محمدرضا اسکندری
همانگونه که تاکنون بررسی کردهایم، اومانیسم طرز تفکری است که مفاهیم بشری را در مرکز توجه و تنها هدف خود قرار میدهد. به عبارت دیگر، بشر را به رویگردانی از خالق خویش و اهمیت دادن به خود وجودی و هویتی فرامیخواند. واژه اومانیسم را در یک فرهنگ لغت ساده از بیان کریس لامنت، از سخنپردازان برجسته اومانیسم چنین مییابیم: «اومانیسم معتقد است که طبیعت سراسر از حقیقت ساخته شده، که ماده و انرژی اساس جهان است و ماوراءالطبیعه وجود ندارد. غیرواقعی بودن ماوراءالطبیعه به این معناست که اولاً در سطح بشری، انسانها دارای روح غیرمادی و جاودان نیستند و ثانیاً در سطح جهانی، عالم صاحب خدای غیرمادی و فناناپذیر نیست.»
چنانچه مشاهده میکنیم، اومانیسم بهآرامی با الحاد برابر میشود و اومانیستها خود این حقیقت را پذیرفتهاند. در قرن گذشته، دو مانیفست ازسوی این گروه منتشر شد. اولین آن در سال ۱۹۳۳ که به امضای مهمترین شخصیتهای آن دوره رسید و دومی چهل سال بعد در سال ۱۹۷۳ که افزون بر تأیید اولین بیانیه به پیشرفتهای صورتگرفته در این مدت زمان اشاره داشت. با بررسی بیانیهها به نکات اساسی برمیخوریم؛ از جمله عقاید الحادی مبنیبر اینکه جهان و انسان خلق نشدهاند و مستقلاً به وجود آمدهاند یا اینکه انسانها نسبت به هیچ قدرتی غیر از خود مسئولیتی ندارند، و...؛ برای نمونه، با توجه به شش ماده اول اولین بیانیه، نتایج زیر به دست میآید: در ماده اول، اصول مادیگرا درباره وجود ابدی جهان مطرح شده است. ماده دوم، چنانچه نظریه تکامل مطرح میکند، مخلوق نبودن بشر را بیان میکند. ماده سوم با انکار وجود روح، مدعی است که انسانها فقط از ماده ساخته شدهاند. ماده چهارم به تکامل فرهنگی اشاره دارد و منکر طبیعت الهی انسان است. ماده پنجم قدرت و حاکمیت خداوند بر عالم و انسان را انکار میکند و ماده ششم ادعا میکند که زمان انکار توحید فرارسیده است.
همانگونه که مشخص است، این ادعاها عقاید متداول کسانی است که با مذهب حقیقی دشمنی دارند؛ زیرا اومانیسم پایه اصلی تمایلات ضدّمذهبی است و تجلی این تفکر است که: «انسان گمان میکند بدون آزمون و مکافات به خود واگذارده میشود.» این طرز تفکر در طول تاریخ اساس انکار خداوند بوده است. خداوند در آیات قرآن میفرماید: «آیا انسان گمان میکند که [خلقت و مرگ او تصادفی و بدون هدف بوده و] بدون آزمون و مکافات به خود واگذارده میشود؟ آیا او از نطفهای که [در رحم مادر] ریخته شده، به وجود نیامده است؟ سپس نطقه به صورت خون بسته درآمد و آنگاه خداوند به او شکل و تناسب اندام بخشید و از او، زوج مذکر و مؤنث خلق فرمود، آیا چنین آفریدگاری قادر نیست که مردگان را زندگی دوباره بخشد؟»
این ادعا که انسانها خلق نشدهاند، اصل فلسفه اومانیستی است. دو ماده نخست بیانیه اول بیانگر این اصل است. بهعلاوه، اومانیستها اظهار میدارند که علم، این ادعاها را تأیید میکند. آنها در اشتباهند و از زمان انتشار اولین بیانیه اومانیستها، اشتباه بودن دو فرضی که بهمنزله حقایق علمی مطرح کردند (جاودانگی جهان و نظریه تکامل)، به اثبات رسید.
۱ـ اندیشه فناناپذیری جهان همان زمان به کمک کشفیات نجومی باطل شد. کشفیاتی چون انبساط عالم و تشعشعات محیطی آن و همچنین محاسبه نسبت هیدروژن به هلیوم نشان دادند، جهان آغازی داشته و حدود ۱۵ تا ۱۷ میلیارد سال پیش در نتیجه انفجار بزرگ، از هیچ به وجود آمده است. حامیان فلسفه اومانیسم و ماتریالیسم با وجود آنکه نسبت به قبول نظریه انفجار بزرگ بیتمایل بودند، بالآخره مغلوب آن شدند. در نهایت جوامع، نظریه انفجار بزرگ را که به معنی آغازمندی جهان است، پذیرفتند. چنین شد که آنتونی فلو، از متفکران منکر خدا مجبور به اعتراف شد: «بنابراین اعتراف میکنم که اجماع معاصر کیهانشناسان موجب شرمساری منکران خدا میشود، چون به نظر میرسد که کیهانشناسان به دلایل علمی دست یافتهاند که پیشتر با اثبات فلسفی آن مخالفت میشد؛ یعنی جهان آغازی داشته است.»
۲ـ نظریه تکامل نیز که با اهمیتترین توجیه علمی بیانیه اومانیسم است، طی دهههای بعد مجبور به عقبنشینی شد. امروز آشکار شده است که سناریوی تکاملگرایان ملحد و بیشک اومانیستهایی، چون ای.آی.آپرایین و جی.بی.اس. هالدین که در دهه ۱۹۳۰ درباره مبدأ آفرینش نوشتهاند، اعتبار علمی ندارد.
بنابراین، نظریه موجودات زنده به طور خود به خود از مادهای که خود وجود نداشته، به وجود آمدهاند؛ این موضوع امکان ندارد. چنانچه سنگوارهها نشان میدهند، موجودات نه طی روندی از تغییرات کوچک، بلکه یکباره و با همان ویژگیهای خاص خود به وجود آمدهاند. دیرینهشناسان تکاملگرا از دهه ۱۹۷۰، خود این حقیقت را پذیرفتند. زیستشناسی مدرن نشان داده است، موجودات برآیند تصادف و قوانین طبیعت نیستند؛ بلکه در هر ترکیب از موجودات زنده، نظام پیچیدهای وجود دارد که از هدفی هوشمند حکایت میکند و این گواه آفرینش است.
افزون بر این، تجربیات تاریخی این ادعا را که عقاید مذهبی عاملی ممانعتکننده در راه پیشرفت بشر بوده و او را به تهاجم واداشته است، باطل میکند. اومانیستها ادعا میکنند، جدایی از عقاید مذهبی سبب شادی مردم و آسایش آنان میشود؛ هرچند خلاف این ثابت شده است. شش سال پس از انتشار مانیفست اولیه اومانیستها، جنگ جهانی دوم به وقوع پیوست؛ فاجعهای که به موجب ایدئولوژی فاشیستی مادهگرا بر جهان تحمیل شد. ایدئولوژی اومانیستی کمونیسم، خشونت و بیرحمی بیمانند خود را ابتدا برای مردم شوروی و سپس برای چین، کامبوج، ویتنام، کوبا و کشورهای مختلف آفریقا و آمریکای لاتین به ارمغان آورد.
شکست استدلالهای اومانیستی درباره مذهب درزمینه روانشناسی نیز به اثبات رسیده است. افسانه «فروید» که از اوایل قرن بیستم سنگبنای عقاید انکار خداوند را ساخت، به کمک حقایق تجربی باطل اعلام شد. پاتریک گلین، از دانشگاه جرج واشنگتن چنین مینویسد: «ربع آخر قرن بیستم با روانشناسی نامهربان بود. بخش عمدهای از آن را ظهورات نظریه فروید درباره مذهب تشکیل میداد که کاملاً غلط است. جالب است که برخلاف ادعاهای فروید و مریدانش مبنیبر اینکه مذهب ناشی از اختلالات روانی یا موجب اختلالات روانی است، چنین ثابت شده که عقاید مذهبی از مهمترین عوامل سلامت ذهن و خشنودی آن است. مطالعات پیاپی، ارتباط استوار میان عقاید مذهبی و ممارست در آنها را با رفتارهای سالم مسائلی، چون خودکشی، استفاده از الکل و مواد مخدر، طلاق و افسردگی نشان داده است.»
به طور خلاصه باید گفت، توجیه علمی تصور شده برای اومانیسم و وعدههای آن باطل اعلام شده است. با اینحال، هواداران این نظام فکری فلسفه خود را رها نکردهاند و هرچه بیشتر در تلاشند تا به کمک تبلیغات انبوه، آن را گسترش دهند؛ بهویژه در دوران بعد از جنگ جهانی تبلیغات اومانیستی شدیدی درزمینه علوم، فلسفه، موسیقی، ادبیات، هنر و سینما صورت پذیرفت. شعر «تصور کن» از جان لنن، تکخوان مشهورترین گروه موسیقی به نام بیتلز، نمونهای از این دست است:
تصور کن بهشتی نباشد
اگر سعی کنی آسان است
زیر پایمان جهنمی نباشد
و بالای سرمان فقط آسمان باشد
تصور کن همه فقط برای امروز زندگی کنند
تصور کن هیچ کشوری نباشد
سخت نیست!
چیزی برای کشتن یا کشته شدن وجود نداشته باشد
مذهبی هم نباشد...
ممکن است بگویی خیالبافم
اما من تنها نیستم
امیدوارم روزی تو هم به ما بپیوندی
این طور جهان دنیای واحد میشود
در نظرخواهیهای متعدد صورت گرفته در سال ۱۹۹۱، این آهنگ به عنوان «آهنگ قرن» شناخته شد. این نمونه، از حربه عاطفی اومانیسم که عاری از هر گونه اساس علمی و عقلی است، حکایت میکند و تحمیل آن بر توده مردم را نشان میدهد. اومانیسم در مخالفت با مذهب و حقایق آن قادر به ارائه استدلالهای عقلی نیست؛ اما تلاش میکند از روشهای اینچنینی بهره ببرد. با به اثبات رسیدن پوچی وعدههای اعلامیه اول، چهل سال سپری شد تا اومانیستها پیشنویس دومین اعلامیه را ارائه کردند؛ اول تلاش شده بود برای شکست وعدهها دلیل آورده شود. این دلایل با وجود ضعیف بودن پیوستگی دائم آنان را با فلسفه کفرآمیزشان نشان میداد که در مقاله شماره بعد آن را بررسی میکنیم.