فیس بوک سعی کرد اسنپچت را به قیمت سه میلیارد دلار بخرد، سپس 20 میلیارد دلار از جیب درآورد تا واتسآپ بخرد، فقط فکر کنید چقدر باید جیبش پر از پول باشد و برای آینده فضای مجازی برنامه داشته باشد تا بتواند به این خاصه خرجیها فکر کند.
اما شبکههای اجتماعی قرار است به کجا بروند که این قدر خرج میکنند و کاربرانشان را جدی گرفتهاند؟ جواب ساده است؛ به موبایل! آنها تلاش میکنند تا میتوانند علاوه بر کامپیوترها، روی نمایشگر موبایلهای هوشمند راه پیدا کنند. در جهان سه میلیارد کاربر اینترنتی موبایل وجود دارد که 45 درصد آنها کاربر اینترنت روی دستگاههای رومیزی هستند. نزدیک به دو میلیارد و 100 میلیون کاربرد در جهان به اینترنت از طریق تبلتها و گوشیهای هوشمند متصل میشوند و نزدیک به یک میلیارد و 700 میلیون نفر، دسترسیهای فعالی روی شبکههای اجتماعی دارند.
یک بار اعداد را با هم براساس ارقامی تقریبی مقایسه میکنیم:
جعیت کره زمین بیش از هفت میلیارد نفر است. سه میلیارد آن کاربر اینترنت هستند. دو میلیارد نفر از آنها دسترسی اینترنتی دارند. بیش از سه و نیم میلیارد نفر، کاربر موبایلی هستند و بیش از یک و نیم میلیارد نفر در جهان از طریق موبایل به شبکههای اجتماعی متصل میشوند.
رشد شبکههای اجتماعی انگلیسی در چین و روسیه در حال افزایش است و شبکههایی مثل توییتر، اینستاگرام و گوگلپلاس از جمله آنند. شبکههای اجتماعی در حقییقت با دنیا بازی میکنند.
اگر فکر میکنید این ارقام متعلق به بخش توسعهیافته جهان است، اشتباه کردهاید: در هند 72 درصد از کل ترافیک اینترنتی روی موبایلهاست. یک میلیارد و 65 میلیون کاربر در جهان در حال استفاده از شبکههای اجتماعی نمیتواند تنها در اروپا و مغرب زمین باشد، بلکه در شرق آسیا تنها 561 میلیون کاربر در حال استفاده از شبکههای اجتماعی روی موبایل هستند. پس تعجب نکنید اگر در سنگاپور و کشورهای اطراف آن از همین حالا گوگل و فیسبوک در تلاشند تا فیبر نوری و اینترنت پرسرعت را از طریق کابلهایی در اعماق آبها برای این مردم فراهم کنند. آنها کیسهای برای سالها و دهههای آینده دوختهاند که میتواند به سود کاربران این کشورها هم باشد.
فیسبوک را نمیتوان نادیده گرفت. اما میشود از آن ترسید. یک میلیارد و 400 میلیون نفر کاربر یک سایت، با پیچیدگیای که فیسبوک دارد ترسناکتر از آن است که فقط ذوق کنیم و از عصر تازه شبکههای اجتماعی سخن بگوییم. 47 درصد تمام کاربران اینترنتی و درصد زیاد و قابل توجهی از مردم، زیر دوربینهای مدیریت فیسبوک در رفتوآمدند و به شدت کنترل میشوند؛ کنترلی که در بهترین فرض برای مسایل مالی و اقتصادی انجام میشود. در حال حاضر تعداد فیلمهای آپلود شده روی فیسبوک از یوتیوب هم بیشتر است. 75 درصد درآمد فیسبوک از تبلیغات روی تلفنهای همراه است و چهار و نیم میلیارد تولید محتوای روزانه روی آن صورت میگیرد. در این فضا سخن گفتن از صفحه پرمخاطب و روزنامه پرتیراژ، به نظر شما محلی از اعراب دارد؟ فیسبوک مثل روزنامهای است که میایستد و خواندن مخاطبان را هم تماشا و آنالیز میکند. چنین رسانهای روز به روز آموختهتر میشود و همین جاست که هراس و شگفتی توامان نسبت به آن بالا میرود.
خب چاره چیست؟ به سراغ شبکههای دیگر میرویم. توییتر 284 میلیون کاربر فعال دارد که 88 درصد از کاربرانش طی روز از تلفن همراهشان به آن متصلند. 500 میلیون توییت در طول روز منتشر میشود. کلهتان سوت نمیکشد وقتی بدانید که همه این اطلاعات قابل تحلیل و برآورد هستند؟ و حتی اگر یک توییت را پاک کنید، باز هم در آرشیو کنگره آمریکا باقی میماند؟ آنچه ما از یاد میبریم هم در حقیقت در آنالیزهای مهندسی شده قابل تحلیل است. شناخت ما در اینجا براساس چکیده تراوشات ذهنیمان در 140 کاراکتر صورت میگیرد و این نهایت دسترسی به آنچه میاندیشیم و زمانی که آن را اندیشیدهایم نیست؟
گوگلپلاس در طرف دیگر ایستاده و منتظر ما به عنوان کاربر اینترنتی است. 364 میلیون نفر را تاکنون جذب کرده و پنج میلیون واکنش روزانه را نسبت به پستهای منتشر شدهاش میزبانی میکند یعنی پنج میلیون رفتار از طرف کاربران توسط گوگلپلاس در حال آنالیز روزانه است. خب به سراغ اینستاگرام برویم که به نظر بیخطرتر میآید. مگر چیزی جز عکسهای خانوادگی و خوراکیهایی که میخوریم و تصاویر تفریحهایمان در آن میگذاریم؟ و مگر خطری جز آنچه خانواده نمیپسندد و منتشر میکنیم وجود دارد؟ این شبکه اجتماعی در حال حاضر 300 میلیون کاربر دارد که هر روز 70 میلیون تصویر و ویدیو را منتشر میکنند. این در حقیقت 70 میلیون تصویر روزانه مردم کره زمین است که به نام و مالکیت اینستاگرام ثبت و پخش میشود. تازگیها سری به بخش «دیسکاور» اینستاگرام زدهاید؟ با دقتی خیرهکننده عکسهای مشابه شما و آنچه میپسندید را برایتان میآورد و جلوی چشمتان میگذارد.
این نتها بخش خوشمزه ماجراست، در حقیقت به این فکر کنید که چه چیزی از ما میداند که اینطور دقیق علایقمان را تشخیص میدهد و ما هم کیف میکنیم و از کنارش میگذریم و روز به روز خود را بیشتر در اختیار آن میگذاریم. اضافه کنید به آمار قبل، این را که 53 درصد افراد عضو شبکه تنها 18 تا 29 سال دارند و این یعنی شناختی که از آنها به دست میآید حداقل برای 50 سال دیگر، کافی است تا تمام زندگی چند نسل، زیر ذرهبین اینستاگرام باشد و حالا دیگر کار سختی نیست به این فکر کنیم که فیسبوک و اینستاگرام وقتی مالکیتی مشترک دارند، چه اطلاعات دقیق، عظیم و پیچیدهای از همه ما در اختیار مدیران آن است.
پینترست، شبکهای مبتنی بر کسب و کار که براساس عکسها پیش میرود است. خب که چه؟ 80 درصد مخاطبان آن زنان هستند و 70 میلیون کاربر دارد که 88 درصد آنها کالاهایی را که «پین» میکنند خریداری میکنند. لازم نیست بگوییم که اطلاعات و تحقیقاتی در حال حاضر از طریق این سایت میتواند انجام شود تا بازار مصرف آینده طراحی شود. به سراغ لینکدین شبکه متخصصان رفتیم. آنجا 347 میلیون کاربر ثبت شده وجود دارد که همین حالا 643 میلیارد دلار سالانه به طور حداقلی از طریق درج اطلاعات حرفهای خود برای مدیران سایت درآمد ایجاد میکنند. فرض کنید که این کاربران اطلاعات خود را کاملتر کنند و مراودات تجاری که روز به روز در این شبکه پیش میرود (تنها در یک سال گذشته 44 درصد رشد داشته است) به حد بالاتری برسد. بازار کسب و کار در دست چه کسی خواهد بود؟ کمی صبر کنید تا 39 میلیون کاربر آن که دانشآموز و دانشجو هستند وارد بازار کار شوند، آن وقت بشمرید پولهایی را که از دانش دیگران به دست مدیران آن خواهد افتاد.
این ماجرای غولهای اینترنت است اما برای بقیه شبکهها هم کم و بیش همین اوضاع برقرار است. وایبر 200 میلیون کاربر دارد. شبکهای به اسم Qzone در چین 639 میلیون مشتری دارد و 600 میلیون نفر از واتسآپ استفاده میکنند. پیامرسان فیسبوک به تنهایی 500 میلیون کاربر دارد و یک نرمافزار روسی به نام VKontake هم به تنهایی 10 میلیون کاربر را پشتیبانی میکند. به این فکر کنیم که فقط یک آمار ساده در اتاق فرمان وایبر میتواند ساعات خواب و بیداری مردم کره زمین یا مثلا ایران را اندازهگیری کند. چه برسد به واژگانی که استفاده میکنیم، ارتباطهای دوستی و همه و همه اینها.
هراس از شبکههای اجتماعی، تا حدی در این بازار منطقی جلوه میکند اما این هراس نمیتواند منجر به حذف زندگی آنلاین باشد. شبکههای اجتماعی به طرز محسوس و نامحسوسی در حال پاییدن ما هستند و این غیر قابل کتمان است.
همه اینها را گفتیم. نتیجه دو حالت است؛ یا اینها را همه توهم میپنداریم و از کنار آن میگذریم یا وحشت میکنیم و به دنبال راهحل. اما چه واقعیت داشته باشد و چه نه، گریزی از آن نیست. دنیا عوض شده و حالا در بازی جدید، قواعد جدیدی حکم میرانند که باید یادشان بگیریم. اینکه از این ابزارها چطور میتوانیم استفاده کنیم تا به سود مای کاربر هم باشد. به سود ما به عنوان یک کسب و کار کوچک، به عنوان یک شهروند عادی، به عنوان یک مرکز تحقیقاتی و به عنوان یک رسانه باشد. همه اینها موجب شده تا مفهومی به نام دیجیتال مارکتینگ بیش از پیش جدی گرفته شود.
این غولها برای دلخوش کردن ما، آبنبات چوبیهایی خوش آب و رنگ به ما هدیه میدهند که میتوانیم در بازار آزاد به فروش برسانیم و از آن سود ببریم. میتوانیم از این غولهای اینترنتی باجهایی بگیریم که به سود زندگی روزمره کاربران هم باشد. اما هیچ گاه نمیتوانیم در توهم این بمانیم که آنها آمدهاند تا مفت و مجانی، این همه امکانات را به بهترین شکل در اختیار ما بگذارند، اعتباری کسب کنند و کمی پول به جیب بزنند و ادامه بدهد و ادامه بدهند. جدای از این راهها تنها یک راه به نظر میرسد چاره کار باشد: لپتاپها و تبلتهای خود را بشکنیم و موبایلمان را در جوی آب بیندازیم. اگر مطمئن باشیم کسی آنها را پیدا و تعمیر نخواهد کرد تا یک کاربر دیگر، به شبکههای اجتماعی اضافه شود.