر و ضد این جریان استکباری و صهیونیستی به سبب ظاهرنگری و خشک‌اندیشی، عملا سلطه‌پذیری پیشه کرده و پیاده‌نظام، سنگربانی و سخنگو و بلکه بلندگوی آن شده و می‌شوند آتش‌بیار معرکه اختلاف مذهب تا مرز تنازع و تکفیر همین گاه و نگرش و نیز قشری و ظاهرگرایی و گذشته‌گرایی است. این نگاه معتقد است روز و زمان را متوقف کنیم و تاریخ را از سیر تغییر و تحول و تکامل باز داشته و به گذشته بازگردانیم حال با هر ادعایی. اما در سویه متقابل گاه پیشینه به عنوان پشتوانه تلقی می‌شود. در این بحث مسلمان، مسیحی و هر دین و مذهب دیگری، ‌پیشینه را به عنوان پشتوانه نگاه می‌کند که بایسته و شایسته است، روزآمد شده و کارآمدی آن بروز یافته و حتی کارآمدی آن روزآمد گشته و به تناسب مقتضیات زمان، مکان و موضوع ارتقا می‌یابد. این گروه، نواندیش هستند و نگاه روزآمد دارند. بنابراین این جریانات تنها مختص اهل تسنن و اسلام نیست، بلکه شاید در شیعه هم موضوعیت داشته باشد. یعنی در تمام مکاتب و مدنیت‌ها و ملت‌ها، آنهایی که پیشینه سترگی دارند مساله پیشینه به معنای سلف بین‌شان موضوعیت دارد.

صرفنظر از توده‌هایشان که ممکن است ساده باشند رهبران اصلی‌شان اصلان این گونه نیستند. بنابراین مثل جریان صهیونیسم مسیحی که در غرب شکل گرفته اکنون در خاورمیانه نیز نوعی صهیونیسم اسلامی پدیده آمده و وهابیت نیز نوعی صهیونیسم اسلامی است. با این تفاسیر اگر توضیحات را تکمیل کنیم متوجه می‌شویم که صهیونیسم، وهابیت و سعودیت است که با هم ترکیب شده‌اند. این جریان در جهان اسلام مسبب بسیاری از مسائل است؛ در واقع در اوج ارتجاع عربی سعودیت قرار دارد و در اوج ارتجاع دینی، وهابیتی که اینها با هم تلفیق و ترکیب شده‌اند و از ترکیب‌شان جریانات القاعده، طالبان، النصره و داعش بیرون آمده است. اساسا این جریان آمیزه‌ای است از ارتجاع دینی، ارتجاع سیاسی، استکبار و صهیونیسم. اگر این را به صورت کلی در نظر بگیریم باید شاخه ارتجاع دینی را مورد بحث قرار دهیم.

در ارتجاع دینی، اینها ادعای تسلف می‌کنند. این در حالی است که دو جریان سلفی‌گری در میان اهل تسنن داریم. در کل جهان اسلام در تجزیه تفکر اسلامی دو جریان شیعه و سنی داریم. در شیعه از ابتدا هیچ گاه بحث اجتهاد تعطیل نشده و همیشه فتح باب بوده است. البته گاهی فراز و فرودهایی داشته که بیشتر در مسائل شخصی تقویت شده است. اما جنبه‌های سیاسی و نوگرایی اجتهاد در شیعه همیشه وجود داشته است. در کل اجتهاد به مفهوم نوگرایی است. اما در میان اهل تسنن بنا به تشتت اجتهادات صورت گرفته و مکاتب شکل گرفته بعدها با کمک حکومت‌های وقت در قرن ششم و هفتم باب اجتهاد را بستند و سد باب اجتهاد کردند. در آن زمان اعلام داشتند همین مکاتب چهارگانه کافی است و دیگر کسی حق ندارد اجتهاد کند. اما در زمان تجدید حیات تفکر و تمدن اسلامی که 150 سال پیش آغاز شد و به ویژه پس از فروپاشی خلافت عثمانی این مساله وارد مرحله جدیدی شد. بنابراین سنی‌ها دچار یک عارضه و مشکل شدند که در پی آن دو جریان شکل گرفت که هر دو بحث تسلف را مطرح می‌کردند اما دو نوع سلفی‌گری متفاوت. یک، سلفی‌گری گذشته‌گرا و متحجر که همان وهابیت است و دیگری جریان سلفی‌گری نواندیشانه که جریان رشید رضا و محمد عبده است که اینها تحت تاثیر سیدجمال‌الدین اسدآبادی این جریان را شکل دادند. جریان اخوان‌المسملین که امروزه می‌بینیم نیز تحت تاثیر همین جریان رشید رضا هستند. تفاوت سلفیه نواندیش با سلفیه متحجر وهابی این بود که وهابیت به دنبال روزآمد کردن اسلام نبود و اصلا اجتهاد را قبول ندارد. در کل سلف، سلفیه و تسلف یا سلفی‌گری یک معنای لغوی و واژگانی دارد و یک معنای اصطلاحی؛ معنای لغوی آن این است که گذشته و پیشینه‌ای وجود دارد که بدان رجوع نماییم که به معنای بازگشت است. حتی به نوعی به معنای رنسانس و تجدید حیات نیز است. معنای اصطلاحی آن نیز به دو صورت است؛ عام یا خاص. اصطلاح عام شامل تمام جریاناتی می‌شود که مکتب و مدنیتی را در گذشته خودشان داشته یا قائل هستند؛ این مساله مختص به مسلمانان نیست بلکه در مسیحیت یا حتی در میان ایرانیان نیز این اصطلاح وجود دارد. به عنوان نمونه هستند ایرانیانی که به پیشینه ایران باستان معتقدند. پان ایرانیسم، پان عربیسم و پان ترکیسم و بسان اینها از این جمله‌اند. اما معنای خاص به این صورت است که به گروه خاصی اختصاص داده شود مثلا جریان وهابی‌گری در عربستان اساسا سلفی‌گری خوانده می‌شود.

جریان سلفی‌گری وهابیت با بسیاری از نمادهای جدید و به اصطلاح مدرن مانند مردم‌سالاری، انتخابات و بسان اینها مختلف است و می‌گوید این نهادها در مکتب و در سنت اسلام (قرآن و سنت) و اسلامی (سلف) موضوعیت نداشته و ندارد. اما جریان نواندیش دینی که همان جریان بنیادگرایی محسوب می‌شود مانند اخوان‌المسلمین مصر،‌ اینگونه نهادهای جدید را نه تنها می‌پذیرند بلکه معتقدند چون مکتب و سنت اسلام و اسلامی واجد اینها بوده باید روزآمد شده و بازسازی شوند یا ظرفیت آن را داشته که زمینه‌سازی و نوسازی  گردند. برای مثال می‌گویند و مدعی‌اند آنها بیعت داشته‌اند و این بیعت می‌تواند همین انتخابات امروز تعبیر و تلقی شده و بدین صورت و با این سازوکار (انتخابات)، شکل و ابزار (اخذ آراء) نوین و به خصوص درآمده و اجرایی گردد. یا امر به معروف یا نهی از منکر را نیز به معنای مشارکت سیاسی مردم برداشت می‌کنند و بانک‌ها را همان تشکیلات بیت‌المال می‌دانند. این در حالی است که سلفی وهابی‌ اینها را بدیع و نوآورانه نمی‌داند بلکه بدعت،‌ التقاط، ناخالصانه و از مبادی و مصادیق شرک و ضد توحید می‌دانند. نوگرایان نیز به سلف صالح معتقدند اما می‌گویند باید سلف صالح را برای حال و آینده الگو قرار داد؛ نه اینکه به گذشته برگشته و برگردانیم. بر فرض اگر همان‌ها هم امروزه بودند، چه کار می‌کردند؛ همان کار را باید کرد. نه اینکه کاری که در آن زمان آن هم در شرایط به خصوص و به شکل خاص انجام داده عینا شبیه‌سازی و کپی‌برداری کنیم. به باور نواندیشان دینی، مبانی و حدود را باید روزآمد کرد. احکام فرعی را با ارجاع به آن مبانی و محکمات و به اصطلاح به عنوان منابع تفصیلی و کلی، اجتهاد و استنباط کرده و به تناسب متقضیات علمی و علمی و عینی زمان حکم صادر کرده و آنها را اجرا کرد؛ یعنی به اندازه فهم ما و به قدر مقدور یعنی توان و امکانات و میسورات اجرایی و عملیاتی ساخت.

در رابطه با سلف صالح نیز ممکن است میان وهابی‌ها، اختلافاتی وجود داشته باشد. بعضا خلفای چهارگانه را سلف صالح می‌دانند و بعضی گروه‌ها همچون داعش،‌ خلفای عباسی را. به همین خاطر است که داعشی‌ها، لباس مشکی به تن می‌کنند و از طرف دیگر رهبر داعش، نام ابوبکر را به عنوان اولین خلیفه بر خود گذاشته است،‌ در حالی که نام او ابوبکر نیست. همچنین خود را بغدادی لقب داده است به این مفهوم که پایتخت آنها بغداد است. باید توجه داشت که پایتخت عباسی‌‌ها، بغداد بوده است.

بنابراین داعشی‌ها‌ اگر می‌گویند به سلف بازگردیم منظورشان همان عباسیان است. روش جنگیدن آنها نیز جالب توجه است. داعش معتقد به مبارزه با شمشیر و سر بریدن است و خیلی به سمت اسلحه نمی‌روند. یعنی حتی در رابطه با سلاح مبارزاتی‌شان نیز می‌خواهند به گذشته بازگردند.

اما رشید رضا این مسائل را قبول ندارد؛ او می‌گوید که در اسلام یک سری سنت‌ها وجود دارد که می‌توان آنها را به روز و تجدید کرد. به عنوان نمونه اگر قبلا بیعت وجود داشت امروزه می‌توان انتخابات را جایگزین آن کرد. اما اخیرا آل شیخ که نواده رهبر وهابی محسوب می‌شود اعلام کرد که انتخابات شرک است، در حالی که رشید رضا انتخابات را همان بیعت می‌داند. بنابراین تفاوت است میان بنیادگرایی رشید رضا و سلفیه تحجری و متسلف که محمد بن عبدالوهاب رهبری آن را عهده‌دار است. البته در بعضی موارد و مسائل این دو جریان به یکدیگر نزدیک می‌شوند. کمااینکه وقتی جمال عبدالناصر، سیدقطب را اعدام کرد، برادر او به عربستان پناهنده شد و عربستان نیز از او استقبال کرد. اما بعدها متوجه شدند که حرفشان و دیدگاه‌‌شان یکسان نیست و به همین خاطر برادر سیدقطب را از عربستان اخراج کردند. همچنین در ماجرای محمد مرسی و اخوان‌المسلمین در مصر شاهد بودیم که جریان اخوان‌المسلمین که بنیادگرا و نواندیش هستند با متحجرین سلفی یک دست و یک کاسه شدند و در جریان شهادت شیخ شحاته، هر دوی این جریانات با هم به پایکوبی پرداختند. در این میان بزرگترین اشتباه اخوان‌المسلمین این بود که به این سلفی‌ها امتیاز داد. اکنون نیز آثار و تبعات این حرکت‌شان را می‌بینند.

در این میان داعش، جریانی است که صهیونیسم اسلامی محسوب می‌شود یعنی به اسم اسلام ظاهر می‌شوند اما عملا پشت جریان صهیونیسم قرار دارند.

در دوران جدید نیز می‌دانیم که القاعده را منافع مشترک ارتجاع عرب،‌ آمریکا و پاکستان تامین می‌کند.

در واقع عربستان هزینه‌های مادی و پول القاعده را تامین می‌کرد و به آن اعتبار دینی می‌بخشید. آمریکا به آنها اسلحه می‌داد و پاکستان نیز متاسفانه به القاعده میدان می‌داد. همچنانکه بینظیر بوتو، ‌مادرخوانده طالبان شناخته شده بود. اما بعدها دیدیم که همین طالبان مادرخوانده خود را نیز از میدان به در کردند. در حال حاضر نیز شگردشان به همان صورت است و شاخه‌های مختلف القاعده یک سری افراد تندرو هستند که یا دست می‌گیرند یا دست را گاز می‌گیرند؛ این گروه‌ها حد وسط ندارند.

همچنین این روزها می‌بینیم همان عربستان و وهابیتی که محافظه‌کار است سوپر انقلابی و پیشتاز مردم‌سالاری در سوریه شده است! اما در رابطه با بحرین رویکرد دیگری دارد و به آنجا لشکرکشی کرد. در عربستان انتخابات برگزار نمی‌شود و حقوق زنان نیز اغلب پایمال می‌شود. وهابیت نیز به همین صورت است.

حتی مفتی عربستان اعلام کرده بود که برای موفقیت جریان غزه، جهاد اسلامی، نباید دعا کرد. این در حالی است که این فلسطینیان سنی‌اند. استراتژی آنها نیز این بود که چون نمی‌توانند در برابر اسرائیل مقاومت کنند پس مقاومت حرام است و باید تسلیم شد.

این گروه‌ها اساسا عقل را قبول ندارند، تفسیر قرآن و فقه را برنمی‌تابند و ضد اجتهاد هستند؛ ‌به همین خاطر نیز تکفیر می‌کنند. اینها توحید را همان بدویت و سادگی می‌دانند و بر حفظ قرآن بسیار تاکید دارند. علم، دانشگاه و تغییر را نمی‌پذیرند و معتقدند که نباید به دنبال علم رفت زیرا علم را شرک و کفر می‌دانند. این افراطیون در عوض آنکه ضدیت با ارتجاع و استکبار داشته باشند با شیعه مخالف شدند. از یک طرف غرب و اسرائیل اسلام‌زدایی را می‌کنند و از طرف دیگر این گروه‌ها نیز شیعه‌زدایی و در راس آن ایران‌زدایی را مدنظر دارند. این موارد جزء شاخص‌های فکری‌شان است، اما شالوده‌شان همان تحجر و تسلف است. در این میان اگر برخی افراد در میان نیروهای داعش، القاعده، النصره و طالبان صادق باشند اما به دلیل ساده‌لوح بودنشان باز راه اشتباه را خواهند رفت، این گروه‌ها به جای عقلانیت سیاسی نوعی حماقت سیاسی دارند که آنها را تبدیل به ابزار ارتجاع، استکبار و صهیونیست کرده است. این گروه‌ها باید به نواندیشی دینی بازگردند و حداقل اندیشه‌های رشید رضا را دنبال کنند.

داعش در سیاست

در رابطه با تحلیل سیاسی اقدامات این جریان نیز باید گفت از آنجایی که داعش در سوریه دچار شکست شده، فکر کردند که در عراق می‌توانند این شکست و بن‌بست را جبران کنند، اما دیدیم که نه تنها به هدف‌شان نرسیدند بلکه مردم عراق را وارد بسیج عمومی کردند. مردم عراق اکنون متوجه شده‌اند که اگر بخواهند حاکمیت ملی و تمامیت ارضی‌شان را حفظ کنند باید در صحنه باشند و وحدت و نیروهای نظامی ملی‌شان را حفظ کنند. ارتشی که آمریکا آن را سازماندهی و تامین کند مشخص است در برابر عوامل آمریکا یعنی داعش مقاومت نخواهد کرد و توان و اراده مقاومت نیز ندارد. اما اکنون مردم عراق به این نتیجه رسیده‌اند که باید ارتش خود را داشته باشند.

در حال حاضر می‌توان تاکید کرد که داستان جریان‌ افراط‌گرایی دینی و سیاسی و انقلابی‌نمایی مانند سازش‌گری رو به اتمام است. این جریانات انقلابی و اعتدالی از حیث دینی و سیاسی مانند جبهه مقاومت روز به روز در حال تقویت هستند. عملا هر اقدامی که طی یکی، دو دهه گذشته برای تضعیف مقاومت صورت گرفت نتیجه برعکس داده است. دلیل آن نیز این است که جبهه مقاومت یک جریان نواندیش دینی و انقلابی است یعنی نه شورشگر است و نه سازشگر. همچنین نه اهل افراط است و نه تفریط بلکه میانه‌رو است. این جبهه انقلابی دنبال تحولی بنیادین است که هم اساس اسلام باشد و هم اراده ملی مردم پشت آن باشد. در جمهوری اسلامی نیز این واقعیت را شاهد هستیم که اساس، اسلام است و ساختار نیز جمهوریت. در هر کجای دیگر هم که جریانی روی کار بیایند که اساس آن اسلام باشد و مردم نیز حاضر در صحنه، موفق خواهد بود.

در عراق شاهد بودیم که به دنبال فتوای مرجعیت، معادلات به نفع حاکمیت ملی و اسلامی تغییر کرد. اما اگر اسلام عقلانی و حکیمانه‌ جای خود را به اسلام ظاهرگرایی بدهد معادلات نیز تغییر خواهد کرد. نیروهای داعش با پول عربستان و احکام وهابیت وارد سوریه و عراق شده‌اند و این کشورها عملا به آموزشگاه آنها تبدیل شده است. اما از آنجایی که این نیروها عقل ندارند و چون می‌بینند که در سوریه، ‌عراق، لبنان و ایران کاری از پیش نمی‌برند مجبورند که به سمت کشورهای ارتجاعی منطقه حرکت کنند. یعنی احتمالا این نیروها در آینده به ترکیه، ‌عربستان، اردن و غیره خواهند رفت و مشخص نیست که چه آینده‌ای را برای این کشورها رقم خواهند زد. در نتیجه این کشورها نیز باید نواندیشی دینی و میانه‌روی را انتخاب کنند زیرا تاریخ مصرف چنین گروه‌هایی دیگر به پایان رسیده و دیگر نمی‌توان از آنها استفاده کرد. در واقع نمی‌توان با ظاهرگرایی اسلامی مردم را سر کار گذاشت، کمااینکه جریانات اهل تسنن در عراق اکنون پشت سر مرجعیت شیعه قرار گرفته‌اند و حضورشان را در دفاع از حاکمیت ملی آشکار کرده‌اند.

ریشه‌های اجتماعی داعش

اما اکنون مساله اینجاست که چرا ما شاهد شکل گرفتن و رشد پدیده‌های چون طالبان، القاعده و داعش در کشورهای منطقه خاورمیانه هستیم. باید گفت که مهمترین زمینه آن ظهور تفکر و تمدن اسلامی است. همچنین انقلاب اسلامی نیز از جمله عوامل ظهور این گروه‌هاست. به این مفهوم که از زمان روی صحنه آمدن انقلاب اسلامی، اکنون مشخص شده که این انقلاب در چه مناطقی نارسایی و ناسازگاری دارد. در واقع برخی گروه‌ها که نمی‌توانند خود را به انقلاب و جریان مقاومت برسانند علیه آن برمی‌خیزند.

حتی می‌توان گفت که در مناطقی که از نظر فکری و فرهنگی عقب‌افتاده هستند افراد بیشتر جذب این گروه‌ها می‌شوند. زیرا به راحتی می‌توانند این افراد را با دلارهای عربستان بسیج و حتی به سمت عملیات‌های انتحاری سوق دهند. اغلب افرادی که جذب گروه‌های القاعده و طالبان می‌‌‌شوند از کشورهایی چون عربستان، افغانستان و سومالی هستند، اما بخشی از نیروها را نیز از کشورهایی استخدام می‌کنند که شاید از لحاظ فکری عقب‌مانده نباشد اما ظاهرگرا هستند. این افراد امکانات ندارند و وقتی کشوری مانند عربستان امکانات در اختیار آنها قرار می‌دهد با 80 دلار در ماه حاضر می‌شوند که حتی دست به آدم‌کشی بزنند. دسته‌ای نیز از ترکیه و مصر عضو این گروه‌ها می‌شوند و چندین هزار نفر نیز از اروپا ملحق شده‌اند؛ افرادی که حتی تحصیلات عالیه دارند و بعضا دکتر هستند. حتی اکنون که مطالعات و بررسی روی این افراد بیشتر شده دریافته‌ایم که بسیاری از کسانی که عضو گروه‌های سلفی می‌شوند تحصیلاتشان در زمینه فنی، مهندسی است و علوم انسانی‌شان بسیار ضعیف است. بنابراین در نتیجه‌گیری کلی کسانی که جذب این گروه‌ها می‌شوند سه دسته‌اند؛ نخست کسانی که از مناطق فقیر آمده‌اند؛ دسته دوم کسانی که از مناطق فقیر نیستند، ‌اما ظاهرگرا هستند مانند کسانی که از ترکیه و مصر آمده‌اند و دسته سوم نیز افرادی که از اروپا آمده‌اند. در رابطه با کسانی که از اروپا عضو القاعده می‌شوند باید مدنظر داشت که فقر علوم انسانی و فقر فکری و حکمت اسلامی دلیل اصلی گرایش‌شان به این گروه‌هاست.

تجدیدحیات تمدن و تفکر اسلامی که امروز در نظام اسلامی و جمهوری اسلامی متجلی شده و جبهه مقاومت اسلامی از سوریه تا لبنان، عراق و ایران و جریانات انقلابی نواندیش جهان اهل تسنن در تمام کشورها را دربرمی‌گیرد باعث شده که ارتجاع منطقه که نظام‌های استبدادی و ضد مردمی دارند از یک طرف و استکبار جهانی که شرایط منطقه را می‌بیند از طرف دیگر به این گروه بال و پر دادند و آنها را در منطقه فعال کردند. این در شرایطی است که غرب می‌داند از این سیاستی که در پیش می‌گیرد به جایی نخواهد رسید. به عنوان نمونه برژینسکی که در زمان جنگ عراق بسیار تندرو و افراطی بود امروزه تغییر نگرش داده و می‌گوید که چنین اقداماتی به ضرر خودشان خواهد بود.

جریان سوم نیز جریان صهیونیسم است. برآیند این گروه به همراه ارتجاع دینی وهابی و استکبار تمام کینه و تلاش‌شان را اکنون بروز داده‌اند. در جنگ علیه ایران، در جنگ سوریه و اشغال عراق این گروه‌ها ناکام شدند. در حال حاضر نیز به صورت نیابتی در پی تجزیه و اشغال عراق هستند. در این میان برای کردهای عراق و بارزانی تا به حال هیچ وقت اینچنین دوران طلایی‌ای به وجود نیامده بود. رئیس‌جمهور عراق کرد است و کردستان عراق نیز به صورت خودمختار اداره می‌شود. این شرایط برای کردها بسیار مطلوب است، اما در فضای فعلی آنها به تحریک صهیونیست‌ها و آمریکا ادعای تجزیه‌طلبی کرده‌اند. اگر جلال طالبانی، رئیس‌جمهوری عراق سلامت بود جلوی این جریانات و اتفاقات را می‌گرفت زیرا او فرد بسیار فهیمی بود.

در نهایت باید توجه داشت که در حال حاضر در منطقه جهان اسلام و خاورمیانه بزرگ که بیداری اسلامی آغاز شده، جریانات سازشکارانه مانند جریان غرب‌گرایی رو به افول هستند. اکنون زمان به نفع جریان اسلامی پیش می‌رود؛ غرب‌گرایی،‌ سلطه‌گرایی خارجی، ارتجاع و استبدادهای سلطنتی و ملوکی داخلی به صورت روزافزون در حال تضعیف هستند. شاهدیم که هر چه بیداری و هشیاری مسلمانان بالاتر می‌رود این جریانات بیشتر رو به افول می‌روند. تنها خطری که وجود دارد همان جریان ظاهرگرایی به ویژه جریان تندروی افراطی و تکفیری آن است. اکنون جریانی مانند وهابیت در عربستان یک جریان رسمی است و از آن حمایت مالی، سیاسی و رسانه‌ای صورت می‌‌گیرد. جهان استکباری متوجه شده که از جریانات سازشکاری دیگر بخاری بلند نمی‌شود، حداقل در شرایط بیداری و خیزش انقلابی اسلامی کنونی. به ویژه با وجود مرکزیت و الگویی با نشاط و با توفیقات و کارآمدی روزافزون در مرکزیت این جریان. بنابراین به دنبال این هستند که جریان تکفیری و افراطی را تقویت کنند تا جهان اسلام را از درون تضعیف کنند. اما اکنون جریانات نواندیش دینی چه شیعه و چه سنی، که در تجدید حیات تفکر و تمدن اسلامی، وحدت و همگرایی اسلامی و اهم شعائر شعور خیر و شورانگیز بیداری و خیزش انقلابی اسلامی یعنی استقلال و آزادی و مردم‌سالاری دینی مشترک هستند باید اصل گرفته شوند و آنهایی که افراط و تفریط می‌کنند، جزء گروه‌های فرعی هستند. باید با همدلی، همفکری و همزبانی و نیز هم‌گرایی و هماهنگی، تا مرز همکاری، همبستگی و پیوستگی این گونه جریانات اصیل و نواندیش، عرصه و میدان یکه‌تازی جریانات تنداندیش و تندرو تنگ شده و زمینه عرض اندام از ارتجاع و استکبار و صهیونیسم در کشورها و به ویژه میان ملت‌های اسلامی گرفته شود.

نام:
ایمیل:
نظر: