صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۱۲ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۱:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۲۷۵۹۶۴
صبح صادق بررسی می‌کند
رضا گرمابدری ـ اشاره: حملات هوایی وحشیانه حکومت پادشاهی آل‌سعود با هواپیماهای آمریکایی به مردم ظلم‌ستیز و استقلال‌خواه یمن وارد چهارمین هفته متوالی شده است. آل‌سعود در این مدت با تسلیحات آمریکایی هزاران یمنی بی‌گناه را به خاک و خون کشیده که تعداد قابل توجهی از آنها کودکان معصوم و زنان بی‌گناه هستند و ده‌ها هزار نفر را نیز آواره کرده است. این همه در حالی اتفاق می‌افتد که بسیاری از کشورهای قدرتمند دنیا در کنار تعدادی از کشورهای عربی از جنایات آل‌سعود حمایت می‌کنند و در برابر آنها افکار جهانی است که با پس‌زدن پرده تبلیغات آل‌سعود و رسانه حامیان غربی و عربی آن با محکوم‌کردن این قتل‌عام، از مردم ستمدیده یمن حمایت می‌کند. ادامه جنایت‌آفرینی بی‌حاصل چهارهفته‌ای عربستان، این دو پرسش اساسی را برای مردم جهان مطرح ساخته که دلیل این آتش‌افروزی و قتل‌عام مردم بی‌دفاع یمن چیست و چه فرجامی در انتظار آن است. نوشتار حاضر پاسخی کوتاه به دو پرسش مذکور است.

الف‌ـ سابقه و جایگاه حوثی‌ها در یمن

یمن به‌لحاظ جغرافیایی و مذهبی به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم می‌شود که بیشتر ساکنان بخش شمالی زیدی‌مذهب و بیشتر ساکنان بخش جنوبی شافعی‌مذهب هستند. زیدی‌ها در یمن دارای سنت سیاسی مستحکمی هستند که به گذشته‌های دور بازمی‌گردد؛ یعنی به سال ۲۸۴ هجری قمری که یحیی‌بن‌حسین وارد یمن شد و سازمان سیاسی و مذهبی قدرتمندی ایجاد کرد که در اشکال گوناگون تا انقلاب سال ۱۹۶۲ و در پی آن جنگ هشت‌ساله داخلی یمن که پایان‌بخش هزارسال امامت در آنجا بود، امتداد داشت. در تحولات انقلاب یمن «صعده» (پایگاه شیعیان الحوثی) آخرین منطقه‌ای بود که تسلیم نیروهای انقلاب شد. حوثی‌ها یک گروه شیعه‌زیدی در شمال یمن در استان «صعده» و ساکن شهر «الحوث» میان صنعا و صعده بودند که پس از شهادت «حسین بدرالدین‌الحوثی» (نماینده سابق پارلمان یمن) در سال ۲۰۰۴ در درگیری با نیروهای امنیتی دولت، به‌نام «حوثی‌ها» شهرت یافتند. حوثی‌ها خانواده برجسته‌ای در منطقه صعده هستند و خود را از نوادگان حضرت محمد(ص) می‌دانند و از این‌رو، «سید» یا «هاشمی» شناخته می‌شوند. حوثی‌ها پس از اولین درگیری خونین و نظامی با نیروهای دولتی یمن در سال ۲۰۰۴ مشهور شدند؛ در حالی‌که حرکت اصلی و تشکیلاتی آنها حدود دو دهه پیش یعنی سال ۱۹۸۶ با ایجاد تشکیلات «اتحاد شباب‌مؤمن» آغاز شد که فردی به‌نام «صلاح‌ احمد فلیته» برای آموزش جوانان زیدیه آن را بنیان گذاشت و از جمله کسانی که به این حرکت آموزشی پیوستند، «مجدالدین المدیدی» و «حسین بدرالدین الحوثی» بودند. پس از اتحاد یمن شمالی و جنوبی در دهه نود میلادی و تشکیل احزاب گوناگون، «اتحاد الشباب» با تأسیس «حزب الحق» که طایفه زیدیه را نمایندگی می‌کرد رویکرد آموزشی‌اش را به رویکرد سیاسی تغییر داد.

تشکیلات جدید ماهیت و هویتش را در سال ۲۰۰۲ با سردادن شعار الله‌اکبر و مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائيل، لعنت بر یهود و اسلام پیروز است، آشکار ساخت و با اولین رویارویی نظامی با نیروهای دولتی یمن در کنار اعتبار دینی و خانوادگی، جایگاه و پایگاه اجتماعی، سیاسی و نظامی‌اش را نیز در یمن مستحکم ساخت و در تحولات اخیر که منجر به فرار منصور هادی و شانه خالی کردن از زیربار مسئولیت‌های ریاست‌جمهوری و خیانت به مردم یمن شد، حوثی‌ها توانستند با فراتر رفتن از یک گروه نظامی، حزب سیاسی و طایفه مذهبی، قریب به اتفاق مردم یمن را برای مقابله با ظلم داخلی و دخالت‌های مستبدانه خارجی با خود همراه سازند.

ب‌ـ چندگانه زمینه‌ساز جنایات

رویه حکومتی چند دهه اخیر آل‌سعود در سیاست خارجی پنهان‌کاری و مدیریت از پشت صحنه بوده و یقیناً برای اتخاذ چنین سیاستی دلایل خاصی داشته است. یکی از استثنائآت این رویه جنگ‌های شش باره عربستان با حوثی‌ها بوده که معمولاً به بخش‌هایی از استان صعده مرکز اصلی حوثی‌ها محدود می‌شده است. دست کشیدن آل‌سعود از این رویه و دخالت مستقیم در امور داخلی یمن با حملاتی وحشیانه و بی‌وقفه که سیل خون به راه انداخته، پاسخ به چرایی آن را ضروری ساخته است. به نظر می‌رسد «چند گانه‌ای» مقامات آل‌سعود را به سوی پرتگاه خطرناک جنگ نابرابر با یمن و قتل عام مردم این کشور سوق داده که مهم‌ترین آن عبارتند از:

۱ـ دشمنی مذهبی؛ سردمداران آل‌سعود با پذیرش عقاید فرقه وهابیت که هیچ نسبتی با اسلام ندارد و تلاش می‌کند عقاید باطل و شیطانی‌اش را به نام اسلام مطرح سازد، در تلاشند سایر مذاهب اسلامی را حذف و یا منزوی و به پشتوانه دلارهای نفتی اسلام وهابی را در دنیا ترویج کنند. آنها ترویج اسلام وهابی را نه از سر خدمت به اسلام که با هدف تقویت و استحکام هرچه بیشتر موقعیت خودشان دنبال می‌کنند؛ از این‌رو وجود هر مذهب اسلامی را برای خودشان تهدید می‌دانند و آن را برنمی‌تابند. به‌ویژه اگر چنین باور مذهبی درکشور مجاورشان باشد و شاخصه‌های سیاسی تحرک‌آفرینی را برجسته کند و مسیر حرکت خود را با آن نشان دهد. حوثی‌ها نه چنان که آل‌سعود وهابی از آن می‌هراسند، که نشان دادند می‌توانند نظر سایر مذاهب داخل یمن را نیز به آموزه‌هایی جلب کنند که ضمن مخالفت با دیدگاه اعتقادی وهابیون حاکم بر عربستان، از منطق دینی همراه ساختن دیگر مذاهب با خود برخوردار است.

۲ـ طمع سرزمینی؛ در بین کشورهای منطقه عربستان از لحاظ سرزمینی جزو بزرگ‌ترین کشورهای منطقه و در ردیف چند کشور پهناور در دنیا قرار دارد اما سال‌ها است که سه استان یمن و حدود ده جزیره آن را اشغال کرده است. مقامات آل‌سعود می‌دانند با روی کار آمدن یک دولت مردمی و خارج از نفوذ و وابستگی به عربستان باید به این سه استان و ده جزیره را به یمن بازگردانند که مفهوم آن قوی‌تر شدن یمنی است که عربستان از آن بیم و به آن طمع دارد و ضعیف شدن عربستانی است که سال‌ها است تلاش می‌کند با دلاری‌های آمریکایی و جلب‌‌نظر پرهزینه کشورهای غربی و حفظ وسعت سرزمینی حداقل خود را رهبر کشورهای عرب و پس از آن جهان اسلام‌ و در ادامه قدرت اول منطقه نشان دهد که دست کشیدن از طمع سرزمینی و بازگرداندن استان‌های یمن به این کشور موارد پیش گفته را در هاله‌ای از ابهام فرو می‌برد.

۳ـ نیاز سیاسی: مدت‌ها است که کاخ‌نشینان آل‌سعود متوجه این حقیقت تلخ شده‌اند که سیاست‌های منطقه‌ای کشورشان همراه و همگام با زمین‌گیری سردمداران پا به سن گذاشته‌شان دچار رخوت و فرتوتی لاعلاجی شده که بارها این کشور را تا مرز حذف از معادلات مهم منطقه پیش برده است. محدود شدن نفوذ عربستان در افغانستان، اختلاف جدی سیاسی‌ـ اعتقادی با ترکیه، موقعیت تثبیت نشده و متزلزل السیسی در مصر با وجود هزینه‌های سنگین و گزاف مالی عربستان در آن کشور، وجود برخی اختلافات پنهان و حل نشده با برخی کشورهای حوزه خلیج‌فارس، ادامه بدنامی در خیانت به آرمان فلسطین، خنثی شدن حضورش در مسائل داخلی‌ لبنان و... بخش‌هایی از بی‌اعتباری سیاسی عربستان است. با وجود این آسیب‌های سیاسی به گمان آنها مرحله پس از پیروزی نظامی! در یمن ورود به عرصه سیاسی و کسب پیروزی دوم و ترمیم ناکامی‌های زنجیره‌ای در وادی سیاست است.

۴ـ جبران شکست‌های منطقه‌ای؛ عربستان که در کنار غرب از حرکت بیداری اسلامی به وحشت افتاد تا آنجا که با احساس پیچیده ‌شدن صدای توفان ویرانگر بیداری اسلامی در کاخ‌های شاهزادگان سعودی، حاکمیتش را در حال فروپاشی دید، پس از متوقف شدن ظاهری و نسبی این توفان که با آغاز دسیسه غرب واقع شد، تصمیم گرفت از کسانی که آن را مسبب این حرکت می‌دانست انتقام بگیرد. راه‌ افتادن جنگ‌های داخلی در لیبی، سوریه، عراق، درگیری‌ در مصر و شکل‌گیری و فعال شدن گروه‌های جدید تروریستی مانند داعش و جبهه النصره و گسترش دامنه فعالیت‌های القاعده به برخی کشورهای دیگر نتیجه برنامه انتقام‌گیری عربستان بود که هرچند با حمایت غرب و به‌ویژه شیطان بزرگ مشابه بیداری اسلامی، توفانی آغاز شد اما در نهایت شکست خورد و برای بار دوم عربستان به شدت تحقیر شد. شاید عربستانی‌ها در خلوت‌شان به این مهم رسیدند که نتیجه قطعی شدن این شکست‌ها همانی خواهد بود که با ادامه بیداری اسلامی به‌وقوع می‌پیوست؛ یعنی فروپاشی نظام بدوی پادشاهی حاکم بر عربستان. ازاین‌رو با روشن بودن پیامدهای سنگین کنار زدن نقاب و حمله مستقیم به یمن، حمله و جنایت آفرینی را آغاز کردند تا به‌زعم خود شکست‌های پی‌درپی منطقه‌ای را جبران و امکان بقای خود را افزایش دهند. اما پرسش مهم در اینجا این است که این تحلیل و این اقدام به چه میزان با واقعیات تطبیق دارد و آنگونه که آل‌سعود انتظار دارد و به آن امید بسته پیش‌ می‌رود؟!

۵ـ برتری‌نمایی سلمان بر عبدلله؛ میراث سیاسی حکومتی ملک عبدالله برای وارث تاج و تختش، سلمان، شکست و ناکامی‌هایی است که به آن اشاره شد و از بخت بلند سلمان همه هم به آن اذعان دارند. اذعان به این امر قطعاً با خود انتقادهایی به عبدالله در گذشته را به‌همراه دارد که فرصت مناسبی را برای سلمان فراهم آورده تا در بحبوحه این وضعیت و انتقادها خود را برتر از عبدالله نشان دهد. راه اثبات این برتری جبران ناتوانایی‌ها و شکست‌های عبدالله با کسب یک پیروزی بزرگ در معرکه‌ای بزرگ است که میدانش یمن و قربانیانش نیز زنان و کودکان بی‌پناه یمنی هستند. سلمان برای برتری‌نمایی‌اش حاضر شده مانند صهیونیست‌ها و حتی افراطی‌تر و وحشیانه‌تر از آنها آدم بکشد. مراکز غیرنظامی، انبار غذا و دارو و مراکز زیربنایی و حتی بیمارستان‌ها را بمباران کند تا مسلمان‌کشی فقط در انحصار صهیونیست‌ها باقی ‌نماند.

۶ـ توهم‌گرایی به جای عقل‌گرایی؛ یکی از وجوه مشترک سران مرتجع برخی کشورهای عربی به‌ویژه آنها که از عده و عده‌ای برخورداند و یا برخوردار می‌شوند این است که عبرت‌آموزی را از دست می‌دهند و به جای عقل‌گرایی در دام توهم‌گرایی گرفتار می‌شوند. اگر آنها و ازجمله سردمداران عربستان عبرت‌آموز بودند با عبرت‌ گرفتن از سرنوشت صدام در دام توهم‌گرایی نمی‌افتادند که گمان کنند با چند حمله هوایی و نابود ساختن فرودگاه‌ها و زیرساخت‌های یمن و ویران نمودن آنچه نیاز مردم یمن را رفع می‌کند می‌توانند یمن و مردم مقاومش را به زانو درآورند و خواسته‌های نامشروع‌شان را بر آنها تحمیل کنند.

اینجا حقیقت بیان ارزشمند امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) آشکار می‌شود که فرمودند: «چند جوان بی‌تجربه امور آن کشور را در دست گرفته و دارند جنبه توحش را بر جنبه متانت و ظاهرسازی غلبه می‌دهند که این‌کار قطعاً به ضررشان خواهد شد.»

در روزهای ابتدایی حمله عربستان به یمن «سایمون هندرسون» با درج مطلبی در نشریه فارین پالیسی نوشت: تصمیم‌گیری‌های کنونی عربستان حول محمدبن سلمان وزیر دفاع جدید این کشور است که پادشاه جدید به وی علاقه دارد و این جوان تقریباً ۳۰ ساله تنها دو ماه سابقه فعالیت نظامی دارد. آیا سپردن اختیار آتش صلاح‌های مرگبار آمریکایی به چنین جوانی به مثابه دادن «تیغ تیز در کف زنگی مست» نیست و آیا واگذاری چنین مسئولیتی به چنین فردی، ناشی از توهم‌گرایی به جای عقل‌گرایی نیست و آیا برفرض چنین جوانی بخواهد به‌دور از توهم تصمیم بگیرد آیا به‌چنان درکی رسیده که عاقلانه تصمیم بگیرد، جاری شدن خون هزاران بی‌گناه در خاک یمن نشانه عقل‌گرایی سرمداران عربستان است یا توحش آنها؟!

ج‌ـ نتیجه چهار هفته جنایت

رخدادهای میدانی و واقعی یمن به دور از هرگونه تبلیغاتی دو تصویر کلی را به نمایش می‌گذارد؟ ۱ـ بمباران‌های بی‌امان و وحشیانه هواپیماهای آمریکایی عربستان و به خاک و خون کشیده شدن گروه‌ گروه مردم بی‌پناه یمن که هر روز بر تعداد آنها افزوده می‌شود و نیز نابودی هر آنچه که نیاز واقعی مردم یمن را برطرف می‌کند که امروز برای آنها جنبه حیاتی پیدا کرده است. ۲ـ از یک‌سو مقاومت مردم یمن با وجود وحشیانه‌ترین بمباران‌ها و درعین‌ حال حمایت همه‌جانبه از مدافعان یمن و افزایش بغض و کینه از عربستان و کشورهای همراه آن و همچنین استکبار و صهیونیسم که در کشتار مردم، آموزگار سردمداران عربستان هستند و از طرفی هم مدافعان یمن در قالب کمیته‌های مردمی و ارتش پیوسته به مردم هر روز بخش جدیدی از سرزمین یمن را از لوث مزدوران وابسته به عربستان شامل القاعده، تکفیری‌ها و وفاداران به منصور هادی پاک می‌کنند. نشانه‌هایی ظاهر شده که پس از فاصله گرفتن کشورهایی مانند ترکیه، پاکستان و تا حدودی مصر از مواضع و رفتار ضدبشری عربستان، سردمداران این کشور بدون دسترسی به توشه لازم از جنایت، برای میدان سیاست، درحال آماده شدن برای گام گذاشتن در این میدانند اما به سبب خالی بودن دست و سیاه بودن رویشان در پی راهی هستند که با سرشکستگی کمتر وارد عرصه سیاسی شوند، باوجود این به نظر نمی‌رسد در عرصه سیاسی نیز چیزی نصیب آنها شود مگر روسیاهی که چون آلوده به خون بی‌گناهان است هیچ‌گاه از رویشان زدوده نخواهد شد.

دـ جنایت با فرجام مکافات

چشم‌انداز جنگ نابرابر یمن چنین به نظر می‌نشیند که سردمداران آل‌سعود برای مبتلا شدن به فرجامی سخت شتاب کردند و خون‌بارترین راه را برگزیدند تا سخت‌ترین مکافات گریبان‌شان را بگیرد. پایان این قتل عام که به دروغ نام جنگ بر آن نهاده‌اند هرچه باشد بقا یمن در زیر یوغ عربستان نخواهد بود و چون چنین نخواهد بود، شروع سخت‌ترین مکافات آل‌سعود یعنی فروافتادن در سراشیب سقوط است که شتاب و زمانش را رویدادهای آینده مشخص می‌سازد. ان‌شاءالله

نام:
ایمیل:
نظر: