* چرا برخی از بازیگران مهم عرب منطقه نمیخواهند با ایران به سمت نوعی تعامل حرکت کنند؟
** چون خود را در یک نبرد همه جانبه برای حفظ وضعیت سابق میبینند در این شرایط استعداد و آمادگی توافق با ایران را ندارند. درواقع آنها معتقد هستند که الان لحظه تاریخی جنگ و نبرد است نه لحظه توافق. بنابراین عملاً خواسته یک طرفه ایران نتوانسته است بازتاب پیدا کند. درحالی که در موضوع هستهای به این دلیل که طرف مقابل به این جمعبندی رسیده بود، مذاکره صورت گرفت. به ویژه در مورد ایالت متحده آمریکا و سیاستی که اوباما و تیم آن پیگیری میکند. آنها به این جمعبندی رسیدهاند که به نوعی توافق در مورد مساله هستهای ایران نیاز دارند. اگر چنین جمع بندی درعربستان سعودی و برخی از بازیگران مهم منطقه ایجاد شود که نیازمند به توافق با ایران هستند، آنگاه ناظران و تحلیلگران خواهند دید همین روند پرشتابی که درزمینه هستهای وجود دارد درزمینه تحولات منطقهای نیز اتفاق خواهد افتاد.جمهوری اسلامی ایران تحول در منطقه را پذیرفته و تحولات مشروع و قانونی ملتهای منطقه را برای تحقق حقوق قانونی و حاکمیت بر سرنوشت خود قبول دارد.
جمهوری اسلامی ایران که برآمده از یک انقلاب بزرگ مردمی و یک نظام مبتنی بر انتخابات است از روند تحولات در منطقه نگران نیست و اعتقاد دارد که چرخ زمان به عقب برنمیگردد. روند تحول در کل دنیا و منطقه یک امر طبیعی است. ملتها و نخبگان ملتها با حقوق خود آشنا خواهند شد و آن را مطالبه خواهند کرد. مشکل در بازیگرانی است که اعتقاد دارند که چرخ زمان را میتوان به عقب بازگرداند و در حال نبرد و جنگ سرتاسری به بهای آتش زدن منطقه و تبدیل منطقه به سرزمین سوخته هستند. تناقضی در سیاست جمهوری اسلامی ایران وجود ندارد.
* در منطقه، عربستان در حال انجام تغییر و تحولات زیادی است از تغییرات در ساختار حکومت تا حمله به یمن. برخی این تحولات را نشانه چرخش چیدمان قدرت در خاورمیانه و حرکت آن به سمت خاورمیانه بزرگ میدانند. تحلیل شما در این مورد چیست؟
** پاسخ به این سؤال مربوط به یک سری مفروضات و مبانی و نوع نگاه به مسائل سیاسی خارجی و تحولات بینالمللی است. واقعیت این است که برخی اعتقاد دارند تحولات عمده بینالمللی در واقع در جایی دیگری از دنیا طراحی میشود وبه مرور اجرا می شود و درواقع یک روندهای اجتناب ناپذیری خلق میشود. این یک نوع نگاه در سیاست خارجی وجود دارد و مخصوص ایران نیز نیست و در کشورهای دیگر نیز این نوع نگاه وجود دارد. من چندان به این نوع نگاه اعتقاد ندارم واعتقاد دارم باید بیشتر مسائل را بر مبنای جوششهای درونی تحولات به معنای سیاسی و جامعه شناختی تحلیل کرد. واقعیت این است که همواره میتوان نوعی نگاه بینالمللی برای تحولات منطقهای در نظر گرفت و برخی اعتقاد دارند شروع تحولات چند سال گذشته در جهان عرب اجرای آن سناریو است و صفرتا صد آن در جای دیگر طراحیشده است و اکنون در حال عملیاتی شدن است. به اعتقاد من این نوع تحلیلها مبتنی بر مبانی مستحکم ملموس قابلارائه تحلیلی نیست و بیشتر یک نوع نگاه است که تحولات را تفسیر میکند.
این تحلیل دائماً دنبال پیدا کردن نخهای پنهان حوادث بین مکانهایی از دنیا و برخی از تحولات است. واقعیت این است که بیش از اینکه تحولات به شکل صفرتا صدی توسط مراکز قدرت در دنیا طراحی شود، اینگونه است که در واقع و کارویژه و کارگروههای بینالمللی از روند حوادثی که اتفاق میافتد بیشترین بهرهبرداری را انجام میدهند. به این معنی که خود آنها خالق صفر تا صد تحولات شروع ادامه و نتیجه را در دست ندارند بلکه ویژگی قدرتهای بینالمللی این است که چون اصطلاحاً با تحولات به شکل سناریوهای متعدد مواجه میشوند در حقیقت امکان بهرهبرداری آنها از تحولات بیشتر میشود. من خیلی مایل به این تحلیل نیستم جنگی که الان در یمن اتفاق افتاده در واقع کسانی در ایالاتمتحده زمینه را برای این جنگ تسهیل کردهاند تا اتفاقاتی در عربستان صورت بگیرد تا در نتیجه آن آمریکاییها تحولاتی را به وجود آورند.
* اگر به این تنوع تحلیل اعتقاد ندارید پس واقعیتهای عربستان سعودی را چگونه ارزیابی میکنید؟
** واقعیت این است که عربستان سعودی درتجربه تاریخی خود دو بنیان اساسی داشته است وساختار سیاسی و موجودیت عربستان بر پایه دو بنیاد و دو پایه اساسی در تجربه معاصر خود شکلگرفته است. یک پایه داخلی و یک پایه خارجی که پایه داخلی پیوند ما بین خانواده آل سعود که شاخه سیاسی حاکمیت سعودی است با خاندان آل شیخ که شاخه عقیدتی حاکمیت عربستان سعودی است. پیوند مابین این دو شاخه و به مفهومی نسخه پیوندی در قالب وهابیت، پایه داخلی عربستان سعودی را شکل داده است. اما این موجودیت بر روی یک پایه قرار نگرفته و طبیعی است یک پایه دیگر هم دارد. پایه خارجی آن در نوعی همپیمانی استراتژیک و راهبردی با قدرت برتر بینالمللی بوده است. عربستان در ابتدا با انگلستان و در دهههای اخیر با ایالاتمتحده آمریکا همپیمان است به نظر میرسد که دولت عربستان سعودی در وضعیت فعلی امواج حساسی را احساس میکند و تصور میکند که هردوی این بنیانها دچار تزلزل شده است.
بنیان داخلی دچار تزلزل شده، نه به معنایی که پیوند میان آلسعود و آل شیخ دچار تزلزل شده، بلکه به این معنا که یک جریان از دل وهابیت سنتی خارج شده که جریان سلفی – جهادی – تکفیری است که درعین حال که در جنبههایی توسط عربستان سعودی به شکل ابزاری به کار گرفته میشود اما تبعات استراتژیک هم دارد و در واقع خود را جانشین ایدئولوژی عربستان سعودی با فروع مختلف خود تعریف میکند. از القاعده تا داعش و جریان متنوع دیگری که پیوست این جریان میشود در عربستان حضور دارند. این جریان به شکل زیرخاکی و پنهان و آشکار در دل جامعه عربستان حرکت کرده و امواج جدیدی را خلق کرده و در واقع این موارد پایه داخلی را دچار چالش میکند. این جریان از دل اندیشه سنتی وهابیت بیرون آمده اما به تعبیر دیگر، شاگرد از استاد سر افتاده است یعنی تعاریف جدیدی را جایگزین تعریف سنتی از وهابیت میکند. بنابراین عربستان سعودی در لحظه جاری و به ویژه از یازده سپتامبر تا به امروز با این چالش داخلی مواجه است که جامعه عربستان در واقع دچار بازتعریف و سؤالهای اساسی است و بخش مهمی از جامعه و به ویژه جوانان آن تمایل به تفسیر جدید از وهابیت دارند و تفسیری که در واقع به نوعی خروج از وهابیت سنتی در عربستان سعودی است یعنی طیف متنوعی از جریان تکفیری و جهادی سلفی افراطی در عربستان حضور دارند.
* عربستان سعودی در بنیانهای تاریخی در سیاست خارجی خود دچار نوعی چالش تاریخی شده است؟
** در زمینه سیاست خارجی به نظر میرسد عربستان در این لحظه تاریخی خود را با نوعی چالش مواجه میبیند به این معنا که فکر میکند به دلیل برخی از روندهای تاریخی که در حال وقوع است نگاه ایالاتمتحده بهعنوان همپیمان با این نظام در تعریف همیشگی خود نیست یا شروع تغییراتی را مشاهده میکند به این معنا که ایالات متحده آمریکا درزمینه پیوند با نظامهای منطقه مدتها است در حال بازاندیشی است. مصلحت بلندمدت استراتژیک ایالاتمتحده حفظ همین وضعیت موجود در منطقه است به دلیل اینکه برداشت محافل و کانونهای قدرت در ایالاتمتحده آمریکا و غرب مدتی است به این سمت حرکت کرده که استمرار این وضعیت تاریخی در نهایت به انفجار عظیم در منطقه منجر خواهد شد و منافع ایالاتمتحده ممکن است با خطر مواجه شود بنابراین آمریکا تا حدودی میل به این سمت پیداکرده که درواقع سوپاپ اطمینان نظامهای سیاسی یک مقدار اگر باز شود و تحولات و دگر گونیهای آرام و تدریجی در نظامهای سیاسی دنیا اگر اتفاق بیفتد برای آمریکا خیلی خطرناک نیست، منوط بر اینکه مدیریت شود و از یک سقف خاصی خارج نشود. بنابراین تغییرات مدیریت شده میتواند جزو اولویتهای فعلی سیاست خارجی ایالاتمتحده آمریکا باشد در نتیجه نظام عربستان سعودی از اعمال این سیاست احساس نگرانی شدید میکند.
* شرایطی که شما در عربستان سعودی ترسیم کردید بهنوعی یک شرایط تغییر و انقلاب است ولی نشانههای عملی از وقوع یک انقلاب در عربستان دیده نمیشود چرا با وجود تمامی شرایط یک انقلاب در عربستان واقع نمیشود؟
** معمولاً در تئوری انقلابها این بحث مطرح میشود که انقلابها چه زمانی اتفاق میافتد چون همیشه این سؤال مطرح است که عوامل انقلاب چیست؟ و بعد عدهای میگویند که همه این عوامل در طول ده سال گذشته نیز وجود داشته است ولی چرا در این بازه زمانی انقلاب اتفاق افتاد؟ در واقع نوعی پاسخ به سؤال در تئوریهای انقلاب این است که انقلاب در یک لحظه تاریخی اتفاق می افتد که آن عوامل متراکم شده باشند و با یک عامل دیگر هم جمع شود. پیری، کهولت و شیخوخیت بیش از اندازه در ساختار نظام سیاسی عربستان وجود دارد. یعنی ساختار سیاسی آن چنان پیر و فرسوده شده باشد که قدرت پاسخگویی به تحولات و همراه شدن با روند تحولات را نداشته باشد مانند انسانی که پیر شده و نمیتواند سریع حرکت کند. اگر عوامل متناسب یک انقلاب رویهم جمع شده باشند و دریک لحظه تاریخی همراه با پیر شدن نظام سیاسی شود امکان وقوع انقلاب بالا رفته و در واقع از احتمال بالا برخوردار خواهد بود.
مسالهای که عربستان سعودی خود را در حال نبرد با آن میبیند این است که نظام عربستان سعودی در یک نقطه عطف تاریخی است و یک ساختار در عربستان حاکم است که فرزندان آلسعود یکی بعد از دیگری بر اساس قانون اساسی نانوشته حاکم میشدند و این وضعیت به این نقطه رسیده است که این نسل نخست پیر شدهاند در یکفاصله زمانی کوتاه چند نفر از پادشاه تا ولیعهد فوت میکنند این امر قبلاً اتفاق نمیافتاد. بین این مرگها یک تا دو دهه فاصله بود در حال حاضر فاصله بسیار کوتاه شده است این موارد علامت این است که نسل اول در عربستان دچار پیری مفرط شده است و ما با مسالهای به نام مساله جانشینی مواجه شدهایم یعنی انتقال قدرت از نسل اول به نسل بعدی. خاندان آل سعود که این هم به دلیل تعداد بالای شاهزادگان اقتضاهای خاص خود را دارد که مثلاً از کدام باید به مسند قدرت منتقل شود و در واقع عربستان سعودی در چنین وضعیتی است.
* محیط پیرامونی عربستان نیز بر تحولات داخلی این کشور تأثیرگذار است؟
** محیط پیرامونی عربستان در حوادث عربستان نقش فراوانی دارد. از جمله روند پیش رونده انقلاب ایران از بهمن 57 تا به امروز به ویژه از پیامد سقوط صدام حسین درعراق درواقع به شکل سختافزاری به پیشرویهای گستردهای در منطقه خاورمیانه مواجه بوده است به نحوی هممرز با عربستان در نقاط مختلف شده است و دیگری روند تحولات اخیر جهان عرب و مطالبات مردمی و نخبگان برای تغییر و تحول در نظامهای سنتی سابق و ایجاد حرکت به سمت نظامهای دمکراتیک تر در جهان عرب است. عربستان سعودی با این دو موج در محیط پیرامونی خود در تماس است. بنابراین اگر عربستان سیاست جنگی را در یمن پیگیری میکند و اگر سیاست زمین سوخته را در عراق و سوریه پیگیری میکند، اگر در همه جبههها یکجا میجنگد و از سنت تاریخی خود که یک سیاست محافظهکارانه و ملایم بوده است خارجشده است برای این است که تصمیم گیران عربستان خود را در چنین برهه استراتژیک از تحولات درزمینه دو بنیان داخلی و خارجی سیاست داخلی و خارجی خود همزمان با پیر شدن و فرتوتگی ساختار سیاسی و بحث انتقال و جانشینی از نسل اول به نسل بعدی و همچنین دو موج پیشرونده محیط پیرامونی موجب مطالبات مردمی برای تغییر و انقلابهای مردمی و موج روبه تصاعد انقلاب ایران مواجه هستند.
در چنین وضعیتی عربستان در واقع از سیاست محافظهکارانه تاریخی خارجشده و به سمت یک سیاست پرخاشگرانه و جنگطلبانه حرکت کرده که درزمینه یمن هم یکی از شاخههای سیاست کلی و تحول کلی است. یمن وضعیت خاصی برای عربستان سعودی است و تحول اساسی در یمن بدون تردید به تحولات اساسی در شبه جزیره عربستان مربوط خواهد شد. قبل از این بعد از موج انقلابهای عربی در شمال آفریقا این سؤال مطرح بود که آیا حوزه خلیج فارس در معرض این رویدادها خواهند بود یا نه و مشخص شد که عربستان سعودی بهشدت از پیشروی تحولات احساس خطر میکند. منطقه عربی بر اساس نظریه ظروف مرتبطه به یکدیگر پیوسته است تحول در یک نقطه به جایی دیگر سرایت خواهد کرد اضافه بر این قاعده کلی موقعیت خاص ژئوپلیتیک یمن به طریق اولی تحول در یمن به بازتابهای اساسی در عربستان سعودی منجر خواهد شد لذا عربستان سعودی با تمام این تفاسیری که گفتیم خود را در حالت جنگ میبیند و خود را در حالتی میبیند که باید جلوگیری کند.
* آیا سیاستهای عربستان به سرانجام میرسد؟
** اعتقاد دارم که عربستان در کلیت نمیتواند چرخ زمان را به عقب برگرداند. واقعیتهای اتفاق افتاده در عراق و کل جهان عرب و مطالبات مردمی برای تغییر نمیتواند مانع ایجاد کند و به تأخیر انداختن تحولات را میتواند انجام دهد و هزینهها را میتواند بالا ببرد و درواقع هزینه ملتها برای تغییر را میتواند افزایش دهد. واقعیت این است که عربستان از قدرت تخریبی بسیار بالایی برخوردار است اما از قدرت سازنده برخوردار نیست. با صرف نیروی تخریبی امکان جلوگیری از روندها وجود ندارد. نیروی تخریبی همیشه در خدمت استراتژیها قرار میگیرد اما بهشرط اینکه نیروی سازندهای هم وجود داشته باشد مشکلی که عربستان سعودی با آن مواجه است عدم توازن با این دو مساله است. عربستان سعودی از طریق پترو دلارهای گسترده و شبکه ارتباطی که با جریان افراطی دارد درزمینه تخریب از قدرت قابلتوجهای برخوردار است اما قدرت سازنده آن بههیچوجه به موازات این قدرت تخریبی نیست و این خلل در وضعیت عربستان سعودی ایجاد کرده، حتی گاهی عربستان سعودی ازآنچه میترسد به سمت آن حرکت میکند.
عربستان سعودی نگران تحولات است اما برخی تاکتیکها به تعمیق و تشدید تحولات میانجامد چه برخوردی که در شمال آفریقا با برخی از جریانهای مردمی انجام داد که در کوتاهمدت پاسخگو بوده ولی معلوم نیست در میانمدت، طولانیمدت چه اتفاقی بیفتد. شاید امواج شدیدی خلق شود تندتر از امواج غربی و چه در سیاست در محیط اطراف خود در عراق و سوریه و یمن که درواقع تخریب ایجاد کرده و تحولات را به تأخیر انداخته و اجازه تحولات را نداده اما اینها کافی نیست برای اینکه بتواند سیاستهای خود را اجرا کند و باید در موازات قدرت تخریبی، قدرت سازنده خورا ارتقا دهد و ارتقای قدرت سازنده منوط به پذیرفتن اصل تحولات است. روندهایی در منطقه در جریان است که نمیشود آن را انکار کرد. روندهای درون کشوری و منطقهای و برخی روندهای بینالمللی در حال حدوث است. عربستان یا خود را منطبق میکند و منطق تحول را میپذیرد و سعی میکند در حدود قدرت خود تأثیر بگذارد یا در سیاست فعلی خود ادامه طریق خواهد داد که نفی مطلق اصل تحول است و جنگیدن برای حفظ وضعیت سابق که زمان گذشته است و عقربه زمان به عقب برنمی گردد.