* دغدغه امروز شما در عرصه عمومی چیست؟
** مهمترین مساله برای هر فردی که برای این کشور نگران است، بحث رعایت حقوق شهروندی، امنیت اجتماعی و شرایط زندگی مردم در جامعه است. این مساله، مسائل عینی است که روزانه مردم با آن سر و کار دارند و آن را حس میکنند. مردم در حریم خصوصی، خیابان یا در مراجعات خود به ادارات و بانکها و... آیا خود را در یک محیط امن، دلچسب و راحت حس میکنند؟ فارغالبال روزگار میگذرانند؟ فکر میکنند در تمامی تلاشهایشان حقوق مالکیت آنها رعایت میشود؟ برای معاششان شرایط نسبی قابل قبولی وجود دارد و نباید خیلی دغدغه داشته باشند؟ صاحبان صنایع، کارآفرینان و فعالان اقتصادی از محیط کسب و کار رضایت دارند؟ طبیعی است برای من که سن و سالی دارم، سالها مسوولیتهای مختلف داشتم، با امکانات بالقوه و بالفعل کشور آشنایی نسبی دارم، بسیاری از کشورها را دیدهام و در محیطهای اجتماعی مختلف و با جوامع مختلفی رودررو برخورد داشتهام، فقدان اینها که برشمردم بزرگترین دغدغههایم باشد و متاسفانه اینکه میبینم با بسیاری از کشورهایی که از ما عقبتر بودند فاصله ما با آنها زیاد شده، این بسیار برایم سنگین و دردآور است.
چرا آنقدر فضا را تنگ کردیم که مردم به هم هیچ اطمینانی نداشته باشند، دروغ گفتن در تمامی ردهها و بین مردم قبح خود را از دست داده و اکثریت مردم فکر میکنند اگر سرشان را برگردانند کلاه سرشان خواهند گذاشت یا فکر کنند پاسخ هر مامور دولتی را باید دروغ بگویند، حتی به مامور سرشماری نباید اطمینان کنند، مامور مالیات با مردم درست برخورد نمیکند، اگر در ادارات دولتی کارتان انجام نشود و کمی بلند حرف بزنید مطمئن هستید که کارتان دیگر اصلا انجام نمیشود. وقتی به کارمند بانک بگویی چرا کار شما را درست و به موقع انجام نمیدهد، اوضاع کاملا به ضرر شما میشود. نگران این هستم که چرا جامعه ما در دنیای امروز اینچنین از جامعه جهانی با آن همه تمدن کهن، و این همه امکانات و موقعیت استراتژیکی که دارد، در حالی که حق مردمش این است که حداقل دو برابر درآمد سرانه ترکیه یا یک ونیم برابر درآمد سرانه کره جنوبی را داشته باشد، حتما باید محیط زندگی و اجتماعی آنها بسیار پیشرفتهتر از ترکیه میبود. باید به لحاظ توسعه جوامع فراگیر سیاسی و اقتصادی بسیار جلوتر از این کشور حرکت میکرد.
نباید فراموش شود که نزدیک به ١١٠ سال پیش این ملت انقلاب مشروطیت را در ایران انجام داد و قرار بوده حکومت قانون اینجا نهادینه بشود. چرا این اتفاقات نیفتاده است؟ این مسائل بزرگترین دغدغههایی است که تمام فکرم را مشغول کرده و بدون تظاهر و ریا بسیار برایم زجرآور است و دایما راجع به آنها فکر میکنم، مینویسم.
* عامل این وضعیت چیست؟ در جریان خواندنها و بحث کردنها و نوشتنها به چه نتیجهای رسیدهاید؟
** عوامل متعددی در بروز این شرایط موثر بوده و هست، مهمترین عامل به نظر من در پیش و بعد از انقلاب مشروطیت، نفاق شدیدی بود و هست که بهدلیل محیط سنتی ایران، واقعیتها بیان نشد. نفاقی در بیان واقعیت که مربوط به امروز و دیروز نیست بیش از ١٠٠ سال است در ایران ادامه یافته است، شاید بعضی تصور کنند منطق آن واقعیات ضعیف بود یا اندیشههای نو ظرفیت و توانایی آن را داشت که بتواند با افکار کهنه مقابله کند. واقعیت این بود که آورندگانش جسارت و جرات بیان صریح و روشن آن را نداشتند. میخواستند با لباس سنت و حاملان سنتی به جامعه منتقل شود. دلشان میخواهد مدرنیزه و مدرنیته را در جامعه داشته باشیم اما با وصله پینهای که تجانسی با واقعیت آن اندیشهها نداشت. مثل این میماند که گل رز را به درخت چنار پیوند بزنید. هر دو در جای خود خوب هستند اما قابل پیوند نیستند و متاسفانه شهامت این نبود که آن را شفاف بیان کنند، بسیاری سعی کردند آن را در لفافههای پیچ در پیچ در نوشته یا بیانشان بیاورند ولی آنقدر مبهم بوده که با نگفتنش تفاوتی نداشت.
* منظورتان همان کاری است که روشنفکران عرفگرای عصر مشروطه در پی انجام آن بودند؟
** چه آنها و چه روحانیون. حتی وقتی به بحثهایی مثل آیتالله نایینی هم مراجعه میکنید ایشان هم همان ملاحظات را کردهاند. ایشان هم ضمن اینکه از آزادی حمایت کردند و فرمودند آزادی حق هر انسانی است و حتی از واژه حقوق طبیعی انسانها، در مورد آزادی استفاده کردند اما در بیان آن را با سنتهای روز تطبیق میدهند. مشابه و واضحتر این روش را در نوشتههای مستشارالدوله، میرزا ملکم خان، میرزا آقاخان کرمانی، طالبوف، مراغایی و... به کرات میتوان مشاهده کرد. این روش و محافظهکاریها، عقبافتادگیهای قبلی را جدیتر کرد و متاسفانه باعث شد سنت تحکیمیافتهتر جا خوش کند و اندیشههای نو که راه توسعه فکری و دیدن عوامل رشد و پویایی عقلانیت و توانایی جامعه و راه حضور گسترده سایر ملل در ارکان تصمیمگیری کشورشان را میتوانست به توده مردم بشناساند روی جامعه ما بست. عامل آن فضای بسته و گسترش خرافات و سنتهای انحرافی و مقابله و بستن راه هرگونه اندیشهورزی در کشور بعد از حمله مغول بوده است و چون راه اندیشدن و تفکر و اندیشهورزی با جدیت، خشونت و قساوت تمام مسدود شده بود عملا باعث شد جایگاه سنتهای واپسگرایانه، انحرافی و خرافات در جامعه نهادینه شود و آنقدر گسترش پیدا کند که فرهنگ ناخواسته ولی همهگیر جامعه شود.
* شرایط امروز نخبگان و فرهیختگان ما چقدر شبیه رفتار آن دوره روشنفکران است؟
** اکنون هم در جامعه برخی فرهیختگان به خوبی و وضوح خیلی از مسائل و مشکلات را درک میکنند اما وقتی میخواهند بیان کنند طوری ارایه میکنند که فقط خود و بخش معدودی آن را درک میکنند. این به نوعی سانسور یا بهتر بگوییم نفاق آگاهانه وروشنفکرانه است. اینکه مطالبی که در راهگشایی یک ملت میتواند بسیار اثر گذار باشد، به مردم و بخشی از مسوولان وارونه و غیرکارساز و بیتاثیر ارایه دهید جفای به کشور، مردم ونسلهای بعدی است. این محافظهکاریهای غیرمسوولانه باعث شده است به جای اینکه ایران و ملت در یک بستر مناسب رشد کنند و بتوانند در بین سایر ملل مطابق آنچه حقشان است باشند، عملا در یک بستر نامناسب جا خوش کنند. یک خاطره بگویم که گویای روش برخوردهای ما با همنوعانمان در جامعه را بیشتر نمایان کند. روزی در همین تهران شرکت پیمانکاری داشتم، یک بار به یک بازاری زنگ زدم و از او خواستم ١٠٠ تن آرماتور را تا ٤٨ ساعت دیگر در خوزستان به پروژهای که کار میکردم، تحویل بدهد. از من پرسید که سه ماهه، شش ماهه یا نقد پرداخت میکنم. تفاوتش را که سوال کردم گفت اگر نقد پرداخت میکنی، کیلویی ۲۱ریال، اگر سه ماهه پرداخت میکنی ۲۱ریال و ۱۵ شاهی و اگر شش ماهه پرداخت میکنی ۲۱ / ۵ ریال است. من نوع پرداخت را انتخاب کردم و گفتم بار را بفرستند من هم ظرف چند روز آینده اسناد را تحویل میدهم. او به حرف من اعتماد کرد. من به شرکت هاماراک زنگ زدم و گفتم دوتا بلدوزر D ١٥٥ میخواهم ولی میخواهم یک هفتهای تحویل دهید. قیمتها را به من گفتند. من هم گفتم همه را با سفته میخرم. به من گفتند برگه فروش را صادر و بعد هم ارسال میکنند تا وقتی به تهران برگشتم اسناد را تحویل دهم. امروز چه کسی اینطور اعتماد میکند؟ از آن تاریخ بیشتر از ٤٠ سال نگذشته است اما آن اعتماد مطلقا دیگر بین ما وجود ندارد. همه این مسائل دغدغه است. نمیشود از این مسائل خانمان برانداز به راحتی عبور کرد، اینها مصیبتهای دهشتناکی است.
باید هر سه قوه نگران عمیق این واقعیتها باشند. اینها یک شبه به وجود نیامده، ممکن است شیب تخریب کم بوده و عدم توجه و استفاده از مدیران و تصمیمسازان ناآگاه و چه بسا فاسد و نالایق؛ این بهمن سنگین را بر سر جامعه آوار کرده باشد، ولی نمیتوان امروز فقط دنبال هو کردن عوامل آن شد.
* به نظر شما چرا این موضوعات در این سالها درکشور ما نهادینهتر شده است؟
** این پدیدهها را باید از خیلی قبلتر مدبرانه وخردمندانه بررسی میکردند. بیش از ۱۵ سال قبل رهبری بهطور مشخص و جدی دایما موضوع فساد را مطرح کردند اما چرا نتیجه قابل قبولی از جلوگیری از بروز مفاسد اقتصادی به دست نیامد؟ هر روز تریبون مجلس را گوش کنید میبینید که چطور همه مسوولان کشور را متهم میکنند. افرادی که مسوولان کشور هستند از چند فیلتر رد شدهاند؟ یا آن فیلترها قلابی است و در نتیجه اشتباها عدهای فاسد و... به مناصب بالای دولت میرسند یا باید به نگرانی وزیر کشور که چندی پیش در مورد ورود پول کثیف قاچاق به سیاست اعلام کرد خیلی جدی وبا دقت وعقلانیت توجه شود. باید بیدار شویم و بفهمیم این کشور موطن ما و این جامعه خانه ما است.
البته من منکر توفیقات نسبی نیستم اما آن توفیقات به نسبت این ضایعات مورد قبول نیست. چرا افراد برای کار بهتر کردن تلاش نمیکنند؟ سال ١٩٨٣ برای نخستین بار به ژاپن رفتم. صبح نخستین روز که از هتل بیرون آمدم تا به محل تشکیل جلسه بروم، دیدم همه در پیادهروها با عجله راه میروند. یک طوری بین راه رفتن و دویدن حرکت میکردند. فکر کردم تظاهرات شده یا اتفاقی افتاده است. قبل از تشکیل جلسه از طرف ژاپنی پرسیدم چرا مردم میدویدند؟ فکر کردم تظاهرات است یا اتفاقی افتاده. آنها پاسخ دادند که مردم به محل کارشان میرفتند. همین است که در ژاپن بهرهوری در بالاترین سطح به وجود میآید. آن سال وقتی به وزارت صنایع سنگین برگشتم پشت پنجره ایستادم تا ببینم کارمندان ما چطور سرکار میآیند. دیدم هر کدام با حوصله و بدون عجله یک نصف نان سنگک زی�� بغل شان است و تازه میخواهند سرکار صبحانه بخورند. این تفاوت دو نگاه و تربیت است.
* جایگاه مصلحت و ملاحظه در سیاست و سیاستمداری کجاست؟ دانستن تا کجا حق مردم است؟
** اول باید دانش و دانایی، قانون و اخلاق اجتماعی را بر جامعه حاکم کنید. در قالب قانون و اخلاق منطقی مصلحت معنی میدهد وگرنه یک مفهوم مندرآوردی میشود که الان در کشور زیاد میبینید. نمونهاش شورای نگهبان است. تا مجلس سوم، شورای نگهبان دخالتی در تایید صلاحیتها نمیکرد از مجلس چهارم این اتفاق میافتد. اینگونه نیست که موارد قانونی مشخصی را در مورد صلاحیت افراد چک کنند بلکه میگویند میخواهیم احراز صلاحیت بکنیم.
احراز صلاحیت یعنی چه؟ یعنی سلیقه شخصی برای تشخیص. یعنی که ۱۲ نفر بنشینند و راجع به پنج تا شش هزار نفر که کاندیدا شدهاند بدون اینکه اکثر این افراد را بشناسند، تصمیمگیری کنند که از نظر آنها احراز صلاحیت میشوند یا خیر. در حالی که باید قانون وجود داشته باشد که چه کسانی صلاحیت دارند و چه پارامترهایی از جمله سن، تحصیلات، سو پیشینه، تجربه، توان مدیریتی یا هر چه قانون بگوید و مردم پذیرفته باشند در ارزیابی دخالت دهند. کمااینکه دیدیم بعدها چهار مرجع تعیین کردند که اگر اطلاعاتی علیه یک نفر بدهند، بررسی میشود و اگر درست بود اعمال میشود اما مگر همین هم اجرا میشود؟ بعد هم نام آن را مصلحت میگذاریم و عبور میکنیم.
* شما در دورههای متعدد مسوولیت داشتهاید به ویژه زمان جنگ چقدر این شفافیت و گزارش به مردم در کفه ترازویی قرار میگرفت که یک سوی آن مصلحتاندیشی بود؟ در آن دوره به فراخور مسوولیت خودتان چقدر تلاش میکردید برای اینکه واقعیت به جامعه منتقل شود؟ این مرز شفافیت کجاست چه چیزهایی را باید به جامعه انتقال داد و چه چیزهایی را نباید گفت؟
** به نظر من هیچ فردی نمیتواند جامعهای را تنهایی نجات دهد و صدها نفر هم نمیتوانند. پس نمیشود گفت اگر رییسجمهور یا وزیر یا نماینده مجلس همه مسائل را بگویند و به جامعه منتقل کنند همهچیز حل میشود. نخستین مساله این است که ما بخواهیم از این فضای مهآلود خارج شویم و وارد فضای عقلانی و بعد وارد مرحله شفافیت شویم و در شفافیت همه مجبور هستند شفاف برخورد کنند. آن وقت شما دنبال یک نفر شفاف نمیگردید. ژاپن را بین سال ٩٠ تا ٩٥ میلادی بررسی کنید. در این مدت چهار نخستوزیر تغییر کرد. چرا این اتفاق افتاد؟ نهادهای فراگیر سیاسی و اقتصادی در جامعه به قدری زنده بودند که نخست وزیر با بروز کوچکترین خطایی وادار به استعفا میشد.
اگر شاخصهای اقتصادی ژاپن را در همان زمان نگاه کنید، میبینید آن تغییرات سیاسی باعث هیچ مشکلی در اقتصاد ژاپن نشد. نه بورس سقوط کرد و نه ارزش ین ژاپن. به این دلیل که نهادهای فراگیر یعنی کل جامعه بهطور جدی حضور داشتند.قبل از سال ٨٠ رهبری فرمانی را صادر کردند تا روسای سه قوه به مساله فساد بپردازند و این موضوع را جدی بگیرند، همچنین جلسات مستمری برای پیگیری این موضوع داشته باشند و همین آقای معاون اول مدتی دبیر ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی شد، آیا ایشان و رییسشان که خود را تابع و مطیع اوامر رهبری میدانستند، جدا از نگاه مردم فکر نکردند با این اقدامشان رابطه اطاعت از رهبری در جامعه چگونه تفسیر میشود؟
* اگر بخواهیم به سمت نهادسازی برویم باید چه کرد؟
** حاکمیت باید بخواهد و کمک کند تا نهادهای صنفی، اتحادیهها و انجمنها رشد کنند. البته منظور این نیست که حاکمیت در مهندسی کردن این نهادها دخالت میکند اما قدرتهای درونی حاکمیت حتما در مهندسی نهادها دخالت میکنند. اگر برنامهریزی جدی شود تا جلوی این دخالتها گرفته شود کمکم انتخابات اتحادیهها، انجمنها، سندیکاها و شوراهای شهری و... سالم میشوند. سلامت آنها هم به رشد چنین بستری در جامعه کمک میکند. بعد ما به انجمنهای شهر رشد یافته وشهرداران پاسخگوتر و بعد از آن به جایی میرسیم که احزاب ریشهدار ونهادهای فراگیر شکل میگیرد. این شرایط در پارلمان منجر به تشکیل فراکسیونهای حزبی میشود. قوانینی که در دل چنین پارلمانی تصویب میشود کاملا مورد ارزیابی مردم قرار میگیرد و باعث دقت آنها در انتخابات بعدی میشود و عملا حکومت با مشارکت واقعی مردم شکل میگیرد.
* در دوره اصلاحات ما چقدر به این سمت حرکت کردیم؟ حرکت ما در این مسیر بود؟
** نمیتوان گفت چقدر به این سمت حرکت کردیم اما میتوان گفت این فکر زنده شد که این راه ما است. در دوره اصلاحات ما این فکر را زنده کردیم که راه برونرفت از این فضا این است که اجازه دهیم مردم خودشان در بخشهای مختلف مشارکت کنند. نخستین شورای شهرها با همه کاستیها در این دور شروع شد از مدرسه هم شروع کردند. مجالس دانشآموزی شکل گرفت. ممکن است خیلیها بر این باور باشند که این اتفاق کاملا سمبلیک بود. در همان سال ١٩٨٣ که به ژاپن رفته بودم از یک مدرسه هم بازدید کردم. دیدم دانشآموزان مشغول یک فعالیت همگانی هستند و جنب و جوش خاصی بینشان است. از مترجمی که همراهم بود خواستم از مدیر مدرسه سوال کند که این دانشآموزان چه کار میکنند؟ مدیر مدرسه توضیح داد که هر کلاسی هر ماه انتخابات برگزار میکند و شهردار و معاون شهردار و چند مسوول دیگر را انتخاب میکنند.
این افراد مسوول فعالیتهای اداره غیر از آموزش مدرسه را دارا هستند و بقیه دانشآموزان به عملکرد آنها نمره میدهند. در نهایت هم روی تابلو اعلانات گروهی که بهترین سرویس را داده است، معرفی میکنند. یعنی از ابتدا به فکر این هستند که در محیطی رشد میکنند که باید پاسخگو باشند و مسوولانه برخورد کنند. برای دانشآموزان مهم بود که توسط دیگران ارزیابی میشوند و زیر ذرهبین هستند و در واقع فرد تحت این تربیت فکر میکند چون هر روز کنترل میشوم باید به سایرین بهترین سرویسی که نیاز دارند را بدهم. پس این یک تفکر میشود و چون یک جمع را به کار میگیرید و یک جمع از کودکی به پیروی از خرد جمعی عادت میکند.
* جالب است که در همه نظامهای پیشرفته و مدرن احزاب هستند که فراکسیونها را تشکیل میدهند در ایران برعکس است. مثل فراکسیون آقای لاریجانی که به سمت حزب شدن پیش میرود.
** آن هم به عقیده من تبدیل به حزب نمیشود بلکه تبدیل به قدرت میشود. حزب باید قدرت را به وجود بیاورد نه قدرت حزب را.
* ما در دو مقطع دچار این مشکل شدیم. یکی در زمان تاسیس حزب کارگزاران که قدرت حزب را به وجود آورد و یکی در زمان تاسیس مشارکت. شما نقش محوری در تاسیس حزب مشارکت داشتید اگر میخواهیم به سمت تشکیل نهادهای مدنی برویم چرا وقتی به قدرت میرسیم حزب را تاسیس میکنیم؟ چه چیزی باعث میشود که ما از دل دولت دوم خرداد به تاسیس حزب مشارکت برسیم؟
** من وارد بحث حزب کارگزاران نمیشوم اما چون خودم عضو حزب مشارکت بودهام و در ایجاد و تفکر و تاسیس آن موثر بودم در مورد آن صحبت میکنم. چون فضا بازتر شد ما توانستیم این حزب را تاسیس کنیم. ما دولتساخته نبودیم. ما یک ریال یا یک حمایت کوچک از سوی دولت نداشتیم. حاضرم قسم بخورم که ماههای زیادی حقوق همان چند نفر کارمند مثل مستخدم و آبدارچی را با قرض کردن پرداخت میکردیم. یعنی ما هیچوقت به دولت وقت مراجعه نکردیم تا حتی ١٠ میلیون تومان پول بگیریم. اتفاقا در مقطعی که حزب مشارکت شکل گرفته بود و برای انتخابات مجلس ششم ستاد زده بود تا کار کند من هم مسوول این ستاد بودم. یک روز به من گفتند شخصی حاضر است ٦٠٠-٥٠٠ میلیون تومان برای انتخابات کمک کند. اول فکر کردیم شوخی است. وقتی با آن شخص صحبت کردم موضوع را فهمیدم و کمک را قبول نکردم.
* چه چیزی میخواست؟
** میخواست اول با ٣٠ نماینده تهران صحبت کند و ببیند برنامهشان چیست و بعد گفت کارهایی است که باید در مجلس انجام شود. من هم گفتم شما کارمند استخدام میکنی یا قرار است نماینده مردم به مجلس بفرستیم؟ این افراد نماینده هستند و قرار است از حقوق مردم دفاع کنند. قرار نیست کار یک نفر و دو نفر را راه بیندازند. در حالی که برای ستادهایمان واقعا به نصف این پول نیاز شدید داشتیم اما حاضر نشدم این کمک را قبول کنم.
* بعدا متوجه نشدید این شخص چه کسی بود و عقبهاش چه بود؟
** بعدا متوجه شدم این شخص که بوده و همین کار را برای افراد دیگر انجام داده بود.
* اما به هر حال شما حزب برآمده از قدرت بودید؟
** نه. ما در آن دولت کارهای نبودیم. آقایان میردامادی، عبدی، کاشفی، تاجزاده و همه بنیانگذاران مشارکت کارهای نبودند غیر از آقای رضا خاتمی که نسبتی با رییسجمهور داشت. هیچ کدام از رجل سیاسی وزیر یا وکیل در تاسیس حزب نبودند. آدمهای دلسوز و هم فکری بودند که دور هم جمع شدند و به ساختن مملکت اعتقاد داشتند. چرا مشارکت در مدت کوتاهی توانست مورد توجه مردم قرار بگیرد. مشارکت با مردم صادقانه حرف زد و هر بار روزنامهاش را توقیف کردند تلاش کرد رسانه دیگری دست و پا کند تا حرفش را به گوش مردم برساند و آگاهی بدهد.
چرا مشارکت با وجود همه مشکلات مادی که داشت فراگیر شد؟ خدا را شاهد میگیرم وقتی از یکی از اعضا میخواستیم به شهرستانها برود و با اعضای آن شهرستان دیدار و گفتوگو داشته باشد از او میخواستیم پول بلیت هواپیما را هم از جیب خودش بدهد. حزب نمیتوانست حتی بلیت تهیه کند. اما توانستیم حرفمان را بزنیم و در میان مردم جا پیدا کنیم. اگر ما دولت ساخته بودیم، اگر به وزرا وصل بودیم، اگر قرار بود از رانت حکومت استفاده کنیم مطمئن باشید جایی بین مردم نداشتیم و چه دلیلی داشت به ما اقبال داشته باشند. ما میگفتیم اجازه دهید نهادهای فراگیر رشد کنند که با آن مخالفت شدید میشد.
* در همان دوره چقدر تلاش کردید نهادسازی کنید؟ مشارکت حزب بود چقدر به این روحیه نهادسازی کمک کرد؟
** ما سعی کردیم با بسیاری از NGOها ارتباط برقرار کنیم. حتی با احزاب دیگر نشست میگذاشتیم. من تا مدتها با پنج، شش حزب دیگر به صورت سیستماتیک هر هفته جلسه داشتم. ما به بعضی احزاب پیشنهاد دادیم برای اینکه بتوانیم کار منظمتری انجام بدهیم و بتوانیم نقش بیشتری داشته باشیم با هم هم فکری کنیم. هیچ جلسهای را هم در دفتر مشارکت برگزار نمیکردیم که سایر احزاب احساس نکنند مشارکت پدرخوانده است. این جلسات هر هفته برگزار میشد. مشارکت برای اینکه به نهادهای فراگیر واقعا اعتقاد داشت و فکر میکرد رشد آنها به سالمسازی و شفافسازی جامعه کمک میکند و همه تلاشش را هم کرد. ما هم اشتباهاتی داشتیم نه معصوم بودیم و نه جدا از دیگران. ما هم در این جامعه رشد کرده بودیم و قطعا خطاهایی هم داشتهایم.
* قطعا آسیبشناسی هم کردهاید؟ در این آسیبشناسیها در مورد بزرگترین ایرادی که به اصلاحطلبانی مثل شما و همفکرانتان در حزب وارد بود به چه نتیجهای رسیدید؟
** یکی از اشتباهات اساسی ما این بود که در محلهها نتوانستیم ورود پیدا کنیم. دومین اشتباه ما این بود که بیشتر به مسائل سیاسی پرداختیم؛ یعنی فکر کردیم اگر در مسائل سیاسی بیشتر کنکاش کنیم کمک کردهایم، در صورتی که مشکلات مردم فقط سیاسی نبود. مشکلات مردم ناهنجاریهای اجتماعی، مشکلات اقتصادی و فرهنگی هم بود. بعدها به این رسیدیم که چرا ما به این مسائل توجه نکردیم.
* منظورتان از «ما» کلیت جریان اصلاحات است؟
** ما هم بخشی از اصلاحات بودیم. رییس اصلاحات که نبودیم. نمیتوانستیم مدعی باشیم که همه کاره اصلاحات هستیم. پس طبیعی است بیشتر آسیبشناسی ما به عملکرد حزب برمیگشت. من شخصا اصلاحات را زاییده رییس دولتهای هفتم و هشتم و خرداد ٧٦ نمیدانم. من اعتقاد دارم که اصلاحات از جنگهای ایران و روس شروع شد. از آن موقع به آن پرداختند و کمکم به این مساله توجه کردند. قائممقام فراهانی نخستین حرکتهای اصلاحات را شروع کرد. به دنبال آن میرزاتقیخان و بعد میرزا حسینخان سپهسالار ادامه دادند بعد از آن هم امینالدوله. پس سلسلهوار و یک مدار پیوسته بود. ما هم هسته کوچکی از همه این مدار پیوسته بودیم. هیچ کدام نمیتوانیم ادعا کنیم که اصلاحات ما هستیم.
* در ادامه خطاها به چه چیزی رسیدید؟
** باید اقشار مشخص و بیشتری از جامعه مستمع ما میشدند. ما این کار را نکردیم. بیشتر مستمعین ما، فرهیختگان جامعه بودند که این ضعف ما بود.
* یعنی زبان توده را بلد نبودید؟
** نمی گویم زبان توده را بلد نبودیم. بلد بودیم. خودمان هم بخشی از این توده بودیم اما به این فکر نیفتادیم که فقط به مسائل سیاسی آن هم در حد فرهیختگان جامعه نپردازیم. اقشار دیگر را هم مورد توجه قرار دهیم و بیان و حرفهایمان به آنها هم برسد.
* در هشت سال دولت احمدینژاد برای از بین بردن نهادها تلاش زیادی شد. چقدر بنای ساخته شده در دوره اصلاحات این استحکام را داشت که جلوی آن توفان هشت ساله مقاومت کند؟
** مهمترین کاری که دولت اصلاحات انجام داد و بسیار تاثیرگذار شد این بود که توانست از طریق همکاری با مجلس زمینههای خوبی را برای اصلاحات اقتصادی به وجود بیاورد. به صحبتهای آقای علینقی خاموشی، رییس اصولگرای اتاق بازرگانی در همان زمان مراجعه کنید. ایشان بعد از مجلس ششم با وجود اینکه اصلاحطلب نبود و از اعضای موتلفه هم بود؛ گفت بهترین مجلسی که قوانینی را به تصویب رساند که به اقتصاد کشور کمک کرد مجلس ششم بود. این اتفاق باعث شد جامعه متوسط در ایران رشد کند. رشد جامعه متوسط شهری اهمیت زیادی دارد و اتفاقی است که در ترکیه افتاد.
* شما آگاهانه باعث رشد طبقه متوسط شدید؟
** راه دیگری در جامعه وجود ندارد. اگر میخواهید در دنیا رشد کنید باید طبقه متوسط را رشد دهید. یکی از ماموریتهای مهم احمدینژاد از بین بردن طبقه متوسط بود. طبقه متوسط در این دوره بزرگترین صدمه را دیدند.
* این بنا را چگونه ساختیم که نتوانستیم جلوی این سیل را بگیریم؟
** شالودههای فکری این بنا در حد نسبی درست بود ولی زمان برای پیاده کردن چنین بنایی بسیار کوتاه بود. درست است که امروز رسانه و دنیای مجازی سرعت را بالا برده است اما به این مفهوم نیست که تغییر ساختارهای اجتماعی مثل سرعت نور شود. شما با انسان و تربیت انسان طرف هستید. تا انسانها تربیت نشوند و احساس مسوولیت نداشته باشند، اتفاقی نمیافتد. اگر به احزاب ریشهدار در اروپا نگاه کنید، متوجه میشوید تا توانستند حزب شوند و اکثریتی در پارلمان به دست بیاورند بیش از ٣٠ سال زمان برده است. از تجمع سندیکاها و اتحادیهها کمکم احزاب ساخته شدند.
این احزاب کمکم در مناطق اطراف خود مقبولیتی به دست آوردند، نمایندگانی به مجلس فرستادند و قوانینی را به تصویب رساندند که مردم احساس کنند اینها حرفی برای گفتن دارند زمان زیادی نزدیک به ٣٠ تا ٤٠ سال طول کشیده است. هشت سال زمان خوبی برای ارزیابی و توقع به نتیجه رسیدن نیست.
* الان برای زنده کردن دوباره تشکلها باید چکار کنیم؟ در این فضا تشکلیابی و سامانیابی آنها چطور باید انجام شود؟
** من فکر میکنم یکی از وظایف شورای امنیت به خصوص آقای روحانی این است که به این مشکل ریشهای و نه گروهی و سیاسی توجه کند. همه باید نگران کشور و این ملت باشند اگر نگران این ملت و کشور هستند باید شورایعالی امنیت ملی به این مساله بپردازد و به این مساله رویکرد جدی نشان دهد نه به خاطر مسائل سیاسی و تشکیل یک حزب و گروه بلکه برای عقب نیفتادن از قافله جهانی. برای اینکه جامعه احساس مسوولیت بیشتری پیدا کند.
امروز این موضوع وظیفه شورای امنیت ملی است. جایگاه شورای امنیت ملی این است که به امنیت ملی توجه بلندمدت کند. امنیت ملی این نیست که فقط مراقب باشیم به ما حمله نشود. ما اگر از درون بپوسیم انگار به ما حمله شده است. برای اینکه از دورن نپوسیم باید این مردم را زنده کرد. باید کاری کرد مردم در محیط کارشان عاشقانه کار کنند. من امروز از بخش خصوصی بازدید میکنم و با وجود اینکه محدودیتهای زیادی دارم اما از بخش دولتی هم بازدید میکنم ولی عشقی به کار نمیبینم. من اگر به بانکی مراجعه میکنم فقط چون من را میشناسند کارم را راه میاندازند وگرنه من میبینم با پشت سری من چگونه بخورد میکنند. این شورایعالی امنیت ملی است که باید بررسی کند.
باید به بازگشت این جامعه به اطمینان و اعتماد و ساختن جامعه توجه و از خرد جمعی و افراد صاحبنظر و تجربیات دنیا استفاده کند. همچنین نباید برخورد شعاری داشته باشد. اگر میخواهیم جامعه درست شود، فکر و برنامهریزی گسترده احتیاج دارد. شورای امنیت ملی باید برای این کار چندین موسسه را مسوول کند تا راهکارهای مختلفی را مطالعه و بررسی کرده و برای برونرفت از این مشکل جدی راهحل ارایه دهند، آن راهحلها را بررسی و مناسبترینشان را شجاعانه پیاده کنند. شورایعالی امنیت ملی بالاترین ردهای است که باید به همه جنبههای امنیت ملی توجه کند. امنیت ملی فقط به معنای حفظ حکومت نیست بلکه حفظ کشور است که البته حکومت هم بخشی از کشور است. اقتدار حکومت به اقتدار کشور و ملت است. اگر شورای امنیت ملی میخواهد نقش خود را خوب ایفا کند باید به اقتدار ملی توجه کند. از اقتدار ملت اقتدار حکومت و مشروعیت به وجود میآید. امیدوارم سال ٩٤ سالی باشد که شورای امنیت ملی به این بپردازد که امنیت ملی چگونه به اقتدار ملت تبدیل شود و این ملت چگونه روزانه برای هر حرکتی در کشور با دلسوزی تمام تلاش کند.