قاسم غفوری
غرب آسیا و شمال آفریقا (خاورمیانه) همچنان از کانونهای اصلی تحولات جهانی است، بهگونهای که تمام قدرتهای جهان بهنحوی در آن درگیر هستند. بهگفته محافل سیاسی، تحولات این منطقه میتواند بر کل ساختار بینالملل تأثیرگذار باشد، چنانکه قدرتهای بزرگ از شرق گرفته تا غرب، برای مدیریت و بهرهگیری از این شرایط وارد میدان شدهاند. در این میان، نوع رفتارهای شورای همکاری خلیجفارس، امری قابل توجه است. در این عرصه بیان چند نکته مهم است.
زندهزنده سوزاندن خلبان اردنی بهدست داعش، زمینهساز ورود اردن به عملیات بهاصطلاح مقابله با داعش شد. اردنی که با آمریکا، انگلیس و عربستان اتاق حمایت از گروههای شبهنظامی در سوریه را تشکیل داده بود، خود گرفتار تروریسم شده که هزینههای بسیاری برای آن به همراه داشته است.
اردن در حالی وارد این عرصه شد که بحرین از اعزام نیروی نظامی برای حمایت از اردن خبر داد. عربستان و امارات نیز مواضع مشابهی داشتهاند. در نهایت شورای همکاری خلیجفارس نیز با صدور بیانیهای بر حمایت از اردن در آنچه مبارزه با تروریسم نامیده، تأکید کرد. امارات از خاک اردن، زیرساختهای سوریه را نیز به بهانه مقابله با داعش بمباران کرده است.
مصر در حالی در سینا با گروههای تروریستی درگیر بوده که خبر سر بریدن 21 مصری بهدست داعش در لیبی، ابعاد جدیدی از نظامیگری مصر را بههمراه داشت. السیسی، رئیسجمهور مصر، رسماً از اقدام نظامی در مبارزه با داعش در لیبی خبر داد و همزمان نیروی هوایی مصر اقدام به بمباران مواضعی در لیبی کرد. همزمان اردن و اعضای شورای همکاری خلیجفارس بر حمایت از مصر تأکید و آمادگی خود را برای اعزام نیرو در کنار مصر اعلام کردند.
مجموع این تحولات در اردن و مصر در حالی روی داده که یک نکته کلیدی در آنها مشاهده میشود و آن، اعلام حمایت گسترده اعضای شورای همکاری خلیجفارس از این کشورها است، در حالی که همزمان شورا برای تقویت حوزه داخلی نیز اقداماتی صورت داده که استقبال سلمان، پادشاه عربستان از تمیم امیر قطر در فرودگاه، در حالی که دو کشور ماههاست در تقابل با یکدیگر هستند، نمودی از آن است.
حال این پرسش مطرح میشود که دلیل این اقدامات چیست و چه اهدافی در ورای آن نهفته است؟ پاسخ به این پرسش را در دو حوزه میتوان جست.
اولاً؛ شورای همکاری خلیجفارس در طول سالهای اخیر، طرحی را با عنوان تبدیل شورا به اتحادیه مطرح کرده که براساس آن کشورهای مصر، اردن و مراکش به آن افزوده میشوند. بهعبارتی، عربستان با عنوان محور این طرح بهدنبال حذف اتحادیه عرب و تشکیل ساختاری جدید بر اساس معادلات خود میباشد، این امر زمانی بیشتر نمود مییابد که کشورهای عربی از تشکیل اتحادیههای نظامی و اقتصادی خبر داده و چنان عنوان کردهاند که در قالبی واحد قرار دارند. ثانیا؛ً آمریکا براساس راهبرد جدید خود در منطقه تأکید دارد که توان حضور نظامی گسترده را ندارد و بهدنبال ایجاد ساختارهای کوچک در قالب مستشاران نظامی و دستههای کوچک از یگانهای ویژه است.
واگذاری امور به کشورهای منطقه از جمله ابعاد این طرح است. براساس راهبرد مذکور، آمریکا با آموزش و تسلیح متحدان منطقهای به اجرای سیاستهای خود میپردازد. در این عرصه، ایجاد وحدت و یکپارچگی نظامی میان کشورهای عربی منطقه و البته بهرهگیری از ترکیه و در نهایت، پیوند این ائتلاف با رژیم صهیونیستی، از طرحهای آمریکا است. بر اساس این دو مؤلفه میتوان دریافت که چرا شورای همکاری خلیجفارس از اردن و مصر حمایت کرده و بر همکاری با آن تأکید داشتهاند.
حال این پرسش مطرح است که هدف کنونی آمریکا از ایجاد چنین ائتلافی چیست و چه اهدافی را پیگیری میکند؟
هرچند که در ظاهر، ادعای مبارزه با تروریسم مطرح است، اما بررسی حوزه عملیاتی اردن و مصر حقایق دیگری را نشان میدهد. درباره اردن، آمریکا همچنان بهدنبال نفوذ و سلطه بر سوریه و اردن است. آمریکا در حالی خود به حمایت تسلیحاتی از تروریستها در قالب ارسال تسلیحات برای آنان میپردازد که حوزه پشتیبانی و حمایتی از آنان را به شورای همکاری خلیجفارس با محوریت ادعای حمایت از اردن واگذار کرده است که احتمال گسترش دامنه آن به یمن نیز وجود دارد. درباره مصر نیز، هدف آمریکا ایجاد ساختار جدید در لیبی با محوریت ژنرال خلیفه حفتر است. غربیها که اوضاع نابسامان لیبی را دیگر در چارچوب منافع خود نمیبینند، برآنند تا از ارتشهای عربی برای تغییر ساختار در لیبی بهره گرفته و فردی مانند حفتر را که همراه غرب است، به قدرت برساند. نکته بسیار مهم در تشکیل ارتش عربی همراهی آنها با مواضع آمریکا است.
چنانکه هیچیک از این کشورها سخنی از مبارزه با رژیم صهیونیستی و حمایت از فلسطین به میان نیاوردهاند و حتی بر همکاری اطلاعاتی با صهیونیستها و مقابله با مقاومت منطقه تأکید دارند. با توجه به این حقایق، میتوان گفت که عملکردهای اردن و مصر عملاً در چارچوب اهداف سلطهگرایانه غرب است که در لوای مبارزه با تروریسم صورت میگیرد.
سوءاستفاده غرب از ارتش عربی مذکور، زمانی آشکارتر میشود که کارنامه شورای همکاری خلیجفارس نشانگر اختلافات گسترده میان اعضا است. اختلافات مرزی و سیاسی میان قطر، عربستان، کویت، بحرین، عمان عملاً مانع از وحدت آنها میشود.
شورایی که 40 سال است نتوانسته پول واحد تشکیل دهد، مسلماً نمیتواند در کنار یکدیگر قرار گیرد و لذا تحرکات اخیر آنها صرفاً یک نمایش ظاهری برای فریب افکار عمومی با مدیریت آمریکاست. غرب میخواهد چهره فاتح از این ائتلاف نشان دهد تا از میزان محبوبیت مقاومت بکاهد و حتی دستاوردهای مقاومت را به نام آنها ثبت کند، در حالی که همزمان از آنها و تروریسم برای ضربه زدن به مقاومت بهره میگیرد. آمریکا سایش این ارتش عربی را نیز در دستور کار دارد تا در نهایت خود تنها عنصر باقیمانده در منطقه باشد. عدم حمایت شورا از فلسطین و عدم مشارکت آن در مبارزه با تروریسم در کنار مبارزان واقعی با تروریسم، یعنی جبهه مقاومت، خود سندی بر عدم صداقت شورا است، در حالی که به دلیل اختلافات داخلی و رقابت آنها برای جلب رضایت غرب، عدم تحقق ادعای اتحاد واحد این کشورها را بههمراه خواهد داشت.