صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۰۶ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۰:۵۰  ، 
شناسه خبر : ۲۷۵۶۷۵
بازسازي جنگ‌هاي 30 ساله براي ترسيم مجدد مرزها

نویسنده: علی قنادی

طراحي دوباره نقشه خاورميانه، از بعد حملات تروريستي 11 سپتامبر مطرح بوده ولي اولين بار جو بايدن بود كه اين طرح را در سال 2006 در اوج جنگ عراق پيش كشيد. بايدن كه آن زمان رئيس كميته سياست خارجي سناي امريكا بود در يادداشتي در نيويورك تايمز نوشت كه راه حل بحران عراق، تقسيم آن به سه منطقه خودمختار كرد نشين، شيعه و سني است. حالا كه بايدن معاون اوباما شده، ايده‌هاي او براي تجزيه عراق با صداي رساتري شنيده مي‌شود.

استدلال بايدن اين بود كه دولت جرج بوش به جاي تلاش براي ايجاد يك دولت مركزي قوي در بغداد كه به عقيده امريكايي مي‌توانست مدلي براي صدور دموكراسي در خاوميانه باشد، بايد براي تبديل عراق به سه منطقه خودمختار با يك «حكومت مركزي ضعيف تر» تلاش كند. بايدن درطرح خود با عنوان «مسير سوم» مطرح كرد كه براي مهار جنگ در اين كشور بايد مدل بوسني را پياده كرد تا امريكا با طراحي صلح ديتون، اقوام نژادي را از يكديگر جدا كند. بايدن مي‌گفت بخش مهمي از طرح تقسيم عراق، عقب كشيدن بخش عمده نيروهاي امريكايي از اين كشور تا سال 2008 و باقي گذاشتن تعداد اندكي نيروهاي ضربتي است.

طرح بايدن در دوره بوش عملي نشد ولي باراك اوباما بعد از ورود به كاخ سفيد، بخش مهمي از اين طرح را كه مربوط به خروج نيروهاي امريكايي از عراق و باقي گذاشتن شماري اندك بود تا پايان دسامبر 2011 عملي كرد. حالا در شرايطي كه خاورميانه از عراق تا سوريه، لبنان و يمن درگير بحراني كم سابقه شده، زمزمه‌هاي اجراي غير مستقيم طرح بايدن بيشتراز هرموقع ديگري به گوش مي‌رسد. بند 1223 لايحه دفاعي سال 2016 كه در كنگره امريكا طراحي شده، به دولت امريكا اجازه مي‌دهد براي مبارزه با داعش در عراق، به جاي كمك به دولت العبادي، كمك‌هاي خود را به طور مستقيم به پيشمرگ‌هاي كرد و قبايل سني ارائه كند.

در لايحه دفاعي سال قبل، دولت امريكا مي‌توانست به دولت مركزي عراق كمك نظامي كند ولي بند تعديل شده 1223 مي‌گويد: «اين بخش وزارت دفاع امريكا را مجاز مي‌كند 715 ميليون دلار در سال مالي 2016 در قالب مساعدت به ارتش و ديگر نيروهاي امنيتي عراق يا (نيروهاي) مرتبط با آنان يا ديگر نيروهاي بومي مرتبط با حكومت جمهوري عراق از جمله كرد‌ها و نيروهاي امنيتي قبايلي يا ديگر نيروهاي امنيتي بومي با مأموريت امنيت ملي فراهم نمايد. به علاوه اين بخش مستلزم اين است كه چيزي كمتر از 25 درصد اين مبلغ براي مساعدت مستقيم به پيشمرگ‌هاي كرد، نيروهاي امنيتي قبايل سني داراي مأموريت امنيت ملي و همچنين گارد ملي سني عراق خرج نشود.»

نكته قابل توجه‌تر اينكه همين بند وزارت دفاع و خارجه امريكا را موظف مي‌كند طي گزارشي به كميته‌هاي دفاع و امور خارجه مجلس نمايندگان، ارزيابي خود را از ميزان تعهد دولت عراق به معيارهاي قومي در داخل نيروهاي مسلح عراق ارائه كند و اگر به اين نتيجه نرسيد كه دولت عراق اين معيارها را رعايت كرده، «بايد كمك مستقيم نظامي سال مالي 2016 به دولت عراق را متوقف كند و سپس وزارت (دفاع) موظف است حداقل 60 درصد تمام كمك‌هاي سال مالي 2016 را به پيشمرگ‌هاي كرد، نيروهاي امنيتي قابل سني با مأموريت امنيت ملي و گارد ملي سني عراق واگذار نمايد.» معني تلويحي اين بخش از لايحه دفاعي سال 2016 امريكا كه براي اولين بار به اين صورت نوشته شده، تسليح كردستان و همچنين نيروهاي قبايل سني با بودجه‌اي حدود 430 ميليون دلار(60 درصد 715 ميليون دلار) در روندي مستقل از دولت عراق است؛ موضوعي كه مقام‌هاي عراق، آن را تجزيه دوفاكتور (عملي) عراق مي‌دانند.

پايان دوره ثبات نفتي

ماري هارف، سخنگوي وزارت خارجه امريكا گفته حمايت امريكا از دولت و وحدت عراق مطابق با چارچوب فدراليسم است و تأكيد كرده پيش‌نويس قانون مطرح شده در مجلس سناي امريكا درباره تقسيم عراق به منزله نظر دولت امريكا نيست. با اين حال، به نظر مي‌رسد دولت اوباما با لايحه پيشنهادي نمايندگان كنگره كه بخشي از لايحه دفاعي سال 2016 است، در شرايط جديد منطقه مخالفت جدي ندارد و چيزي كه باعث شده با جديت بيشتري به اين سمت حركت نكند، مخالفت‌هايي است كه ممكن است در سطح منطقه ابراز شود.

جان كري آبان ماه 1393 در اوج حمله داعش به كوباني كه باعث تحريك استقلال كردستان شده بود، در گفت‌وگو با بلومبرگ به طور اصولي با استقلال كردستان عراق مخالفت نكرد و گفت كه زمان به رسميت شناختن استقلال كردستان عراق نيست. به گفته وزير خارجه اوباما، «فعلاً» وقت اين كار نيست: «‌كاملاً روشن است كه وقت اين كار نيست. به علل زيادي وقت آن نيست. لازم است هر بار يك مسئله را دنبال كنيم. به نظر من رئيس‌جمهور بارزاني اين مسئله را درك مي‌كند، به همين علت است كه او به تشكيل دولت جديد در بغداد كمك كرد.»

به نظر مي‌رسد امروز دولت امريكا بيشتر از هرموقع ديگري به سياست تقسيم عراق به سه منطقه مجزا نزديك شده است. صرف‌نظر از اينكه حضور جوبايدن در سمت معاون رئيس‌جمهور، باعث شده ديدگاه‌هاي حمايتي از تقسيم عراق بيش از هر موقع ديگري به سطح عملياتي نزديك شود، جهت گيري‌هاي استراتژيك امريكا در خاورميانه نيز اين سمت و سو را نه فقط در مورد عراق بلكه در مورد كشورهاي ديگري مانند سوريه و يمن تأييد مي‌كند. در طول جنگ سرد و سراسر دهه 1990 فرض اساسي سياست خارجي امريكا جريان آزاد انرژي در خاورميانه بود و به همين خاطر، ثبات و در نتيجه حفظ وضع موجود، محور اساسي سياست خارجي امريكا بود. حملات تروريستي 11 سپتامبر امريكا را وارد يك دوره انتقالي كرد؛

دوره انتقالي‌اي كه هشت سال نخست با دو جنگ افغانستان و عراق براي اصرار تعهد مستقيم امريكا به تحولات خاورميانه همراه بود ولي در هشت سال دوم، امريكا دست كم به اين نتيجه رسيد كه بايد سطح تعهدات خود را به خاورميانه كاهش دهد. اولين نشانه‌هاي سياست جديد دولت امريكا در سال 2011با اعلام استراتژي «چرخش شرقي» شكل گرفت و در گام بعد، دولت اوباما سعي كرد چارچوبي نسبتاً منطقي براي رفتار مداخلاتي سياست خارجي امريكا، به خصوص دربرخورد با مداخله نظامي سال 2011 ناتو در ليبي ارائه كند: «‌استفاده يكجانبه از زور در موارد تهديد مستقيم و استفاده چندجانبه از زور در تهديد‌هاي غير مستقيم.»

اوباما در سخنراني خرداد ماه 1393 در وست پوينت يك بار ديگر چارچوب رفتار مداخلاتي امريكا در جهان خارج را در دو وضعيت به تصوير كشيد و گفت كه امريكا از قواي نظامي به صورت يكجانبه فقط در موارد لزوم استفاده خواهد كرد: «زماني كه مردم ما تهديد شوند، هستي ما در خطر قرار بگيرد يازماني كه امنيت متحدان ما در خطر بيفتد.» رئيس‌جمهور امريكا در گفت‌وگوي اختصاصي 16 فروردين 94 با نيويورك تايمز گفت كه به فكر ساز و كاري است كه متحدان منطقه‌اي امريكا خودشان مسئوليت‌هاي دفاعي شان را بر عهده بگيرند و تأكيد كرد: بخشي از كارهايي كه امريكا بايد انجام بدهد اين است كه چگونه توانايي كشورهاي عربي را در مقابل تهديدات خارجي تقويت كند.

به نظر مي‌رسد فضاي جديد سياست خارجي امريكا به خصوص كاهش اتكاي ايالات متحده به نفت خاورميانه، سياست خارجي امريكا را وارد مرحله‌اي جديد كرده كه سياست سنتي «ثبات براي انرژي» لزوماً آن را تحليل نمي‌كند. آژانس بين‌المللي انرژي پيش‌بيني كرده در سايه آنچه انقلاب شيل‌هاي نفتي در امريكاي شمالي نام گرفته، واردات نفت ايالات متحده از خاورميانه از 9/1 ميليون بشكه در روز در سال 2011 به 100 هزار بشكه در روز در سال 2035 (يعني 19 برابر كاهش) خواهد رسيد. اريكا دويس كارشناس سياست خارجي مؤسسه بروكينگز در جلسه استماع ژوئن 2013 در كميسيون بررسي وضعيت امنيتي و اقتصادي چين و امريكا به اين آمار و ارقام اشاره كرده و مي‌گويد كه اين روند هرچند باعث خروج كامل امريكا از خاورميانه نمي‌شود.

ولي باعث تغيير وضعيت نظامي آن خواهد شد: «احتمال خيلي كمي دارد كه ايالات متحده به طور كامل از خاورميانه منفك شود. واشنگتن تقريباً به طور قطعي منافع مختلفي را در منطقه از جمله جريان آزاد نفت، رويارويي با تروريسم و كنترل تسليحات هسته‌اي حفظ خواهد كرد... با اين حال، اگر كاهش رغبت به نفت خاورميانه و محدوديت‌هاي بودجه‌اي واشنگتن را آماده كند كه حضور نظامي خود را در خاورميانه كاهش دهد، نگراني‌هاي امنيتي پكن را وادار خواهد كرد نقش بزرگ تري در خنثي كردن تهديد اساسي جريان آزاد نفت در خليج فارس ايفا كند.»

مدل جنگ‌هاي 30 ساله

تغيير مسير سياست خارجي امريكا باعث شده ثبات مبتني بر مرزهاي سنتي اولويت پايين تري براي سياست خارجي امريكا داشته باشد، در نتيجه ايالات متحده با دست باز تري از طرح‌هاي مربوط به تقسيم در خاورميانه حمايت خواهد كرد. طي يك سال اخير، به خصوص بعد از صعود داعش در عراق، شمار كارشناساني كه معتقدند طرح‌هاي تقسيم عراق و در سطحي گسترده تر، خاورميانه در مسير سياست خارجي امريكا قرار گرفته، به ميزان قابل توجهي افزايش پيدا كرده است. ويليام گالسون كارشناس مؤسسه بروكينگز در ژوئن 2014 در وال استريت ژورنال يادداشتي منتشر كرد با عنوان «اكنون لحظه استقلال كردستان است.»

او گفت: «‌مرز‌هاي خاورميانه در حال از بين رفتن است و امريكا نيز بايد همراه با آن ديپلماسي خود را تعديل كند.» يكم فوريه 2014، جيمز كيتفيلد طي يادداشتي در نشنال ژورنال نوشت: جو بايدن با مطرح كردن تقسيم عراق در سال 2006 نشان داد از زمان خودش جلوتر حركت مي‌كرد. كيتفيلد به نقل از لسلي گلب رئيس سابق شوراي روابط خارجي امريكا كه يادداشت سال 2006 نيويورك تايمز را با بايدن مشتركاً نوشته بود، نقل مي‌كند: «‌بايدن كاملاً درست فهميده بودو من هم هنوز معتقدم حركت به سمت ترتيبات تقسيم قدرت فدرال تنها راه متوقف كردن كشتار و باهم نگه داشتن عراق است.»

با تشديد بحران در خاورميانه و جنگ‌هايي كه از عراق تا سوريه و يمن را فراگرفته، افراد بيشتري در غرب و امريكا، شرايط خاورميانه جديد را با وضعيت اروپاي درگير جنگ‌هاي 30 ساله مقايسه مي‌كنند. صرف‌نظر از كارشناسان كمتر معروف جريان‌هاي چپ و راست، احتمالاً ريچارد هاس رئيس شوراي روابط خارجي امريكا نام‌آشنا‌ترين كسي است كه از نهادهاي مطالعاتي جريان اصلي امريكاست كه مقاله‌اي مستقل با عنوان «‌جنگ 30 ساله جديد» در 21 جولاي منتشر كرده است.

او در مقاله خود كه www. project- syndicate. org  آن را منتشر كرد و شوراي روابط خارجي نيز بازنشر داده مي‌نويسد: «تفاوت‌هاي آشكاري بين حوادث سال‌هاي 1618 تا 1648 اروپا با حوادث 2011 تا 2014 خاورميانه هست ولي شباهت‌هاي آن نيز زياد و جدي است. منطقه آماده ناآرامي است. بسياري از مردم آن به لحاظ سياسي ناتوان و از لحاظ ثروت فقيرند. اسلام هيچ گاه شاهد چيزي شبيه به اصلاحاتي نبوده كه اروپا تجربه كرده است. خطوط جدا كننده بين مقدس‌ها و سكولارها مشخص نيست و به چالش كشيده شده است.»

پاسخي كه شمار قابل توجهي از سياستمداران (تلويحاً) و سياست انديشان و كارشناسان (با لحني صريح تر) براي حل مشكلات خاورميانه مي‌دهند، تقريباً يكسان است: «خاورميانه را رها كنيد تا نظمي جديد ناشي از بازترسيم مرزها و جنگ‌هاي طولاني از دل آن بيرون بيايد، نظمي وستفاليايي شبيه نظم سال‌هاي بعد از جنگ 30 ساله اروپا.» ريچارد هاس اين را تلويحاً در پايان مقاله خود مي‌گويد: «‌سياستمداران بايد محدوديت‌هاي خودشان را درك كنند. فعلاً و در طول آينده‌اي قابل پيش‌بيني تا وقتي يك نظم جديد محلي ظهور نكند يا ناشي از خستگي پديد نيايد، خاورميانه بيشتر از آنكه مشكلي باشد كه بايد حل شود، وضعيتي خواهد بودكه بايد آن را مديريت كرد.»

گرگ لاوسون كارشناس تحليل سياستگذاري مؤسسه باكي (Buckeye Institute) در مقاله‌اي مي‌نويسد كه سياست سنتي «‌كاردينال ريشليو» ملقب به «عاليجناب سرخ پوش» «تقسيم نما و غلبه كن»، بهترين سياست است كه امريكا مي‌تواند در خاورميانه‌ جديد دنبال كند. لوسون نيز مانند بسياري ديگر معتقد است خاورميانه درگير چيزي شبيه جنگ‌هاي 30 ساله اروپا شده است. او مي‌گويد: «امروز خاورميانه ديگر هيچ نظمي ندارد. عقلانيت متعارف مي‌گويد خطوط مدرن خاورميانه بعد از جنگ اول جهاني كه از خاكستر امپراتوري عثماني به وجود آمد چيزي بيش از خطوط روي نقشه نيست.

براي اينكه طاعون وحشت خبرهاي شبانه در منطقه متوقف شود، بايد نظمي جديد در منطقه برقرار شود. همانطور كه جنگ‌هاي 30 ساله نشان داد، چنين اتفاقي نخواهد افتاد مگر زماني كه منطقه يك دوره طولاني كشمكش ژئوپلتيك، تمدني و ميان جوامع را تحمل كند. اگر اروپايي كه ما بعد از 1648 شناختيم نتوانست بدون پشت سر گذاشتن تراژدي جنگ‌هاي 30 ساله، موجوديت پيدا كند، چرا خيلي‌ها فكر مي‌كنند خاورميانه مي‌تواند بدون طي كردن همين مسير، مسير خود را به سمت مدرنيته پيدا كند؟» او نيز با استناد به ديدگاه‌هاي افرادي مانند ريچارد هاس و همچنين زبيگنيو برژينسكي مشاور سابق امنيت ملي امريكا كه به گفته او «فرضيه بالكان جهاني» را براي خاورميانه مطرح كرده‌، اين سؤال را مطرح مي‌كند: «‌اگر خاورميانه عملاً وارد يك كشمكش نسلي شده كه حداقل شبيه جنگ‌هاي 30 ساله است، امريكا چه نقشي بايد ايفا كند؟ و اصلاً بايد نقشي ايفا كند؟» او مي‌گويد: «‌به يمن انقلاب (نفتي) شيل در ايالات متحده، امريكا امنيت انرژي دارد.»

او توصيه مي‌كند امريكا سياست سنتي «تقسيم كن و غلبه نما» را اجرا كند: «‌چرا وقتي كه جاسوسي، رشوه دادن و ايجاد نفاق در ميان جريان‌هاي مختلف دشمن كارآمد است، امريكا بايد وارد كارزار شود؟» لاوسون به دولت اوباما توصيه مي‌كند: «امريكا بايد همكاري خود با اسرائيل را فراتر از آن چيزي كند كه دولت اوباما انجام مي‌دهد ولي درگيري محدود، نبرد در سايه و استفاده از كشمكش‌هاي موجود طبيعي بين دشمنان ما، منطقي‌تر از جنگ عريان است.»  ارتين زاپفه رئيس تيم امنيت جهاني مركز مطالعات امنيتي امريكا درمقاله‌اي با عنوان جنگ‌هاي 30 ساله خاورميانه؟» مي‌نويسد كه خاورميانه در آستانه يك جنگ 30 ساله جديد است كه سه مشخصه اصلي دارد: «فروپاشي نظم منطقه اي، مناقشه بين مفاهيم سكولار و مذهبي و كشمكش بين مفهوم سياست داخلي و منطقه اي».

زبيگنيو برژينسكي مشاور امنيت ملي سابق امريكا، بحث ترسيم مرزهاي خاورميانه جديد را در سطحي گسترده در رابطه با ايران نيز پيش مي‌كشد. كيسينجر مي‌گويد كه ايران به طور تاريخي تمايلاتي فراتر از يك دولت معمولي داشته و حالا اين تمايلات در قالب آن چيزي ظهور كرده كه او آن را «اسلام انقلابي» در مقابل نظم دنياي ليبرال يا همان نظم وستفاليايي مي‌خواند كه امريكا حامي آن است. كيسينجر تأكيد مي‌كند كه تلاش كنوني امريكا براي نزديك شدن به ايران بايد در اين جهت باشد كه مشخص شود«آيا ايران همچنان مسير اسلام انقلابي را دنبال خواهد كرد يا اينكه در مسير ملت بزرگي گام برخواهد داشت كه به صورتي مشروع و پر اهميت به نظام دولت‌هاي وستفاليايي پناه خواهد برد.»

نام:
ایمیل:
نظر: