صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۱۱:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۲۷۵۱۹۹
جوزف ناي - برگردان: سيدرضا ميرطاهر - چكيده: نويسنده مقاله ضمن برشمردن خصوصيات قدرت نرم به بررسي سير تاريخي كاربرد آن به ويژه در بعد تبليغات و رسانه‌ها در ايالات متحده پرداخته و اختلاف‌نظرها در اين زمينه مي‌پردازد. در ادامه موضوع ديپلماسي عمومي و نقش آن در پيشبرد اهداف دولت‌ها مورد بحث قرار گرفته و سه بعد متفاوت آن يعني، ارتباطات روزمره، ارتباطات استراتژيك؛ و گسترش روابط پايدار به افراد كليدي مورد بحث قرار گرفته است. همچنين به معظلات فراروي ايالات متحده در زمينه كاربرد ديپلماسي عمومي در صحنه خاورميانه اشاره شده و چالش اساسي ايالات متحده را در اين منطقه برمي‌شمرد، ضمن اين كه نويسنده اعتقاد دارد آمريكا طي دهه‌هاي گذشته توجه چنداني به افزايش كمي و كيفي قدرت نرم و ديپلماسي عمومي نداشته و روند بودجه‌اي در اين حوزه، روندي كاهش يابنده بوده است. در انتها نويسنده متذكر مي‌شود كه براي كاربرد قدرت نرم و برقراري ارتباط دو سويه توجه به مخاطبين و نحوه ادراك آنها از سياست‌هاي آمريكا اهميتي كليدي دارد. واژگان كليدي: قدرت نرم، آمريكا، ديپلماسي عمومي، افكار عمومي، رسانه‌هاي جمعي.

مقدمه:

دولت‌ها از قدرت نظامي به منظور اعمال تهديد، جنگ و البته با تركيبي از مهارت و شانس، براي دستيابي به نتايج مطلوب در چارچوب زماني معقولي استفاده مي‌كنند. قدرت اقتصادي نيز اغلب به گونه مشابهي امري واضح شمرده مي‌شود. دولت‌ها قادرند تا حساب‌هاي بانكي را يك شبه مسدود سازند و يا رشوه‌ها و كمك‌هاي خود را سريعا توزيع نمايند (اگر چه اثر‌گذاري تحريم‌هاي اقتصادي مستلزم گذشت زمان زيادي هستند تا نتايج دلخواه را ايجاد نمايند).

اما كاربرد قدرت نرم دشوارتر است، زيرا بسياري از منابع اساسي آن خارج از كنترل دولت‌ها قرار داشته، و تاثير آنها تا حد زيادي بستگي به قبول مخاطبان دريافت‌كننده دارد. علاوه بر اين، منابع قدرت نرم با شكل دادن محيط براي سياست‌ها، غالبا به نحو غير مستقيم عمل كرده و برخي مواقع سال‌ها طول مي‌كشد تا نتايج مطلوب را به بار آورند.

البته اين تفاوت‌ها خود داراي مراتب هستند. همه جنگ‌ها و يا اقدامات اقتصادي فوراً باعث ايجاد نتايج دلخواه نمي‌شوند – در اين باره شاهد طولاني شدن جنگ ويتنام و شكست نهايي (آمريكا) در آن هستيم و يا اين واقعيت كه از لحاظ تاريخي، تحريم‌هاي اقتصادي فقط در يك سوم از مواردي كه اجرا شده‌اند، پيامدهاي مطمح نظر را ايجاد كرده‌اند. در مورد عراق، (رژيم) صدام حسين از تحريم‌هاي كه به مدت بيش از يك دهه عليه آن اجرا شد، جان سالم به در برد و اگر چه عمليات نظامي چهار هفته‌اي آمريكا موجب سقوط رژيم وي شد، ليكن اين اقدام صرفا گام نخست در راستاي اهداف آمريكا در عراق بود.

همان‌ گونه كه يك افسر نظامي سابق اظهار داشته است، مشخصه يك جنگ بزرگ آن چه را كه نابود مي‌كند نيست، بلكه آن چه را كه مي‌آفريند است و بر اين مبنا سال‌ها طول خواهد كشيد تا داوران بتوانند درباره جنگ عراق قضاوت نمايند. علاوه بر اين، برخي مواقع انتشار اطلاعات مي‌تواند به سرعت آثار مطلوب را ايجاد كرده و يا مانع آن گردد. با اين همه، عموماً كاربرد منابع قدرت نرم نسبت به منابع قدرت سخت كند‌تر، پراكنده‌تر و دشوارتر است.

تلاش‌هاي اوليه

اين واقعيت كه كاربرد منابع قدرت نرم دشوارتر است مانع از كوشش براي اعمال آن از سوي دولت‌ها نشده است. براي مثال فرانسه را در نظر بگيرد. فرانسه در قرون هفدهم و هجدهم فرهنگ خود را در سراسر اروپا ترويج مي‌كرد. زبان فرانسوي نه تنها مبدل به زبان ديپلماسي شد بلكه حتي در برخي دادگاه‌هاي خارجي مانند دادگاه‌هاي پروس و روسيه مورد استفاده قرار مي‌گرفت. طي انقلاب فرانسه، اين كشور در پي دور زدن سران دولت‌هاي خارجي برآمده و با ترويج ايدئولوژي انقلابي خود مستقيماً به مردم اين كشورها توسل جست.

دولت فرانسه، پس از شكست در جنگ فرانسه – پروس، در پي ترميم اعتبار متلاشي شده اين كشور با ترويج زبان و ادبيات فرانسوي از طريق «اتحاديه فرانسوي زبان‌ها»1 كه در سال 1883 ايجاد شد، برآمد. همچنان كه مورخي به نام ريچارد پلز2 در اين باره ياد‌آور مي‌شود كه، «بدين ترتيب گسترش فرهنگ فرانسوي در خارج به جزء با اهميت ديپلماسي فرانسه تبديل شد». پس از مدت كوتاهي ايتاليا، آلمان و ديگر كشورها با پي‌ريزي مؤسساتي به منظور ترويج فرهنگ خود در ماوراء درياها از اين شيوه پيروي كردند.

با وقوع جنگ جهاني اول از آن جايي كه بيشتر دولت‌ها براي تبليغ آرمان و اهداف خود تشكيلاتي را ايجاد كردند، لذا شاهد شتاب فزاينده تلاش‌ها به منظور به كار‌گيري قدرت نرم هستيم.

ايالات متحده نه تنها اداره تبليغات خود را بر پا ساخت بلكه طي سال‌هاي اوليه قبل از ورود به جنگ جهاني اول، هدف اصلي اقدامات ديگر كشورها نيز محسوب مي‌گشت، زيرا بريتانيا و آلمان براي ايجاد تصوير مطلوب از خود در افكار عمومي مردم آمريكا رقابت مي‌كردند.

بريتانيا با توجه به اثرات زيان‌بخش تبليغات انبوه آلمان‌ها، با تمركز بر روي نخبگان آمريكايي و استفاده از (تكنيك) «فروش آرام» موفقيت بيشتري كسب كرد.

در يكي از تحقيقات اوليه دانشگاهي در زمينه تبليغات زمان جنگ جهاني اول آمده است كه، «صرف ساطع شدن تمايزات اشرافي كافي بود تا در دل بسياري از مردم جمهوري‌خواه ثابت قدم را گرم كند و احساسات را به سود كشوري كه مي‌توانست چنين، منزلت، وقار و صميميتي را ايجاد نمايد، برانگيزد.

ايالات متحده از جمله كشورهاي نسبتاً دير آمده در زمينه ايده استفاده از اطلاعات و فرهنگ براي مقاصد ديپلماتيك بود. پرزيدنت وودرو ويلسون در سال 1917 كميته اطلاعات عمومي از ايجاد كرد كه تحت رياست دوست روزنامه‌نگار خود يعني «جورج كريل»3 اداره مي‌شد. به گفته وي، وظيفه كريل، تلاشي گسترده در زمينه فروش (ارزش‌هاي آمريكايي) يعني بزرگ‌ترين ماجراجويي در دنيا در مورد تبليغات بود. كريل تاكيد مي‌ورزيد كه فعاليت‌هاي اداره وي مبتني بر تبليغات نبوده و صرفاً شامل فعاليت‌هاي آموزشي و آگاهي‌بخش است.

ليكن واقعيات خط بطلان بر انكارهاي وي مي‌كشيد. از جمله اقدامات كريل ترتيب دادن تورهاي گردشي، انتشار جزواتي تحت عنوان «انجيل آمريكا دوستي»4، تأسيس يك سرويس خبري دولتي، اطمينان يافتن از اين كه تهيه‌كنندگان فيلم سهميه‌هاي جنگي مواد ناياب را دريافت مي‌كنند و نظارت بر اين كه فيلم‌ها تصوير مثبتي را از آمريكا ارايه مي‌كنند، بود. اما كميته اطلاعات عمومي به اندازه‌اي بدگماني در مورد اين اداره نزد كنگره و مردم آمريكا ايجاد كرد كه اندك زماني پس از بازگشت صلح (و پايان جنگ) اداره مزبور تعطيل گرديد.

پيدايش راديو در دهه 1920 منجر به ورود بسياري از دولت‌ها به حوزه پخش برنامه‌هاي راديويي به زبان‌هاي خارجي شد، و در دهه 1930، كمونيست‌ها در اتحاد شوروي و فاشيست‌ها در آلمان و ايتاليا در زمينه تبليغ براي ارايه تصاوير مطلوب از كشورها و ايدئولوژي خود براي مردم ديگر كشورهاي به رقابت پرداختند.

آلمان نازي، علاوه بر پخش برنامه‌هاي راديويي به زبان‌هاي خارجي، در مورد ساخت فيلم‌هاي تبليغاتي نيز به كمال رسيد. در سال 1937، آنتوني ايدن5 وزير خارجه بريتانيا، با درك اهميت وسايل ارتباطاتي جديد اظهار داشت، «البته اين كاملا درست است كه تبليغات فرهنگي مطلوب نمي‌تواند خسارت ناشي از سياست خارجي بد را جبران نمايد، اما اغراق نيست اگر بگوييم كه حتي بهترين سياست‌هاي ديپلماتيك نيز در صورتي كه از وظيفه تفسير و ترغيب (كه اوضاع و شرايط جديد آن را تحميل مي‌كند)، غفلت ورزد، ناكام مي‌ماند».

از همين رو، بنگاه سخن‌پراكني بريتانيا (بي.بي.سي) كه در سال 1922 تاسيس شد، به همه زبان‌هاي عمده اروپايي و هم چنين به زبان عربي، برنامه پخش مي‌كرد.

دولت روزولت، در اواخر 1930، متقاعد شده بود كه «امنيت آمريكا به توانايي آن براي سخن گفتن با مردم ديگر كشورها و كسب پشتيباني آنان بستگي دارد». پرزيدنت روزولت به ويژه نگران تبليغات آلمان‌ها در آمريكاي لاتين بود. وزارت خارجه آمريكا، در سال 1938 بخش روابط فرهنگي را ايجاد كرد و دو سال بعد «اداره امور بين آمريكايي‌ها»6 را به رياست نلسون راكفلر به آن منضم ساخت.

اين تشكيلات فعالانه به ترويج اطلاعات و فرهنگ آمريكايي در آمريكاي لاتين مي‌پرداخت. در سال 1939، آلمان 7 ساعت برنامه راديويي در هفته براي آمريكاي لاتين پخش مي‌كرد، و ايالات متحده حدود 12 ساعت براي اين منطقه برنامه راديويي ارسال مي‌نمود. تا سال 1941، ايالات متحده به صورت 24 ساعته به پخش برنامه راديويي براي منطقه مزبور مي‌پرداخت.

پس از ورود آمريكا به جنگ جهاني دوم؛ تهاجم فرهنگي دولت آمريكا از لحاظ حوزه عمل، وسعتي جهاني يافت. در سال 1942 روزولت «اداره اطلاعات زمان جنگ»7 را به منظور توزيع اطلاعات احتمالا دقيق ايجاد نمود، در حالي كه يك سازمان اطلاعاتي (تازه تاسيس) يعني «اداره خدمات استراتژيك»8 پخش اطلاعات نادرست را در بين وظايف خود گنجاند. «اداره اطلاعات زمان جنگ» (OWI) حتي در زمينه شكل دادن توليدات هاليوود به ابزارهاي تبليغاتي موثر به فعاليت پرداخته و ضمن پيشنهاد حذف و اضافاتي براي فيلم‌ها، از اعطاي مجوز به ديگر فيلم‌ها ممانعت نمود.

از سوي ديگر دست‌اندركاران اجرايي هاليوود نيز با توجه به تركيبي از انگيزش‌هاي وطن‌پرستي و منافع خود، از همكاري در اين زمينه شادمان بودند. طبق گفته ريچارد پلز 9 حتي قبل از جنگ سرد نيز «مديران اجرايي شركت‌ها و موسسات تبليغاتي آمريكا، همانند رؤساي استوديوهاي هاليوود، نه تنها به فروش محصولات خود مي‌پرداختند بلكه فرهنگ و ارزش‌هاي آمريكايي، و رموز موفقيت‌هاي آن را نيز به بقيه جهان مي‌فروختند». در زمان جنگ، منابع قدرت نرم، بخشي توسط دولت و بخشي به صورت مستقل ايجاد گرديدند.

راديو در اين ميان نقش مهمي ايفا مي‌نمود. آن چه كه به عنوان «راديو آمريكا»10 شناخته شده است، طي جنگ جهاني دوم به سرعت رشد كرد. اين راديو كه با الگو‌گيري از رويكرد «بي.بي.سي» ايجاد شده بود تا سال 1943 داراي 23 فرستنده بود كه به ارسال اخبار به 27 زبان مختلف مي‌پرداخت.

پس از جنگ و با توجه به شروع جنگ سرد و رشد تهديد اتحاد شوروي، راديو آمريكا به توسعه خويش ادامه داد، ليكن همچنان بحث درباره اين كه اين راديو بايد تا چه حدي عرضه‌كننده دست بسته اطلاعات دولتي باشد و يا اين كه نماينده مستقل فرهنگ آمريكايي محسوب گردد، ادامه داشت. ايستگاه‌هاي راديويي ويژه مانند راديو آزادي 11 و راديوي اروپاي آزاد12 نيز افزوده شدند كه از افراد تبعيدي به منظور پخش برنامه‌هاي راديويي براي بلوك شرق استفاده مي‌كردند.

به طور عمومي‌تر، با گشترش دامنه جنگ سرد، شكاف و اختلافي بين آنان كه هوادار رسانه‌هاي آرام ديپلماسي فرهنگي – يعني هنرها، كتاب و مبادلات فرهنگي – كه داراي اثري تدريجي بودند و كساني كه طرفدار رسانه‌هاي اطلاع‌رساني سريع مانند راديو، فيلم‌ها و فيلم‌هاي خبري كه نويد بخش تاثير هر چه سريع‌تر و ملموس‌تري بودند، به وجود آمد.

در طول جنگ سرد، ‌هواداران اين دو رويكرد بر سر اين موضوع كه دولت چگونه بايستي در زمينه قدرت نرم سرمايه‌گذاري كند، كشمكش داشتند. «افراطي‌ها» از تبليغات مستقيم پرهيز نمي‌كردند در حالي كه «ميانه‌روها» بر اين استدلال بودند كه تغيير نگرش‌هاي مردم خارجي يك فرايند تدريجي است كه نيازمند اقدامات سنجيده در طي سال‌هاست. همچنين كشمكش‌هايي بر سر اين كه تا چه حدي بايد برنامه‌هاي (راديويي) مورد پشتيباني دولت از كنترل دولت آزاد باشند، وجود داشت.

طبق گفته راينهولد واگنليتنر13 در پايان، برنامه‌هاي فرهنگي خارجي آمريكا «به درون گرداب يك سياست خارجي ضد كمونيستي و تهاجمي كشيده شد». براي مثال، يك دستورالعمل در آن زمان بيان مي‌داشت كه «كتابخانه‌هاي ما در كشورهاي دور دست «بايد بي‌طرف باشند»، اما از سوي ديگر، تعريف دقيق كتابخانه‌هاي ما اين است كه آنها، كتابخانه‌هايي با اهداف خاص هستند. بهترين چيزي كه مي‌توانيم اميد به انجام آن داشته باشيم عبارت از دستيابي و حفظ توهم بي‌طرفي است».

در آن هنگام فاصله كمي بين اطلاعات و تبليغات وجود داشت. هنري جيمز جونيور14 يكي از مقامات وزارت خارجه آمريكا خاطرنشان مي‌كند كه گنجاندن مجلاتي كه منتقد دولت ترومن 15بودند و كتاب‌هايي كه به مسايل نژادي مي‌پرداختند باعث تحت تاثير قرار گرفتن خوانندگان خارجي در زمينه «اعتبار موارد مطروحه (در آنها) شده بود. حملات صورت گرفته توسط سناتور جوزف مك‌كارتي16موجب ايجاد دوره كوتاهي از جنون و سانسور شده ليكن دستور‌العمل‌هاي جديد در سال 1953 مجددا توازن را پديد آورد.

اين كشمكش عليرغم تجديد سازمان‌هاي گوناگوني كه در موسسات آمريكايي دست‌اندركار ديپلماسي عمومي طي سال‌ها رخ داد، تداوم يافت. بحث بر سر اين كه تا چه حدي دولت بايد به طور مستقيم يا غير مستقيم براي كنترل ابزارهاي قدرت نرم خود تلاش نمايد، مي‌تواند به دليل اين كه هر دو طرف به نكات معتبري اشاره دارند هيچ‌گاه به نحو كامل حل و فصل نشود. طي 46 سال پس از سال 1953، موسسه اصلي ديپلماسي عمومي «آژانس اطلاعات ايالات متحده»17 بود. «صداي آمريكا» در سال 1978 در آن ادغام گرديد و در دهه 1980 ميلادي، دولت ريگان تلاش كرد تا هر دو موسسه مزبور را به نحو مستقيم‌تري پذيراي اهداف فوري دولت نمايد.

در سال 1999، آژانس اطلاعات ايالات متحده برچيده شد و وظايف آن به عهده وزارت خارجه آمريكا، كه به مراكز سياستگذاري نزديك‌تر است سپرده شد، در حالي كه صداي آمريكا و ديگر ايستگاه‌هاي راديويي ويژه تحت نظر يك نهاد دو حزبي جديد تحت عنوان «شوراي حكام سخن‌پراكني»18 قرار گرفتند. در حال حاضر، صداي آمريكا به 53 زبان و با شنوندگان تقريبي 91 ميليون نفري برنامه پخش مي‌كند.

مهم‌تر از فراز و نشيب‌هاي مربوط به سازمان‌دهي مجدد، موضوع اولويت اندكي كه به قدرت نرم در دوره پس از جنگ داده شده بود واجد اهميت است. درست است كه پرزيدنت آيزنهاور19 در دوران بازنشستگي خود اظهار داشته بود كه بايد پول بيشتري از بودجه نظامي را برداشته و به «آژانس اطلاعات ايالات متحده (USIA) اختصاص داد، اما اين نگرش، ديدگاه مرسوم در اين زمينه نبود. يكي از ناظرين در اين مورد خاطرنشان مي‌سازد كه «هيچ رئيس‌جمهوري، به استثناي دوايت آيزنهاور، رئيس آژانس اطلاعات ايالات متحده» را فردي با اهميت تلقي نمي‌كرد. در جريان بحران موشكي كوبا، ادوارد.آر. مورو رئيس اين آژانس شركت نداشت.

وي اين عبارت را ابداع كرد كه خواهان آن است كه در برخاستن شركت داشته باشد نه اين كه در فرود اضطراري وي را مشاركت دهند. حتي در ميانه جنگ سرد در دهه هفتاد ميلادي، فرانسه و آلمان – به نحو مطلق – بيش از ايالات متحده در زمينه وظايف مربوط به ارتباطات فرهنگي و اطلاع‌رساني در زمينه سياست‌ها هزينه مي‌كردند و بريتانيا و ژاپن به ترتيب با 23 درصد و 14 درصد، در مقايسه با ايالات متحده (11 درصد) درصد بيشتري از بودجه خود را صرف اين امور مي‌نمودند. در سال 1975، ايالات متحده كه عنوان «رهبر جهان آزاد» را يدك مي‌كشيد، در بين متحدين غربي داراي رده پنجم در مورد سرمايه‌گذاري دولتي در زمينه منابع قدرت نرم بود.

با پايان جنگ سرد، آمريكايي‌ها بيش از اين كه خواهان سرمايه‌گذاري در زمينه قدرت نرم باشند، علاقمند به صرفه‌جويي بودند. از سال 1963 تا سال 1993، بودجه فدرال 15 برابر رشد كرد، در حالي كه طي همين مدت بودجه آژانس اطلاعات ايالات متحده تنها 5/6 برابر افزايش يافت. اين آژانس در اوج فعاليت خود در دهه شصت ميلادي بيش از 12000 كارمند داشت، در حالي كه در سال 1994 فقط 9000 كارمند و در آستانه در اختيار گرفتن آن توسط وزارت امور خارجه 15/67 نفر كارمند داشت. به نظر مي‌رسد قدرت نرم قابل فدا كردن باشد.

بين سال‌هاي 1989 تا 1999، بودجه آژانس اطلاعات ايالات متحده، بر حسب نرخ تورم 10 درصد كاهش يافت. در حالي كه برنامه‌هاي ايستگاه‌هاي راديويي كه بودجه آنها توسط دولت (آمريكا) تامين مي‌شد، هر هفته به نيمي از جمعيت اتحاد شوروي و بين 70 تا 80 درصد از جمعيت اروپاي شرقي در دوران جنگ سرد مي‌رسيد، در آغاز قرن جديد صرفا 2 درصد از عرب‌ها به «صداي آمريكا» گوش مي‌دادند.

منابع مالي هيئت نمايندگي آژانس اطلاعات ايالات متحده «در اندونزي كه بزرگ‌ترين كشور مسلمان جهان به شمار مي‌رود، به نصف تقليل يافت». از سال 1995 تا سال 2001، مبادلات دانشگاهي و فرهنگي ساليانه از 45000 مورد به 29000 مورد كاهش يافت و بسياري از مراكز فرهنگي و كتابخانه‌هاي در دسترس بسته شدند. در سال 2003 سرويس جهاني «بي.بي.سي»20 در اطراف و اكناف جهان داراي 150 ميليون شنونده هفتگي بود در حالي كه صداي آمريكا كمتر از 100 ميليون شنونده (در هفته) داشت.

به نظر مي‌رسد آمريكايي‌هاي معدودي به اين نكته واقفند كه با توجه به اين كه انقلاب اطلاعاتي در حال رخ دادن است، به جاي اين كه از اهميت قدرت نرم كاسته شود، به اهميت آن افزوده شده است. فقط پس از (واقعه 11) سپتامبر 2001 بود كه آمريكايي‌ها مجدداً اهميت  سرمايه‌گذاري در ابزارهاي قدرت نرم را درك نمودند. هر چند به نظر مي‌رسد آن حادثه نيز نقش چنداني در افزايش آگاهي آنان از اين مقوله نداشته، چرا كه در سال 2003 صداي آمريكا ميزان پخش برنامه‌هاي خود به زبان انگليسي را 25 درصد كاهش داد.

ديپلماسي عمومي در عصر اطلاعات

تبليغ و ارايه تصاوير مثبت از يك كشور امر جديدي نيست، ليكن اوضاع و شرايط براي برون‌فكني قدرت نرم در سال‌هاي اخير به نحو اساسي تغيير كرده است. براي ذكر يك نمونه در اين مورد (بايد اشاره كنيم كه) نزديك به نيمي از كشورهاي جهان در حال حاضر دموكراسي هستند. مدل جنگ سردي مبتني بر رقابت بين دو سيستم سياسي و اجتماعي به منزله راهنمايي براي ديپلماسي عمومي اكنون كمتر مناسب به نظر مي‌‌رسد. در حالي كه هنوز نياز به تامين اطلاعات دقيق براي مردم كشورهايي نظير برمه و يا سوريه كه دولت‌هاي آنها به كنترل اطلاعات مي‌پردازند وجود دارد، در عين حال نياز به ايجاد تصوير مطلوب در افكار عمومي كشورهايي مانند مكزيك و تركيه، كه در آنها پارلمان قادر به تاثير‌گذاري بر روند تصميم‌گيري مي‌باشد، به چشم مي‌خورد.

هنگامي كه ايالات متحده در پي كسب پشتيباني براي جنگ عراق در چنين كشورهايي بود، هدر دادن قدرت نرم ما (آمريكا) از سوي دولت (آمريكا) باعث ايجاد محيطي ناتوان‌كننده به جاي توانمند‌كننده براي سياست‌هاي آن گرديد. شكل‌دهي افكار عمومي در كشورهايي كه دموكراسي‌هاي جديد در حال جايگزيني به جاي دولت‌هاي اقتدارگرا بوده‌اند، از اهميت بيشتري برخوردار است. حتي هنگامي كه رهبران خارجي حالتي دوستانه دارند، در صورتي كه مردم و پارلمان آن كشورهاي تصويري منفي از ايالات متحده و سياست‌هاي آن داشته باشند، آزادي عمل آنان ممكن است، محدود شود. در چنين شرايطي، ديپلماسي‌اي كه افكار عمومي را هدف گرفته باشد از لحاظ پيامدها و نتايج مي‌تواند همان اهميت ارتباطات ديپلماتيك پنهان و سنتي بين سران كشورها را داشته باشد.

اطلاعات، قدرت است و امروزه بخش بسيار بيشتري از جمعيت جهان به اين قدرت دسترسي دارند. اكنون سال‌هاي زيادي از دوراني گذشته است كه تيم‌هاي كوچكي از افسران «سرويس خارجي آمريكا» سوار بر جيپ به پس‌كرانه‌هاي آمريكاي لاتين و ديگر نواحي دور افتاده جهان به منظور نمايش فيلم‌هاي آپاراتي براي مخاطبين منزوي مي‌رفتند.

«پيشرفت‌هاي فناورانه موجب كاهش اساسي در هزينه فرآوري و ارسال اطلاعات شده است. نتيجه اين امر «انفجار اطلاعاتي» است، پديده‌اي كه موجب ايجاد «تعارض فراواني21 (اطلاعات) شده است. (27) «فراواني اطلاعات» خود منجر به كمبود توجه و دقت گرديده است. هنگامي كه  افراد با توجه به حجم اطلاعاتي كه با  آن مواجه مي‌شوند دچار سردرگمي مي‌گردند، آنها در زمينه تشخيص آن چه كه بايد بر روي آن تمركز نمايند، دچار مشكل مي‌شوند.

توجه و تمركز بهنگام به اطلاعات، مبدل به منبع كمياب شده و آنهايي كه قادر به تمايز بين اطلاعات ارزشمند از حشو و زوايد فرعي هستند، قدرت را كسب مي‌كنند. ويرايشگرها و سرنخ‌دهندگان بيشتر مورد در خواست قرار مي‌گيرند و اين منشا قدرت براي كساني مي‌گردد كه قادرند به ما بگويند كه توجه خود را به كجا معطوف كنيم.

به علاوه، مردمان نسبت به تبليغات محتاط‌تر و حساس‌تر شده‌اند. در بين ويرايشگران و رهبران افكار عمومي، «اعتبار»22 يك منشا تعيين‌كننده و يك منبع با اهميت قدرت نرم محسوب مي‌گردد. شهرت، اهميت بيشتري حتي نسبت به گذشته پيدا كرده است و مبارزات سياسي بر سر ايجاد و از بين بردن «اعتبار» رخ مي‌دهد. دولت‌ها نه تنها با ديگر دولت‌ها بر سر اعتبار به رقابت مي‌پردازند، بلكه اين كار را به بهره‌گيري از گستره وسيعي از بديل‌هاي مختلف شامل رسانه‌هاي خبري، شركت‌ها، سازمان‌هاي غير دولتي، سازمان‌هاي بين‌الدولي و شبكه‌هاي مجامع علمي صورت مي‌دهند.

سياست، به عرصه مبارزه بين اعتبارهاي رقيب تبديل شده است. در جهان سياست قدرت سنتي، معمولا بحث بر سر اين است كه كدام نيروي نظامي يا نظام اقتصادي پيروز مي‌شود. اما به گفته دو تن از كارشناسان موسسه رند23 در زمينه سياست و اطلاعات، «سياست در عصر اطلاعات» ممكن است در نهايت بدان جا كه (بررسي كند) كدام داستان برنده مي‌شود». دولت‌ها با يكديگر و با ديگر سازمان‌ها به منظور افزايش اعتبار خود و تضعيف اعتبار دشمنان‌شان به رقابت مي‌پردازند.

در اين زمينه شاهد كشمكش بين صربستان و پيمان ناتو براي شكل دادن به تفسير وقايع در  كوزوو در سال 1999 و وقايع سال بعد در صربستان بوديم. قبل از تظاهراتي كه منجر به سرنگوني «اسلوبودان ميلوسويج» (رئيس‌جمهور صربستان) در اكتبر 2000 گرديد، 45 در صد از بزرگسالان صرب به «راديو آزاد اروپا» و «صداي آمريكا» گوش مي‌دادند، در حالي كه فقط 31 درصد از آنها به ايستگاه راديويي تحت كنترل دولت موسوم به «راديو بلگراد» گوش فرا مي‌دادند.

به علاوه، ايستگاه راديويي جايگزين در داخل صربستان و موسوم به «بي – 92»24 امكان دسترسي به اخبار غربي را فراهم مي‌ساخت و هنگامي كه دولت صربستان تلاش كرد با آن را تعطيل نمايد، اين راديو همچنان به تامين نمودن اين گونه اخبار در اينترنت ادامه داد.

هر چند شهرت و معروفيت همواره در جهان سياست با اهميت بوده است، ليكن به دليل تعارض فراواني، «اعتبار» نقش مهم‌تري به عنوان منشا قدرت يافته است. اطلاعاتي كه تبليغات به نظر مي‌رسند ممكن است نه تنها بي‌ارزش شمرده شوند بلكه در صورتي كه موجب كاهش شهرت يك كشور از لحاظ اعتبار شود احتمالا زيان‌بخش تلقي مي‌گردند. ادعاهاي مبالغه‌آميز در مورد خطر نزديك سلاح‌هاي كشتار جمعي صدام حسين و پيوند‌هاي مستحكم وي با القاعده احتمالا در بسيج حمايت داخلي از جنگ عراق كمك كرده است، ليكن افشاگري‌هاي بعدي درباره مبالغه‌آميز بودن ادعاهاي مذكور ضربه سنگيني را به اعتبار بريتانيا و آمريكا وارد ساخت.

با توجه به شرايط جديد در عصر اطلاعات يعني وجود منابع جايگزين خبري احتمالاً به نحو فزاينده‌اي مشخص مي‌گردد كه فروش نرم (اطلاعات) به مراتب موثر‌تر از فروش سخت (ابزار و وسايل) است.

شكل و سرشت ديپلماسي عمومي

در سال 1963، ادوارد آر. مورو 25 مجري معروف كه رئيش آژانس اطلاعات ايالات متحده در دولت كندي بود، ديپلماسي عمومي را به منزله تعاملاتي كه هدف آنها نه فقط دولت‌هاي جارجي بلكه در وهله نخست اشخاص و سازمان‌هاي خصوصي بوده و غالبا به عنوان مجموعه‌اي از ديدگاه‌هاي خصوصي علاوه بر ديد‌گاه‌هاي دولتي مطرح مي‌شوند، تعريف نمود. همان گونه كه مارك لئونارد26 كارشناس بريتانيايي ديپلماسي عمومي اظهار داشته است، شكاكاني كه با اصطلاح «ديپلماسي عمومي» صرفاً به منزله حسن تعبيري براي تبليغات برخورد مي‌كنند، موضوع را در نيافته‌اند.

تبليغات معمولي غالبا فاقد (عنصر) اعتبار بوده و لذا از نظر ديپلماسي عمومي، زيان‌بخش محسوب مي‌شود. به همين ترتيب ديپلماسي عمومي نيز روابط عمومي تلقي نمي‌گردد. هر چند انتقال اطلاعات و فروش تصويري مثبت، بخشي از ديپلماسي عمومي است، ليكن ديپلماسي عمومي در عين حال در برگيرنده ايجاد روابطي ديرپا است كه موجب ايجاد محيطي توانمند‌كننده براي سياست‌هاي دولت مي‌گردد.

سه بعد مختلف براي ديپلماسي عمومي وجود دارد كه همه آنها اهميت داشته و نيازمند ابعاد نسبتا متفاوتي از اطلاعات دولتي بلاواسطه و روابط فرهنگي بلندمدت هستند. نخستين و نزديك‌ترين بعد عبارت از ارتباطات روزانه است كه تبيين‌كننده چارچوب و زمينه تصميمات سياست داخلي و خارجي است.

مقامات دولتي در دموكراسي‌هاي مدرن پس از اخذ تصميمات معمولا توجه مناسبي را معطوف به اين امر مي‌كنند كه چه مطالبي را قصد دارند به مطبوعات بيان كنند و چگونه مي‌خواهند آن را انجام دهند. آنها عموما متوجه مطبوعات داخلي هستند هر چند كه مطبوعات خارجي بايستي مهم‌ترين هدف بعد نخست ديپلماسي عمومي به شمار آيند. لئونارد هشدار مي‌دهد كه بسياري از دولت‌ها مرتكب اشتباه توضيح تصميمات داخلي صرفا براي مخاطبين داخلي شده و از درك تاثير اقدامات خويش و تبيين آثار اين اقدامات بر تصوير بين‌المللي كشور خود عاجز هستند. براي مثال، پس از وقوع يك سري از حوادث در بخش راه‌آهن، مطبوعات بريتانيا به نحو تحقير‌آميزي بريتانيا را «كشوري جهان سومي» توصيف كردند.

برخي از مطبوعات خارجي، بدون توضيح زمينه اين عنوان، به تكرار اين عبارات در گزارشات خود پرداختند و همين موضوع در ارايه تصويري از بريتانيا به منزله كشوري در حال زوال نقش داشت. هم چنين بعد روزانه (ديپلماسي عمومي) بايد در برگيرنده آمادگي مقابله با بحران‌ها و مواجهه با حملات باشد.

توانايي واكنش سريع به مفهوم آن است كه بتوان به اتهامات نادرست و يا اطلاعات گمران‌كننده فورا پاسخ داد. براي مثال، هنگامي كه شبكه الجزيره نخستين نوار ويدئويي اسامه بن‌لادن را در 7 اكتبر 2001 پخش كرده، مقامات آمريكايي ابتدا در پي آن بودند كه شبكه‌الجزيره و شبكه‌هاي آمريكايي را از پخش پيام‌هاي بن‌لادن منع نمايند.

اما در عصر مدرن اطلاعات تلاش براي متوقف ساختن جريان خبري نه تنها بي‌معني است بلكه اين امر برخلاف ارزش «صراحت و صداقت» است كه آمريكا خواهان آن است كه سمبل آن باشد. واكنش بهتر اين خواهد بود كه آمادگي براي به راه انداختن جرياني سيلابي عليه شبكه‌الجزيره و ديگر شبكه‌ها با بهره‌گيري از شبكه‌هاي آمريكايي و به منظور مقابله با سخنراني سرشار از نفرت بن‌لادن صورت پذيرد. در حالي كه شبكه‌الجزيره مستقر در قطر و ديگر شبكه‌ها به ندرت فارغ از سمت‌گيري هستند، ولي در عين حال نيازمند محتوا مي‌باشند. كما اين كه، رئيس دفتر الجزيره در واشنگتن از آمريكايي‌ها دعوت كرده و اظهار داشته بود كه «لطفا با ما گفتگو كرده و به كارمان گيريد».

دومين بعد (ديپلماسي عمومي) ارتباطات استراتژيك است كه در آن مجموعه‌اي از موضوعات معمولي بسط و گسترش مي‌يابد، اين كار بسيار شبيه به آن چيزي است كه در يك مبارزه سياسي و يا تبليغاتي رخ مي‌دهد. در اين مبارزه رويدادها و ارتباطات نمادين طي دوره‌اي يك ساله به منظور مشخص ساختن موضوعات اساسي و يا پيشبرد يك سياست ويژه دولت طرح‌ريزي مي‌شوند. در برخي موارد طرح‌ريزي اين امور از اجراي آنها آسان‌تر است. براي مثال، در دهه 1990 در حالي كه شوراي بريتانيا27 به شدت مبلغ بريتانيا به عنوان يك جزيره مدرن چند قومي، و خلاق بود، ديگر آژانس دولتي يعني «موسسه گردشگري بريتانيا»28 سرگرم تبليغات پيرامون سنت‌ها، جشن‌ها و تاريخ بريتانيا بود.

به علاوه، وقوع رويدادها مي‌تواند باعث مخدوش شدن اين موارد مشخص شود. براي مثال، هنگامي كه بريتانيا بر سر پشتيباني از ايالات متحده در جنگ عراق با فرانسه و آلمان دچار شكاف و اختلاف شد، نتيجه و اثر چندين سال تاكيد بر روي اين موضوع كه بريتانيا عضو وفادار اتحاديه اروپايي است، خنثي شد. اين موضوع از نظر مردم بسياري از كشورها منجر به تقويت تصويري نامطلوب از بريتانيا به عنوان نوكر آمريكا گرديد.

تم‌هاي خاص بر ابتكارات ويژه‌اي در عرصه خط مش‌ها تاكيد مي‌ورزند. براي مثال، هنگامي كه دولت ريگان مصمم به اجراي تصميم ناتو29 در زمينه پي‌گيري يك سياست دو وجهي مبتني بر استقرار موشك‌هاي اتمي در عين مذاكره براي برچيدن موشك‌هاي ميان برد اتمي موجود اتحاد شوروي شد، اين كشور با مساعي شديد به منظور تاثيرگذاري بر افكار عمومي اروپايي‌ها و ناممكن ساختن استقرار موشك‌هاي اتمي (آمريكا در اروپا) واكنش نشان داد.

در تم‌هاي ارايه شده از سوي ايالات متحده بر ماهيت چندجانبه تصميم پيمان ناتو تاكيد شده و از سوي ديگر دولت‌هاي اروپايي براي به دست‌گيري زمام امور هنگامي كه امكان‌پذير است تشويق شدند و از دست‌اندركاران غير دولتي آمريكايي نظير سخنگويان دانشگاهي به نحو موثري براي مقابله با مباحث مطروحه از سوي شوروي استفاده شد.

اگر چه نظرسنجي‌هايي كه در آلمان صورت گرفت نشان‌دهنده نگراني ساكنين آن كشور درباره خط‌مشي (اتمي) آمريكا بود، اما در ضمن نشان‌گر اين مطلب بود كه دو سوم از مردم آلمان طرفدار آمريكا  هستند. بعد‌ها جورج شولتز30 وزير خارجه اسبق آمريكا اين گونه نتيجه‌گيري نمود كه: «فكر نمي‌كنم در صورتي كه داراي يك برنامه بسيار فعال در زمينه ديپلماسي عمومي نبوديم قادر به انجام اين كار (استقرار موشك‌هاي اتمي در اروپا) بوديم.

زيرا شوروي‌ها از سال 1983 بسيار فعالانه عمل كردند و... با بهره‌گيري از جنبش‌هاي صلح‌طلب و ديگر ابزار سعي كردند تا دوستانمان در اروپا را از استقرار موشك‌ها منصرف سازند».

سومين بعد ديپلماسي عمومي عبارت از گسترش روابط پايدار با افراد كليدي طي ساليان متمادي از طريق اعطاي بورسيه‌ها، مبادلات (فرهنگي و آكادميك)، آموزش، برگزاري سمينارها، كنفرانس‌ها و دسترسي به كانال‌هاي رسانه‌اي است.

طي دهه‌هاي پس از جنگ، حدود 700000 نفر در مبادلات فرهنگي و آكادميك آمريكا شركت داشتند، و همين مبادلات به تعليم و آموزش رهبران مطرح جهاني مانند انور سادات، هلموت اشميت و مارگارت تاچر ياري رساند. شارلوت بيرز31 معاون اسبق وزارت خارجه در زمينه ديپلماسي عمومي، خاطرنشان كرده كه اين گونه مبادلات در برگيرنده 200 نفر از سران فعلي و سابق دولت‌ها بوده و نيمي از سران كشورها در زمينه ائتلاف عليه تروريسم زماني در زمره مهمانان مبادله‌اي بوده‌اند. وي مي‌گويد: «اين اقدام يكي از بهترين خريد‌هاي دولتي بوده است».

ديگر كشورها نيز برنامه‌هاي مشابهي دارند. براي نمونه، ژاپن برنامه مبادله علمي جالب توجهي را بسط داده است كه براساس آن سالانه 6000 نفر افراد جوان خارجي از 40 كشور دنيا براي آموزش زبان خود در مدارس ژاپني به اين كشور مي‌آيند، در عين حال انجمن دانش‌آموختگان نيز براي حفظ و تداوم پيوند‌هاي دوستي ايجاد شده، وجود دارد.

هر يك از سه بعد ديپلماسي عمومي نقش مهمي را در كمك به ايجاد تصويري جذاب از يك كشور ايفا نموده و همين امر مي‌تواند دورنماهاي مربوط به كسب نتايج دلخواه را بهبود بخشد. اما همان گونه كه حتي بهترين تبليغات نيز قادر به فروش يك محصول نامحبوب نيست، سياست‌هايي نيز كه ظاهراً اندكي خودخواهانه بوده و يا به نحو متكبرانه‌اي ارايه مي‌شوند، احتمالا بيش از آن كه توليد‌كننده قدرت نرم باشند، آن را به مصرف مي‌رسانند. در بهترين حالت، وجود روابط ديرپا و دوستانه ممكن است منجر به آن شود كه ديگر (كشورها) اندكي بردباري بيشتر در واكنش‌هاي خود نشان دهند. در برخي موارد (كشورهاي) دوست خود را به آن راه زده و يا به خواست خود، گذشت بيشتري نشان مي‌دهند.

يك استراتژي ارتباطاتي در صورتي كه برخلاف جهت سياست كلي حركت كند، نمي‌تواند موثر واقع شود. اقدامات، گوياتر از سخنان هستند و به همين جهت، آن ديپلماسي عمومي كه ظاهرا صرفا صحنه‌آرايي براي برون‌فكني قدرت سخت باشد، احتمالا موفق نخواهد بود. يك ديپلمات بريتانيايي به نام سر مايكل باتلر32 كه تحسين‌گر ايالات متحده نيز هست در اين باره مي‌گويد، «اگر دولت شما به عنوان دولتي منفعت‌طلب، واپس‌گرا و غير حامي تصور شود، در اين صورت اين موضوع به شدت به توانايي‌تان براي تداوم مسير صدمه خواهد زد، همان گونه كه ايالات متحده در حال حاضر با چنين وضعيتي روبرو است.

نيوت گينگريچ33 رئيس سابق مجلس نمايندگان ايالات متحده در سال 2003، وزارت امور خارجه اين كشور را به دليل ناكامي در زمينه به اصطلاح فروش سياست ايالات متحده درباره عراق مورد حمله قرار داد. ليكن فروش مستلزم توجه به وضعيت بازارها است و از اين بعد، كاستي و خطا برعهده وزارت خارجه آمريكا نبود.

گينگريچ هم چنين در مورد كنار زدن ايالات متحده از كميسيون حقوق بشر سازمان ملل در سال 2001 لب به شكوه گشود. اما اين اقدام به تلافي ناكامي ايالات متحده در پرداخت بدهي‌هاي خود به سازمان ملل (سياستي كه منشا آن كنگره آمريكا بود) صورت گرفت. علت ديگر آن، سياست‌هاي يك جانبه‌گرايانه دولت جديد بوش بود (كه آن هم عليرغم هشدارهاي داده شده از سوي وزارت خارجه آمريكا، ريشه در ديگر وزارت‌خانه‌هاي اجرايي، داشت).

سناتور چارلز هاگل34 جمهوري‌خواه از ايالت نبراسكا، متذكر شده است كه پس از حادثه 11سپتامبر افراد زيادي در واشنگتن ناگهان به بحث پيرامون نياز به يك ديپلماسي عمومي تجديدنظر شده به منظور «ارسال پياممان به خارج از مرزها» پرداختند،... اما شيوه مرسوم در مركز سياسي ايالات متحده (خيابان مديسون)35 قادر به بازاريابي براي پيام‌هاي متعارض و يا در هم و بر هم نيست. ما نياز به ارزيابي مجدد بنيان‌هاي رويكرد ديپلماتيك خود داريم... سياست و ديپلماسي بايد با يكديگر تطابق داشته باشند، در غير اين صورت بازاريابي (براي پيام‌هاي ديپلماسي عمومي) مبدل به رگباري گيج‌كننده از پيام‌هاي در هم و بر هم خواهد شد.

ديپلماسي عمومي موثر يك خيابان دو طرفه است كه در بردارنده گوش فرادادن و در عين حال سخن گفتن است. قدرت نرم بر مبناي برخي ارزش‌هاي مشترك استوار است و اين دليل چرايي اين امر است كه مبادلات غالبا موثرتر از سخن‌پراكني يك طرفه است.

بنا به تعريف، قدرت نرم به معني آن است كه ديگران را واداريم تا همان نتايجي كه ما خواهان آن هستيم را بخواهند و اين امر مستلزم فهم و درك اين نكته است كه ديگران چگونه پيام‌هاي شما را شنيده و بر همين اساس پيام‌ها را دقيقا تنظيم نماييم. موضوع اساسي در اين باره شناخت مخاطبين موردنظر است. با اين همه پژوهش درباره افكار عمومي خارجي با كمال تاسف داراي بودجه ناچيزي يعني 5 ميليون دلار در سال است و ميزان بودجه آن نيز طي دهه گذشته روند داشته است.

موعظه مردم خارجي تغيير دادن آنها محسوب نمي‌شود.

غالبا رهبران سياسي تصور مي‌كنند كه مشكل صرفاً آن است كه ديگران فاقد اطلاعات هستند و در صورتي كه آنها همان چيز‌هايي را كه مي‌دانيم بدانند، همانند ما به امور نظاره خواهند كرد. اما همه اطلاعات از فيلترهاي فرهنگي عبور مي‌كنند و از همين رو به سخنان پر طمطراق به ندرت آن گونه كه مدنظر است گوش فرا داده مي‌شود. گفته‌ها بسيار كمتر از اقدامات و نمادهايي كه همانند گفتن نشان داده مي‌شوند، تاثيرگذار هستند. به همين جهت است كه اقداماتي نظير تاكيد دولت بوش در مورد افزايش كمك به توسعه (تحقيقات) و يا مبارزه با ويروس اچ.آي.وي36 و بيماري ايدز 37 بسيار مهم تلقي مي‌شود.

هر چند پخش برنامه‌ها با اهميت تلقي مي‌شود ليكن نيازمند آن است كه با «گزينش محدود» اما موثري تكميل گردد. اين گزينش محدود عبارت از ارسال پيام‌ها براي گروهي خاص از طريق اينترنت است. اگر چه اينترنت در بسياري از نقاط دنيا كه در آنها بيشتر مردم آن چنان فقيرند كه حتي قادر به مالكيت يك خط تلفن – چه برسد به كامپيوتر – نيستند و در نتيجه اينترنت متعلق به نخبگان است،‌ لذا انعطاف‌پذيري و هزينه پايين آن، امكان هدف‌گيري دقيق (آنان) را فراهم مي‌آورد. در ضمن اينترنت راهي براي انتقال اطلاعات به كشورهايي است كه در آنها دولت رسانه‌هاي سنتي را مسدود كرده است. همچنين اينترنت را مي‌توان به صورت متعامل و در تركيب با مبادلات مورد استفاده قرار داد.

هر چند ارتباطات رو در رو همچنان موثرترين شيوه است، ليكن مي‌توان با استفاده از اينترنت به تكميل و تقويت آن پرداخت. براي مثال، تركيبي از ديدارها و اينترنت مي‌تواند منجر به ايجاد شبكه‌هاي مجازي و واقعي از جواناني شود كه مايل هستند در مورد فرهنگ‌هاي يكديگر بياموزند. يا ممكن است ايالات متحده درس‌هايي از ژاپن بياموزد و هزينه جوانان خارجي را كه به آموزش زبان و فرهنگ خود در مدارس آمريكايي مشغول مي‌شوند، بپردازد. فارغ‌التحصيلان اين برنامه‌ها بعدها مي‌توانند انجمن‌هايي را تشكيل داده و از طريق اينترنت با يكديگر مرتبط باقي بمانند.

برخي كشورها تقريبا همه ديپلماسي عمومي خود را به جاي پخش برنامه‌ها از طريق انجام اقدامات (مختلف) صورت مي‌دهند. كشور نروژ مثال خوبي در اين زمينه است. اين كشور فقط 5 ميليون نفر جمعيت دارد، فاقد زبان بين‌المللي و يا فرهنگ فراملي است، مقر اصلي و يا مركز سازمان‌ها (ي بين‌المللي) و يا شركت‌ها معروف چند مليتي هم نيست و در اتحاديه اروپايي هم عضويت ندارد. با اين همه، نروژ عليرغم عدم تناسب با وسعت و منابع ناچيزش توانسته «از طريق اولويت‌بندي بي‌وقفه مخاطبين مورد نظر و تمركز بر پيامي واحد يعني – نروژ به عنوان نيرويي براي صلح در جهان – ديدگاه و حضور خود را توسعه بخشد.

اقدامات مربوطه در اين زمينه شامل ميانجي‌گري در منازعات در خاورميانه، سريلانكا و كلمبيا؛ تخصيص منابع مالي قابل توجه براي اعطاي كمك‌هاي خارجي؛ و مشاركت مداوم در نيروهاي حافظ صلح است. البته، همه اقدامات نروژ براي پيام‌رساني نيست. سياست داخلي نروژ در خصوص صيد نهنگ برخي مواقع باعث اعتراض طرفداران محيط زيست شده است، اما به طور كلي، نروژ نشان داده است كه چگونه يك كشور كوچك قادر است از يك جايگاه مناسب ديپلماتيك بهره‌برداري كند كه موجب افزايش وجهه و نقش آن گردد.

نه تنها لازم است كه اقدامات، پشتوانه گفته‌ها شوند، بلكه ياد‌آوري اين نكته نيز اهميت دارد كه همان گفته‌ها و تصويري كه بيشترين موفقيت را در ايجاد ارتباط با مخاطبين داخلي دارند ممكن است تاثيراتي منفي بر مخاطبين خارجي بگذارند. هنگامي كه جورج بوش رئيس‌جمهور آمريكا در سخنراني ساليانه خود (خطاب به ملت آمريكا) در سال 2002 واژه «محور شرارت» را براي اشاره به كشورهاي عراق، ايران و كره شمالي به كار برد، هر چند با استقبال گرم مردم آمريكا مواجه شد، ليكن مردم ديگر كشورها در قبال موضع‌گيري‌هاي ديپلماتيك فله‌اي و ناهمخوان وي كه تحت لواي اخلاق‌گرايي مطرح شد واكنش نشان دادند.

به همين ترتيب، در حالي كه اعلام «جنگ عليه تروريسم» به بسيج حمايت مردم و كنگره آمريكا پي از واقعه 11 سپتامبر انجاميد، بسياري از مردم ديگر كشورها بر اين باور بودند كه ايالات متحده همكاري كشورها عليه تروريسم را با دشواري بيشتري مواجه كرده است، به ويژه هنگامي كه از ايده جنگ بي‌پايان براي محبوس كردن زندانيان خارجي استفاده نمود.

حتي هنگامي كه سياست‌ها و ارتباطات «هماهنگ» هستند، كاربرد منابع قدرت نرم در عصر اطلاعات امري دشوار است. يكي از اين مسايل، است كه ارتباطات دولتي صرفا بخش كوچكي از مجموع ارتباطاتي محسوب مي‌شود كه در بين جوامع در عصر غوطه‌وري در اطلاعات وجود دارد. فيلم‌هاي هاليوودي كه موجب رنجش بنيادگرايان مذهبي در ديگر كشورها مي‌شود و يا اقدامات ميسيونرهاي آمريكايي همواره خارج از كنترل دولت (آمريكا) باقي خواهد ماند.

بدين ترتيب برخي از ناظران شكاك بدين نتيجه رسيده‌اند كه آمريكايي‌ها بايد اين امر غير قابل اجتناب را قبول كرده و اجازه دهند تا نيروهاي بازار خود نحوه ارايه فرهنگ و انگاره آمريكايي به خارجيان را مورد مراقبت قرار دهند. چرا بايستي منابع مالي را صرف «صداي آمريكا»38 كرد، هنگامي كه شبكه‌هاي «سي.ان.ان.»39 «ام.اس. ان.بي.سي»40 و «فاكس»41 اين كار را به رايگان انجام مي‌دهند؟ ليكن اين گونه نتيجه‌گيري بسيار سطحي و سرسري است. نيروهاي بازار صرفا ابعاد عظيم و سودآور فرهنگ آمريكايي را به تصوير مي‌كشند و بدين ترتيب انگاره‌هاي مردمان خارجي در مورد ايالات متحده به عنوان كشوري تك بعدي را تقويت مي‌كنند. 

حمايت دولتي از مبادلات فرهنگي سطح بالا غالبا تاثيرات مهمي بر نخبگان كليدي خارجي داشته است. توسعه روابط درازمدت همواره در كوتاه مدت سودآور نبوده است و لذا صرف واگذاري آن به بازار ممكن است به كمبود سرمايه‌گذاري در اين زمينه بيانجامد. هر چند امكان دارد كه (مبادلات در زمينه) آموزش عالي هزينه خود را در بياورد، و موسسات غير انتفاعي نيز در اين باره مساعدت نمايند، ليكن بسياري از برنامه‌هاي مبادلات (علمي و فرهنگي) بدون پشتيباني دولتي دچار نقصان خواهند شد. شركت‌هاي خصوصي براي ادامه حيات در حوزه فعاليت خود بايد در قبال نيروهاي بازار واكنش نشان دهند.

(براي مثال) اگر بازار براي پخش برنامه به زبان‌هاي صرب و كرواتي و يا پشتو وجود نداشته باشد، شركت‌هاي دست‌اندركار به اين زبان‌ها برنامه پخش نخواهند كرد و در برخي مواقع، شركت‌هاي خصوصي در مقابل فشارهاي سياسي از طرف دولت‌هاي خارجي در صورتي كه اين امر براي آنها سود‌آور باشد، فرو مي‌ريزند. (و در مقابل خواسته آن دولت تسليم مي‌شوند). در اين باره مي‌توان به كنار گذاشته شدن شبكه بي.بي.سي. توسط روپرت مورداك42 از شبكه تلويزيوني ماهواره‌اي وي براي چين در دهه 1990 اشاره كرد، زيرا شيكه بي.بي.سي. به پخش برخي برنامه‌هاي انتقادآميز از (اوضاع) چين مي‌پرداخت.

در عين حال، مردمان فرامدرن عموما نسبت به اقتدار حاكم دچار بدگماني بوده و غالبا اعتمادي به دولت‌ها ندارند. بدين ترتيب دولت‌ها ناگزيرند تا خود در «پس زمينه» باقي مانده و با استفاده از بازيگران خصوصي به فعاليت بپردازند. برخي از سازمان‌هاي غير دولتي43 بيش از دولت‌ها مورد اعتماد هستند و اگر چه كنترل آنها دشوار است، ليكن مي‌توانند كانال‌هاي ارتباطاتي سودمندي باشند.

بنياد‌هاي آمريكايي نظير بنياد فورد44، بنياد سوروس45، بنياد موقوفه كارنگي46 و مجموعه‌اي از سازمان‌هاي غير دولتي ديگر نقش مهمي را در تثبيت دموكراسي در اروپاي شرقي پس از پايان جنگ سرد ايفا كردند. بنياد بيل و مليندا گيتز47 بيشتر از بسياري از دولت‌ها (اقداماتي) براي مبارزه با بيماري‌هاي واگيردار در آفريقا صورت داده است. براي كشورهايي نظير بريتانيا و ايالات متحده، كه برخوردار از جمعيت مهاجر قابل توجهي هستند، مهاجرين مي‌توانند پيوندهاي حساسي از لحاظ فرهنگي و ماهرانه به لحاظ زبان شناختي فراهم نمايند.

كشور آلمان پيشاهنگ ايجاد روابط بين احزاب سياسي كشورهاي مختلف بود، در اين كشور احزاب عمده داراي بنيادهايي براي ايجاد و حفظ تماس‌هاي خارجي هستند كه بخشي از بودجه آنها را دولت تامين مي‌كند. ايالات متحده طي دوره زمامداري ريگان، با ايجاد «بنياد ملي براي دموكراسي»48 همين رويه را دنبال كرد. اين بنياد به تامين بودجه براي «مؤسسه دموكراتيك ملي»49 و مؤسسه بين‌المللي جمهوري‌خواهان50 و هم‌چنين اتحاديه‌هاي تجاري و اتاق‌هاي بازرگاني به منظور پيشبرد دموكراسي و جامعه مدني در كشورهاي خارجي مي‌پرداخت.

شركت‌هاي آمريكايي نيز مي‌توانند نقش مهمي در اين زمينه ايفا نمايند. نمايندگان اين شركت‌ها و محصولات تجاري آنها مستقيما با زندگي افراد بسيار بيشتري در مقايسه با نمايندگان دولتي، در تماس هستند. برخي دست‌اندركاران تجاري نيكوكار پيشنهاد كرده‌اند كه قبل از اعزام نمايندگان شركت‌ها به خارج، اين شركت‌ها بار آنان دوره‌هاي آموزشي حساسيت و ارتباطات ايجاد و ارايه نمايند.

همچنين شركت‌ها مي‌توانند سردمداري حمايت از پروژه‌هاي خاص ديپلماسي عمومي را عهده‌دار شوند، نظير اين كه «يك شركت فعال در زمينه فناوري مشغول كار با شركت «سهامي ورك شاپز»51 و يك گوينده لبناني براي توليد يك برنامه آموزش زبان انگليسي براي كودكان است. محور اصلي اين برنامه فناوري است كه دستآوردهاي ايالات متحده در اين زمينه مورد تحسين همگان مي‌باشد.

ديگر فايده ديپلماسي عمومي غير مستقيم اين است كه غالبا توانايي دست‌يابي به ريسك‌هاي بيشتري در مبادلات فرهنگي را دارا است. برخي مواقع براي دولت‌ها از لحاظ داخلي دشوار است كه از هنر پيش‌رويي كه براي نخبگان خارجي جذابيت داشته ليكن موجب تلخ شدن ذائقه مردم در داخل كشور مي‌شود حمايت كنند. براي مثال، هنگامي كه وزارت خارجه آمريكا نمايشگاه هنرهاي مدرن را در سال 1947 برگزار كرد، اين اقدام با استهزاء مطبوعات به دليل تلف كردن دلارهاي ماليات‌دهندگان آمريكايي مواجه شد، و حتي پرزيدنت ترومن از آن به دليل اين كه نشان‌دهنده «بخارات مغري افراد ديوانه و خام» است، انتقاد كرد. در حالي كه دولت‌ها غالبا متعهد مي‌شوند كه كنترل خود را با بهره‌گيري از دپلماسي عمومي غير مستقيم سست‌تر كنند، ليكن بيش از آن چه را كه از اين طريق از دست مي‌دهند، طي مشاركت با سازمان‌هاي خصوصي، با كسب اعتبار جبران مي‌كنند.

تامين مالي پنهاني اين اقدامات به وسيله آژانس اطلاعاتي، از جمله شيوه‌هايي است كه يك دولت ضمن حفظ كنترل خود، اين توهم را نيز ايجاد مي‌كند كه چنين وضعيتي وجود ندارد. براي مثال، در مراحل اوليه جنگ سرد، آژانس اطلاعات مركزي (سيا) مخفيانه به پشتيباني از بودجه سازمان‌هاي فرهنگي نظير كنگره آزادي فرهنگي52  پرداخت.

ليكن حتي در آن زمان نيز نگراني‌هايي وجود داشت. «مشكل، در صريح‌ترين بيان آن عبارت از اين بود كه چگونه از آزادي فكري به عنوان تبليغات استفاده نماييم بدون اين كه آن را مبدل به تبليغات در حال انجام نماييم... منطق سياسي اين وضعيت بديع متضمن دستكاري پنهاني ايده‌آل‌هاي ليبراليسم و طرفداران آن مي‌باشد. ليكن فعاليت‌هاي پنهاني فقط تا زماني كه بتوان اسرار را حفظ كرد انجام‌پذير است، كه در عصر اطلاعات امري دشوار است، به ويژه در يك دموكراسي مانند ايالات متحده كه داراي مطبوعات و كنگره قدرتمند بوده و برخلاف بريتانيا داراي قانون رسمي در زمينه اقدامات پنهاني نيست.

هنگامي كه در نهايت، افشاگري‌ها صورت مي‌گيرند، بهاي آن از لحاظ بي‌اعتبار شدن ممكن است فوق‌العاده زياد باشد (همان گونه كه اخبار مربوط به دخالت سازمان سيا در مبادلات فرهنگي كه در گزارشات مطبوعات و جلسات رسيدگي كنگره در دهه 1970 مطرح شد، اثري اين گونه داشت).

به طور كلي بهتر است كه در مورد تامين مالي به صورت علني اقدام شده و رابطه نزديكي ايجاد گردد. اين امر به مفهوم آن نيست كه سازمان سيا هيچ نقشي در مورد ايجاد قدرت نرم ندارد. برعكس، گسترش اعتماد و روابط بلند مدت با آژانس‌هاي اطلاعاتي خارجي كشورهاي دوست و در ميان گذاستن اطلاعات با آنها مي‌تواند تاثيري قدرتمند بر تصورات ديگر كشورها از ايالات متحده و رويدادهاي جهاني داشته باشد. اگر قدرت نرم شامل شكل دادن به تصورات ديگر كشورها نيز شود، در اين صورت اطلاعات تقسيم شده يك منبع مهم قدرت نرم محسوب مي‌شود. در چنين چارچوب‌هايي، در ميان گذاشتن اطلاعات محرمانه مي‌تواند تاثير مستقيم و قدرتمندي بر سياست‌ها بگذارد.

برخي مواقع اطلاعات به تنهايي، در صورتي كه گويا و معتبر باشد، مي‌تواند موجب تغيير سياست دولت ديگري شود. همين امر مي‌تواند توضيح دهد كه چرا ناكامي‌هاي اطلاعاتي و مبالغه اطلاعاتي براي مقاصد سياسي در سرآغاز جنگ عراق اين گونه براي قدرت نرم آمريكا مخرب بود. (در جريان جنگ) نه تنها اعتبار عمومي دولت آمريكا دچار زيان شد، بلكه يك كانال فوق‌العاده موثر نيز تضعيف گرديد. بدين ترتيب در آينده احتمال كمي وجود خواهد داشت كه ديگر كشورها به گزارشات اطلاعاتي آمريكا اعتماد و اعتقاد داشته باشد.

نيروي نظامي (ايالات متحده) نيز مي‌تواند نقش مهمي در ايجاد قدرت نرم ايفا نمايد. علاوه بر هاله قدرتي كه به واسطه توانمندي‌هاي قدرت سخت‌افزاري اين نيروي نظامي ايجاد مي‌گردد، اين نيروها داراي گستره وسيعي (از فعاليت‌ها مانند) مبادلات افسران، آموزش مشترك و برنامه‌هاي كمك، با ديگر كشورها در زمان صلح هستند. برنامه‌هاي بين‌المللي پنتاگون در زمينه آموزش و تربيت نظامي شامل برگزاري نشست‌هايي پيرامون دموكراسي و حقوق بشر همراه با آموزش نظامي مي‌شود.

ويليام پري53 وزير دفاع سابق آمريكا، اظهار داشته است كه، اين گونه تماس‌ها بين نيروهاي نظامي مي‌تواند جنبه‌اي از «دفاع پيش‌گيرانه» را با توسعه تماس‌ها و كمك به شكل‌دهي هر چه بيشتر نگرش افسارن نظامي خارجي در راستاي رويكردهاي آمريكايي تشكيل دهد. اين گونه تماس‌ها در موارد مختلف كانال‌هاي نفوذ را كه از طريق شيوه‌هاي ديپلماتيك مرسوم در دسترس نمي‌باشد را ايجاد كرده است. در واقع، برخي ناظران اين نگراني را دارند كه پنج فرمانده نظامي منطقه‌اي آمريكا در برخي موارد منابع بيشتر و دسترسي بهتري به مناطق خود نسبت به سفراي آمريكا در آن كشورها دارند.

در زمان جنگ، عمليات رواني نظامي54 شيوه با اهميتي براي نفوذ بر رفتار افراد خارجي و حتي عدم استفاده از شيوه‌هاي نظامي آشكار محسوب مي‌شود. براي مثال، پايگاه دشمن را مي‌توان توسط يك موشك كروز نابود كرد و يا با استفاده از سربازان به تسخير درآورد – اما (براساس عمليات رواني) مي‌توان سربازان دشمن را متقاعد به تحريز و رها ساختن پست خود و بي‌دفاع گذاشتن آن نمود. عمليات رواني در برگيرنده فريب و ارايه اطلاعات نادرست است كه در زمان جنگ موثر بوده ليكن در زمان صلح زيان‌بخش است. موضوع داراي اهميت مشابه در تاكنيك‌هاي جنگي، مديريت اخبار به منظور كاهش برداشت‌هاي نامطلوب است. سانسور شديد همواره راه كار و پاسخ مناسب نيست.

يك جنبه از قدرت نرم كه پنتاگون به نحو كامل در جنگ دوم خليج (فارس) از آن بهره گرفت، «مبدل به سلاح كردن خبرنگاران» ناميده شده است. گزارشگران همراه واحدهاي نظامي خط مقدم توانايي صدام حسين براي ايجاد خشم وانزجار بين‌المللي (با ادعاي اين كه آمريكايي‌ها عامدانه غير نظاميان را كشتار مي‌كنند) را محدود ساختند.

برخلاف جنگ اول خليج (فارس) يعني هنگامي كه شبكه «س.ان.ان» به تصوير وقايع مي‌پرداخت، اشاعه فناوري اطلاعاتي و ظهور شبكه‌هاي جديدي مانند شبكه الجزيره در دهه بعدي نياز به استراتژي جديدي به منظور اجتناب از آسيب رسيدن به قدرت نرم امريكا در موقعيت جنگ را مطرح مي‌ساخت. حضور خبرنگاران در كنار يگان‌هاي خط مقدم، قطع نظر از ديگر موضوعاتي كه ايجاد كرد، تاكتيك موفقيت‌آميزي در شرايط زمان جنگ و در عصر اطلاعات بود.

مسايل مربوط به نقش نيروي نظامي در كاربرد قدرت نرم هنگامي پديد مي‌آيد كه اين نيرو تلاش كند تا تاكتيك‌هاي زمان جنگ را در موقعيت‌هاي نامعلوم به كار برد اين امر به ويژه در جنگ مبهم اخير عليه تروريسم، كه تمايز بين اقدامات عادي شهروندان و جنگ را تيره و تار ساخته است، وسوسه‌انگيز مي‌نمايد. پنتاگون در سال 2002، با نااميدي و سرخوردگي از ديپلماسي عمومي آمريكا، طرحي را در رابطه با ايجاد اداره نفوذ استراتژيك55 تهيه كرد كه به تامين عناوين خبري، كه احتمالا برخي از آنها نادرست بودند، براي موسسات رسانه‌اي خارجي مي‌پرداخت.

هدف از اين اقدام تلاش براي تاثير‌گذاري بر كشورهاي دوست غير دوست بود. پس از اين كه اين طرح‌ها در مطبوعات افشا شد، رامسفلد56 وزير دفاع، به سرعت وجود پروژه مذكور را منكر شد. ليكن تا آن هنگام به اعتبار و قدرت نرم آمريكا آسيب وارد شده بود.

نهايتا؛ نگرش به ديپلماسي عمومي صرفا براساس مفاهيم ناسازگار اشتباه است. برخي مواقع رقابتي بين «اطلاعات من در مقابل اطلاعات شما» وجود دارد، ليكن اغلب مي‌توان فوايدي براي هر دو طرف يافت. ديپلماسي عمومي آلمان طي جنگ سرد مثال خوبي در اين مورد است. برخلاف ديپلماسي عمومي فرانسه كه در پي نشان دادن استقلال خود از ايالات متحده بود، يك تم كليدي در ديپلماسي عمومي آلمان ارايه تصويري از خود به منزله متحدي قابل اعتماد در برابر ديدگان آمريكا بود. بدين ترتيب اهداف سياست اطلاعات آلمان و ايالات متحده به نحو متقابل به تقويت يكديگر مي‌پرداختند.

رهبران سياسي ممكن است اهداف متقابل و مشابهي داشته باشند، براي مثال مي‌توان از پيشبرد دموكراسي و حقوق بشر نام برد. در چنين شرايطي مي‌توان از طريق هماهنگ‌سازي برنامه‌هاي ديپلماسي عمومي به منافع مشتركي دست يافت. ديپلماسي عمومي مشترك همچنين مي‌تواند به دور شدن از بدگماني‌ها درباره دنبال كردن انگيزه‌هاي محدود ملي ياري رساند. به علاوه مواردي نيز وجود دارد كه در آنها همكاري (در برخي زمينه‌ها)، از جمله افزايش وجهه عمومي نهادهاي چندجانبه مانند «ناتو» و «سازمان ملل»، مي‌تواند استفاده از اين ابزارها را براي انجام وظايف دشوراي مانند حفظ صلح، پيشبرد دموكراسي و يا مقابله با تروريسم، آسان‌تر نمايد.

براي مثال، طي جنگ سرد، ديپلماسي عمومي آمريكا در كشور چكسلواكي به واسطه الحاق ايالات متحده به‌ آن دسته از كنوانسيون‌هاي بين‌المللي كه به پرورش و توسعه حقوق بشر مي‌پرداختند، تقويت گرديد. در سال 1975، كنفرانس چند‌جانبه هلسينكي براي امنيت و همكاري در اروپا 56 به بحث درباره حقوق بشر در پشت پرده آهنين مشروعيت بخشيد. اين اقدام، پيامدهايي داشت كه توسط امضاء‌كنندگان توافق‌نامه منتجه كه «مصوبه نهايي» ناميده شد، پيش‌بيني نشده بود.

رابرت گيتز57 رئيس اسبق سازمان سيا، اين گونه نتيجه‌گيري مي‌كند كه عليرغم مقاومت اوليه آمريكا، شوروي‌ها مصرانه خواهان پيوستن به اين كنفرانس شدند و هنگامي كه اين كار صورت گرفت، اين امر شالوده‌هاي پايان عمر امپراطوري آنان را پي‌ريزي كرد.

مورد خاص خاورميانه

خاورميانه چالشي ويژه براي قدرت نرم و ديپلماسي عمومي آمريكا محسوب مي‌شود. اين منطقه هنوز به نحو مناسبي با مدرنيزاسيون تطبيق نيافته است. نيمي از كشورهاي جهان دموكراسي هستند، با اين همه هيچ يك از 22 كشور عرب دموكراتيك نيستند. رشد اقتصادي در خاورميانه كند بوده است، نزديك به نيمي از زنان بي‌سواد هستند و اين ناحيه با اقتصاد جهاني كاملا ادغام نشده است. بانك جهاني در سال 2003 گزارش داد كه از سال 1985 تا سال 2000، رشد درآمد سرانه در اين ناحيه فقط 5/0 در صد بوده است، در حالي كه مخارج نظامي منطقه (60 درصد توليد ناخالص داخلي) بالاترين رقم در جهان بوده است.

كشورهاي عرب، با جمعيتي بيش از 300 ميليون نفر، به استثناي نفت و گاز، كمتر از كشور فنلاند صادرات جهاني دارند. شمار دانشمنداني كه كشورهاي عربي فعاليت دارند، يك سوم متوسط جهاني است. در جداول جمعيت‌شناسي اين كشورها برآمدگي عظيمي از جمعيت جوان به چشم مي‌خورد.

با اين همه اين منطقه فاقد فرصت‌هاي شغلي كافي براي جواناني است كه در پي يافتن كاري مفيد هستند. 45 درصد از جمعيت دنياي عرب اكنون زير 14 سال سن دارند و مجموع جمعيت اين كشورها تا 25 سال آينده دو برابر خواهد شد. نرخ بيكاري حدود 20 درصد است. در عين حال، منطقه خاورميانه غوطه‌ور در ارتباطات مدرن است، كه بيشتر آنها نگرش ضدآمريكايي دارند. اين منطقه چالشي خاص را متوجه ديپلماسي عمومي مي‌كند.

طي جنگ سرد، رويكرد ايالات متحده درباره منطقه خاورميانه مبتني بر ترويج ثبات بود كه به نوبه خود از گسترش نفوذ شوروي جلوگيري مي‌كرد، عرضه نفت براي اقتصاد جهاني را تضمين نموده و امنيت را براي اسراييل تامين مي‌كرد. استراتژي آمريكا اداره (منطقه) از طريق رهبران مستبد و «بي‌ثبات نساختن رژيم‌ها» بود. ايالات متحده حتي در دروه حكومت ريگان، از صدام حسين به عنوان عامل توازن با رژيم اسلامي ايران كه متحد آمريكا، يعني شاه ايران را سرنگون ساخته بود، پشتيباني كرد.

طبق گفته «ادوارد واكر»58 رئيس موسسه خاورميانه59 كه به عنوان سفير در چندين كشور منطقه خدمت كرده است، در حالي كه ما از حقوق بشر، توسعه اقتصادي، دموكراسي و حكومت قانون صحبت مي‌كنيم، خط‌مشي‌ها و نحوه توزيع منابع‌مان منعكس‌كننده سخنان ما نيست. ما نه با حكومت‌هاي منطقه به منظور تغيير به چالش برخاسته‌ايم و نه انگيزش‌هايي جهت كمك به فعال شدن تغييرات عرضه داشته‌ايم.

دولت بوش، پس از واقعه 11سپتامبر رويكرد جديد و بلندپروازانه‌اي را در پيش گرفت. اين دولت، براساس همانندانگاري جنگ سرد و نقش آمريكا در دگرگوني اروپا، عزم خود را بر اين امر استوار نموده كه ايالات متحده بايد متعهد به دگرگوني بلند مدت منطقه خاورميانه شود. بركناري صدام حسين صرفا نخستين گام به شمار مي‌رفت.

كاندوليزا رايس59 مشاور امنيت ملي آمريكا معتقد است: «همان گونه كه آلمان دموكراتيك مبدل به ركن اصلي اروپاي جديد شد كه امروزه به طور كامل در آزادي و آرامش به سر مي‌برد، عراق دگرگون شده نيز مي‌تواند عنصري كليدي در يك خاورميانه بسيار متفاوت محسوب شود كه در آن ايدئولوژي‌هاي نفرت‌زا شكوفا نخواهد شد». ليكن كاربرد قدرت سخت در نبرد چهارهفته‌اي كه صدام حسين را از اريكه قدرت به زير آورد، صرفا بخش آسان كار بود. آلمان (و ژاپن) داستان‌هاي موفق (بازسازي) پس از جنگ بودند، ليكن هر دو آنها جوامعي نسبتا همگون و داراي طبقات متوسط قابل توجه بودند و در ضمن مقاومت سازمان يافته نسبت به اشغال آمريكا در آنها وجود نداشت.

علاوه بر اين، نفت‌خير بودن عراق موهبتي ناهمگون براي اين كشور به شمار مي‌آيد، زيرا اقتصاد‌هاي نفتي، كمتر پذيراي ليبرال دموكراسي بوده‌اند. دموكراتيك‌سازي پس از جنگ جهاني دوم سال‌ها به طول انجاميد و قدرت نرم آمريكا كمك زيادي بدان كرد. استراتژي درازمدت براي دگرگون‌سازي عراق و خاورميانه بدون برخورداري آمريكا (و ديگر كشورها) از قدرت نرم موفق نخواهد بود.

هر چند همانندانگاري با جنگ سرد براي پيشنهاد در زمينه نياز به استراتژي بلند مدت مفيد است، ليكن اين امر مي‌تواند در عين حال گمراه‌كننده نيز باشد قدرت نرم بستگي به خواست دريافت‌كنندگان آن نيز دارد و اختلافات فرهنگي بين ايالات متحده و اروپا به بزرگي اختلافات بين ايالات متحده و كشورهاي خاورميانه نيست. بدين ترتيب اروپا بيشتر مستعد منابع قدرت نرم آمريكا بود. از سوي ديگر اختلافات فرهنگي مانع از نضج‌گيري دموكراسي در ژاپن و كره‌جنوبي، البته با يك تاخير 40 ساله در مورد دومي، نشد. از سويي دموكراسي در ديگر كشورهاي مسلمان مانند تركيه و بنگلادش عملي شده است. موانع فرهنگي به هيچ عنوان غلبه‌ناپذير نيستند.

دموكراسي چيزي بيش از صرف راي دادن است، و اگر به صورت عجولانه پياده شود مي‌تواند منجر به پديده «يك نفر، يك راي، آن هم براي يك مرتبه» (و يا به عبارت ديگر ديكتاتوري) شود. از آن جايي كه رژيم‌هاي خودكامه در منطقه خاورميانه مخالفين ليبرال خود را نابود كرده‌اند، لذا تندروهاي اسلام‌گرا غالبا تنها نيروي مخالف جايگزين در بسياري از كشورهاي (اين منطقه) محسوب مي‌شوند.

تندروهاي اسلام‌گرا بر مبناي مقاومت در برابر رژيم‌هاي فاسد، مخالفت با سياست‌هاي آمريكا، و هراس عمومي از مدرنيزاسيون تغذيه فكري مي‌شوند. آنها ليبرال دموكراسي را به عنوان پديده‌اي كه نمايان‌گر فساد، سكس و خشونت است به تصوير مي‌كشند. البته در عين حال مدرنيزاسيون به ايجاد آموزش و پرورش، مشاغل، فرصت‌هاي بيشتر و مراقبت‌هاي بهداشتي بهتر انجاميده است.

دموكراسي را نمي‌توان با زور تحميل نمود. كليد موفقيت در خط مشي‌هايي نهفته خواهد بود كه منجر به باز شدن اقتصادهاي ناحيه‌اي، كنترل‌هاي ديوان‌سالارانه، تسريع رشد اقتصادي، بهبود سيستم‌هاي آموزشي و تشويق انواعي از تغييرات سياسي تدريجي كه در كشورهاي كوچك مانند بحرين، عمان، كويت و مراكش در حال انجام است، شود.

توسعه و ازدياد روشنفكران، گروه‌هاي اجتماعي و نهايتا كشورهايي كه نمايانگر آن باشند كه ليبرال دموكراسي مي‌تواند سازگار با فرهنگ‌هاي بومي باشد، قادر است تاثيرات سودمندي به جاي نهد، يعني شبيه به همان شيوه‌هايي كه ژاپن و كره جنوبي به نمايش گذاشتند مبني بر اين كه دموكراسي را مي‌توان با ارزش‌هاي بومي در آسيا تركيب و ادغام نمود. اما انجام اين امر محتاج گذشت زمان است، همانگونه كه كاربرد ماهرانه منابع قدرت نرم ايالات متحده نيز زمان‌بر مي‌باشد.

بسياري از آمريكايي‌ها اندكي پس از واقعه 11 سپتامبر مبهوت اين پرسش بودند كه «چرا آنان از ما نفرت دارند؟» پاسخ اين بود كه بسياري از عرب‌ها از سياست‌ها آمريكا هراس داشته، دچار سوءتفاهم درباره آن شده و يا مخالف آن هستند. هر چند زمينه‌هاي (اعمال) قدرت نرم وجود دارد، اما آمريكا يعني كشور سردمدار دنيا در زمينه ارتباطات به نحو شگفت‌انگيزي در زمينه بهره‌گيري از اين فرصت‌ها از خود ناشيگري نشان داده است.

براي مثال، تلاش عظيم صورت گرفته براي توليد آگهي‌هاي تلويزيوني كه نشان‌دهنده رفتار خوب با مسلمانان آمريكايي است، تاثير اندكي به جاي نهاد. طبق گفته برخي منتقدان، زمينه‌هاي اين اقدام، به درستي با انجام نظر‌سنجي‌ها آماده نشده بود و از سوي ديگر بسياري از مردم منطقه خاورميانه بيشتر دلمشغول آن چه كه به منزله كاستي‌هاي سياست‌هاي آمريكا مشاهده مي‌كردند بودند تا اين كه شرايط داخلي آمريكا را مد نظر قرار دهند. نتيجه مشكل‌آفرين اين امر «ديپلماسي عمومي‌اي بوده است كه به ظاهر بيش از محتوا تاكيد مي‌كند».

همان گونه كه دانيل پلتكا60 عضو موسسه اينترپرايز 61 آمريكا در اين مورد اظهار داشته است، «ما به عنوان كشوري شناخته مي‌‌شويم كه اين دولت‌هاي مزخرف را سر پا نگه داشته‌ايم. هر قدر كه خواننده‌هايي مانند بريتني اسپيرز62 داشته باشيم، ‌آنها قادر به مقابله با تعليمات ضد غربي كه بسياري از جوانان در جوامع بسته با آنها رشد مي‌كنند نخواهند بود».

در سال 2003، يك گروه مشورتي دو حزبي در زمينه ديپلماسي عمومي براي دنياي عرب و مسلمان اين موضوع را دريافت كه ايالات متحده فقط 150 ميليون دلار صرف ديپلماسي عمومي در كشورهاي با اكثريت مسلمان مي‌كند كه از اين مبلغ 25 ميليون دلار براي برنامه‌هاي امدادرساني هزينه مي‌شود. اين گروه نتيجه‌گيري نمود كه: «بيان اين كه منابع مالي براي ايفاي اين ماموريت ناكافي است آشكارا كمترين چيزي است كه مي‌توان در اين باره گفت. اين گروه علاوه بر توصيه درباره انتصاب مدير جديد ديپلماسي عمومي براي كاخ سفيد، ساخت كتابخانه‌ها و مراكز اطلاع‌رساني، ترجمه كتاب‌هاي غربي بيشتري به زبان عربي، افزايش بورسيه‌ها و فرصت‌هاي مطالعاتي، ارتقاي حضور اينترنتي آمريكا و آموزش متخصصين بيشتري را در زمينه زبان عربي و روابط عمومي پيشنهاد نمود.

ديپلماسي عمومي موثر در منطقه خاورميانه، همانند خصوصيات عمومي ديپلماسي عمومي، داراي سه بعد خواهد بود. ايالات متحده بايد در مورد بعد نخست با چالاكي بيشتر عمل كرده و در قبال وقايع  جاري واكنش سريع نشان داده و به تبيين آنها بپردازد. بخش‌هاي سخن‌پراكني جديد مانند راديو سوا63 كه به پخش برنامه به زبان عربي پرداخته و در بين اخبار به پخش موسيقي‌هاي محبوب مي‌پردازد، گامي در مسير درست تلقي مي‌شود، اما آمريكايي‌ها نيز بايد به فعاليت هر چه موثرتري با شبكه‌هاي ماهواره‌اي محلي مانند شبكه الجزيره و شبكه العربيه بپردازند.

بعد دوم، يعني توسعه چند مضون استراتژيك بايد شامل تبيين بهتر سياست‌هاي آمريكا و همچنين مطرح ساختن ايالات متحده به عنوان يك كشور دموكراتيك باشد. بر اين مثال، اين اتهام كه سياست‌هاي آمريكا نسبت به نابودي مردم مسلمان بي‌تفاوت است را مي‌توان با اشاره به مداخله‌هاي نظامي آمريكا كه موجب نجات جان مسلمانان در بوسني و كوزوو و هم چنين كمك به كشورهاي مسلمان براي پيشبرد توسعه (تحقيقات) و مبارزه با بيماري ايدز پاسخ داد هم‌چنان كه ويليام برنز64 دستيار وزير خارجه آمريكا در امور شرق نزديك متذكر شده است، تغيير دموكراتيك بايد در «دستور كار مثبت وسيع‌تري براي منطقه همراه با بازسازي عراق، عملي ساختن ديدگاه پرزيدنت بوش در مورد دو كشور (مستقل) براي اسراييلي‌ها و فلسطيني‌ها و مدرنيزه كردن اقتصاد كشورهاي عربي گنجانده شود».

با اين همه، مهم‌ترين موضوع، گسترش يك استراتژي درازمدت تبادلات فرهنگي و آموزشي است كه منجر به بسط جامعه مدني ثروتمند‌تر و بازتر در كشورهاي خاورميانه‌اي شود. موثرترين سخنگويان ايالات متحده، آمريكايي‌ها نيستند، بلكه نايبان بومي آنها هستند كه در عين آگاهي از امتيازات آمريكا به اشتباهات آن نيز واقف مي‌باشند.

بخش اعظم فعاليت‌ها به منظور توسعه جامعه مدني مي‌تواند توسط شركت‌ها، بنياد‌ها، دانشگاه‌ها، و ديگر سازمان‌هاي غير انتفاعي و هم‌چنين به وسيله دولت‌ها صورت گيرد. شركت‌ها و بنيادها قادرند فناوري (لازم) را براي كمك به مدرنيزه كردن سيستم‌هاي آموزشي كشورهاي عرب ارايه داده و آنان را فراتر از يادگيري طوطي وار ببرند.

دانشگاه‌هاي آمريكايي مي‌توانند برنامه‌هاي مبادلاتي بيشتري براي دانشجويان و كادر هيات علمي ترتيب دهند. بنياد‌ها نيز قادرند از توسعه موسسات تحقيقاتي آمريكا در كشورهاي عربي و يا برنامه‌هايي كه موجب افزايش حرفه‌اي‌گرايي روزنامه‌نگاران (خاورميانه‌اي) مي‌شود، پشتيباني نمايند. دولت‌ها مي‌توانند از آموزش زبان انگليسي حمايت به عمل آورده و هزينه مبادلات دانشجويي را تامين كنند.

به طور خلاصه، خطوط بسياري براي يك استراتژي موثر و دراز مدت به منظور ايجاد منابع قدرت نرم و پيشبرد شرايط لازم براي توسعه دموكراسي وجود دارد. ليكن هيچ يك از آنها كارايي نخواهد داشت مگر اين كه سبك و محتواي سياست‌هاي آمريكا هم‌نوا و سازگار با پيام دموكراتيك وسيع‌تري باشد.

آينده ديپلماسي عمومي آمريكا

آمريكايي‌ها پس از واقعه 11 سپتامبر بار ديگر نياز به ديپلماسي عمومي را كشف كردند، ليكن ما هنوز خود را با پيچيدگي‌هاي كاربرد قدرت نرم در عصر اطلاعات جهاني تطبيق نداده‌ايم. مجموع هزينه برنامه‌هاي ديپلماسي عمومي وزارت خارجه و برنامه‌هاي راديو و تلويزيوني بين‌المللي آمريكا نزديك به 1 ميليارد دلار است كه معادل حدود 4 درصد از بودجه امور بين‌المللي، حدود 4 درصد از بودجه اطلاعاتي و 28/. درصد از بودجه نظامي ايالات متحده مي‌باشد.

اگر 1 درصد از بودجه نظامي را صرف ديپلماسي عمومي كنيم و يا آن گونه كه نيوتون مينو65 رئيس سابق اف.سي.سي.66 گفته؛ «يك دلار از هر صد دلاري را كه براي ساخت و پرتاب بمب سرمايه‌گذاري مي‌كنيم براي ارايه ايده‌ها و نظرات هزينه كنيم»، اين امر منجر به چهار برابر شدن بودجه فعلي (ديپلماسي عمومي) خواهد شد. همان گونه كه جدول شماره يك نشان مي‌دهد، ايالات متحده هنوز در زمينه منابع قدرت نرم بسيار كمتر از ديگر كشورهاي بزرگ سرمايه‌گذاري مي‌كند.

جدول شمار (1)

مقايسه تطبيقي ميزان سرمايه‌گذاري در زمينه قدرت نرم و قدرت سخت

 

ديپلماسي عمومي

دفاع

سال

ايالات متحده

فرانسه

بريتانياي كبير

آلمان

ژاپن

1/12 ميليارد دلار

1/05 ميليارد دلار

1/00 ميليارد دلار

218 ميليون دلار

210 ميليون دلار

347/9 ميليارد دلار

33/6 ميليارد دلار

8/4 ميليارد دلار

27/5 ميليارد دلار

40/3 ميليارد دلار

2002

2001

2002

2001

2001

ايجاد انسجام و پيوستگي بيشتر سياست‌ها در بين ابعاد مختلف ديپلماسي عمومي و مرتبط ساختن آنها با ديگر موضوعات نيز اهميت مشابهي دارد. براي مثال، عليرغم سهم بازار در حال كاهش براي دانشجويان بين‌المللي، «به نظر مي‌رسد كه دولت آمريكا فاقد درك استراتژيك كلي از چرايي اهميت مبادلات دانشجويي است... در اين خلاء استراتژيك، مقابله با موانع روزمره‌اي كه دانشجويان در تلاش براي آمدن به آمريكا با آنها مواجه مي‌شوند دشوار است».

هماهنگي اندكي بين سياست مبادله (دانشجويان) با سياست‌هاي مربوط به رواديد وجود دارد. آمريكايي‌ها پس از واقعه 11 سپتامبر، هراسان‌تر شده‌اند. در اين خصوص يكي از ناظرين متذكر مي‌شود «در حالي كه يقينا نياز به هوشياري بيشتري وجود دارد، اما اين تور بزرگ همه افرادي را كه به هيچ وجه خطري ندارند مي‌گيرد». با دل سرد كردن بي‌جاي افراد از آمدن به ايالات متحده ديگر چه كسي مي‌تواند مشاركت ارزشمندي در تفاهم بين‌المللي ايفا نمايد، اين گونه سياست‌ها موجب تضعيف منابع قدرت نرم ما (ايالات متحده) مي‌گردد.

ديپلماسي عمومي نيازمند پشتيباني بيشتري در كاخ سفيد است گروه ويژه ديپلماسي عمومي «شوراي روابط خارجي»67 مصرانه خواهان ايجاد دفتري در كاخ سفيد تحت عنوان «ساختار هماهنگ‌كننده ديپلماسي عمومي»68 شده است كه رئيس آن از سوي رئيس‌جمهور منصوب خواهد شد. علاوه بر اين، نهادهاي جديدي را مي‌توان براي كمك به بسيج بخش خصوصي ايجاد كرد.

همچنين مي‌توان اين امر را از طريق ايجاد يك موسسه غير انتفاعي كه «شركت ديپلماسي عمومي»69 ناميده شده و عهده‌دار سازمان‌دهي اقدامات بخش خصوصي خواهد بود، انجام داد. يك استراتژي موفقيت‌آميز در اين زمينه نيازمند آن خواهد بود كه صرفا بر پخش راديو و تلويزيوني پيام‌هاي آمريكا تمركز نكرده، بلكه فعاليت خود را معطوف به ايجاد ارتباطات دو طرفه‌اي كند كه بيشتر ابعاد غير دولتي جامعه را درگير اين كار كند.

با اين همه، مهم‌ترين مطلب اين است كه آمريكايي‌ها از تفاوت‌هاي فرهنگي هر چه بيشتر آگاه شوند. براي اين كه موثر واقع شويم، بايد كوته‌نظري را كنار نهاده و حساسيت بيشتري نسبت به برداشت‌هاي مردم ديگر كشورها پيدا كنيم. اظهارنظرهاي جورج بوش رئيس‌جمهور آمريكا در كنفرانس مطبوعاتي كاخ سفيد در 11 اكتبر 2001 ماهيت مسئله ما را نشان مي‌دهد. وي مي‌گويد: «من از وجود سوء تفاهمات درباره اين كه كشور ما چگونه هست كه مردم از ما نفرت دارند در شگفت هستم... مانند بيشتر آمريكاي‌ها من قادر به باور اين موضوع نيستم.

زير مي‌دانم كه چقدر خوب هستيم و ما قصد داريم تا كار بهتري صورت دهيم يعني حقانيت خود را اثبات كنيم». ليكن گام نخست براي اثبات حقانيت، فهم هر چه بيشتر اين مطلب است كه سياست‌هاي ما نزد ديگران چگونه نمايان مي‌شود و هم چنين از فيلترهاي فرهنگي كه بر چگونگي شنيدن پيام ما تاثير مي‌نهند نيز اطلاع حاصل كنيم.

پوشش رسانه‌اي آمريكا در بقيه جهان پس از پايان جنگ سرد به شدت كاهش يافت. آموزش زبان‌هاي خارجي دچار وقفه شده است. هنگامي كه از سياست فرانسه در قبال عراق دچار خشم شديم، يكي از اعضاي كنگره «سيب‌زميني سرخ كرده فرانسوي70 (كه غذايي فرانسوي به شمار مي‌رود) را «سيب‌زميني سرخ كرده آزادي»71 ناميد. از سوي ديگر اساتيد كمتري توانستند از كرسي استادي مدعو «فول برايت»72 برخوردار شوند.

يكي از تاريخ‌دان‌ها مي‌گويد: چقدر از زماني دور شده‌ايم كه در آن هنگام مورخين آمريكايي – تحت تاثير كنجكاوي در مورد دنياي وراي دانشگاه و ايالات متحده – قادر به ايجاد ارتباط با مردم در مورد موضوعاتي اعم از ملي و بين‌المللي، بودند كه همچنان بر همه ما تاثير دارد». براي اين كه در عرصه ديپلماسي عمومي در دنياي اطلاعات جهاني تاثيرگذاري بيشتري داشته باشيم، نيازمند آن هستيم كه نگرش‌ها را چه در داخل آمريكا و چه در خارج تغيير دهيم. به بيان صريح‌تر، آمريكايي‌ها براي برقراري هر چه موثر‌تر ارتباطات، نيازمند گوش فرادادن هستند. كاربرد قدرت نرم بسيار كمتر از بكارگيري قدرت سخت يك سويه است و ما بايد هنوز اين درس را فرا گيريم.

نام:
ایمیل:
نظر: