صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۰۶ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۰:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۲۷۵۶۷۳
یک اندیشکده انگلیسی سابقه و مسائل موجود در روابط تهران - واشنگتن را بررسی کرد

یک اندیشکده انگلیسی در مقاله‌ای با بررسی پیشینه روابط ایران و امریکا، به ذکر مشکلات پیش رو برای بهبود این روابط پرداخته و یادآور شده که در شرایط فعلی و با توجه به مشکلات منطقه، احتمال بهبود این روابط اندک است.

به گزارش اشراف، اندیشکده گروه تحقیقاتی آکسفورد در مقاله‌ای به قلم پاول راجرز مشاور امنیت جهان در این مؤسسه و استاد مطالعات صلح در دانشگاه بردفورد می‌نویسد: ایران با همکاری شدید در حملات ارتش عراق به نیروهای داعش در تکریت، تا حد زیادی نفوذ خود در عراق را تثبیت کرده است، به ویژه آنکه نیروی هوایی امریکا تاکنون در این حملات به‌کار گرفته نشده است. میزان نفوذ ایران حتی از آن زمان که نیروهای امریکا در پایان سال ۲۰۱۱ از عراق خارج شدند نیز بیشتر شده است، اما همچنین بهبودی اساسی در روابط بین واشنگتن و تهران رخ داده است که موجب نگرانی شدید اسرائیل و عربستان سعودی شده است. این رابطه پیچیده امریکا- ایران ناگهان رخ نداده است. این رابطه سوابقی دارد که ممکن است در ماه‌های آینده، هم در شرایط جنگ در عراق و سوریه و هم در مذاکرات هسته‌ای، به عنوان عواملی مهم جلوه‌گر شوند.

سقوط حکومت شاه برای آمریکا فاجعه‌بار بود

بعد تاریخی انقلاب ایران و سقوط شاه در پایان دهه ۱۹۷۰ برای سیستم سیاست خارجی امریکا تکان‌دهنده بود. با اوج‌گیری جنگ سرد، رژیم شاه سپری کلیدی برای وضع امنیتی غرب در مقابل اتحاد جماهیر شوروی در خاورمیانه بود و سقوط این رژیم موجب آشفتگی سیاست‌های امنیتی امریکا در تمام منطقه شد. علاوه بر این، مسئله گروگان گرفتن ۵۲ دیپلمات و شهروند امریکایی به مدت ۴۴۴ روز از نوامبر ۱۹۷۹ تا ژانویه ۱۹۸۱ بود که تأثیری ماندگار بر نگرش وزارت خارجه امریکا نسبت به ایران داشت.

حمایت‌های بعدی امریکا از عراق در اواخر جنگ ایران- عراق از ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ شرایط را بدتر کرد و به قدرت رسیدن «جرج بوش» در سال ۲۰۰۰ نیز تأثیری منفی داشت. در حلقه نومحافظه‌کاران و واقع‌بینان قاطعی که در دولت «بوش» حضور داشتند این اعتقاد وجود داشت که ایران در آن زمان بزرگ‌ترین تهدید برای منافع امریکا در منطقه است و حتی قبل از حملات قساوت‌آمیز ۱۱ سپتامبر نیز این دیدگاه رایج بود که باید به نحوی با دولت ایران برخورد کرد.

سخنرانی بوش و ادعای او مبنی بر حضور ایران در محور شرارت

بلافاصله بعد از حملات ۱۱ سپتامبر، امریکا با موفقیت به رژیم طالبان در افغانستان خاتمه داد و جنبش القاعده را نیز از هم پراکند. در ژانویه ۲۰۰۲، رئیس‌جمهور «بوش» در موضعی بود که اولین سخنرانی رسمی خود در کنگره را برگزار و گزارش کرد که در جواب این حملات غم‌انگیز واکنشی موفق داشته است. شاید مهم‌ترین جنبه یک سخنرانی بسیار عمومی اعلام آغاز جنگی بسیار گسترده‌تر علیه ترور بود.

اصولاً، این تصمیم به معنای گسترش جنگ برای مقابله با «محور شرارت» بود؛ عبارتی که یادآور عبارت قدیمی «امپراتوری شرارت» بود که در زمان دولت «ریگان» در دو دهه قبل برای نامیدن بلوک شوروی به‌کار می‌رفت و حال در قلب این محور شرارت سه کشور کره شمالی، ایران و به ویژه عراق وجود داشتند. به گفته بوش،کشورهایی مانند اینها و متحدان تروریست آنها، یک محور شرارت را شکل می‌دهند و مسلح شده‌اند تا صلح جهان را مورد تهدید قرار دهند. این کشورها با تلاش برای دستیابی به سلاح کشتارجمعی تهدیدی جدی و خطری رو به رشد را ایجاد کرده‌اند. آنها می‌توانند این تسلیحات را به تروریست‌ها داده و به آنها ابزاری را بدهند که با نفرت آنها هماهنگی دارد. آنها می‌توانند به متحدان ما حمله کنند یا امریکا را تهدید کرده و باج بخواهند. در هر کدام از این موارد بی‌تفاوتی به قیمت فاجعه خواهد بود.

کاهش نفوذ ایران در منطقه جزو اهداف آمریکا در حمله به عراق بود

وی چهار ماه بعد در سخنرانی خود در جمع دانشجویان دانشکده نظامی «وست پوینت»، این مسئله را واضح‌تر ساخت: ... جنگ با ترور با دفاع به پیروزی نمی‌رسد. ما باید به دشمن حمله کنیم، نقشه‌هایش را نقش بر آب کنیم و با بدترین تهدیدها قبل از بروزشان مقابله کنیم. در جهانی که وارد آن شده‌ایم، تنها مسیر به سوی امنیت مسیر عمل است و این ملت وارد عمل خواهد شد.

مسیر تهران

در اواسط سال ۲۰۰۲، واضح بود که امریکا برای خاتمه دادن به رژیم «صدام حسین» در عراق دست به کار شده است، اما اغلب مقامات واشنگتن معتقد بودند که مشکل واقعی منطقه ایران است و نه عراق. گمان می‌رفت که پایان دادن به رژیم عراق تا حد زیادی قدرت و نفوذ ایران را محدود خواهد کرد. ضرب‌المثل رایج در آن زمان این بود که «مسیر تهران از بغداد می‌گذرد». در شرایطی که افغانستان تحت کنترل غرب بود و پایگاه‌های امریکا در آن مستقر شده بودند و با توجه به گشت‌زنی نیروی دریایی امریکا در خلیج‌فارس و دریای عرب و با توجه به دشمنی کشورهای غرب خلیج‌فارس مانند عربستان و کویت با ایران، اگر عراق نیز تحت کنترل غرب درمی‌آمد، گمان می‌رفت که ایران تا حد زیادی محدود شده و در آینده دیگر مشکل به حساب نخواهد آمد.

سقوط صدام حسین موجب افزایش نفوذ ایران در عراق شد

واکنش ایرانیان به سخنرانی «بوش» خصمانه بود، اگرچه سه ماه قبل از آن حکومت تهران مانع از خاتمه یافتن رژیم طالبان در مجاورت مرز ایران توسط امریکا نشده بود، هرچند می‌توانست مانع این کار شود. رئیس‌جمهور وقت، «محمد خاتمی»، کاملاً آماده بهبود روابط با غرب بود اما این آمادگی در این شرایط سیاسی جدید بی‌نتیجه ماند و در سال ۲۰۰۵ دوره ریاست‌جمهوری «خاتمی» به پایان رسیده و «محمود احمدی‌نژاد» بسیار بدبین‌تر به عنوان ششمین رئیس‌جمهور ایران روی کار آمد که به مدت دو دوره تا سال ۲۰۱۳ در قدرت بود.

یکی از نتایج جنگ در عراق از ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۱ آن بود که سقوط رژیم «صدام حسین» و انتخابات نهایی بدان معنا بود که اکثریت شیعه جمعیت عراق تا حد زیادی قدرت تشکیل یک حکومت جدید را می‌یافت. این مسئله برعکس شرایط رژیم سابق بود که قدرت خود را بر پایه حمایت اقلیت سنی تشکیل داده و شیعیان را به حاشیه رانده بود. به علاوه، بسیاری از رهبران سیاسی شیعه در دوره «صدام حسین» به ایران پناهنده شده بودند و اشتیاق خاصی به حفظ روابط حسنه با ایران داشتند. بنابراین تأثیر نهایی تا حد زیادی افزایش نفوذ ایران در عراق بود و از این جهت و از بسیاری جهات دیگر، تلاش رئیس‌جمهور «بوش» برای جنگ با تروریسم به شدت به ضرر منافع امریکا در منطقه تمام شده بود.

تلاش اوباما برای دوستی با ایران و بدگمانی اسرائیل

در سال ۲۰۰۸، سناتور «باراک اوباما» برای خارج ساختن امریکا از عراق به مبارزه پرداخت که در نهایت در پایان سال ۲۰۱۱ به این هدف رسید و همچنین سعی کرد روابطش با ایران را بهبود بخشد. با توجه به نگرش دولت «احمدی‌نژاد» و بدگمانی‌های اسرائیل و حامیانش در داخل امریکا، این اقدام دشوار بود. با حمایت ایران از حکومت «اسد» در سوریه و حزب‌الله در لبنان و با سرکوب معترضان در ایران در طول و بعد از انتخاب مجدد «احمدی‌نژاد» در سال ۲۰۰۹، این اقدام دشوارتر شد.

شورش مردم سوریه، سرکوب آنها و بروز یک جنگ داخلی تلخ یک تراژدی بشری بود که روابط امریکا- ایران را پیچیده‌تر می‌کرد. در آغاز، خشونت حکومت «اسد» و حمایت ایران از آن عامل کلیدی بود، اما با ظهور گروه‌های شبه‌نظامی اسلامگرای سنی افراطی، کشورهای غربی مخالفت خود با «اسد» را کاهش داده و گروه جهادگرای اصلی، یعنی دولت اسلامی (داعش) را تهدیدی بزرگ‌تر تلقی کردند.

نگرانی غرب از ظهور داعش و نقش مهم شبه‌نظامیان شیعی در مقابله با این گروه

وقتی در سال گذشته داعش توانست بر شمال عراق مسلط شود این نگرانی شدیدتر شد، اما بی‌میلی شدید امریکا و متحدانش به اعزام پیاده‌نظام گسترده به میدان جنگ بدان معنا بود که واکنش آنها صرفاً به حمله هوایی که در اوت گذشته آغاز شد، محدود خواهد بود. در اوایل فوریه به‌کارگیری شدید نیروی هوایی شامل حمله به 5 هزار هدف بود و گزارش شد که ۸۵۰۰ مبارز داعش به هلاکت رسیده‌اند.

بدون حضور پرتعداد سربازان غربی و با آشفتگی ارتش عراق، بخش اعظمی از وظیفه دفاع در برابر پیشرفت‌های داعش بر عهده شبه‌نظامیان شیعی قرار گرفت که به شدت از سوی عراق و با دخالت مستقیم عوامل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران (IRGC) حمایت می‌شدند. در واقع افسران سپاه پاسداران نقشی مهم در حمله به تکریت ایفا می‌کنند؛ ظاهراً نقش شبه‌نظامیان شیعه عراقی نیز بیشتر از نقش ارتش عراق است.

با افزایش خشونت بین‌فرقه‌ای در عراق و کاهش اهمیت حکومت اسد برای غرب، امریکا و متحدانش با شرایطی روبه‌رو هستند که ایران به نیروی خارجی اصلی در جنگ در عراق تبدیل شده و احتمالاً همینطور نیز خواهد ماند. عوامل دیگری باعث پیچیدگی بیشتر این شرایط می‌شوند. ابتدا آنکه در سه سال گذشته شاهد افزایش خشونت بین‌فرقه‌ای در عراق بوده‌ایم و هر سال در اثر حملات گروه‌های شبه‌نظامی سنی به دولت و جوامع شیعی هزاران کشته برجای مانده است. 

جدا از این، دولت‌های غربی در حال حاضر چندان به فکر مخالفت با حکومت «اسد» نیستند که یعنی حمایت ایران از «اسد» چندان مهم تلقی نمی‌شود. به علاوه، انتخاب «حسن روحانی» به عنوان رئیس‌جمهور ایران در سال ۲۰۱۳ منجر به بهبود قابل توجهی در روابط امریکا- ایران شد و چشم‌انداز دستیابی به توافق در مسئله دردسرساز هسته‌ای را بهبود بخشید. هر قدر واشنگتن در انظار عموم در مورد نقش ایران در جنگ داخلی عراق سخن بگوید، ظاهراً در عمل همکاری‌های غیررسمی در جریان است.

نتیجه‌گیری: اهمیت مقیاس‌های زمانی

مسائل مهمی که در بالا مطرح شد در مقیاس زمانی طولانی‌تری اهمیت می‌یابند. «اوباما» توافق با ایران را به عنوان یکی از دستاوردهای مهم دولتش تلقی می‌کند و فقط کمی بیش از یک سال برای رسیدن به این توافق زمان دارد. در ایران، دولت «روحانی» قدری بیشتر، یعنی تا اواسط سال ۲۰۱۷ فرصت دارد. طی این دوره امیدهایی برای بهبود پایدار روابط وجود دارد، اما اگر چنین نشود، رویدادهای بعدی تا حد زیادی به دولت‌های بعدی – در واشنگتن در سال ۲۰۱۶ و در تهران در سال ۲۰۱۷- بستگی خواهد داشت.

روزنه امیدی وجود دارد که بیش از جنگ‌های تلخ در عراق و سوریه اهمیت دارد و البته این دو مسئله –جنگ و روابط امریکا- ایران- عمیقاً در هم تنیده است. دیپلماسی قابل توجهی هم در داخل و هم بین این دو کشور مهم در جریان است، اما در شرایط فعلی که منطقه عمیقاً با مشکل روبه‌رو شده، فرصت‌های پیشرفت بسیار اندک است.

نام:
ایمیل:
نظر: