مهدی سعادت
انقلاب 1917 روسیه و سقوط رژیم تزاری، فرصتی به دست بریتانیا داد تا درصدد تفوق مطلق سیاسی و اقتصادی در ایران برآید. پس از پایان جنگ اول جهانی، سربازان انگلیسی هنوز در ایران بودند. آنها دست به توقیف عناصری که نسبت به انگلیسها رفتاری غیردوستانه داشتند، میزدند. احمدشاه ناگزیر بود وزرای خود را از میان شخصیتهای «انگلوفیل» انتخاب کند و برای آنکه وثوقالدوله نخستوزیر شدیداً انگلوفیل را همچنان در مقام خود نگاه دارد، بریتانیا ماهی پنج هزار لیره به شاه میپرداخت و این وثوقالدوله و دو وزیر انگلوفیل دیگر بودند که کاکس بایستی با آنها به گفتوگو مینشست.
از نظر حصول اطمینان نهایی برای به نتیجه رساندن قرارداد، مبلغ 131 هزار لیره به این سه نفر رشوه پرداخت شد مبلغی که بهطور کامل در گرو تصویب قرارداد و بهعنوان پرداخت اولین قسط، از دو میلیون لیره وام مورد نظر برای ایران بود. این سه وزیر که میدانستند قرارداد، مورد علاقه مردم نیست و ممکن است برای آنها دردسر جدی ایجاد کند، احتیاط کرده از پرسی کاکس تضمینی کتبی گرفتند اگر اوضاع و احوالی بر اثر توافق آنها با قرارداد پیش آید که شرایط ایجاب کند، آنها حق به دست آوردن پناهندگی سیاسی در خاک بریتانیا را داشته باشند. در ماه اوت سال 1919، سرانجام قرارداد به تصویب هیئت دولت رسید و بریتانیا فرصت را برای اعزام مستشاران نظامی و مالی، از جمله آرمیتاژ اسمیت به ایران، از دست نداد. میهنپرستان ایران در حالی که از پشتیبانی افکار عمومی بهرهمند بودند، دست به حمله هماهنگی علیه دولت، به دلیل تصویب چنین قراردادی زدند و از کشورهای دیگر هم صداهای اعتراض شدید بلند شد. این بار نهتنها از جانب رقیب بریتانیا، یعنی روسیه، بلکه آمریکا و فرانسه نیز علیه آن اعتراض به عمل آمد و سرانجام با تمام فشاری که انگلیس وارد کرد، مجلس ایران حاضر به تصویب قرارداد نشد. کرزن برای پیاده کردن طرح خویش زمانی را بدتر از آنچه برگزیده بود نمیتوانست انتخاب کند، چه درست مقارن با ایامی بود که روسیه با پشتیبانی از نهضتهای استقلالطلبانه در آسیا، میخواست موقعیت قدرتهای اروپایی را در این قاره تضعیف کند.
روز 14 ژانویه 1918 لئون تروتسکی (وزیر خارجه وقت شوروی) قرارداد سال 1907 که ایران را به دو منطقه نفوذ انگلیس و روس تقسیم میکرد، تحت این عنوان که «با آزادی و استقلال ملت ایران منافات دارد» لغو کرد و از این هم بالاتر، در یادداشتی که به تاریخ 26 ژوئن سال 1919 برای ایران فرستاد، روسیه تزاری و بریتانیا را متهم به ویرانی و ایجاد اختناق در ایران کرده و آمادگی دولت خویش را برای جبران خساراتی که روسهای تزاری به ایران وارد ساخته بودند، اعلام داشت و در پایان تأکید کرده بود که امیدوار است ایران از این بابت از دولت امپریالیستی انگلیس ادعای غرامت کند.
این ابراز احساسات دوستانه روسیه به ایران، به مذاکراتی منتهی شد که به انعقاد قراردادی (قرارداد 1921) میان ایران و دولت تازه تشکیل یافته شوروی منجر شد. با وجود این بریتانیا تصمیم گرفت با استفاده از وجود سربازان انگلیسی، که به فرماندهی ژنرال ادموند آیرونساید هنوز در ایران بودند، موقعیت خود را تحکیم بخشد. در ژانویه 1920 آیرونساید توانست موافقت دولت ایران را با تجدید سازمان قزاقهای ایرانی که نیرویی مرکب از سه هزار ایرانی بودند و زیر نظر افسران روسی مستقر در قزوین خدمت میکردند به دست آورد.
آیرونساید افسران روسی را برکنار کرد و یک افسر ایرانی به نام رضاخان را به فرماندهی آنان گماشت و البته رضاخان را نیز زیرنظر تیزبین سرهنگ هنری اسمیت افسر انگلیسی که مسئول اداره امور تأمین مخارج و وضع مالی قزاقها بود قرار داد. آیرونساید میخواست از این نیروی قزاق برای مقابله با هرگونه کوشش نیروهای بلشویک روسی، جهت حمله به نیروهای انگلیسی، در جریان تخلیه آنها از خاک ایران یا کوشش احتمالی بلشویکها برای تصرف تهران و در دست گرفتن حکومت استفاده کند.
درباره انتخاب رضاخان به فرماندهی نیروهای قزاق، آیرونساید در یادداشتهای خود مینویسد: «به نظر من او مردی قوی و نترس است که قلباً خیر وطنش را میخواهد» و به رضاخان گفت نه خودت برای برکناری شاه (احمد) اقدامی بکن و نه اجازه بده که اقدام خشنی علیه او صورت بگیرد، رضاخان نظر تحقیرآمیز خود را درباره احمدشاه چنین ابراز داشته بود: «نمونهای از انسان بدبخت، بیچاره و ضعیفی است که در چنین مقامی عالی قرار گرفته است.» وی همچنین مینویسد: «ایران به مرد نیرومندی احتیاج دارد تا آنان را به جهت صحیح هدایت کند.» و در فراز دیگری از این یادداشتها اضافه میکند: «در واقع استقرار یک دیکتاتوری نظامی در ایران تمام دردسرهای ما را در این کشور برطرف میکند و این امر را ممکن میسازد که بدون تحمل هیچگونه ناراحتی، خود را از این مخمصه نجات دهیم.»
آیرونساید که دیگر مأموریتش در تهران پایان یافته بود به بغداد رفت. در این میان سیدضیاءالدین طباطبائی با همکاری سه تن از اعضای هیئت نمایندگی بریتانیا در تهران، طرح کودتایی علیه حکومت را تنظیم کرد که باید به کمک بریگاد قزاق ایران پیاده میشد. وقتی این طرح از نظر رضاخان و سرهنگ اسمیت قابل اجرا تشخیص داده شد، سیدضیاء که از پشتیبانی دوستان خود در سفارت انگلیس در تهران برخوردار بود، مبالغ لازم را از بانک شاهنشاهی انگلیس برای پرداخت به رضاخان و قزاقها تأمین کرد.
در روز ۳ اسفند ۱۲۹۹ رضاخان میرپنج، فرمانده تیپ همدان با همکاری سیدضیاءالدین طباطبائی، مدیر روزنامه «رعد» علیه دولت سپهدار رشتی، نخستوزیر احمدشاه قاجار کودتا کرد و زمینه سقوط سلسله قاجار و تأسیس حکومت پهلوی را فراهم آورد.
در اولین ساعات سپیدهدم ۳ اسفند ۱۲۹۹ رضاخان همراه با نظامیان قزاق تحت فرمانش از قزوین وارد تهران شدند. آنان بلافاصله کلانتریها، وزارتخانهها، پستخانهها و ادارات دولتی و مراکز حساس تهران را به تصرف درآوردند. در منابع تاریخی آمده این عملیات کودتایی بود که سفارت انگلستان هدایت آن را برعهده داشت، رضاخان عامل نظامی کودتا و سیدضیاءالدین طباطبائی ـ مدیر روزنامه رعد ـ عامل سیاسی آن بود. ورود نیروهای تحت امر رضاخان به تهران، در حقیقت نقطه شروع رویدادهایی بود که به فروپاشی سلسله ۱۲۵ساله قاجار منتهی شد. قزاقها با ورود خود به تهران دروازههای شهر را بستند و سفارتخانهها را به محاصره خود درآوردند تا کسی به این مکانها پناهنده نشود. سپس تمامی تلفنها و خطوط ارتباطی داخل و خارج کشور را قطع کردند. در این روز زدوخوردهای پراکندهای در جریان تصرف شهر به وقوع پیوست و تعدادی نیز کشته و زخمی شدند، ولی با توجه به اینکه پیشتر انگلیسیها فرمانده نیروهای ژاندارم و دیگر محافظان شهر را مطلع و تطمیع کرده بودند، رضاخان و نیروهایش مشکل جدی در تصرف تهران نداشتند.
رضاخان به محض تصرف تهران، در اولین انتصاب، کلنل کاظمخان را به فرمانداری نظامی تهران منصوب کرد. در این روز نیروهای قزاق تمامی زندانیان را آزاد کردند، ولی در عوض موج تازهای از بازداشت ناراضیان و شخصیتهای سیاسی اعم از حکومتی، نمایندگان مجلس و.. آغاز شد. تمام وزرای کابینه سپهدار به غیر از خود او بازداشت شدند. همزمان احمدشاه و محمدحسن میرزا (ولیعهد) به کاخ فرحآباد گریختند و سپهدار رشتی (نخستوزیر) به سفارت انگلستان در تهران پناهنده شد. بقیه بازداشتشدگان که تعداد آنها بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ نفر تخمین زده میشد، شاهزادگان، رجال، روزنامهنگاران، نمایندگان مجلس، نخستوزیران سابق و وزیران سابق بودند. در مراحل بعد جمعی از بازداشتشدگان محکوم به زندان، جمعی از آنان تبعید و بقیه آزاد شدند.
از طرف رضاخان اعلامیهای در ۹ ماده تحت عنوان «حکم میکنم» منتشر شد و به در و دیوار و معابر شهر نصب شد. بر اساس این اعلامیه تمامی ادارات دولتی و روزنامهها تعطیل شدند و به جز دوایر تأمین ارزاق به هیچ اداره یا مغازهای اجازه کسب داده نشد. مفاد این اعلامیه چنین بود: «حکم میکنم مواد مطروحه ذیل را مردم تهران نصبالعین قرار داده و فرداً فرد تشریک مساعی نمایند و در صورت تخلف شدیداً عقوبت خواهند شد.
۱ـ تمامی اهالی شهر تهران باید ساکت و مطیع امر نظامی باشند.
۲ـ حکومت نظامی در شهر برقرار و از ساعت هشت بعدازظهر غیر از افراد نظامی و مأموران انتظامی شهر کسی نباید در معابر عبور نماید.
۳ـ کسانی که از طرف قوای نظامی و پلیس مظنون به مخل آسایش و انتظامات واقع شوند، فوراً جلب و مجازات سخت خواهند شد.
۴ـ تمامی روزنامهجات و اوراق مطبوعه تا موقع تشکیل دولت به کلی موقوف و بر حسب حکم و اجازهای که بعداً داده خواهد شد، باید منتشر شوند.
۵ـ اجتماعات در منازل و نقاط مختلفه به کلی موقوف، در معابر هم اگر بیش از سه نفر گرد هم باشند با قوه قهریه متفرق و جلب خواهند شد.
۶ـ تا دستور ثانوی تمام مغازههای مشروبفروشی و تئاترها و قمارخانهها و کلوپها تعطیل است و هر کس مست دیده شود به محکمه نظامی جلب خواهد شد.
۷ـ تا زمانی که دولت تشکیل نشده است، ادارات و دوایر دولتی به استثنای اداره ارزاق، تعطیل خواهند بود، پستخانه و تلگرافخانه و تلفونخانه هم مطیع این حکم خواهند بود.
۸ـ کسانی که در اطاعت از موارد فوق سرپیچی نمایند، به محکمه نظامی جلب و به سختترین مجازات خواهند رسید.
۹ـ «کاظمخان» به سمت کماندانی شهر انتخاب و معین میشود و مأمور اجرای مواد فوق است.
چهاردهم جمادیالثانی ۱۳۳۹، رئیس دیویزیون قزاق و فرمانده کل قوا ـ رضا»
در عصر روز کودتا، نورمن، سفیر انگلستان در تهران با احمدشاه آخرین پادشاه قاجار ملاقات کرد و به شاه گفت تنها راهی که برایش باقی مانده آن است که با سرکردگان کودتا رابطه برقرار سازد و خواستههای آنها را بپذیرد و تأکید کرد این تنها راه باقی مانده است. در این روز نورمن طی تلگرافی به لرد کرزن، وزیر خارجه بریتانیا نوشت: بسیاری از کسانی که توسط قزاقها دستگیر شدهاند، تحریککننده، توطئهگر و ضدانگلیسی هستند و این موجب رضایت ماست.
پیرو تهدیدات نورمن، سفیر انگلستان، احمدشاه در غروب سوم اسفند سرگرم نوشتن احکام جداگانه رضاخان پهلوی و سیدضیاءالدین طباطبائی شد. او احکام را صبح روز بعد انتشار داد. رضاخان به فرماندهی کل قوا منصوب و لقب «سردار سپه» گرفت و سیدضیاءالدین مأمور تشکیل کابینه شد.
رضاخان سردار سپه طی اعلامیهای در سالگرد کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ خود را عامل کودتا معرفی کرد و افزود: «از اقدام خود در پیشگاه عموم شرمنده نیستم.» برخی تحلیلگران معتقدند این اقدام برای پنهان کردن دست انگلستان در همراهی با رضاخان در کودتا انجام شد.