صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۱۲ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۲:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۲۷۵۹۷۵
گزارشی تحلیلی از تکانه‌های اجتماعی بیانیه سوئیس
زهرا طباخی - اشاره پیش از این چندشماره از صفحه اجتماعی کیهان را به مبحث مهم «زندگی دوم» در فضای مجازی و تاثیرات مستقیم آن بر جامعه اختصاص دادیم. با توجه به فروکش کردن نسبی تب پیروزی و شکست پس از انعقاد بیانیه لوزان بد ندیدیم مروری بر آنچه در شبکه های اجتماعی موبایلی و سطح جامعه گذشت داشته باشیم، شاید که گره رفتارهای هیجانی و ناگهانی جامعه ایرانی را با دعوت همگانی از خود مردم بگشاییم. به هر حال چند صباحی است که تحت تاثیر شایعات و جوسازی ها و فراخوان های مجازی احساسات بخش هایی از جامعه از کنترل خارج شده و گاه به بهانه مرگ خواننده ای جوان موجی از افسردگی مد می شود و گاه خوانش بیانیه ای با مفاد بررسی نشده و قابل تامل، همچون شکست مقابل آرژانتین در جام جهانی، موجبات شادی غیر قابل توجیه بخشی از مردم را فراهم می آورد! فارغ از مثبت یا منفی بودن غم و شادی هایی این چنینی و تاثیر آن بر آینده سیاست، ورزش و حتی اقتصاد ایرانیان، مهم است که بدانیم لجام جامعه در دست کیست و آیا اتفاقات مذکور مدیریت شده در فضای مجازی شکل گرفته یا به عبارت معمول «خودجوش» بوده است؟!

سرمایه‌گذاری بر قدرت مشاهیر

حاکمان غربی، «سلبریتی» ها یا مشاهیر اعم از خواننده و بازیگر و بازیکنان شناخته شده تیم های ورزشی را به عنوان لنگرگاه های کنترل بحران های اجتماعی و جو شناخته نشده و نوپدید "زندگی دوم" مردم در فضای مجازی می خوانند. آیا در زندگی مجازی ایرانیان نیز این مشاهیر هستند که تعیین می کنند پس از باخت مقابل تیم ملی آرژانتین یا پیش از گشوده شدن بیانیه لوزان، گروه هایی از مردم به خیابان هجوم آورده و مانور پیروزی اجرا کنند؟

بررسی صفحات هنرمندان و مشاهیر در شبکه‌های اجتماعی نشان از آن دارد که فرضیه مذکور تاحد قابل قبولی صحیح است. به اصطلاح شهرتمندان ایرانی مهم ترین گروهی بودند که حتی پیش‌از به تصویب رسیدن و اعلام رسمی بیانیه پایانی مذاکرات سوئیس از "تاریخ سازی" و "پیروزی جواد ظریف" سخن به میان آوردند و وی را وزیر خارجه ای "بی نظیر" و "قهرمانی ملی" لقب دادند. بررسی های بیشتر نشان داد که در بیانیه های مجازی صادر شده از سوی مشاهیر، مکرر ذکر شده بود که آنها از "دانش سیاسی" برخوردار نیستند و اصولا "سیاسی" نمی‌اندیشند و صرفا در همراهی با جامعه جهانی متوجه اهمیت بیانیه "تاریخی" لوزان شده اند و بر خود واجب می دانند حتی پیش از مطالعه مفاد پیش قرارداد مذکور به تهییج مردم بپردازند!

بی مسئولیتی سیاسی- اجتماعی

جالب اینجاست که بلافاصله پس از فروکش کردن تب اولیه و به قول معروف باز شدن توافقنامه سوئیس، مشاهیر به تبلیغ مولفه‌های سبک زندگی مورد نظر خود رجوع کرده و پست های سیاسی را به موقعیتی نامعلوم در آینده موکول کردند. در حقیقت گروه مهم مذکور بی توجه به تاثیر شگرف صدور بیانیه سیاسی در حساس ترین موقعیت های زمانی، بدون احساس کمترین "مسئولیت اجتماعی" در قبال تاریخ ایرانی، موجی با عواقب قابل بحث در عرصه بین المللی ناشی از اعلام شعف زودهنگام بخشی از اعضای جامعه ایجاد کرده و سپس دولتمردان و مذاکره کنندگان را در فضای جهانی تنها رها کردند! اما آیا موج مذکور به صورت خودجوش ایجاد شده است؟

بررسی ها نشان می دهد سال هاست گروه هایی از دولتمردان چه در دولت های گذشته و چه در دولت فعلی با درک سهم مشاهیر در تاثیرگذاری بر نظرات بخش هایی از مردم، بهره برداری انتخاباتی یا حزبی از آنها را در دستور کار قرار داده اند. کما این که در جامعه آمریکایی نیز میان جمهوری خواهان و دموکرات ها جنگ سنگینی در پشت پرده برای جذب مشهورترین شخصیت های تاثیرگذار بر مردم در هالیوود وجود دارد. اما جامعه ایرانی اندکی با جوامع دیگر متفاوت است. ملت ایران و در شکل کلی تر ساکنان غرب و جنوب غرب آسیا و شمال آفریقا در فضای جهانی مشهور به "کله داغ ها" هستند. یک ایرانی بالذات از تحلیل سیاسی در اغلب امور اجتماعی اعم از ملی و بین المللی برخوردار است و همین سیاست زدگی و هوشیاری مردم موجب می شود در اغلب موارد از "مشاهیر" به عنوان طبقه ای از روشنفکران کم بنیه در عرصه سیاسی، جلوتر باشند. به همین دلیل است که علی رغم همه گیری تفکر "پیروزی لوزان" در میان مشاهیر در نهایت موجی که در جامعه ایرانی ایجاد شد بسیار کوچک و در حد و اندازه های غیر ملی بود.

مشاهیر ملی یا حزبی؟

تجربیات تاریخی نشان می دهد ملت ایران مشاهیر خود را "ملی" می پسندند و آلودگی آنها به اغراض "حزبی و جناحی"، از پتانسیل مخرب عمیقی در فضای ذهنی مخاطبین برخوردار است. ماجراهای تلخ ایام فتنه 88 نشان داد سوء استفاده از ظرفیت مرجعیت هنرمندان و مشاهیر در فضای آلوده سیاست بازی های احزاب و گروه‌ها می‌تواند به ابزاری برای تحقق اهداف شومی همچون"دوقطبی سازی جامعه" با هدف تضعیف ملیت واحد و وحدت جامعه ایرانی به کار گرفته شود. مشاهیری که در دام این فضاسازی اسیر شدند کماکان از تضعیف جایگاه خود رنج می برند، کما این که خواننده شماره یکی همچون شجریان پس از آن دیگر هرگز "وجهه ملی" خود را بازنیافت و به واسطه چند موضع گیری غیر ملی در عرصه هنر جامعه ایرانی، منزوی و عزلت نشین شد.

تصور نقش‌آفرینی مثبت

البته موضوع حمایت از "توافق باز نشده لوزان" با عبارات غلو آمیز را لزوما نمی توان با برچسب حزبی و جناحی نشانه گذاری کرد، چرا که در حقیقت بنای دست کم بخشی از دولتمردان چنین بود که بیانیه یا به قول وزیر امور خارجه مان، "چرک نویس سوئیس" رنگ و بوی "جشن ملی هسته ای" به خود بگیرد! پس می توان دو عامل "القائات بخشی از دولتمردان" و "نمایش روشنفکری" را نیز در این ماجرا موثر ارزیابی کرد. در حقیقت به احتمال زیاد گمان اغلب مشاهیر موثر در نمایش پیروزی لوزان این بوده که در موقعیت ملی به نفع تیم مذاکره کننده هسته ای کشورمان، وارد میدان شده و "نقش آفرینی مثبت ملی" داشته اند. پس اشکال کار کجاست؟

تخریب نامحسوس منافع ملی

اصل ماجرا اینجاست که بخشی از مشاهیر ایرانی؛- دست کم آنها که پیش از تبریک توافق لوزان خود را بیگانه با علم سیاست معرفی کرده اند- پیش از بررسی حقوقی و حتی روخوانی متن بیانیه لوزان به حمایت از آن در فضای جامعه اقدام کرده اند و این بی مسئولیتی اجتماعی در دراز مدت از توان زیادی برای تخریب منافع ملی برخوردار است. این رفتار، مشابه امضای یک قرارداد حقوقی الزام آور بدون مطالعه بندهای ذکر شده در آن است.

پر واضح است که هیچ یک از هنرمندان و مشاهیر ایرانی حاضر به عقد قرارداد با طرف حساب خود در عرصه هنر و ورزش بدون بهره بردن از مشاوره حقوقی نیستند. پس طبیعی نیست در شرایطی که حتی حقوقدانان و اساتید دانشگاهی و دیپلمات های ایرانی و خارجی در حال بررسی و روخوانی مفاد بیانیه سوئیس بودند، موج حمایت از آن در فضای موثر شبکه های اجتماعی شکل بگیرد!

این رفتاری است که تنها در کارنامه مشاهیر قابل ردیابی نیست و گروه هایی از سیاسیون شهیر و مدیران کشور نیز با تعریف و تمجید نابجا در فضای شکل گیری نقدهای سیاسی- اجتماعی تخصصی پیرامون بیانیه لوزان، با تبریک به رئیس جمهور و تیم مذاکره کننده کشورمان ناخواسته در جهت انسداد فضا قدم برداشتند که با نهی جدی رهبرانقلاب مواجه شدند.

 ذکر این نکته نیز مهم است که علی رغم واکنش های تاییدی افراطی، بخشی از جامعه نیز با بی اعتمادی مطلق حتی پیش از باز شدن متن بیانیه سوئیس، مخالفت رسمی خود را با آن اعلام کردند. گروه های شاخص این تیپ رفتاری را بیشتر می توان در فضای دانشگاهی کشور مشاهده کرد. قطعا چنین سوگیری نیز خلاف مصالح ملی و بدور از عقلانیت و سیاست ورزی منطق محور است. عقل حکم می کند در بررسی هر توافقی اعم از "خوب یا بد"، عنان از کف نداده و با سعه صدر به بررسی نقاط ضعف و قوت آن اقدام کنیم.

دوقطبی‌سازی غیر ملی

اما مخاطره اصلی تقسیم اجباری و زورمندانه جامعه با بهره گیری از همه ابزارهای مهندسی اجتماعی اعم از مشاهیر و نخبگان سیاسی به "دوقطبی غیر ملی" موافق یا مخالف مطلق، تضعیف مهم ترین مولفه های جامعه ایرانی اعم از اتحاد و اعتماد ملی در سطح "ملت و دولت" و در شکل عالی تر "مردم و حاکمیت" است.

این اولین بار نیست که آمریکایی ها در فضای مذاکره با ابرقدرتی نوظهور، با تقسیم کار مثال زدنی حضور در دو جبهه دیپلماسی رسمی و دیپلماسی عمومی را در دستور کار قرار داده اند. جنگ دیپلماسی رسمی میان دیپلمات های دو کشور در میان است و قوی ترین تیم در پایان موفق به انعقاد "ملی ترین توافق با حداکثری ترین امتیازات" می‌شود. امتیازاتی که بر اساس اصول علم حقوق و بیان فنی توافق نهایی قابل لمس و محقق شدنی است و به "وعده سر خرمن" نمی ماند.

هزینه‌سازی در فضای بین‌الملل

اما دیپلماسی عمومی شاخه شهروندی نیز از متخصصینی کمتر شناخته شده برخوردار است که هدف اصلی شان تضعیف قدرت درونی جامعه حریف برای امتیازگیری بیشتر در فضای مذاکره است. دمیدن در آتش اشتیاق مردم برای برداشته شدن تحریم ها و توافق با آمریکا به عنوان تنها عامل مقابل ملت برای دستیابی به رونق اقتصادی، ثروت ملی و رفاه و آسایش اجتماعی؛ با ایجاد فشاری غیر قابل کنترل بر دولت، به صورت غیر مستقیم تیم مذاکره کننده را وادار به پیش کش امتیازات بیشتر بر سر میز مذاکره می کند؛ تا به طور مثال فشار ناشی از "به توافق نرسیدن در فضای بین المللی" منجر به سقوط دولت یا محاکمه در دادگاه عدل عمومی به واسطه کاهلی و کم کاری نشود.

نمایش واکنش های احساسی برآمده از شعف شدید "توافق با آمریکا" در برخی خیابان های پایتخت، تصویری از جامعه ایرانی به سیاستمداران غربی مخابره می کند که نشان از تضعیف تیم مذاکره کننده و دولت کشورمان پس از بدعهدی طرف مقابل یا تهدید به لغو توافقات دارد. در حقیقت غربی ها چنین برداشت می کنند که وقتی انشای "چرک نویس توافق" با آینده ای نامعلوم و امتیازات ملی فوق العاده ستانده شده از تیم ایرانی، از ایجاد پتانسیل اجتماعی چنین و چنانی برخوردار است، تهدید به لغو توافق نیز می تواند منجر به تحقق نقشه "ب" با مبنای "تغییر دولت" بینجامد.

گفت‌وگوهای ملی: آب بر آتش

به همین دلیل است که رهبر انقلاب با تسلط بر تاریخ سایر کشورهای طرف مذاکره با آمریکا و اهمیت "وحدت ملی" در فضای توافق یا عدم توافق، بر همدلی با دولت به واسطه ایجاد "گفت وگوهای ملی" میان موافقین و منتقدین بیانیه سوئیس تاکید می کنند. در گرفتن بحث های منطقی، علمی و عقلانی در عرصه "ملی"، منجر می شود اختلافات میان دولت و ملت کمتر شده و جامعه پس از هر تکانه مذاکراتی دچار شوکی عمیق نشود. پس طبقه مشاهیر، دانشجویان و همه اقشار ایرانی حتی اگر تنها ملاک شان برای راستی آزمایی ادعای پیروزی یا شکست به دنبال عقد توافق نهایی یا حتی بیانیه لوزان، گرایش‌های حزبی و سیاسی نیز باشد، ضروری است در نظر داشته باشند، دربسته ماندن چنین فضایی از توافق، از پتانسیل جدی به نابودی کشاندن همان اهداف سیاسی گروهی و قبیله ای نیز برخوردار است.

هر چند فضای مجازی به شدت غیردموکرات و فاقد مولفه های لازم برای درگرفتن یک بحث منطقی و غیرخشن است و به طور معمول مخالفت با نظر صاحب شناسه منجر به حذف وی از لیست مخاطبین بر اساس قانون جنگل می شود، اما در فضای حقیقی جامعه، همه ایرانیان از توان به چالش کشیدن مخالفین و موافقین اعم از دولتی ها، مذاکره کنندگان و مشاهیر و احزاب سیاسی برخوردارند.

کوچک شماری دشمن ممنوع!

فراموش نکنیم گروه های دیپلماسی عمومی دشمن گاه در نقش مشاور یک دولتمرد مشهور با هدف دو قطبی سازی فضا برای تضعیف مولفه های وحدت درونی جامعه ایرانی ظاهر می شوند و گاه در قالب تیمی از ملی گرایان بر طبل تضعیف دولت می کوبند. گاهی نیز ممکن است تیمی از دوستداران دولت هم جهت با تامین اهداف شوم دشمن، تنها با هدف ساده کردن مسیر عقد قراردادی مهم با تاثیرات چند ده ساله در فضای بین المللی، به واسطه ضعف بنیه سیاسی، "مانور پیروزی" در خیابان را مفید ارزیابی کنند. در هر حال نتیجه، تضعیف منافع ملی در فضای بین المللی و باز شدن دست دشمن برای نقش آفرینی در خصوصی ترین منطقه کنش‌های اجتماعی جامعه ایرانی است. 

آنچه مهم است بی توجهی به دغدغه آفرینی های زرد انتخاباتی در میانه جنگ برای تامین حداکثری منافع ملی است. مهم ترین شاخصه قدرتمندترین کشورها، وحدت بر "حداکثری اندیشی ملی" در فضای بین المللی است. در مقابل ضعیف ترین دولت ها آنها هستند که به بهانه دوام سیاسی چند ساله، حاضر به پیشکش منافع ملی در فضای فراملی هستند. پس برای صیانت از مرزهای منافع ملی به جای جوسازی سیاسی، نیازمند مطالعه حقوقی و دقیق همه توافقات بین المللی هستیم.

نام:
ایمیل:
نظر: