صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۱۱ تير ۱۳۹۴ - ۰۸:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۲۷۶۹۵۹
آیا محمدباقر قالیباف در تله رادیکال‌های سیاسی گرفتار شده است؟

مجتبی حسینی/  «من سرهنگ نیستم، حقوقدانم» روحانی با گفتن همین جملات به محمدباقر قالیباف نه آنکه تنها شهردار تهران را پشت سرگذاشته باشد که بازی انتخابات ریاست‌جمهوری را هم برد. اما خودش هم می‌دانست که از فردای پیروزی‌اش، رقبای سیاسی به این راحتی‌ها دست از سرش برنخواهند داشت. دردسرها و دست اندازهایی که طی همین دو سال پیش پای روحانی قرار گرفته آنقدر رنگارنگ، متکثر، عیان و مستمر است که برای اثباتش تنها کافی است یک روز سر خط انتقادها از دولت را مورد شمارش قرار داد و سیاهه آن را روی یک کاغذ نوشت. البته جریان‌های سیاسی ناموفق در انتخابات ریاست‌جمهوری با درک پیام انتخابات ٢٤ خرداد ٩٢جدای از روحانی، دو هدف دیگر را هم برای جبران مافات در صدر لیست اهداف خود قرار داده‌اند؛ هاشمی‌رفسنجانی و رییس دولت اصلاحات. همان دو نفری که حسن روحانی پس از رسمی شدن پیروزی‌اش در انتخابات و در نخستین گفت‌وگوی تلفنی‌اش با خبر ساعت ٩ تلویزیون از آنها تقدیر و تشکر کرد. رییس دولت اصلاحات که تکلیفش مشخص شد و هاشمی‌رفسنجانی اما با وجود همه قصه‌های پر رمز و رازی که برایش به نگارش درآوردند همچنان برای رسیدن آنها به مقصد، یک مانع بلندِ سفت و سخت است.

پیوند روحانی، هاشمی و اصلاح‌طلبان در این دو سال هرچند حزن و اندوهی را در دل آشفته کارگردانان این جریان‌ها قرار داده و بر اضطراب و واهمه‌شان افزوده اما این حال و روز دلیلی نمی‌شود تا تندروهای سیاسی با همه لجستیک سیاسی و بهره‌مندی از مواهب قدرت اهداف، موانع، راهبردها و بازیگری‌شان را از یاد ببرند. همین است که تندروها این روزها از هر زمان دیگر با یکدیگر قرابت پیدا کرده‌اند و به نظر می‌آید برای هدف مشترک و حل مسائل پیش‌روی‌شان به اتحاد و ائتلاف رسیده‌اند. این وحدت استراتژیک را می‌شود از مجموعه اظهارات، انتقادها، لابی‌ها و اتفاقات سیاسی جاری در کشور مشاهده کرد. زمینگیر کردن دولت با پشیمان‌سازی مردم از رای روز ٢٤ خرداد، اثرگذاری در قدرت، ماندگاری در فضای سیاسی کشور و در نهایت در اختیار گرفتن ماشین اجرایی کشور از مهم‌ترین اهداف این جریان سیاسی است.

اما به واقع قرابت خاستگاهی گروه‌های ضد ائتلاف اعتدال- اصلاحات (روحانی، هاشمی و اصلاح‌طلبان) چه مختصات و مشخصاتی دارد؟ارکان راهبردی این گروه‌ها برای عبور از بحران‌ها و موانع پیش‌رویشان چیست؟ اتاق فکر این جریان‌ها برای زمین گیر کردن روحانی، حذف هاشمی‌رفسنجانی از دایره بازی سیاسی و جلوگیری از احیای فعالیت سیاسی اصلاح‌طلبان کجاست؟نسبت انتخابات مجلس دهم و مجلس خبرگان رهبری با آینده سیاسی تندروهای سیاسی کجاست؟ منافع مشترک جریان‌های رادیکال و مخالف دولت چگونه خمیرمایه ائتلاف احتمالی آنان در انتخابات مجلس دهم می‌شود؟جریان‌های معتدل و سنتی اصولگرا در کجای نقشه رادیکال‌های سیاسی قرار می‌گیرند؟ وجه اشتراک محمود احمدی‌نژاد، سعید جلیلی و محمدباقر قالیباف چیست؟ و اینکه تندروها با تحقق چه شرایطی می‌توانند به خاستگاه و اهداف‌شان دست یابند؟ برای پاسخ به این پرسش‌ها تردیدی نیست که باید به اردوگاه اصولگرایان سر‌زد تا دید چه اتفاقی زیر پوست جناح راست در حال تکوین است.

وضعیت اصولگرایان

پیکره اصولگرایی در حال حاضر نه‌تنها از هم منقطع که چند سر است. هم نشینی‌های رسمی و غیررسمی گروه‌های این جریان سیاسی در راستای رفع واگرایی‌های موجود و تحقق همگرایی است. یک سالی می‌شود که ژنرال‌های جریان‌های سنتی و معتدل این جریان، پیشقراولان اتحاد و ائتلاف شده‌اند. شاید نشست‌های سه‌گانه موتلفه، ایثارگران و پایداری در نهایت بتواند یک ائتلاف سه‌ضلعی را به همراه داشته باشد اما همه گره‌های کور افتاده بر کلاف اصولگرایی با این ائتلاف باز نمی‌شود چرا که در اردوگاه اصولگرایان، علی لاریجانی ترجیح داده تا سرنوشت سیاسی خود را از اصولگرایان تندرو جدا کند. احمدی‌نژادی‌ها یک بازی دو سره را با پایداری و حزب تازه تاسیس یکتا دنبال می‌کنند و محمدباقر قالیباف هم پس از انصراف محسن رضایی از سیاست‌ورزی و بازگشتش به سپاه برای اصلاح برخی امور اتفاق افتاده، مدیران و مردان رضایی و خود را برای انتخابات مجلس به صف کرده است. سعید جلیلی هم که به نظر می‌آید منتظر است تا ببیند در نهایت با کدام یک از گروه‌های اصولگرا می‌تواند به تفاهم سیاسی برای انتخابات مجلس دهم دست یابد. از سوی دیگر ائتلاف‌های احتمالی درون این جناح را باید در اهداف آنها جست‌وجو کرد چرا که یک به یک این گروه‌ها و کارگردانان اصلی آن برای عملیاتی کردن راهبردها و تحقق آرزوهای سیاسی خود با مصایب و مشکلات بسیاری روبه‌رو هستند. از همین رو صورت وضعیت گروه‌های اصولگرا (داشته‌ها- نداشته‌ها) را می‌توان این‌گونه دسته‌بندی کرد:

یکم؛ اصولگرایان سنتی و احمدی‌نژاد

اصولگرایان سنتی با محوریت جبهه پیروان خط امام و رهبری (١٧ تشکل سیاسی) ازسال ٧٦ به بعد افت سیاسی داشته‌اند. آنها در تمامی این سال‌ها هرگز نتوانسته‌اند در انتخابات ریاست‌جمهوری به موفقیت برسند. سال ٨٤ نامزد انتخاباتی‌شان (علی لاریجانی) شکست خورد و سال ٨٨ هم از سر اضطرار از محمود احمدی‌نژاد حمایت کردند. علی‌اکبر ولایتی هم در انتخابات ٩٢ نتوانست موفقیتی کسب کند. البته وضعیت آنها در سه دوره مجلس (هفتم، هشتم و نهم) به دلیل غیبت اجباری اصلاح‌طلبان بهتر بود و در نهایت توانستند علی لاریجانی را به صندلی ریاست مجلس برسانند. هرچند علی لاریجانی هم با وجود آنکه اصولگرایان سنتی را همواره مورد احترام و تکریم قرار می‌دهد اما رفتارش نشان‌دهنده آن است که علاقه‌ای ندارد تا سرنوشت سیاسی‌اش با این دسته از اصولگرایان گره بخورد. همین است که دستور تاسیس حزب رهروان ولایت را صادر کرد تا از این پس، طراحی خود در میدان سیاست را به شکل مستقل ادامه دهد. مساله‌ای که منجر به اختلاف محمد‌رضا باهنر، دبیرکل جبهه پیروان در مقام یکی از کارگردانان اصلی جناح راست سنتی شده است.

از سوی دیگر اصولگرایان سنتی به دلیل عدم نوسازی گفتمانی و پافشاری بر ادبیات محافظه‌کارانه و سنتی و نادیده گرفتن تحولات اجتماعی گرفتار فقر محبوبیت و مقبولیت اجتماعی‌اند. سوی دیگر مصایب جناح راست سنتی نافرمانی دیگر اصولگرایان از آنان و اختلاف درونی آنهاست. مساله‌ای که باعث شده تا حتی از محمدرضا باهنر حرف‌شنوی مطلقی در میان گروه‌های جبهه پیروان وجود نداشته باشد. در این میان احزاب این جناح شاید حزب موتلفه به دلیل در اختیار داشتن ٢٣٠ دفتر استانی از موقعیت ممتاز و ویژه‌ای برخوردار باشد اما به نظر می‌رسد که مدیران این حزب با وجود دارابودن شبکه تبلیغات سیاسی به دلیل مشکلات مالی برخلاف ادوار گذشته توانمندی پرداخت صورت‌هزینه‌های اصولگرایان در انتخابات را نداشته باشند. از همین رو به نظر می‌آید اولویت‌های امروز اصولگرایان سنتی در حال حاضر در تامین هزینه‌های انتخابات و لیست انتخاباتی اصولگرایان برای عبور از اصلاح‌طلبان خلاصه می‌شود.

مدیران این جناح برای حل مشکلات مالی خود برای انتخابات مجلس دهم البته نیم‌نگاهی به محمود احمدی‌نژاد دارند. شاید از همین منظر بود که اسدالله بادامچیان از عناصر کلیدی این جناح هفته گذشته و طی گفت‌وگویی با باشگاه خبرنگاران جوان اعلام کرد: «جریان اصولگرایی قصد دارد که مجلس را در جهت اصول انقلاب پیش ببرد و از هر شخصیت حقیقی و حقوقی که تمایل داشت به این طرز تفکر بپیوندد استقبال می‌کند.» این چراغ سبز بادامچیان به محمود احمدی‌نژاد و اعوان و انصار او تنها یک دلیل می‌تواند داشته باشد؛ «حل مشکلات مالی اصولگرایان» چرا که اصولگرایان بهتر از هر کسی می‌دانند احمدی‌نژادی‌ها چه منابع مالی‌ای را در اختیار دارند و از همین رو در طراحی‌شان به دنبال یک بازی برد-برد هستند.

هم آنها برای تامین هزینه‌های انتخابات نیازمند سرمایه ریالی در اختیار احمدی‌نژادی‌ها هستند و هم احمدی‌نژاد و مردانش برای فرار از مغضوبیت سیاسی و بازگشت کم‌هزینه به بازی سیاسی، محتاج حمایت اصولگرایان سنتی. اگرچه احمدی‌نژاد با تاسیس حزب یکتا نشان داد که با وجود احتیاج به اصولگرایان سنتی، علاقه دارد تا مستقل در فضای سیاسی کشور حضور پیدا کند. البته همزمان با انتشار خبر تاسیس حزب یکتا توسط وزرای دولت نهم و دهم خبر بازداشت حمیدرضا بقایی، معاون محمود احمدی‌نژاد هم منتشر شد تا مشخص شود که با وجود استقبال اصولگرایان سنتی از پیوستن احمدی‌نژاد به دایره وحدت اصولگرایان نیازمند حل و فصل برخی مسائل و بده‌بستان‌های دیگری است.

دوم؛ مثلث پایداری، احمدی‌نژاد و جلیلی

جبهه پایداری با انشعاب به دو شاخه قم و تهران هر چند قدرت پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری را از دست داده اما این گروه سیاسی با رسانه‌های وابسته به خود و بهره‌گیری از تمامی ظرفیت سیاسی در مجلس توانسته بیشترین مشکلات را پیش روی دولت روحانی قرار دهد. پایداری‌ها با تمرکز بر احضار پی‌در‌پی وزرای دولت و زیر سوال بردن عملکرد تیم هسته‌ای به دنبال کاهش محبوبیت اجتماعی روحانی بوده‌اند؛ خاستگاهی که با ضعف رسانه‌ای دولت و برخی سوء تدبیرها تا حدودی توانسته در فضای سیاسی کشور اثرگذار باشد.

از سوی دیگر شاخه تهران این گروه با مدیریت صادق محصولی به موازات مخالفت‌های اعضای درون مجلس خود راه مذاکره با اصولگرایان سنتی را در پیش گرفته تا بتواند درنهایت با کارت‌های آنها در انتخابات مجلس دهم بازی کند و چهره‌های خود را در لیست انتخاباتی اصولگرایان قرار دهد. هرچند محصولی در مذاکرات خود با اصولگرایان مدعی عدم ارتباط با احمدی‌نژاد شده اما افکار عمومی این جملات او را در برنامه شناسنامه از یاد نمی‌برد که گفت: «اگر دوباره به سال ٨٤ و همان شرایط و همان نامزدها بازگردیم ما بازهم به آقای احمدی‌نژاد رای خواهیم داد.» پایداری‌ها از سوی دیگر ارتباط خود را با محمود احمدی‌نژاد حفظ کرده‌اند؛ ارتباطی که نمایندگی آن به روح‌الله حسینیان؛ نماینده فعلی مردم تهران و رییس مرکز اسناد انقلابی سپرده شده است؛ روحانی سیاستمداری که در جلسه غیرعلنی طرح سوال از احمدی‌نژاد و در دفاع از او قلبش گرفت و غش کرد.

اردوگاه مخالفان روحانی، هاشمی و اصلاح‌طلبان تنها به پایداری و احمدی‌نژاد ختم نمی‌شود. به این فهرست باید نام سعید جلیلی را هم افزود؛ مردی که پس از آنکه کامران باقری‌لنکرانی نتوانست مجوز حضور در انتخابات ریاست‌جمهوری را بگیرد کاندیدای نهایی پایداری‌ها و طرفداران احمدی‌نژاد شد و در مناظره‌های انتخاباتی مغلوب این جمله روحانی شد: «باید هم چرخ سانتریفیوژها بچرخد، هم چرخ زندگی مردم.» بر همین اساس سعید جلیلی همچون پایداری‌ها و محمود احمدی‌نژاد از جمله مخالفان و منتقدان سرسخت حسن روحانی است. هرچند او برخی خبرها مبنی بر حضورش در انتخابات مجلس دهم را تا به امروز تکذیب کرده اما به نظر می‌رسد سعید جلیلی یکی از چهره‌های اصلی پایداری‌ها برای انتخابات مجلس دهم خواهد بود.

سوم؛ تله تندروها برای قالیباف

محمدباقر قالیباف این روزها از هر زمان بیشتری برای انتخابات انگیزه دارد. این انگیزه را می‌شود از انتقاد‌های تند و تیز او علیه روحانی دید. قالیباف وقتی در نقد روحانی می‌گفت: «گویی هدف دولت برای دستیابی به توافق، رفع تحریم‌ها نیست، بلکه جلب آرای سیاسی برای پیروزی در انتخابات آتی است.» می‌شد حدس زد که دل او از این جملات «من سرهنگ نیستم و حمله گازانبری» روحانی آرام نشده و می‌خواهد آن مناظره را جبران کند و با روحانی بی‌حساب شود. همین است که پس از ائتلاف استراتژیک با محسن رضایی و در اختیار گرفتن لجستیک سیاسی او، مدیران سیاسی‌اش از شهرداری تهران استعفا دادند تا برای انتخابات مجلس دهم آماده شوند. قالیباف از کرسی‌های مجلس سهم می‌خواهد اما این خواست او هیچگاه از سوی اصولگرایان مورد توجه قرار نگرفت. همین است که باقر قالیباف در جریان جلسات همگرایی اصولگرایان هرگز دعوت نشد تا شهردار تهران تصمیم به رفتار مستقل در انتخابات مجلس دهم بگیرد. نادیده گرفته شدن قالیباف توسط اصولگرایان سنتی و رها بودن او در میدان سیاست اما هرگز به این معنا نیست که مثلث مخالفان روحانی (پایداری، احمدی‌نژاد و جلیلی) برای او برنامه و نقشه‌ای نداشته باشند.

مساله‌ای که روز گذشته سایت خبرآنلاین نزدیک به علی لاریجانی هم طی گزارشی از آن پرده‌برداری کرد و نوشت: «در بین همه خبرهای منتشرشده گاهی نیز خبرهایی دیده می‌شد که نشان می‌‌داد قالیبافی که روزگاری خود را به جریان اصلاح‌طلبان میانه‌رو نزدیک می‌‌دانست، با فاصله گرفتن از جریان اصلاحات به ویژه پس از تلاش بخشی از اصلاح‌طلبان شورای شهر پایتخت برای جایگزین کردن محسن هاشمی در قامت شهردار تهران، اکنون برای رسیدن به قدرت حتی حاضر است با اصولگراهای تندرو نیز ائتلاف کند. کار به آنجا کشید که در فروردین‌ماه سال گذشته خبر رسید قالیباف با همراهی برخی نیروهای جبهه پایداری در حال انجام برنامه‌ای است که بتواند حتی در دانشگاه آزاد نیز ساختار ستادی خود را شکل دهد. این تلاش در شرایطی است که قالیباف در سال ٨٤ از سوی همین جریان، متهم به نزدیکی به هاشمی‌رفسنجانی می‌شد.»

با توجه به فعل و انفعالات فوق به نظر می‌آید انتخابات مجلس دهم جدای از رقابت جناح‌های سیاسی، از منظر جریان‌های منتقد و مخالف روحانی تبدیل به زمینی باشد برای تسویه حساب با حسن روحانی. باید به انتظار نشست و دید آیا تله تندروها برای یارگیری از اصولگرایان سنتی و اصولگرایان خاکستری (باقر قالیباف) نتیجه می‌دهد و آنان می‌توانند بر وزن سیاسی خود بیفزایند یا نه؟ به نظر می‌رسد محمود احمدی‌نژاد پشت صحنه مخالفت‌ها با حسن روحانی و هاشمی‌رفسنجانی و تلاش برای فاصله‌اندازی میان اصلاح‌طلبان و دولت را کارگردانی می‌کند. شاید او تصمیم دارد با تاسیس حزب یکتا، به سنگ اندازی پیش پای دولت وجهی کلاسیک بدهد تا دولت روحانی هر آنچه در این دو سال با پایداری‌های مجلس دچار مشکل شد در دو سال باقیمانده از دولتش گرفتار مانع‌تراشی‌های حزب یکتا و مردان باقر قالیباف در مجلس دهم بشود. هرچه هست امروز بازندگان انتخابات ریاست‌جمهوری ٩٢ یک هدف واحد دارند و در راه رسیدن به آن هدف گام برداشته‌اند حتی اگر عقد اخوت رسمی‌ای میان‌شان بسته نشود؛ حمله گازانبری به دولت، خنثی‌سازی هاشمی در عرصه سیاسی و عبور از اصلاح‌طلبان.»

نام:
ایمیل:
نظر: