دکتر مهران کامروا/ مدیر مرکز منطقهای دانشگاه جورج تاون آمریکا در قطر
شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی، حاکم قطر بعد از نزدیک به دو دهه قدرت را به پسر و وارث خود شیخ تمیم بن محمد آل ثانی واگذار کرد. اگرچه از ماهها قبل در مورد تغییرات سیاسی عمده قریبالوقوع در قطر گمانهزنیهایی مطرح بود اما چرخش و انتقال قدرت هنوز هم در کشوری که در سالهای اخیر به خاطر دیپلماسی فعال معروف شده، شگفتی بزرگی محسوب میشود. میتوان گفت شهرت منطقهای قطر در درجه اول به خاطر نگرش و انرژی ظاهرا نامحدود شیخ حمد ممکن شد، تصاحب قدرت توسط شیخ حمد با هدف بیدار کردن کشور از یک خواب طولانی مدت دیپلماتیک و اقتصادی بود که به خاطر جانشینی حاکمانی ناکارآمد از جمله پدر حمد به وجود آمده بود. از همان آغاز امیر جدید، انرژی زیادی را برای تغییر در قطر به صورت داخلی و برای ارتقای آن به یک قدرت منطقهای و جهانی صرف کرد. به عبارتی، وی از طریق بهرهگیری صرف از منابع موجود در قطر، برای تبدیل شدن به یک شریک فعال در داخل و یک عامل موثر در قرن بیست و یکم تلاش کرد.
قطر دارای رتبه سوم ذخایر گاز طبیعی در جهان است، عاملی که این کشور را به بزرگترین تأمینکننده LNG تبدیل کرده است. از سوی دیگر، قطر دارای جمعیتی بومی حدود 250 هزار نفری است. همه اینها داراییهایی بودهاند که شیخ حمد زیرکانه آنها را به سرمایهای برای بهرهبرداری تبدیل کرد. چنانکه با پایان دهه اول قرن بیست و یکم، نام قطری در ردیف ثروتمندترین افراد جهان قرار گرفت.
اما برای شیخ حمد ثروت داخلی و توسعه سریع اقتصادی به تنهایی کافی نبود. امیر قطر روشمندانه تلاش میکرد کشورش را به یک قدرت دیپلماتیک منطقهای تبدیل کند؛ چرا که از بیشتر قدرتهای منطقهای پیشین مانند مصر، اردن و عربستان سعودی آزرده شده بود. حمد میخواست قطر را به عنوان یک مصلح در منطقهای که از تنشهای مزمن و قدیمی رنج میبرد، معرفی کند. قطر به صورت فعال به میانجیگری در کشمکشهای داخلی لبنان، سودان، یمن و شاخ آفریقا پرداخت و تاکنون میزبان بسیاری از مکانهای دور و نزدیک دیگر (در زمینه میانجیگری اختلافات سیاسی و دیپلماتیک) بوده است. قطر با حمایت و حفاظت آمریکا و با بهرهگیری استراتژیک از ثروتهای عظیم خود تنها در طول دهه 2000 توانست نفوذ و قدرت امروزه خود را شکل دهد.
با آغاز تحولات عربی در اوایل سال 2011 در منطقه، در حالی که دیگر دولتهای عرب به دنبال پوششی برای فرار از این وضعیت بودند، قطر با بهرهگیری از ثبات سیاسی خاص خود، فرصت را برای ایفای نقش، مناسب دید و در لیبی شروع به مسلح کردن شورشیان مخالف قذافی کرد و اعتباری را برای پایان دادن به حکومت 41 ساله قدرتمند لیبی در نظر گرفت. در مصر در طول کشمکشهای داخلی این کشور، در بانک مرکزی شروع به سرمایهگذاری کرد تا بتواند نفوذ خود را در آینده تضمین کند یا در سوریه؛ جایی که زمانی شیخ حمد در دوران زمامداریاش روابط بسیار نزدیکی با بشار اسد داشت، قطر به حامی اصلی گروههای شورشی مخالف اسد تبدیل شد. در بحبوحه بحران منطقهای که قطر در آن از مشارکتکنندگان فعال و در حقیقت از عوامل عمده به شمار میآید، انتقال قدرت در دوحه، سوالات متداول در مورد مسؤولیت تغییر در جهتگیری سیاست خارجی را افزایش داده است.
از جمله اینکه آیا سیاست کیف پول ـ تبدیل شدن به منبع تأمین مالی ـ تمیم به صورت قابل توجهی از سیاستهای پدرش متفاوت خواهد بود؟
ردپای او در طول چند سال گذشته به طور گستردهای در سیاستهای کشور قطر مشاهده شده است. شیخ تمیم جانشین وفادار و مدافع سرسخت نگرش نوسازی پدرش بوده است. همچنان که از تلاشهای مادرش برای تغییر فرهنگ و جامعه قطر با دعوت از دانشگاههای عمده آمریکا و انگلیس برای باز کردن شعبهای در دوحه، حمایت کرده است.
در داخل کشور، تمیم اغلب از پدر و مادرش محافظهکارتر تصور میشود اما این محافظهکاری به نظر میرسد بیش از اینکه ناشی از پیوندهای عملی با احساسات فرهنگی اکثریت قطریها باشد، محصول باورهای ایدئولوژیک و عقیدتی عمیق است. بسیاری از ارزشهای فرهنگی و گرایشهای اجتماعی تمیم که هنوز در اوایل 30 سالگی است، مانند نخبگان سیاسی همنسلش، از طریق رسانههای اجتماعی شکل گرفته است. آن هم در جایی مانند قطر که رسانههای اجتماعی گرایش دارند به ابزار اولیه تولید نظرات و تایید ایدههای مترقی تبدیل شوند.
به عبارت دیگر، به نظر میرسد تمیم از پدر و مادرش بیشتر به احساسات بسیاری از قطریها نزدیک باشد. او به صورت گستردهای از تصمیمات اخیر مبنی بر بهکارگیری عربی به عنوان زبان آموزشی در دانشگاههای قطر، حمایت کرده است. در حالی که کارشناسان ارتش و دیپلماتها در دوحه تلاش میکنند بهکارگیری زبان عربی در سیستم آموزشی را به عنوان یک خبر غیر منتظره مطرح کنند، بیشتر قطریها از آن به عنوان یک حرکت محتاطانه مبنی بر تأکید مجدد بر هویت ملی حمایت میکنند.
محافظهکاری زیاد احتمالا موجب میشود شیخ تمیم مسیر پدرش را در سیاست خارجی دنبال کند. قطر چنان عمیق در جنگ داخلی سوریه درگیر شده که بعید به نظر میرسد به صورت ناگهانی و بدون برهم زدن پرهای حمایتی متحد اصلیاش یعنی ایالات متحده آمریکا یا دولت عربستان سعودی ـ دوست روزهای خوش ـ از آن خارج شود.
شیخ حمد با این فرض که قطر بتواند جایگاه خود را به عنوان معمار اولیه و جدید دنیای عرب پیدا کند، کشور را وارد بحران لیبی و بعدتر سوریه کرد. اما حدود دو سال بعد با شکلگیری یک محیط منطقهای به طور پیوسته قطبیتر، سرمایهگذاریها چنان بالا رفته که به نظر نمیرسد تمیم بتواند سیاست مداخله در سوریه را ادامه دهد.
امیر جدید قطر بدون شک، سبک شخصی خویش را دارد و بیشتر به تیم متحدان شخصی و دایره نزدیکان خود اعتماد خواهد کرد و به یقین طعم متفاوتی به سیاستهای کلی قطر خواهد داد و اجزای نمادین فرهنگ قطر ـ شامل زبان، هنر یا اسلام ـ به احتمال زیاد از حمایت بیشتری در آینده نسبت به 18 سال گذشته و قبل از آن برخوردار خواهند شد.
اما بعید است جوهره سیاستهای قطر، چه به صورت داخلی و چه در عرصه سیاست خارجی به این زودیها تغییر یابد.