صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۱۱ خرداد ۱۳۹۴ - ۰۸:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۲۷۵۸۲۱
مروری بر تغییرات ناگهانی در ساختار سیاسی عربستان

علی موحد

در حالی ‌که جهان به جنگ یمن و جنایات عربستان علیه مردم این سرزمین معطوف بود، تغییراتی ناگهانی ساختار درونی عربستان را فراگرفت.

ملک سلمان‌بن‌عبدالعزیز، پادشاه عربستان در اقدامی ناگهانی و از پیش اعلام نشده، مقرن‌بن‌عبدالعزیز را از سمت ولیعهدی برکنار و شاهزاده محمدبن‌نایف را با حفظ سمت‌های وزارت کشور و رئیس شورای سیاسی و امنیتی، به این سمت منصوب کرد. محمدبن‌سلمان، پسر پادشاه نیز به جانشینی ولیعهد منصوب شد. همچنین، عادل فقیه و مفرج حقبانی در مقام وزیران اقتصاد و برنامه‌ریزی و کار تعیین شدند. سعود فیصل از سمت وزیر خارجه کناره‌گیری کرد و به جای او عادل جبیر، سفیر عربستان در آمریکا معرفی شد.

مجموع این تغییرات نشان می‌دهد، سلمان در دو حوزه داخلی و خارجی به‌دنبال چینش ساختاری، برگرفته از نسل جدیدی از خاندان سعودی است که شامل نوادگان بن عبدالعزیز می‌شود. حال این پرسش مطرح می شود که ریشه این تغییرات چیست و چرا سلمان این رویه را در پیش گرفته است؟

درباره دلایل این تغییرات دیدگاه‌های متعددی مطرح است. برخی ناظران سیاسی بر نگاه شخصی سلمان، پادشاه عربستان تأکید دارند. وی که به‌دلیل کهولت سن توان اداره کشور را در خود نمی‌بیند، تلاش دارد تا قدرت را نزد فرزندان خود حفظ کند، چنانکه در کودتایی آشکار مانع ولیعهدی فرزند ملک عبدالله، پادشاه سابق عربستان شد. سلمان اکنون با آوردن نایف به مقام ولیعهدی که خواست غرب است، زمینه را برای جانشین ولیعهدی فرزندش هموار کرد تا در گام بعدی، وی را به سمت ولیعهدی برساند.

روند تحولات عربستان جنگ قدرتی شدیدی را میان شاهزادگان نشان می‌دهد، به‌گونه‌ای‌ که سلمان و متحدانش، که در جمع خاندان سدیری‌ها هستند، برآنند تا رقبای خود را که از طایفه شمریری‌ها (شامل خاندان ملک عبدالله پادشاه سابق عربستان) هستند، از میدان به در کرده و حکومت را یک‌جانبه در دست بگیرند. روندی که به گفته ناظران سیاسی، در آینده چالش‌های بسیاری برای یمن ایجاد خواهد کرد.

نکته دوم آنکه ساختار عربستان بر اساس مطالبات غرب چینش می‌شود. پس از مرگ عبدالله، اندیشکده‌های غربی تأکید کردند که نگاه آمریکا و انگلیس به پادشاهی نسل بعدی خاندان سعودی است؛ زیرا از کهولت سن شاهزادگان کنونی و تغییرات متزلزل نگران هستند. گزینه‌های مطرح برای غرب، نایف بوده که از شاهزادگان جوان و نزدیک به غرب است. پس از مرگ عبدالله پایگاه اینترنتی شبکه تلویزیونی المنار در یادداشتی در این‌باره نوشت: آمریکا محمدبن‌نایف آل‌سعود را شریکی قدرتمند می‌داند. هنگام سفر نایف به آمریکا، دولتمردان این کشور استقبال گرمی از وی به عمل آوردند. وی سفرهای متعددی نیز به انگلیس داشته است.

کناره‌گیری مقرن زمینه‌ساز گام دوم غرب برای به قدرت‌رساندن نایف است که در مقام ولیعهدی عملاً تمام امور را در دست می‌گیرد. در این میان، غرب دو دغدغه اصلی دارد. مسئله اول شرایط داخلی عربستان است، چنانکه اوباما در مصاحبه با نیویورک تایمز می‌گوید، برای کشورهای عربی تهدید اول بی‌کاری و مشکلات اجتماعی است، نه تحولات منطقه. تعیین عادل فقیه، در سمت وزیر اقتصاد و برنامه‌ریزی و انتصاب مفرج حقبانی در مقام وزیر کار، نشانگر رویکرد سلمان به اجرای مطالبه غرب برای کاهش بحران‌های داخلی است.

نکته دیگر آنکه غرب سیاست‌های منطقه‌ای عربستان را چندان در چارچوب منافع کنونی خود نمی‌داند، به‌ویژه پس از شکست ریاض در جنگ یمن، لذا تغییر در این عرصه را خواستار است که رفتن فیصل از وزارت امور خارجه در این راستاست. بسیاری از ناظران سیاسی بر این عقیده‌اند که جنگ یمن آخرین فرصت آمریکا به حاکمان سالمند به منظور نمایش توان خود برای حفظ منافع آمریکا است که با ناکامی سران سالخورده عربستان همراه بود. آمدن عادل جبیر، سفیر عربستان در آمریکا در سمت وزیر امور خارجه عربستان نشان می‌دهد، واشنگتن سعی دارد مهره‌ای را که تماماً در خدمت منافعش باشد، به کار گیرد.

نکته مهم آنکه آمریکا با سیاست لوح پاک به دنبال نشان دادن چهره جدیدی از عربستان در منطقه است تا مانع بازخواست جهانی از ریاض و البته آمریکا به‌دلیل کشتار مردم یمن، سوریه، عراق و لبنان گردد.

به هر تقدیر، تغییرات در ساختار عربستان نشان‌دهنده بحران شدید و جنگ قدرت میان شاهزادگان و هراس غرب از فروپاشی بانک نفتی خود است که تزلزل آل‌سعود را بیش از پیش آشکار می‌کند. آنچه اکنون در عربستان روی داده، بازخورد جنگ یمن و آشکارتر شدن ناتوانی ریاض در تحقق منافع آمریکاست؛ در حالی که روند تحولات داخلی عربستان نیز از شدت گرفتن طغیان مردمی در برابر آل‌سعود حکایت دارد، آمریکا با تغییرات پیش‌دستانه و آوردن مهره‌های جدید به دنبال کاهش پیامدهای منفی بحران‌های داخلی و خارجی امپراتوری نفتی خویش است. اقدامات آمریکا نه برای کمک به دموکراسی و مردم عربستان، بلکه برای حفظ منافع خود و جلوگیری از تحقق مطالبات مردم عربستان در داشتن دولتی مردمی و غیردست‌نشانده است.

نام:
ایمیل:
نظر: