صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۰۲ تير ۱۳۹۴ - ۰۵:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۲۷۶۵۸۶

روزنامه کیهان **

حرمت پزشک و حریم بیمار / احمد شیرازی

چندی پیش که سریال «در حاشیه» از سیمای جمهوری اسلامی پخش می‌شد، اقلیتی محدود از پزشکان با ارسال نامه‌ای به رئیس صدا و سیما خواهان توقف پخش آن مجموعه تلویزیونی شدند؛ «در حاشیه»، با زبان طنز در پی نمایاندن کژی‌ها و کاستی‌های جامعه پزشکی کشور بود و اگر چه در آن چند نفر در نقش پزشک غیرحاذق و بی‌اخلاق بازی می‌کردند، اما «دکتر صحرایی» که رئیس بیمارستان هم بود، پزشکی با اخلاق، دارای وجدان کاری و با تخصص قابل قبول به شمار می‌آمد؛ استاد دکتر صحرایی نیز یکی دیگر از شخصیت‌های محبوب این سریال بود.

سریال «در حاشیه» به نقد صریح «اقلیتی محدود» می‌پرداخت، اما همین «اقلیت محدود»، فیلم طنز را هم برنتابیده و علیه آن دست به تهدیدها و نامه‌نگاری‌ها زدند و سرانجام و به یک باره پخش «در حاشیه» متوقف شد. مدیر شبکه سه در این خصوص گفته بود که از اول هم قرار بوده است «در حاشیه» برای سه بخش سی قسمتی (یعنی مجموعاً نود قسمت) تهیه گردد و این که در قسمت بیست و هفتم پخش این فیلم طنز متوقف شده است به معنای توقیف آن نیست! اما این همه ماجرا نبود، چون اخبار دیگری این موضوع را روشن می‌کرد که پخش سریال «در حاشیه» به دلیل فشار همین اقلیت محدود به یک باره متوقف شده است؛ یکی از صفحات منسوب به کارگردان این مجموعه در فضای مجازی هم به صراحت خبر از توقیف «در حاشیه»- و نه پایان یافتن تمام قسمت‌های تهیه شده آن- به دلیل «فشار پزشکان» داده بود.

این که مجموعه طنز «در حاشیه» باید توقیف می‌شد یا نمی‌شد، یا این که اساساً این سریال به لحاظ هنری، فنی و مفهومی قابل دفاع بوده یا نبوده است، موضوع این یادداشت نیست؛ اما این که چه طور یک مجموعه تلویزیونی با فشار عده‌ای توقیف می‌شود، موضوعی است که نیاز به بررسی دارد. حتی اگر نقل قول منتشر شده از مدیر شبکه سه در رسانه‌ها مبنی بر این که «در حاشیه» توقیف نشده بلکه قسمت‌های تهیه شده آن پایان یافته است را هم بپذیریم، باز هم این موضوع جای بررسی دارد که چرا عده‌ای نقد به زبان طنز را هم تحمل نکرده و این چنین برآشفته و علیه آن نامه‌نگاری و تهدید به تجمع و... کرده‌اند. از این جهت که چهره قاطبه زحمت‌کش و خدوم پزشکی کشور هم از این «اقلیت محدود» پیراسته شود، واکاوی این موضوع لازم به نظر می‌رسد. اما این «اقلیت محدود» پیش از این کجا بوده‌اند و اکنون در چه قاموسی به تخریب چهره پزشکی کشور مشغول‌اند که صدای وزیر بهداشت را هم درآورده‌اند؟ ادامه مطلب را بخوانید.

1- 23 تیر ماه 1365، زمانی که کشورمان درگیر جنگ تحمیلی بود و ملت ایران، از تمام اقلیت‌های دینی و قومیتی گرفته تا مسئولان و اصناف، با وحدت و یکپارچگی مشغول دفاع از مرز و بوم ایران بودند، «نظام پزشکی» از پزشکان سراسر کشور خواست دست به اعتصابی سراسری بزنند. دلیل این اعتصاب هم به گفته مسئولان وقت نظام پزشکی «تحمیل مقررات ارتجاعی به محیط‌های پزشکی و درمانی» بود. این دعوت به اعتصاب اگرچه نتوانست به اهداف از پیش تعیین شده خود برسد، اما خدمت‌رسانی در بخشی از مراکز درمانی کشور را درگیر و دار جنگ تحمیلی مختل کرد.

اهمیت فراخوان نظام پزشکی به اعتصاب، برای دشمنان ملت ایران به حدی بود که صریحاً از این اعتصاب حمایت همه‌جانبه کردند.

این اعتصاب با حضور چشمگیر پزشکان، پرستاران و پیراپزشکان مؤمن و متعهد و تلاش فداکارانه آنان خیلی زود با شکست روبرو شد و با پی‌گیری ماجرا از سوی مراکز مسئول، جامعه پزشکی تا حد زیادی از لوث وجود عناصر ضدانقلاب و بی‌شخصیت پاک شد.

بعدها و پس از فراغت ایران از جنگ، در چندین مرحله جایگاه نظام پزشکی دستخوش تغییراتی شد. فارغ از در نظر داشتن سابقه تاریخی نظام پزشکی، به لحاظ حقوقی هم بررسی جایگاه این نهاد صنفی در خور توجه است.

2- در اکثر قریب به اتفاق کشورهای دنیا، نهادهای صنفی توسط قانون مصوب قوه قانون‌گذار ایجاد شده، ذیل همان قانون به فعالیت صنفی پرداخته و بر طبق قانون مورد نظارت مستمر قرار می‌گیرند. نکته منطقی مهمی که در ادبیات حقوقی دنیا پذیرفته شده این است که هر چه نهاد صنفی با «حقوق مردم» ارتباط بیشتر و نزدیک‌تری داشته باشد، میزان نظارت حاکمیت هم بر آن بیشتر و موشکافانه‌تر است. به عنوان نمونه، نهاد صنفی آهنگران، از آنجایی که آنچنان ارتباط مستقیمی با «حقوق مردم» ندارد، نظارت ساختاری‌ای را هم در مقایسه با صنف پزشکان که با «حقوق مردم» همه روزه سر و کار دارد، طلب نمی‌کند.

از همین رو، ضمن به رسمیت شناختن فعالیت مستقل صنفی، سخت‌ترین نظارت‌ها بر نهادهایی اعمال می‌شود که به طور موسع با مردم در ارتباط‌اند. این نظارت هم منطقی و لازم به نظر می‌رسد، چون اقشاری که با این قبیل نهادها در ارتباط‌اند، علاوه بر تعداد بسیار زیاد، غالباً هم نیازمند محسوب شده و رفع نیازشان هم فوری است. نانوشته پیداست که در چنین شرایطی، بساط سوء استفاده برای سوء استفاده‌گران پهن می‌شود. مثلاً یک بیمار قلبی را در نظر بگیرید، اطرافیان این بیمار برای ادامه حیات بیمار خود نیازمند پزشکی هستند که در سریع‌ترین زمان ممکن وی را مداوا کند و اگر برای رفع نیاز فوری خود اسیر پزشکی کم وجدان شوند، چه بسا از پرداخت مبلغی به اسم «زیرمیزی» هم دریغ نورزند. حتی در یک سرماخوردگی و یا شکستگی ساده دست و پا هم، نیاز طرف بیمار و جایگاه بالادستی پزشک، امکان سوء استفاده جایگاه بالادستی را فراهم می‌کند؛ به همین دلیل است که نظارتی مستمر و ریز لازم می‌شود تا امکان سوء استفاده برچیده شود و پس از آن برخورد قاطع با فرد سوء استفاده کننده از یکسو مانع به بازی گرفته شدن جان و مال مردم توسط دیگران شود و از سوی دیگر اجازه ندهد معدودی از پزشکان متخلف، حرمت جامعه فداکار پزشکی کشور را خدشه‌دار کنند.

نکته‌ای که اشاره به آن را نباید از نظر دور داشت این است که دلیل اصلی موجودیت یافتن تمام نهادهای صنفی، تسهیل خدمت‌رسانی به مردم است. به بیان دیگر، اگر احیاناً یک نهاد صنفی خللی در مسیر خدمت‌رسانی مطلوب‌تر ایجاد کند، و یا از آن بدتر به مقابله با حاکمیت- که نماد عالی خدمت‌رسانی به مردم است- برخیزد، دلیل وجودی خود را از دست داده است.

3- به این اظهارات یکی از مسئولان مرتبط با سازمان نظام پزشکی توجه کنید: «اعلام می‌کنیم که با جامعه پزشکی ناشیانه برخورد نکنید، حتی فیدل کاسترو که انقلابی‌ترین فرد کوبا بود به مسئولان دولتش نصیحت کرد که با جامعه پزشکی درنیفتید! مقامات دولتی بدانند، نهاد صنفی پزشکان توهین را تحمل نمی‌کند! یک نماینده مجلس هم آمده است و از برخورد با پزشکان صحبت کرده است، چه طور این نماینده مجلس به جای کل مجلس صحبت می‌کند؟! این حرفها فول ]از پایه بی‌اساس[ است و برای جامعه پزشکی سنگین است، ما تحمل نمی‌کنیم و حتما به هیئت رئیسه مجلس درباره این نماینده تذکر می‌دهیم و...!»

این صحبت‌های متکبرانه نه در دهه شصت و برای ترغیب به اعتصاب جامعه پزشکی، بلکه همین هفته گذشته و در جلسه‌ای به منظور عقد تفاهم‌نامه میان مجمع انجمن‌های علمی گروه پزشکی با سازمان نظام پزشکی ایران ایراد شده است!

باید به گوینده این اظهارات تلنگر زد که بر چه اساسی خود را نماینده «جامعه پزشکی» برمی‌شمرید؟ خود را در چه حد و اندازه‌ای دیده‌اید که دولت را تهدید کرده و در پی تذکر به نمایندگان ملت هم برآمده‌اید؟ و ... بگذریم.

حالا پاسخ متین و فروتنانه وزیر بهداشت را هم به این اظهارات بخوانید: «از شما همکاران می‌پرسم، خدا وکیلی مردم در مراجعه به مراکزی  که در آن خدمت می‌کنید، احترام می‌شوند؟!  آیا حقوق آنها رعایت می‌شود؟! خودتان قضاوت کنید،  من در این 22 ماهی که گذشت مکرر دیده‌ام که مردم واقعا مستأصل هستند، بخشی از استیصال آنها از طمع و زیاده‌خواهی ما و از منفعت‌طلبی ماست. قبلا که وزیر نبودم و فقط به عنوان یک چشم پزشک و رئیس انجمن چشم‌پزشکی فعالیت می‌کردم، نگاهم فقط حمایت از یک صنف بود ولی امروز که مشکلات مردم را می‌بینیم نظراتم تغییر کرده است. ]در جامعه پزشکی[  داشتن انصاف و رعایت حقوق شهروندی گوهرهای نایابی شده‌اند. مواردی از برخی پزشکان دیده‌ام که واقعا خجالت کشیده‌ام، بخش مهمی از استیصال مردم در نظام سلامت به خاطر طمع، زیاده‌خواهی و منفعت‌خواهی برخی از ما پزشکان است؛ در حالی که ما پزشکان مردم را رها کرده‌ایم و فقط زیر یک سقف می‌نشینیم و از هم تعریف می‌کنیم. اگر ما مردم را نداشته باشیم، یک جای کار به بن‌بست خواهیم خورد و هیچ کاری نمی‌توانیم بکنیم. تمام قدرتمندان و احزاب دنیا، همه در نهایت به سراغ مردم می‌روند، ولی ما مردم را رها کرده‌ایم و مرتب زیر  یک سقف می‌نشینیم و از هم تعریف می‌کنیم، خودمان را هم خیلی مقدس می‌دانیم و بعد هم انتظار داریم که هر آنچه می‌خواهیم برایمان اتفاق بیفتد، این شدنی نیست».

این صحبت‌های آقای دکتر هاشمی، یک روز پس از اظهارات درشت دبیر مجمع انجمن‌های علمی گروه پزشکی  ایران بیان شد.

4- وزیر محترم بهداشت به همراه سایر مسئولان خدوم وزارت بهداشت، با اجرای طرح تحول سلامت، خدمت شایان و قابل توجهی به مردم کشورمان ارائه کرده‌اند. مراجعان به بیمارستان‌ها و مراکز درمانی بر بهبود شرایط بهداشتی و پزشکی کشور صحه می‌گذارند. اما آنچه شیرینی این خدمت گسترده را کمتر و در مواردی به تلخی تبدیل کرده، همین «اقلیت محدود»  تنیده شده در جامعه فرهیخته پزشکی کشور است. اقلیتی که گویا از سابق در یک نهاد صنفی رخنه کرده و مانع پیشبرد و به نتیجه کامل رسیدن برنامه‌های وزیر محترم بهداشت شده‌اند، اقلیتی که یک طنز و نقد ساده را برنتابیده و رسما با انتشار بیانیه‌ای دعوت به تجمع جهت توقف پخش آن از تلویزیون می‌کنند.

5- در اقدامی کم‌سابقه و شاید هم بی‌سابقه، نهاد قانون‌گذار، قوه اجرایی و مرجع نظارت‌کننده و رسیدگی‌کننده، همگی در یک ارگان جمع شده است: سازمان نظام پزشکی ایران.

سازمان نظام پزشکی با حدود دویست هزار عضو پزشک، دندانپزشک، داروساز، ماما، دکترای علوم آزمایشگاه، کارشناسان پروانه‌دار مانند شنوایی‌شناس، فیزیوتراپ، بینایی‌سنج، کاردرمانگر و... با تعرفه‌گذاری در بخش درمان، عملا نقش قوه «مقننه» بهداشتی کشور را ایفا می‌کند. این سازمان همچنین با اختصاص کد نظام پزشکی به پزشکان در واقع قوه «مجریه» جامعه پزشکی کشور هم به شمار می‌رود. گذشته از این دو مورد، تظلم‌خواهی بیماران و شکایات آنها از تخلفات پزشکان، باز هم به همین نهاد صنفی ارجاع می‌شود و نظام پزشکی مسئول حل اختلافات بیماران شاکی با پزشکان است و در واقع قوه «قضائیه» پزشکی کشور در بدو امر هم همین نهاد صنفی است! نانوشته پیداست که در چنین شرایطی، نتیجه چه خواهد شد؛ همه چیز و همیشه به نفع پزشکان. اگر به تمام این موارد، اختصاص وام‌های کم‌بهره مسکن، خودرو و سایر تسهیلات نظام پزشکی به پزشکان را هم اضافه کنیم، وضعیت بغرنج‌تر هم خواهد شد؛ از چنین سیستمی هیچ پزشکی ناراضی نخواهد بود؛ اما حقوق مردم و رضایتشان از پزشکان کجای این بلبشو است؟!

از همین رو بود که وزیر محترم بهداشت، هنگام بالا گرفتن بحث‌ها گفته بود «اگر نظام پزشکی با متخلفان زیرمیزی بگیر برخورد نکند، نهادهای دیگر وارد می‌شوند و اگر لازم باشد قانون هم در این زمینه اصلاح می‌شود.» البته آقای هاشمی همچنین تصریح کرده است که قصد درگیری با نظام پزشکی را ندارد.

اکنون که طرح مهم تحول سلامت در حال بازدهی است و وزیر محترم بهداشت هم بارها علیه عده‌ای که از درون جامعه پزشکی چوب لای چرخ این طرح می‌گذارند موضع‌گیری صریح داشته، بهتر است با اصلاح قانون، مانع استمرار حاکمیت «اقلیت پر حاشیه» جامعه پزشکی شوند که گویا در سازمان نظام پزشکی رخنه کرده و مانع به انجام رسانیدن رسالت‌های مهم بهداشتی و درمانی هستند.

چندی قبل رئيس سازمان پزشکی قانونی اعلام کرد تعداد پرونده‌های موجود مربوط به قصور پزشکی در سال گذشته، 6 هزار و 838 مورد بوده است. یعنی 6 هزار و 838 مورد تخلف پزشکی که منجر به عدم درمان، نقص عضو یا حتی مرگ بیمار شده است! به این آمار باید تعداد کسانی را که به دلیل ناامیدی از به سرانجام رسیدن شکایتشان و یا ناآگاهی از حقوق خودشان دست به شکایت نزده‌اند هم اضافه کرد. این سیر خطرناک بالاخره باید در جایی متوقف شود.

پرواضح است که تا همه چیز در امر مهم بهداشت و درمان، از قانون‌گذاری و اجرای قانون گرفته تا نظارت بر اجرای قانون، دست یک نهاد صنفی باشد، وضع به همین منوال خواهد بود؛ همه پزشکان متخلف همیشه راضی، مردم اسیر پزشکان متخلف همیشه ناراضی و چهره پاک جامعه خدوم پزشکی کشور اسیر ناپاکی اقلیتی محدود.

***************************************

روزنامه قدس **

چرخش سیاستهای داعش همزمان  با بروز بحرانهای مالی/ محمدحسین جعفریان

هر چند در هفته‌های اخیر اخبار نگران کننده‌ای از سوریه مبنی بر برخی پیروزی‌های میدانی تروریستها می‌رسد، ...

  اما از سوی دیگر بعضی اخبار پشت پرده حکایت از شدت یافتن اختلافهای داخلی این گروه‌ها و بالا گرفتن مشکلات آنها بویژه در حوزه‌های مالی و تدارکاتی دارد. بتازگی از موصل خبر می‌رسد ساکنان این شهر از تهیه مایحتاج روزانه خود عاجزند. بازارها خالی از جنس و گرانی بیداد می‌کند. در اوایل هفته جاری حتی اخباری مبنی بر قحطی در این شهر و مرگ ده‌ها نفر بر اثر گرسنگی بود. ارتش و نیروهای مردمی عراق بخوبی توانسته‌اند نوعی محاصره لجستیکی و تدارکاتی را در مسیرهای منتهی به موصل اعمال کنند و این مسأله کم کم آثار خود را نشان می‌دهد و نوعی بحران را برای داعش به ارمغان آورده است.

در سوریه نیز نوعی دیگر از همین مشکل بروز کرده و سران تروریستها را بشدت نگران کرده است. در ماه‌های اخیر مناطق اشغالی تروریستها بسرعت افزایش یافت، اما از سوی دیگر مبارزان کرد با عملیاتی حساب شده در شمال کشور توانستند مهمترین مسیر تدارکاتی داعش به ترکیه را تسخیر و مسدود کنند. این شکست برای تروریستها بشدت گران تمام شد، زیرا آنها برای اداره مناطق تازه اشغال شده، نیازمند انبوهی از تدارکات معمولی و تسلیحات تازه بودند که با این وصف از دریافت آنها محروم شدند. همزمان اردوغان در انتخابات شکست خورد و مساعدتهای کاری و مالی و تسلیحاتی آنکارا از تروریستها به نحو محسوس کاهش یافت. در سوی دیگر عربستان نیز برای ادامه حملاتش به یمن متحمل هزینه‌های کمرشکنی شد که همچنان ادامه دارد. ریاض میلیاردها دلار را برای تجهیز نیروی هوایی، خرید جنگ افزارهای جدید و مهمتر از آن جلب دولتهای گوناگون برای باقی ماندن در ائتلاف نمایشی علیه یمن هزینه کرد. بنابراین انبوه دلارهایی که پیش از این به سران تروریستها در عراق و سوریه پرداخت می‌شد، ناگهان متوقف گردید.تأثیر این تحولات با سرعتی باورنکردنی در مناطق تحت کنترل تروریستها خود را نشان داد. در موصل چنانکه پیشتر آمد یک فاجعه انسانی در شرف است. همزمان از سوریه خبر می‌رسد سران داعش بتازگی یکصد نفر از اعضای خارجی خود را به تهمت شورش علیه خود و تلاش برای فرار از شهر «رقه» به اعدام محکوم کرده است. خبری که نشان از چرخش سیاستهای داخلی داعش پس از بروز مشکلات جدید دارد.

***************************************

روزنامه جمهوری اسلامی**

آل سعود، زانو زد

بسم‌الله الرحمن الرحیم

فشارهای روزافزون نیروهای رزمنده یمنی در مرزهای عربستان سعودی، آل سعود را به دوره‌گردی برای گدائی صلح با انصارالله وادار کرده است. تازه‌ترین خبرها حکایت از محاصره شدن شهر نجران عربستان توسط نیروهای مردمی یمن دارد. براساس همین خبرها، نظامیان عربستانی از پایگاه نظامی «المخروق» به صورت دستجمعی فرار کردند و این پایگاه نیز به تصرف نیروهای مردمی یمن درآمده است.

از منطقه «تعز» نیز خبر می‌رسد نیروهای مردمی تحت امر انصارالله توانسته‌اند مواضع گروه تروریستی القاعده در این منطقه را به تصرف در آورند و تروریست‌های القاعده را خلع سلاح کنند. این پیروزی‌های نظامی درحالی نصیب نیروهای مردمی یمن می‌شود که هواپیماهای جنگنده آل سعود همچنان درحال بمباران شهرهای مختلف یمن هستند و جنایات عربستان همچنان علیه مردم یمن ادامه دارد.

در همین حال، منابع مطلع از داخل عربستان خبر می‌دهند محمد بن سلمان، وزیر دفاع این کشور در سفر به مسکو از ولادیمیر پوتین رئیس‌جمهور روسیه خواسته است از ایران بخواهد انصارالله یمن را به پذیرش آتش بس بدون آنکه عربستان از یمن عذرخواهی کند راضی نماید. همین منابع گفته‌اند پوتین، چنین اقدامی را به امضاء قرارداد متوقف شده خرید تسلیحات از روسیه، افزایش قیمت نفت و نیز اجرای توافق نامه فروش سلاح به مصر با پول عربستان که متوقف شده بود مشروط ساخته است. این منبع می‌گوید: قرارداد فروش نفت عربستان به روسیه بیش از 10 میلیارد دلار است که در زمان ملک عبدالله به مراحل پایانی خود رسیده بود اما در زمان ملک سلمان براثر فشار آمریکا متوقف شد.

براساس اطلاعات فاش شده توسط منابع داخلی عربستان قرارداد فروش سلاح روسی به مصر، بیش از 7 میلیارد دلار ارزش دارد. این منابع، دشوارترین بخش خواسته‌های روسیه را افزایش قیمت نفت همراه با کاهش تولید نفت توسط عربستان می‌دانند که با هدف زیر فشار قرار دادن ایران برای امضاء‌ تفاهم‌نامه هسته‌ای و وادار کردن روسیه به خروج از اوکراین انجام شد. همین منابع می‌افزایند: اقتصاد عربستان تحمل کاهش تولید نفت به دلیل افزایش هزینه‌ها را ندارد زیرا طی 4 ماه اول سال جاری کسری بودجه به یک چهارم تریلیون دلار رسیده است.

واقعیت‌هائی که امروز یکی پس از دیگری بروز می‌کنند و همگی حکایت از شکست قطعی آل سعود در تهاجم نظامی به یمن دارند، از روز اول این تهاجم کاملاً مشخص بود. سران رژیم عربستان، تجربیات روشنی از رویاروئی نظامی با مردم یمن در دهه‌های گذشته داشتند که اگر همان تجربیات را مرور می‌کردند به این نتیجه می‌رسیدند که ورود به جنگ با یمن به زیان آنها خواهد بود.

آل سعود با ورود به جنگ یمن دچار زیان‌های زیادی شدند که گرفتاری کسری بودجه یک چهارم تریلیون دلاری فقط بخش کوچکی از آنست. زیان بزرگ‌تر، سست شدن بنیان حاکمیت خاندان سعودی در عربستان است که اکنون با جنگ پنهان قدرت در داخل و نگاه منفی از خارج مواجه است. شاه جدید عربستان برخلاف اسلاف خود بدون آنکه به عواقب تصمیمات خود فکر کند وارد جنگی شد که اولاً خارج شدن از آن بسیار دشوار است و ثانیاً این احتمال وجود دارد که به سقوط آل سعود و پایان یافتن این خاندان در عربستان بیانجامد. هم اکنون مخالفت‌های شدیدی در داخل عربستان توسط اقشار مختلف به ویژه روشنفکران و دانشگاهیان در جریان است که کنترل آنها از عهده آل سعود خارج است و با استمداد از قدرت و بکارگیری سلاح نیز نمی‌تواند از پس آن برآید.

بالاترین زیانی که آل سعود از ورود به جنگ یمن متحمل شده، کنار رفتن ماسک دروغین خادم حرمین شریفین بودن از چهره این خاندان است. چهره آل سعود تا قبل از جنگ یمن نیز برای بسیاری از مسلمانان، چه در داخل عربستان و چه در سایر کشورهای اسلامی، کاملاً شناخته شده بود،‌ ولی جنایاتی که این خاندان در یمن مرتکب شدند چهره آنان را حتی نزد آن دسته از مسلمانان که با دیدی مثبت به آل سعود نگاه می‌کردند نیز افشا کرد. اکنون تمام مسلمانان با این سئوال بزرگ مواجهند که عناصر جنایتکاری که به خاطر سلطه بر کشوری دیگر حاضر می‌شوند کودکان و زنان را به خاک و خون بکشند، مساجد را با خاک یکسان کنند، بیمارستان‌ها را نابود نمایند، زیرساخت‌ها را از بین ببرند و حتی به مردم محاصره شده در گرسنگی و تشنگی و مواجه با انواع و اقسام مشکلات بهداشتی رحم نکنند، چگونه شایستگی اداره مقدس‌ترین اماکن اسلامی را می‌توانند داشته باشند؟ مهم‌تر آنکه آل سعود این جنایات را در ماه رجب که یکی از ماه‌های حرام است مرتکب شده و در ماه رمضان نیز به جنایات ادامه داده و مردم روزه‌دار را با زبان روزه و هنگام سحر و افطار به شهادت رسانده است.

مقاومت مردم یمن در برابر این جنایات و پیشروی نیروهای مردمی یمن در جبهه‌های زمینی به آل سعود فهمانده است که دچار محاسبات کاملاً غلطی بوده و اکنون چاره‌ای غیر از پذیرش شکست ندارد. توسل محمد بن سلمان وزیر دفاع و ولیعهد دوم شاه عربستان، که یکی از اصلی‌ترین عوامل تهاجم نظامی عربستان به یمن می‌باشد، به ولادیمیر پوتین رئیس‌جمهور روسیه نشان داد او و پدر تازه شاه شده و بی‌تجربه‌اش در باتلاق یمن دست و پا می‌زنند و برای نجات یافتن از این باتلاق هیچ چاره‌ای غیر از زانو زدن در برابر اراده مردم یمن ندارند. این، سرنوشت همه ظالمان است که دیر یا زود به کیفر اعمال خود می‌رسند و آل سعود اکنون در اولین مرحله از دیدن کیفر جنایاتی است که مرتکب شده و باید در انتظار کیفرهای شدیدتر باشد.

***************************************

روزنامه خراسان**

چرا نسخه بنزيني چندان جواب نداد؟/ محمد حقگو

در حالي قيمت بنزين در اواخر مردادماه سال جاري تک نرخي شد که در سايه آن، سهميه بندي بنزين و اعمال سياست‌هاي تبعيض قيمتي براي پر مصرف‌ها نيز حذف گرديد. در همان زمان کارشناسان نسبت به اين موضوع واکنش نشان دادند و آن را مقدمه‌اي براي افزايش مصرف بنزين در کشور قلمداد کردند. چرا که با توجه به کاهش اثر تفاوت قيمتي بنزين سهميه‌اي و آزاد به‌دليل تورم، عملاً مصرف بنزين آزاد رشد فزاينده‌اي يافته و سهم 45 درصدي از مصرف بنزين در کشور را به خود اختصاص داده بود.

هم چنين در همان زمان عنوان شد که اگر دولت، جبران بخشي از کسري بودجه خود را از محل افزايش نرخ سوخت مد نظر دارد، باز مي‌تواند از طريق استفاده از سيستم دو نرخي بنزين، اين را پياده سازي نمايد. چرا که حداقل اين سيستم براي ايجاد اطلاعات شفاف از وضعيت مصرف بنزين کشور ضروري است. به هر حال دولت محترم راه فعلي را (در حالي که منطقاً راه‌هاي بديل ديگري نيز وجود داشت) در پيش گرفت و ضمن عمل به قانون، نرخ بنزين 700 توماني را افزايش داد تا با نرخ بنزين آزاد آن زمان برابر و در عين حال يکي از ابزارهاي کنترل مصرف بنزين حذف شود.

 پس از اين اقدام نيز اين سوال در اذهان شکل گرفت که با توجه به يکسان شدن نرخ بنزين کارت‌هاي سوخت با بنزين کارت‌هاي جايگاه داران و حجم قابل توجه موجودي کارت‌هاي با نرخ جديد، چه نيازي به حفظ کارت‌هاي سوخت وجود دارد و آيا اين امر مقدمه‌اي براي حذف کامل سهميه بندي سوخت از قاموس اقتصاد انرژي کشور خواهد بود يا خير؟

 هم اينک پس از گذشت يک ماه، به نظر مي‌رسد نشانه‌هايي از واکنش نظام اقتصادي به اين تصميم دولت هويدا شده است.

طبق آمارهاي ارائه شده، مصرف بنزين در کشور در فاصله حدود يک ماه از تک نرخي شدن بنزين، بطور ميانگين روزانه 1.5ميليون ليتر نسبت به ارديبهشت ماه افزايش يافته است.

ديروز نيز معاون اول رييس جمهور با اذعان بر اثر نه چندان زياد تک نرخي کردن بر مصرف بنزين، از احتمال اعمال تغييرات قيمتي مجدد درآينده خبر داد.

 با اين اظهارات، به نظر مي‌رسد، تصميم يک ماه گذشته دولت کارايي زيادي نداشته است و دولت در مراحل بعدي اجراي هدفمندي يارانه ها، باز هم اتکاي صرف به سياست‌هاي قيمتي خواهد داشت.

 موضوعي که بارها از سوي صاحب نظران مورد نقد جدي قرار گرفته است.

مطالعات نشان مي‌دهد استفاده از سياست‌هاي صرفاً قيمتي، از دهه 60 تا سال 85، نتوانسته است مصرف فزاينده بنزين در کشور که همواره تاکنون نيز صعودي بوده است را متوقف نمايد و افزايش قيمت بنزين، از طريق افزايش مجدد سطح عمومي قيمت ها، افزايش بيشتر را در دوره‌هاي بعدي طلب کرده و تنها سبب افزايش درآمد دولت در يک بازه زماني کوتاه مدت شده است. اين در حالي است که حداقل تا سال‌هاي اوليه بعد از اجراي طرح کارت سوخت توانسته بود شکستي در اين روند فزآينده ايجاد نمايد.

 از سوي ديگر با توجه به اين که عمده مصرف کنندگان بنزين را دهک‌هاي با درآمد بيشتر تشکيل داده اند، سياست‌هايي از اين قبيل سبب شده بود تا دهک‌هاي بالاي درآمدي جامعه تا 25 درصد بيشتر و دهک‌هاي پايين، کمتر از سهم مصرف متعادل، بنزين مصرف نمايند که بيانگر تضعيف هر چه بيشتر اقشار کم درآمد مي‌باشد.

 لذا مي‌توان گفت در صورت نياز به تغيير سياست‌هاي انرژي دولت، بازگشت به نظام سهميه‌اي و اعمال تعرفه موثر بر مازاد الگوي مصرف متعادل، ولو با افزايش قيمت‌هاي سهميه‌اي مي‌تواند از اولويت‌هاي مهم تلقي گردد.

توجه به اين نکته نيز ضروري است که در سياست‌هاي ابلاغي اقتصاد مقاومتي نيز بر استفاده از ظرفيت هدفمندي يارانه‌ها براي کاهش شدت مصرف انرژي کشور و ارتقاي عدالت اجتماعي تاکيد شده است و انتظار نمي‌رود که با اجراي بخشي از قانون، سياست‌هاي مهم و کلان کشور در جاي ديگر، مورد بي‌توجهي قرار بگيرد.

***************************************

روزنامه ایران**

واقع‌گرایی در دور پایانی مذاکرات/ آفرین چیت‌ساز اول

 در روزهای منتهی به دهم تیرماه (زمان دور نهایی مذاکرات هسته‌ای) اتفاقات معناداری در حال وقوع است اتفاقاتی که اغلب ناظران سیاسی از آن با عنوان فراهم شدن «فضای مثبت» برای تیم مذاکره کننده تعبیر می‌کنند.

بخشی از این اتفاقات در رفتار و نگاه طرف‌های مقابل ایران بروز و ظهور کرد. ابتدا در یک روز یوکیا آمانو رئیس آژانس بین‌المللی انرژی اتمی خبر از تعلیق یکی از مسائل مورد اختلاف ایران و گروه 1+5 داد و اعلام کرد که بحث مناقشه انگیز ابعاد نظامی فعالیت ایران به بعد از مذاکرات  30ژوئن(دهم تیرماه) موکول شده است، به طور همزمان، جان کری وزیر خارجه امریکا نیز تأیید کرد که  موضوع بازرسی از مراکز نظامی ایران در دور نهایی مذاکرات مطرح نمی‌شود. سومین نشانه در زبان شریک روسی ایران، نمایان شد؛  ولادیمیر پوتین خبر داد که احتمال توافق در دور نهایی مذاکرات بالا است و تردید و نگرانی‌ها درباره احتمال تمدید و تعویق مذاکرات را رد کرد.

پیامد موضع‌گیری اخیر طرف‌های روسی و امریکایی به تلطیف فضای بین‌المللی محدود نماند و بازتاب‌های  اصلی آن در فضای پرمناقشه داخل ایران نمایان شد. پیام سخن آمانو و مصاحبه جان کری و پوتین این بود که یکی از موضوعات مورد اختلاف گروه دیپلمات‌ها با گروه مخالف مذاکره در ایران کنار رفته است موضوعی به‌نام بازرسی از مراکز نظامی که شبکه تبلیغی تندروها می‌کوشید آن را دستمایه‌ای برای تولید نگرانی میان مراجع نظام قرار دهد.

رفتار اخیر امریکا و آژانس بر سر مسائل نظامی ایران را عقب‌نشینی بنامیم یا نوعی تغییر رفتار، از نگاه ناظران سیاسی دلالت بر یک واقعیت دارد و آن اینکه همه طرف‌های دخیل در پرونده هسته‌ای از پوتین در روسیه تا آمانو در وین و جان کری در واشنگتن  در پی به نتیجه رساندن پروژه چندین ماهه مذاکره هستند. حتی اگر یک سال پیش برخی از قدرت‌های شریک یا حریف ایران مثل روسیه یا آلمان نسبت به کارایی عنصر «مذاکره» درگشودن قفل این نزاع 10 ساله دچار تردید بودند اکنون از پی روزها و ساعت‌های طولانی گفت‌و‌گو با دیپلمات‌های ایرانی، چشم انداز و دورنمایی جز حل مسالمت‌آمیز این مناقشه پیش رو نمی‌بینند.  پیام‌های مثبتی که از سه مبدأ مسکو، وین و واشنگتن در واپسین روزهای‌های منتهی به دورنهایی مذاکرات به تهران مخابره شد را باید در حکم مهر تأییدی بر پیش‌بینی رئیس دیپلماسی ایران به حساب آورد که سال گذشته و بعد از توافق ژنو در جمع خبرنگاران اعلام کرد که مذاکرات هسته‌ای وارد مرحله برگشت ناپذیر شده است و باز در ادامه تأکید کرد که اکنون هر شش قدرت جهانی از امریکا تا اروپا منافع خود را در موفقیت این مذاکرات می‌جویند و تک تک آنها خود را در متن یک بازی برد- برد می‌بینند.

اکنون قطار  مذاکرات هسته‌ای بعد از عبور ازمسیرهای دشوار و نفسگیر در حالی به ایستگاه سرنوشت‌ساز خود نزدیک شده است که فضا و اتمسفر سیاسی در تهران و پایتخت‌های اروپا تا حد زیادی تلطیف شده است. بعد از آنکه موضوع گنجاندن «ابعاد نظامی» پرونده هسته‌ای از دستور کار مذاکره 30 ژوئن کنار رفت، توپخانه جنگ تبلیغی تندروها از نفس افتاد زیرا که آنها دیگر سوخت و سوژه‌ای تازه برای زیر سؤال بردن یا تحت فشارگذاشتن تیم مذاکره کننده در دست ندارند.

در این اثنا حرکت اثرگذاری در بهارستان به ابتکار هیأت رئیسه  واقع بین مجلس رقم خورد که حاصل آن ایجاد انسجام در صف نهادهای تصمیم‌گیر کشور در قضیه هسته‌ای بود. طرح هسته‌ای مجلس که ابتدا خوف آن می‌رفت به مانعی بر سر راه استراتژی نظام در مذاکره با گروه 1+5 تبدیل شود با تدبیر رئیس مجلس و دستیاران دوراندیش وی با عیار منافع و مصالح نظام تعدیل شد. در ارزیابی مصوبه اخیر مجلس کافی است به مهم ترین ماده اصلاحی آن توجه شود که تصریح می‌کند: «نظر شورای عالی امنیت ملی به عنوان نهاد تحت امر رهبری» به عنوان حافظ مصالح نظام باید مد نظر همه نمایندگان قرار گیرد. این اتفاق مثبت در واپسین روزهای منتهی به دور نهایی مذاکرات در حالی  در پارلمان ایران رخ داد که اقلیت تندروها تلاش می‌کردند مجلس و دیگر مراجع مؤثر نظام را به نوعی مواجهه و تقابل با مذاکره کنندگان هسته‌ای سوق دهند. اظهارات رئیس مجلس در دفاع از «تنظیم نگاه مجلس با شورای عالی امنیت ملی» این پیام مهم را در این روزهای حساس به طرف‌های مقابل ایران منعکس کرد که صدای برخی افراد و نیروهای معترض و ناراضی از روند مذاکرات هسته‌ای را نباید معادل و نشانه‌ای  از اختلاف درون حاکمیت تلقی کنند زیرا استراتژی مشترک قوای سه گانه نظام و سایر ارکان حاکمیت چیزی جز حل این مناقشه از مسیر تعامل و تفاهم نیست.

 

***************************************

روزنامه جام جم **

چرایی کُندی مذاکرات / مهرداد بذرپاش

این روزها خبرهایی مبنی بر پیشرفت کند مذاکرات هسته‌ای به گوش می‌رسد و این سوال را برای افکارعمومی به وجود می‌آورد که دلیل کندی روند گفت‌وگوها چیست؟ برای پاسخ به این پرسش باید به یادآوری برخی نکات پرداخت.

اول این‌که ابتدا قرار بود در این مذاکرات «همه تحریم‌های ایران» یکجا لغو شود و برای آن قیدی هم گذاشته نشده بود؛ اما بعد از آن گفته شد که تحریم‌های ایران نه لغو، که تعلیق می‌شود و بعد این اظهارات به این شکل تغییر کرد که تنها «تحریم‌های هسته‌ای ایران» یکجا و در روز توافق تعلیق می‌شود اما باز همین موضع هم بدین شکل تغییر یافت که نه همه، بلکه بخشی از تحریم‌های هسته‌ای ایران با انجام تعهدات تعلیق خواهد شد. اکنون هم که با شروط دیگر کشورهای غربی مواجه هستیم که تعلیق یکجا و یکباره تحریم‌ها امکان‌پذیر نیست و این باید پس از اجرای تعهدات ایران و انجام فعالیت‌های محدودیت‌زا در حوزه هسته‌ای صورت ‌گیرد. یعنی قیدهای متعدد و متناوبی وارد شده و در نهایت در طول مذاکرات از «لغو» به «تعلیق»، از «کلیه تحریم‌ها» به «تحریم‌های هسته‌ای»، از «تحریم‌های هسته‌ای» به «بخشی از تحریم‌های هسته‌ای» رسیده ایم و اعلام شده که این بخش از تحریم‌های هسته‌ای هم نه یکباره و یکجا بلکه در طول زمان برداشته می‌شود.

نکته بعدی، تعهدات ایران است که در دو جنس اقدام باید توسط ایران صورت می‌گرفت.

دسته اول اقدامات، تعهداتی بود که باید صنعت هسته‌ای را محدود کنیم؛ مانند کاهش تعداد ماشین‌ها در نطنز و فردو و توقف فعالیت‌های تحقیق و توسعه روی ماشین‌های نسل بالا و حتی نسل فعلی و عدم تزریق گاز به این ماشین‌ها در حالت تحقیق و توسعه و فعالیت‌های رآکتور آب‌سنگین اراک و کاهش و بازطراحی این رآکتور از یک طرف، و دسته دیگر اقداماتی که از جانب ایران باید صورت گیرد، در حوزه اعطای دسترسی بیشتر به آژانس در ساحت نظارتی است.

تازه بعد از این‌که ایران این اقدامات را انجام دهد، داوری به نام آژانس، باید اقدامات ایران را ارزیابی و در نهایت راستی‌آزمایی کند. آژانسی که همواره یک داور نابحق علیه ایران بوده و در گزارش‌های متعددی که علیه ایران تنظیم و تقدیم شورای حکام و نهادهای دیگر بین‌المللی کرده است، هیچ وقت ایران را یک کشور دارای فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای معرفی نکرده و در بهترین حالت، ابهامات فراوانی را نسبت به فعالیت ایران وارد کرده و فقط یک گزارش 2011 آژانس برای ایران کافی است تا چند شهید هسته‌ای را از ما بگیرند و بسیاری از دانشمندان ما را دچار تهدید امنیتی کنند.

حالا اگر این تعهدات که در دو جنس تعهدات هسته‌ای و تعهدات نظارت و بازرسی است از سوی ما انجام شد، پس از آن‌که آژانس آنها را ارزیابی کرد فقط کافی است ابهامی به آن وارد کند تا همان تعلیق بخشی از تحریم‌های هسته‌ای هم متوقف شود. این نکته نشان می‌دهد این مسیر یک مسیر معیوبی است یعنی می‌توانند در ادامه فرآیند به یک بند یا یک اقدام ابهام وارد کرده و کلیت تعلیق تحریم‌های هسته‌ای را متوقف کنند. این زمانی اتفاق می‌افتد که ایران به بسیاری از تعهدات خود عمل کرده و امکان بازگشت‌پذیری در برخی مواقع بسیار سخت بوده و حداقل به زمان زیادی نیاز دارد.

مشخص شدن سامانه‌ای که فعالیت‌های طرف مقابل را ارزیابی کند نیز از دیگر مشکلات مذاکرات است. فعالیت‌ها و اقدامات و تعهدات ایران را مجموعه‌ای به نام آژانس ارزیابی کرده و نظر می‌دهد، اما انجام تعهدات طرف مقابل را کدام سامانه و نهاد بین‌المللی ارزیابی می‌کند؟ آیا خودشان مسئول ارزیابی هستند که به تعهداتشان عمل کرده‌اند یا مجموعه دیگری وجود دارد؟ تعریف این سامانه نیز از مشکلات جدی حوزه مذاکرات است. نمی‌شود که فقط یک طرف داوری شود و آن هم ما باشیم و وقتی نوبت به داوری و ارزیابی تعهدات آنها برسد بسپاریم دست طرف مقابل و بگوییم شما بگویید چه وقت تعهدات خود را انجام داده‌اید و هر چه شما اظهار کنید مبنای درستی و صحت عمل خواهد بود.

موضوع ابزار چانه‌زنی که متاسفانه یکی از نقدهای وارد شده به تیم مذاکره‌کننده بود هم نکته دیگری است. آمریکایی‌ها در مذاکرات، هر خواسته طرف ایرانی را به چند جا ارجاع می‌دهند؛ یعنی طرف ایرانی یک خواسته‌ای را مطرح می‌کند، طرف آمریکایی می‌گوید سنا مخالف است، خواسته دیگر طرف ایرانی را می‌گوید مجلس نمایندگان مخالف است، برای خواسته دیگری مخالفت آژانس را مطرح می‌کند. برای خواسته بعدی عدم امکان‌پذیری لغو مصوبات شورای امنیت سازمان ملل را طرح می‌کند. یعنی برای رد هر درخواست ایران طرف آمریکایی ابزار چانه‌زنی را از جیب درمی‌آورد و روی میز می‌گذارد. وقتی از برخی اعضای تیم مذاکره کننده سوال کردیم چرا به جای واژه cease واژه terminate هم برای طرف آمریکایی استفاده نشد، گفتند طرف آمریکایی پاسخ داده کنگره آمریکا مخالف است. خب، در مقابل ما در طرف ایرانی چه ابزارهایی برای چانه‌زنی داریم؟ همه ابزارها را به خود تیم مذاکره‌کننده واگذار کردیم، اما تیم مذاکره‌کننده با یک زبان واحد مگر در برابر چند خواسته طرف آمریکایی می‌تواند «نه» بگوید؟ اگر ابزار چانه‌زنی متعددی مثل طرف‌های غربی طراحی و تعریف می‌کردیم وضع به این‌گونه نمی‌شد.

وقتی که از ابتدا با ورود مجلس مخالفت کردیم، یکی از ابزارهای جدی چانه‌زنی را در مذاکرات از بین بردیم. تا گفتیم مجلس وارد شده و مصوبه‌ای داشته باشد، گفتند که نیازی نیست مجلس وارد شود، در صورتی که در آمریکا، هم سنا، هم مجلس نمایندگان و هم مجموع اینها که کنگره آمریکاست، با هم وارد مذاکرات شدند و ابزار چانه‌زنی طرف آمریکایی را بالا بردند. وقتی که با عناوین مختلف سعی در ساکت کردن صداهای مخالف در ایران داشتند، ابزار چانه‌زنی دیگری را از کار انداختند. وقتی در توافق‌نامه ژنو یکی از ابزارهای چانه‌زنی اصلی خود و دستاوردهای هسته‌ای خود را با گرفتن امتیازات حداقلی معاوضه کردیم طبیعتا بخشی جدی از قدرت چانه‌زنی خود را در این مذاکرات از دست دادیم. پس یکی از مشکلات جدی را باید در این مشکلات جستجو کرد.

***************************************

روزنامه وطن امروز **

شهیدی نداریم که کشته این شعار نباشد62 سال «مرگ بر آمریکا»/ محمدرضا کردلو

دخالت آشکار ایالات متحده در کودتای 28 مرداد، موضوعی بود که بعدها نیز توسط مادلین آلبرایت، وزیر اسبق خارجه آمریکا تایید شد. چندی پیش سیا اسنادی از این کودتا را منتشر کرد، از جمله سندی که در آن نوشته شده بود: «در پایان ١۹۵۲ روشن بود که دولت مصدق نمی‌تواند با کشورهای غربی که منافعی در ایران دارند به توافقی نفتی برسد، هدف عملیات آژاکس سرنگونی دولت محمد مصدق، بازسازی منزلت و قدرت شاه و جایگزینی دولت مصدق با دولتی بود که ایران را با سیاست‌هایی سازنده اداره کند».

به اینها مصاحبه صریح ریچارد نیکسون را هم اضافه کنید. نیکسون در برنامه‌ای از سری تاریخ شفاهی که از شبکه سی‌اسپن پخش شده است، به دوران معاونت خود در دولت دوایت آیزنهاور در سال‌های

 1961-1953 پرداخته است. نیکسون در بخشی از گفت‌وگویش می‌گوید: «بگذارید نگاهی داشته باشیم به بعضی تصمیماتی که آیزنهاور اتخاذ کرد و این اقدامات همه‌شان جنجالی بود. مثال اول، تصمیمی بود که او در سال 1953 درباره ایران عملی کرد. ایالات متحده همراه با بریتانیا از یک کودتا در ایران حمایت کردند که شر مصدق را کم کرد. مصدق یک رهبر چپگرا بود. این کودتا شاه را به قدرت بازگرداند. ایران مهم‌ترین کشور در منطقه بود، بیشترین جمعیت را داشت، نفت زیادی در آن موقع داشت بنابراین قدرت قابل توجهی بود. بازگشت شاه به قدرت، به این معنی بود که ایالات متحده در ایران یک دوست قدرتمند به دست آورده است و طی 25 سال بعد از آن، ایران نقش یک حافظ صلح در منطقه خلیج‌فارس را بازی کرد. یک مثال جالب این بود که در سال 1973 که من رئیس‌جمهور بودم، شما یادتان می‌آید که جنگ یوم کیپور درگرفته بود، در آن موقع تمام تولیدکنندگان نفت در خلیج‌فارس فروش نفت به اسرائیل را متوقف کردند، غیر از ایران. اگر سیا مصدق را سرنگون نمی‌کرد، چنین موقعیتی پیش نمی‌آمد. این موقعیت پیش آمد چون آیزنهاور از نیروهایی که شاه را به قدرت بازگرداندند حمایت کرد و ما دوباره شاه را در موضع قدرت داشتیم».

پس از کودتای 28مرداد و البته حین کودتا بسیاری از ایرانیان به خاطر اعتراض به کودتا به شهادت رسیدند. نقطه اوج این اعتراضات شهادت 3 تن از دانشجویان دانشگاه تهران بود که توسط سربازان شاه (بخوانید سربازان آمریکا) مقابل پای نیکسون قربانی شدند. حتما تعبیر دکتر شریعتی را برای شهیدان 16آذر شنیده‌اید: «اگر اجباری که به زنده ماندن دارم، نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم؛ همان جایی که ۲۲ [۶2] سال پیش، «آذر»مان در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیکسون» قربانی کردند! آنها هرگز نمی‌روند، همیشه خواهند ماند. آنها «شهید»اند».

تا 25 سال پس از 28مرداد 32، هر مخالفتی با شاه و طاغوت، عملا مقابله با آمریکا محسوب می‌شد و بالعکس، به همین دلیل تجهیز نیروهای امنیتی توسط آمریکا و تشکیل حلقه اولیه ساواک در همان سال‌های ابتدایی پس از کودتا یکی از برنامه‌ریزی‌های جدی ایالات متحده برای حفظ شاه بود.

محمدرضا پهلوی، شاه مخلوع ایران درجلد اول کتاب «پاسخ به تاریخ» که توسط شهریار ماکان گردآوری شده است، در صفحه 371 می‌گوید: «ایجاد ساواک، به منظور مبارزه با فعالیت‌های براندازی خارجی و داخلی علیه استقلال و تمامیت ارضی ایران بود. مسؤولیت بنیانگذاری ساواک در سال 1332 به سپهبد تیمور بختیار تفویض شد. وی در این کار از «سیا» کمک خواست. تعداد زیادی از کارمندان ساواک برای طی دوره‌های آموزشی به آمریکا رفتند و در اداره مرکزی «سیا» به کارآموزی پرداختند. همچنین دوره‌های کارآموزی و بازآموزی انفرادی و دسته‌جمعی، برای کارمندان سازمان اطلاعات و امنیت کشور در قالب سازمان‌های اطلاعاتی اروپای غربی ترتیب یافت تا با روش‌های آنان آشنایی حاصل کنند».

هنگامی که ساواک در اواخر سال 1335 تشکیل شد بیش از 3 سال بود از کودتای 28 مرداد 1332 می‌گذشت. در این فاصله تقریباً تمام مخالفان سیاسی حکومت سرکوب شده بودند. طرفداران مصدق و گروه‌های سیاسی تشکیل‌دهنده جبهه ملی، دیگر جایی در عرصه سیاسی نداشتند. نهضت مقاومت ملی هم که از بقایای این گروه‌ها تشکیل شده بود، بسیاری از اعضای برجسته آن زندانی و اعدام شده یا از کشور فرار کرده بودند.

پس از 28 مرداد حکومت نظامی در کشور ما دائمی شد و از همان فردای کودتا کشتار زیر شکنجه، ترور در خیابان، ربودن مخالفان، حبس و تبعید غیرقانونی و اعدام سیاسی جزو لاینفک کشورداری شد. این ترورهای متشکل و سازمان‌یافته با تشکیل ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) وارد مرحله نوینی شد.

یکی از جدی‌ترین کشتارهای ساواک، 10 سال پس از کودتا و در 15خرداد  42 اتفاق افتاد؛ امام خمینی در پیام سال 66 خود برای برائت از مشرکین درباره کشتار 15خرداد و حمایت‌های آمریکا می‌گویند: «وقتی که فریاد اسلامخواهی مردم کشور ما در 15 خرداد به گوش آمریکا رسید و وقتی که برای اولین بار غرور آمریکا و اقتدار و ابرقدرتی او در اعتراض به مصونیت کارگرانش در ایران شکسته شد و آمریکا متوجه اقتدار و رهبری علما و روحانیت اسلام و عزم جزم و اراده پولادین ملت ایران برای کسب آزادی و استقلال و رسیدن به نظام عدل اسلامی شد، به نوکر بی‌اراده و وطن‌فروش و فرومایه خود محمدرضاخان دستور داد که صدای اسلامخواهی ملت ما را خاموش کند و از او پیمان گرفت تا همه افرادی را که در برابر آمریکا قدعلم کرده‏اند نابود کند و همه دیدیم که این خائنان و سرسپردگان در این ماموریت شوم لحظه‌ای درنگ نکردند و به نام ماموریت و آزادی و رسیدن به دروازه تمدن بزرگ، از کشته‌های این ملت پشته‌ها ساختند و در و دیوار کشور ما را از فیضیه گرفته تا دانشگاه و از دانشگاه تا کوچه و بازار و خیابان و از خیابان تا مسجد و محراب به خون عزیزان و جوانان تکبیرگوی پیرو خدا و رسول خدا(ص) رنگین کردند». ساواک در سرکوب عناصر ضدنظام سلطنتی فعالیت گسترده‌ای داشت. به طور مشخص اداره کل سوم ساواک به‌عنوان عام «شکنجه» و «قتل» عناصر ضدسلطنتی شناخته می‌شد. از میان برداشتن چهره‌های فکری مقابل نظام طاغوت آن هم به طور مشکوک از فعالیت‌های مهم ساواک بود. درباره فوت مشکوک غلامرضا تختی، جلال آل‌احمد و دکتر شریعتی که البته صریح‌تر به مخالفت برخاسته بود، بسیاری بر همین عقیده‌اند.

در سال‌های منتهی به انقلاب اما کشتارهای ساواک که توسط آمریکا تشکیل شده بود، جمعیت بیشتری از مخالفان سلطنت را شامل می‌شد. شهدایی که گاه به دلیل نگهداری اعلامیه‌های امام از میان برداشته می‌شدند. در فاصله سال‌های 50 تا 57 صدها تن از زندانیان سیاسی در شکنجه‌گاه ساواک به شهادت رسیدند. اوج کشتار ساواک در سال آخر انقلاب و ماجرای 17شهریور اتفاق افتاد. کشتاری که البته با مشارکت سربازان اسرائیلی صورت گرفت. شاهدان در فرودگاه مهرآباد دیده بودند سربازان اسرائیلی از هواپیماهای آمریکایی پیاده شدند. در نهایت با اوج‌گیری انقلاب تعداد شهدای مقابله با شاه (آمریکا) بیشتر هم شد.

بعد از سال57 یکی از عمده‌ترین مشکلات انقلاب نوپای اسلامی در ایران، غائله‌هایی بود که در نقاط مرزی ایران توسط آمریکایی‌ها سازماندهی می‌شد. غائله بلوچستان در شرق، گنبد و خلق آذربایجان در شمال و غائله کردستان و خلق عرب در غرب و جنوب همگی با استفاده از برخی نیروهای آموزش‌دیده توسط سیا برنامه‌ریزی و سازماندهی شد. داخلی کردن جنگ در ایران یکی از اهداف آمریکا در این سازماندهی‌ها بود. معمولا در هر کدام از این غائله‌ها تعداد زیادی از نیروهای انقلاب و مردم بی‌گناه کوچه و خیابان به شهادت می‌رسیدند. کودتاهای ناموفق نوژه و طبس را که با برنامه‌ریزی گسترده برای حمله به تهران و از بین بردن زیرساخت‌های اصلی انقلاب به طور مستقیم توسط آمریکا برنامه‌ریزی شده بود را به این لیست توطئه‌های آمریکا علیه ایران اضافه کنید.

یکی از دردناک‌ترین وقایع بعد از انقلاب مساله کشتارهای منافقین بود. 17 هزار شهید ترور که عمدتا توسط منافقین به شهادت رسیدند، سند محکمی بر نفاق جماعتی است که با حمایت‌های مستقیم آمریکا و فرانسه در عراق به صدام کمک کردند و در نهایت امروز در لیست حمایتی کنگره آمریکا قرار دارند. همین چندروز پیش بود که مریم رجوی سرکرده این گروهک تروریست در کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا، ایران را پدر داعش خواند و درخواست کرد کمک‌های بیشتر به منافقین برای کشتار بیشتر و براندازی نظام جمهوری اسلامی صورت بگیرد.

مساله جنگ و 8 سال دفاع‌مقدس که با چراغ سبز آمریکا- به شهادت اظهارات برژینسکی در متقاعد کردن صدام برای حمله به ایران- و حمایت مستقیم ایالات متحده از صدام اتفاق افتاد، 

300 هزار شهید و چند صدهزار آواره، ایران را متحمل خسارت‌های فراوان مالی و زیرساختی کرد. در همه سال‌های جنگ هواپیماهای جاسوسی سیا، رادارهای اطلاعاتی و پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه به طور مستقیم وارد مساله جنگ شدند. در حالى که میراژها و سوپراتانداردهاى فرانسوى با موشک‌هاى اگزوست کشتی‌هاى ایرانى را دو تکه مى‏کردند کشتی‌هاى کویتى در پناه حمایت و اسکورت ناوگان کشورهاى غربى به فروش نفت منطقه بیطرف به نفع عراق مشغول بودند. این مساله مشکلات مالی فراوانی را برای ایران به وجود آورد که تبعات جانی فراوانی نیز داشت.  به دلایل گسترده می‌توان ادعا کرد اگر حمایت‌های آمریکا نبود، رژیم بعث اراده‌ای برای حمله به ایران و آغاز جنگ نداشت. وفیق السامرایی، رئیس استخبارات نظامی رژیم بعث در زمان جنگ نیز طی مصاحبه‌ای با نشریه الحیات اعلام کرد: «اگر حمایت غرب نبود، صدام نمی‌توانست جنگ علیه ایران را آغاز کند و ادامه دهد». وی نقش ایالات متحده در کمک به صدام را چنین برمی‌شمارد: «ارائه اطلاعات کامل به عراق درباره آرایش نظامی نیروهای ایران، تشویق متحدان خود در اروپا و منطقه به اعطای کمک مالی به عراق، تحریم ایران و جلوگیری از دستیابی آن به تسلیحات و تجهیزات مدرن».

حتی پس از شروع جنگ و در مقطعی بعد از آزادی خرمشهر با توجه به انهدام بیش از 70 درصدی ماشین نظامی عراق در جریان عملیات‌های فتح‌المبین و بیت‌المقدس، می‌توان نتیجه گرفت در صورت عدم حمایت همه‌جانبه آمریکا، ایران می‌توانست در حملات بعدی مانند رمضان، محرم و بویژه والفجر مقدماتی به اهداف خود برسد. لااقل این فرض بسیار قوی است که این رژیم بعد از انهدام گسترده ادوات و نفرات خود، توانایی ادامه طولانی‌مدت جنگ را نداشته باشد و تن به قبول شکست و آتش‌بس خفتباری دهد.

جنگ با هزینه‌های فراوانش رو به اتمام بود. موضوع قطعنامه 598 در سازمان ملل مطرح بود که پرواز 655 ایران‌ایر به مقصد نرسید. ناو آمریکای وینسنس همه 290 سرنشین هواپیمای ایرباس را به قعر خلیج‌فارس کشید. فرمانده ناو آمریکایی به خاطر یکی از بی‌رحمانه‌ترین کشتارهای تاریخ مدال لیاقت گرفت.

بعد از جنگ اما جنایات آمریکایی‌ها پایان نیافت. منافقین در طول سال‌های پس از جنگ با حمایت‌های مستقیم آمریکا تعدادی از نیروهای انقلاب را به شهادت رساندند. فتنه سال‌های 78 و 88 دوباره میدان نبرد مستقیم با آمریکا بود. تلاش‌های بی‌وقفه آمریکا برای شکل‌دهی یک کودتای مخملی در ایران کم‌هزینه نبود. تعدادی از مردم در این وقایع به شهادت رسیدند. ایالات متحده و به یک معنا مثلث موساد، سیا و MI6 البته از طریق اطلاعاتی که جاسوسان آژانس در اختیارش قرار دادند، تعدادی از دانشمندان هسته‌ای کشور را که از زبده‌ترین دانشمندان و نیروهای قابل اتکا علمی در کشور بودند، به شهادت رساند.  به تقویم که نگاه می‌کنیم و به نام شهدای آرام گرفته در بهشت زهرا، شهیدی نداریم که جز در مقابله با آمریکا به شهادت رسیده باشد؛ مستقیم و غیرمستقیم. از آژاکس تا نوژه و طبس، از 15خرداد42 تا 17شهریور و انقلاب 57، از 17000ترور منافقین تا ترور دانشمندان هسته‌ای، از جنگ تا فتنه‌های پیاپی؛ همه کشته‌های ایران، شهدای مقابله با آمریکا هستند. حساب و کتاب می‌گوید غیر از این نیست!

چند روز پیش اما مراسم تشییع 270 شهید از صدها هزار شهید مقابله با آمریکا بود؛ صدای «مرگ بر آمریکا» تهران را لرزاند. درباره شهدای غواص اما نقش آمریکا در لو دادن کربلای 4 را همه می‌دانستند؛ خرد و کلان. اما ماجرا چه بود؛ عملیات کربلای 4 با کمک مستقیم آمریکایی‌ها به بعثی‌ها در انتقال اطلاعات مربوط به تحرکات نظامی ایرانی‌ها که توسط هواپیماهای جاسوسی آواکس و تصاویر ماهواره‌ای به دست آمده بود، در همان ساعات ابتدایی و با تلفات سنگین نیروهای خودی، متوقف شد. درباره کمک‌های اطلاعاتی آمریکا به عراق درباره عملیات کربلای 4 می‌توان به اظهارات «عدنان خیرالله» وزیر وقت دفاع عراق پس از عملیات کربلای 4 اشاره کرد که مکرراً از آمریکایی‌ها برای دادن اطلاعات تشکر می‌کرد.

شهدای مقابله با آمریکا در تهران تشییع شدند، خواب برخی آشفته شد که چرا «مرگ بر آمریکا» آن هم در روز تشییع شهدا. رسانه‌ای که رویای پرواز مستقیم ایران- نیویورک را در سر می‌پروراند، ناراحت شده است از «مرگ بر آمریکا». می‌گوید: «شهدا مصادره شده‌اند در سیاست». «مردم مصادره شده‌اند در شعار مرگ بر آمریکا». از این دو حال که خارج نیست؛ یا شهدا را مصادره کرده‌اند یا شعارهای مردم را. در مورد اول که باید گفت که علیکم به «وصیتنامه شهدا»، دستنوشته سربازان خمینی کبیر و خاطرات رزمندگان. در کدام یکی‌شان مردم توصیه نشده‌اند به مبارزه با «استکبار جهانی و در راس آنها آمریکای جهانخوار»؟ هر وصیتنامه‌ای از اهل جبهه می‌خوانیم این کلیشه(!) تکراری که حال دوستداران آمریکا را به هم زده در آن هست؛ «نفی استکبار جهانی و در راس آنها آمریکای جهانخوار». می‌دانیم با این کلیشه تکراری مشکل دارید. با این «کلیشه» در صحیفه امام که بارها و بارها تکرار شده، چه می‌کنید؟ شهید را که نمی‌شود مصادره کرد!

در مورد دوم، کافی بود یک جفت گوش شنوا باشد در میان معرکه روز سه‌شنبه، کافی بود یک جفت چشم باشد برای دیدن پلاکاردهای دستنویس و درشت مرگ بر آمریکا. حتی اگر از «مرگ بر آمریکا» ناراحتید به دموکراسی پایبند باشید. به مردم احترام کنید. این همه کباده از «آزادی بیان» کشیدن و برنتافتن شعار «مردم» و دقیقا «خود مردم» نمی‌سازد با هم. شهدای ایران نه‌تنها بعد از انقلاب که حتی پیش از آن همه شهدای مقابله با آمریکا بودند، حالا انتظار دارید مردم علیه جزایر سیشل شعار بدهند یا گینه‌بیسائو!

خلاصه! هرچه حساب می‌کنیم، نداریم شهیدی که کشته «مرگ بر آمریکا» نباشد، نداریم!

***************************************

نام:
ایمیل:
نظر: