صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۱۶ تير ۱۳۹۴ - ۰۵:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۲۷۷۰۷۶

روزنامه کیهان **

سه کلمه حرف حساب!/ حسین شریعتمداری

حرف اول: پنج‌شنبه گذشته، آقای دکتر روحانی در ضیافت افطار با استانداران و معاونان‌ وزرا، که همزمان با سالروز میلاد حضرت امام حسن مجتبی علیه‌السلام بود، شرایط کنونی کشورمان را با دوران امام حسن(ع) مقایسه کرد و بی‌آن که برای این مقایسه، دلیل و سند و نمونه‌ای ارائه کند از صلح آن حضرت به عنوان الگویی یاد کرد که می‌تواند برای این روزهای کشورمان نیز کارساز و گره‌گشا باشد.

آقای رئیس‌جمهور گفت:  «امام حسن(ع) تصمیمی گرفتند که مقام معظم رهبری از آن با عنوان نرمش قهرمانانه یاد کردند. زمانی که امام مجتبی(ع) تصمیم به صلح گرفتند، یکی از یاران امام علی(ع) پیش ایشان آمد و گفت؛ ای‌کاش من مرده بودم و این منظره را نمی‌دیدم. امام در پاسخ وی گفت؛ وقتی دیدم اکثریت مردم این - صلح با معاویه- را می‌خواهند، نخواستم چیزی که مردم نمی‌خواهند بر آنها تحمیل شود... امام مجتبی(ع) آن تصمیم سخت را اتخاذ کردند و ما هم باید راه و مسیر امام مجتبی(ع) را دنبال کنیم»!

درباره اظهارات جناب روحانی گفتنی است:

الف: در این که صلح امام حسن علیه‌السلام با توجه به شرایط آن زمان، عاقلانه‌ترین و شجاعانه‌ترین تصمیم بوده است، جای کمترین تردیدی نیست ولی با عرض پوزش مقایسه آقای رئیس‌جمهور در هر دو بخش «مفهوم» و «مصداق» نابجا و از نوع قیاس‌مع‌الفارق است.

در دوران امام حسن علیه‌السلام تقریباً تمامی سرداران سپاه ایشان، با تطمیع و تهدید معاویه، اردوگاه حضرت را ترک کرده و به دشمن پیوسته بودند و از سوی دیگر مردم در آن زمان نیز به دلیل بی‌بصیرتی و فریب‌خوردگی، دست از حمایت امام مظلوم‌ما(ع) کشیده و یا جانب بی‌تفاوتی برگزیده بودند. آیا شرایط کنونی ایران اسلامی با آن‌ دوران کمترین شباهتی دارد؟ کدامیک از فرماندهان و سرداران سپاه و ارتش و بسیج -نستجیر‌بالله- خود را به دشمن فروخته و میدان را به نفع حریف ترک کرده‌اند؟! آنان که اگر اجازه ولی امر مسلمین و فرمانده کل ‌قوا را واجب نمی‌دانستند، تاکنون هزاران بار بر دشمن تاخته بودند و به قول حضرت آقا، برای جنگیدن با دشمنان لحظه‌شماری می‌کنند و چه وصف‌الحال است این بیت که در حماسه بی‌نظیر 9 دی زیرتصویر حضرت آقا نقش بسته بود؛

این گردبادهای به غیرت درآمده

تسلیم رهبرند که طوفان نمی‌کنند

و از سوی دیگر باید از جناب روحانی پرسید حضرتعالی از کدام مردم سخن می‌گویید؟ مگر حضور حماسی و ایثارگرانه ملت را در تمامی روزهای حادثه شاهد نبوده‌اید؟ و مگر عبور آنها از عقبه‌های سخت و نفس‌گیر را مشاهده نفرموده‌اید؟!

آمیختگی‌ شور و شعور توده‌های میلیونی مردم در تشییع اخیر شهدای غواص را چگونه با دوران امام حسن(ع) قابل مقایسه می‌دانید؟! کاش می‌دانستید چه غلغله‌ای است از مراجعه جوانان برای اعزام به جبهه‌های نبرد علیه تکفیری‌ها و صهیونیست‌ها و سعودی‌ها و ...؟! و کاش می‌دیدید راضی کردن آنها به بازگشت و ... تا چه اندازه‌ برای فرماندهان سپاه و ارتش و بسیج سخت و دشوار است و...

خدا بر درجات امام راحلمان(ره) بیفزاید که می‌فرمودند «من با جرأت مدعی هستم که ملت ایران و توده‌های میلیونی آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول‌الله(ص) و مردم کوفه در عهد امیرالمومنین(ع) هستند.»

ب: بسیار بعید است که جناب رئیس‌جمهور از واقعیت جامعه امروز ایران و شیفتگی توده‌های مردم به اسلام و انقلاب بی‌خبر باشند. بنابراین مقایسه مورد اشاره و نتیجه‌گیری از آن را با چه منظوری پیش‌ کشیده‌اند؟ مردم این مرز و بوم که از ایستادگی و مقاومت خود اطمینان دارند و مقایسه جناب رئیس‌جمهور را اشتباه فاحش می‌شمارند و از سوی دیگر، دشمنان بیرونی هم، ملت مسلمان و مقاوم ایران را می‌شناسند و آقای رئیس‌جمهور می‌داند که آنها نیز تحلیل ایشان را باور نخواهند داشت. پس چه ماجرایی در پیش است که دکتر روحانی را به ارائه این تفسیر و مقایسه غلط کشانده است؟

با عرض پوزش از رئیس‌جمهور محترم، مقایسه یاد شده به این تردید دامن می‌زند که ایشان در چالش هسته‌ای چاره‌ کار را تن دادن به باج‌خواهی دشمن دیده‌اند و برای توجیه آن، پای امام حسن علیه‌السلام را به میان کشیده‌اند! همین جا گفتنی است که مراجعه به تاریخ، اگر برای «شبیه‌سازی»! باشد، نه فقط خطا، بلکه خطرناک است اما چنانچه این مراجعه برای «شبیه‌یابی» باشد، نام آن عبرت‌گیری و درس‌آموزی خواهد بود، که متاسفانه باید گفت؛ مقایسه جناب رئیس‌جمهور بی‌آنکه بخواهند یا بدانند، از نوع اول است.

کاش آقای روحانی فقط یک مرور گذرا بر متن پیمان صلح امام حسن(ع) نیز  داشتند و آن را با توافق‌نامه‌‌های ژنو و لوزان مقایسه می‌کردند و سپس درباره صلح آن امام بزرگوار اظهارنظر می‌فرمودند.

حرف دوم: آقای دکتر علی لاریجانی، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی، پنج‌شنبه شب گذشته در مراسم تجلیل از صنعتگران و معدن‌کاران نمونه استان قم به روند مذاکرات هسته‌ای اشاره کرد و ضمن تقدیر از تلاش تیم مذاکره‌کننده کشورمان و یادآوری حمایت کم‌نظیر رهبر معظم انقلاب از آنان گفت؛ «متأسفانه برخی افراد احساس وظیفه‌ شرعی به آنها دست داده و در جلساتی سخنانی می‌گویند که بسیاری از این سخنان غلط است».  آقای لاریجانی خطاب به منتقدان گفت؛ «شما اگر خودتان مشکل دارید، لازم نیست پشت سر رهبری مخفی شوید».

آنجا که آقای لاریجانی از برخی نقدهای توأم  با اهانت یاد می‌کنند، حق با ایشان است، ضمن آن که اینگونه نقدها دامنه وسیعی ندارند و مخصوصا بعد از تذکرات حضرت‌آقا نمونه قابل ملاحظه‌ای از آن گزارش نشده است. و در هر حال، این سخن دقیقی است که تمجید رهبر معظم انقلاب از تیم هسته‌ای باور و اعتقاد ایشان است و تخطی از آن نه شرعی است و نه عاقلانه و صد البته، شایسته ملامت و اعتراض. اما در اظهارات جناب لاریجانی دو نکته دیده می‌شود که می‌تواند گمراه‌کننده باشد.

الف: رئیس ‌محترم مجلس شورای اسلامی می‌فرمایند منتقدان «پشت سر رهبری مخفی می‌شوند»! که باید گفت؛ استناد به نظرات رهبر معظم انقلاب در نقد بخش‌هایی از روند مذاکرات هسته‌ای، فقط هنگامی ناشایسته است که اینگونه استنادها با واقعیات همخوانی نداشته باشند مانند آن که نظری به حضرت آقا نسبت داده شود که نظر و دیدگاه ایشان نباشد و یا خدای نخواسته از استناد به نظرات حضرت ایشان، به عنوان یک بهانه برای اهانت به تیم محترم مذاکره‌کننده استفاده شود که هر دو حالت ناپسند و درخور ملامت خواهد بود. اما، نظرات و رهنمودهای رهبر معظم انقلاب، می‌تواند و باید ملاک ارزیابی مواضع و عملکرد تیم و یا روند مذاکرات باشد و در این صورت استناد به آن نه فقط مذموم و ناپسند نیست بلکه نشانه پیروی از رهبر انقلاب است و متهم کردن منتقدان به پنهان شدن پشت سر رهبری که در اظهارات آقای لاریجانی آمده است، درخور ملامت و اعتراض است و بسیار خطرناک و گمراه‌کننده. زیرا مفهوم و ترجمان دیگر این بخش از اظهارات آقای لاریجانی- بی‌آن که بخواهند- این است که هیچکس حق ندارد از نظرات رهبر معظم انقلاب به عنوان ملاک و میزان برای ارزیابی مواضع و عملکرد این و آن و از جمله مسئولان نظام، استفاده کند! نتیجه این دیدگاه، بی‌آن که ایشان بخواهند دور کردن منتقدان و در مقیاس وسیع‌تر، دور کردن مردم از فصل‌الخطاب دانستن نظرات و رهنمودهای رهبری معظم انقلاب خواهد بود.

ب: آقای لاریجانی خطاب به منتقدان می‌گوید «رهبر انقلاب صراحتا فرموده‌اند که حرف من در همه جا یکی است و هیئت مذاکره‌کننده هسته‌ای افرادی متدین، متعهد، شجاع و غیور هستند، پس مشخص است که حرف‌های شما با سخنان رهبری یکی نیست»!

رئیس محترم مجلس در این بخش از اظهارات خود نیز- باز هم به طور ناخواسته- مرتکب خطای فاحش دیگری شده است. زیرا تعهد و دیانت و امانت‌داری تیم هسته‌ای که رهبر معظم انقلاب با اصرار کم‌نظیری بر آن تاکید ورزیده‌اند، نشانه و شاخصه‌های سلامت تیم است و نه میزان و شاخص برای ارزیابی نتیجه مذاکرات و اگر اینگونه نبود، ترسیم خطوط قرمز از سوی حضرت آقا ضرورتی نداشت. بنابراین نمی‌توان و نباید، این دو موضوع جداگانه را در هم آمیخته و با استناد به سلامت و امانت‌داری تیم هسته‌ای، نتیجه گرفت  هرگونه توافقی که از جانب آنان به دست می‌آید قابل قبول بوده و همان «توافق خوب» خواهد بود!

حرف سوم: رهبر معظم انقلاب در دیدار اخیر مسئولان، برخی از اصلی‌ترین خطوط قرمز نظام در چالش هسته‌ای پیش‌روی را برشمردند و سوال این است که در این میان، چه کسانی مخاطب ایشان بوده‌اند که ترسیم خطوط قرمز یاد شده برای آنان ضرورت داشته است؟

الف: به یقین و بدون کمترین تردید می‌توان گفت تیم هسته‌ای کشورمان تنها مخاطب حضرت آقا نبوده‌اند. چرا که ایشان در همان جلسه می‌فرمایند؛ «آنچه رهبری در جلسات عمومی می‌گوید عینا همان مسائلی است که در جلسات خصوصی به رئیس‌جمهور و دیگر مسئولان ذیربط می‌گوید».

ب: تیم‌های مذاکره‌کننده حریف یعنی کشورهای 5+1 هم نمی‌توانند، تنها مخاطب رهبر معظم انقلاب باشند، زیرا این خطوط قرمز در جریان مذاکرات به اطلاع آنها رسانده شده است.

ج: اکنون به وضوح می‌توان نتیجه گرفت که تمامی ملت و مخصوصا صاحبنظران و کارشناسانی که در تیم هسته‌ای کشورمان حضور ندارند نیز مخاطب سخن حضرت‌آقا بوده و هستند و ایشان اصرار داشته‌اند که این طیف هم از خطوط قرمز ترسیم شده باخبر باشند. اما، چرا؟! آیا پاسخ غیر از این است که صاحبنظران بیرون از تیم هسته‌ای نیز ملاک و میزان لازم برای ارزیابی روند مذاکرات را در اختیار داشته و بتوانند «خوب» یا «بد» بودن توافق احتمالی را تشخیص بدهند؟

پایان سخن این که تنها ملاک و میزان برای ارزیابی توافق احتمالی، انطباق کامل آن با معیارهایی است که حضرت آقا در قالب «خطوط قرمز» ترسیم کرده‌اند و بهانه‌هایی نظیر، همخوانی شرایط امروز کشور با دوران امام حسن علیه‌السلام - که قیاس مع‌الفارق است- و توصیه به کنار آمدن با دشمن که اولا از ساحت مقدس حضرت امام حسن(ع) به دور است و ثانیا انحراف از مسیری است که آن حضرت پیموده‌اند، نمی‌تواند نگاه مردم را از «توافق خوب» دور کند. و برخلاف آنچه جناب لاریجانی مطرح کرده‌اند، استناد به نظرات حضرت آقا برای ارزیابی روند مطلوب مذاکرات و توافق احتمالی پس از آن، نه فقط پنهان شدن پشت سر رهبری نیست، بلکه پیروی جانانه از نظرات حضرت ایشان است و...

******************************************************

روزنامه قدس ***

توافق هسته‌ای و چند پرسش/ فؤاد ایزدی

به تأیید وزیر خارجه، ایران و گروه 1+5 هیچ گاه تا به این‌اندازه به حصول یک توافق جامع هسته‌ای نزدیک نبوده‌اند، ...

 

اما بحثی که این روزها در محافل کارشناسی و رسانه‌ای مورد توجه و نقد و تحلیل قرار گرفته، موضوع نحوه حصول و اعلام توافق احتمالی میان ایران و گروه 1+5 است، به عبارت دیگر اینکه توافق حاصله به صورت بیانیه باشد یا به امضای طرفین برسد.

بر اساس آنچه دکتر عراقچی در رسانه ملی گفته‌اند، گویا طرفین به این تصمیم رسیده‌اند که متنی را به عنوان توافق جامع و نهایی امضا نکنند.

 به گفته ایشان، طرفین به جمع بندی خواهند رسید و زمانی که به این جمع بندی رسیدند قطعنامه‌ای در شورای امنیت سازمان ملل به تصویب خواهد رسید که جای امضای توافق را می‌گیرد و ضمانت اجرایی متن خواهد بود. این مدل طراحی شده برای توافق جامع هسته‌ای خالی از ایراد نیست و جای نقد دارد.

یکی از خطوط قرمزی که نظام برای توافق هسته‌ای اعلام کرده، لغو همه تحریمهای اقتصادی و مالی در روز امضای توافق هسته‌ای است که مقام معظم رهبری به صراحت بر آن تأکید فرمودند. از این جهت در راهبرد نظام هم روی امضای توافق و هم روی همزمانی لغو تحریمها با امضای توافق تأکید شده است.

به نظر می‌رسد نوعی خدعه در رویکرد طرف مقابل وجود دارد و دولت آمریکا تلاش دارد تا صورت مسأله امضای یک توافق و تعهد دوجانبه با ایران را پاک کند. البته این طراحی جدیدی نیست و از ماه‌ها قبل در برنامه کاری آمریکایی‌ها قرار گرفته بود.

طراحی آمریکایی‌ها به این گونه است که متن تهیه شده در وین الزام حقوقی برای آنها  نخواهد داشت و اگر کنگره تحریمها را لغو نکرد و یا توافق را نپذیرفت، هیچ مشکل حقوقی برای طرف مقابل پیش نخواهد آمد و صحبتهای آقای دکتر عراقچی نشان می‌دهد تیم ما نیز متأسفانه این مدل را پذیرفته است.

نکته دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، قرارگرفتن قطعنامه شورای امنیت به عنوان ضمانت اجرایی توافق هسته‌ای با 6 قدرت جهانی است.

مشکل این است که اگر ایران به تعهدهای خود در این چارچوب عمل نکند و یا متهم به عمل نکردن شود، شورای امنیت به راحتی علیه ما قطعنامه صادر می‌کند و چون پرونده ما ذیل فصل هفت منشور سازمان ملل متحد است، شورای امنیت حتی می‌تواند از گزینه نظامی علیه ایران استفاده کند.

در طرف مقابل در صورت اجرانشدن تعهدها از سوی آمریکا، آیا شورای امنیت می‌تواند علیه این کشور قطعنامه صادر کند؟ پاسخ بی شک منفی است، آمریکا در شورای امنیت، حق وتو دارد و اگر چیزی بر خلاف میلش باشد، به راحتی آن را وتو می‌کند. در هفتاد سالی که از عمر شورای امنیت گذشته، با وجود همه جنایتهایی که آمریکایی‌ها مرتکب شده‌اند، شورای امنیت هیچ گاه قطعنامه‌ای علیه آنها صادر نکرده است.

نکته دیگر در سخنان آقای دکتر عراقچی اشاره به نقش کنگره آمریکا در این توافق است. باید توجه داشت که قطعنامه سازمان ملل هیچ تعهد و الزامی برای تبعیت کنگره آمریکا ایجاد نمی‌کند، زیرا بر اساس ساختار حقوقی در آمریکا، قوانین فدرال و قوانین بین‌المللی هم‌سطح و هم‌رتبه هستند.

در گذشته نیز مواردی بوده که کنگره آمریکا با تصویب قوانینی، قطعنامه‌های شورای امنیت را نقض کرده و دولت آمریکا نیز در این موارد موظف به اجرای مصوبات کنگره است.

اکثریت کنگره آمریکا اعلام کرده، با روند مذاکرات هسته‌ای با ایران موافق نیست و 47 سناتور  نیز با انتشار نامه‌ای اعلام کردند که این توافق را اوباما انجام می‌دهد و زمانی که دولت در آمریکا تغییر کند، رئیس جمهور بعدی با یک دستور می‌تواند این توافق را لغو کند.

نکته حایز توجه دیگر نقش مجلس شورای اسلامی در توافق هسته‌ای است. مجلس ایران دو هفته پیش قانونی را تصویب  و شورای نگهبان آن را تأیید کرد که شرایط روشنی را برای پذیرش یک توافق هسته‌ای تعریف می‌کند. الان که دوستان ما در آستانه رسیدن به توافق با قدرتهای جهانی هستند و قرار است قطعنامه شورای امنیت ضمانت اجرای آن باشد، نقش مجلس چه خواهد بود؟ اگر قطعنامه‌ای در شورای امنیت صادر شود، آیا مجلس می‌تواند آن را رد کند؟ اگر مجلس ایران توافق را نپذیرد و آن را مغایر با اصول تشخیص دهد، آیا طرفهای ما نخواهند گفت که تیم مذاکره کننده ایران تعهداتی را پذیرفته که شورای امنیت ضمانت اجرایی آن است و آیا ما در این حالت محکوم نخواهیم شد؟

با توجه به موارد بالا، هیچ گونه تضمینی وجود ندارد که دولت آمریکا و کنگره این کشور، در آینده الزامی برای لغو تحریمها داشته باشند. به این ترتیب، نکته‌‌ای که رئیس جمهور و وزیر محترم خارجه بارها به آن تأکید کرده‌اند که همه تحریمها باید یکجا و در ابتدای توافق نهایی برداشته شود، بیش از پیش اهمیت پیدا می‌کند. همچنین ضرورت دارد ساز و کاری اتخاذ شود که :

1. دولت آمریکا متعهد شود که با تغییرات سیاسی در قوه‌های مجریه و مقننه خود تا زمانی که ایران پایبند به مفاد توافق نهایی است، تحریمهای جدید علیه ایران وضع نکند.

2. زمانی تعهدات ایران در توافق نهایی الزام آور خواهد بود که کنگره آمریکا به همراه مجلس ایران، توافق نهایی را به تصویب رسانده باشند.

******************************************************

روزنامه جمهوری اسلامی ****

جهان، تشنه عدالت

بسم‌الله الرحمن الرحیم

هر چند فقط سالی دو بار در سالگرد ولادت و سالگرد شهادت حضرت علی علیه السلام از ویژگی‌های ممتاز آن امام معصوم یاد می‌شود، لکن شرایط جهانی بگونه‌ایست که هر روز باید درباره آن حضرت گفت و نوشت و از امتیازات آن اسوه فضیلت برای اصلاح جامعه انسانی بهره گرفت.

از میان فضائل حضرت علی علیه‌السلام، آنچه بیش از همه مورد نیاز بشر امروز است، عدالت است، همان ویژگی مهمی که امیرالمومنین به خاطر پای بندی به آن به شهادت رسید. امروز، عدالت گمشده انسان‌هاست و ظلمی که در گوشه و کنار جهان بر ملت‌ها می‌رود، ناشی از فقدان عدالت است.

بعد از جنگ جهانی دوم، احساس بی‌عدالتی در سرتاسر جهان موجب شد سران کشورها درصدد تاسیس مجمعی بین‌المللی به نام «سازمان ملل متحد» بر آیند تا از طریق آن، مانع جنگ‌های خانمان برانداز، ظلم‌ها و تجاوز به حقوق ملت‌ها شوند. این سازمان در همان زمان یعنی 70 سال قبل تاسیس شد و اکنون اکثر قریب به اتفاق کشورها در آن عضو هستند ولی بی‌عدالتی و جنگ و تجاوز به حقوق ملت‌ها همچنان وجود دارد و حتی درحال افزایش نیز هست. جنگ‌های جهانی اول و دوم به دلیل زیاده‌خواهی قدرت‌های بزرگ غربی پدید آمدند و امروز نیز همان قدرت‌ها با زیاده‌خواهی‌های خود، در هر گوشه جهان که بخواهند جنگ و خون‌ریزی به راه می‌اندازند، انسان‌ها را از خانه و کاشانه‌شان آواره می‌کنند، مساجد و بیمارستان‌ها و خانه‌ها و مدارس و زیرساخت‌های کشورها را ویران می‌کنند و اینهمه را به حساب تلاش برای برقراری دموکراسی می‌گذارند! قدرت‌های سلطه طلب، در دامن خود تروریست‌ها را پرورش می‌دهند و آنها را به جان ملت‌ها می‌اندازند و در همان حال ادعا می‌کنند درحال مبارزه با تروریسم هستند! سوریه، عراق، افغانستان و بسیاری از کشورهای 5 قاره جهان امروز گرفتار ناامنی ناشی از فعال بودن تروریست‌های دست پرورده کشورهای استعمارگر هستند و سران این کشورها که تروریست‌ها را به جان مردم انداخته‌اند ادعا می‌کنند همواره درحال مبارزه علیه تروریسم هستند.

ظلم آشکاری که بیش از 65 سال است بر ملت فلسطین روا داشته شده و غده سرطانی صهیونیسم به جان این ملت افتاده، از دست پخت‌های قدرت‌های استعماری با استفاده ابزاری از سازمان ملل است. سازمان ملل، از همان آغاز تاسیس، آلت دست قدرت‌های استعمارگر بود و آنها از این سازمان برای رسیدن به اهداف ضد بشری خود بهره‌برداری می‌کردند و اکنون نیز می‌کنند. اصل تاسیس رژیم غاصب صهیونیستی در فلسطین، که سازمان ملل در انجام آن سهم داشت، اقدامی خلاف قانون و خلاف حقوق ملت‌ها بود. در طول 67 سال عمر ننگین و پر از تجاوز رژیم جعلی صهیونیستی نیز هرگاه مردم فلسطین برای احقاق حقوق قانونی خود قیام کردند، سازمان ملل از آنها حمایت نکرد ولی هر وقت صهیونیست‌ها به کشتار مردم فلسطین اقدام کردند، مورد حمایت سازمان ملل قرار گرفتند. به دستور و سفارش آمریکا، مردم فلسطین و هر ملت دیگری که درصدد مبارزه علیه زورگویان بر آیند، تروریست خوانده می‌شوند و همواره سرکوب شدن آنها قانونی تلقی می‌شود.

این روزها مردم یمن، زیر بمباران‌های هواپیماهای ارتش عربستان سعودی به خاک و خون کشیده می‌شوند و ماموران سازمان ملل می‌بینند که این مردم دچار کمبود غذا، آب، برق و نیازهای اولیه زندگی هستند و خانه‌هایشان را سعودی‌ها بر سرشان خراب می‌کنند و بیمارستان‌ها و مدارس و دانشگاه‌ها و مساجدشان یکی پس از دیگری با خاک یکسان می‌شوند ولی کوچک‌ترین حرکتی از جانب این سازمان عریض و طویل صورت نمی‌گیرد. اکنون 103 روز است که آل سعود بر سر مردم یمن بمب می‌ریزد و مانع رسیدن کمک‌های انسان دوستانه به این مردم جنگ زده می‌شود و کودکان یمنی در برابر چشمان ناظران بین‌المللی پرپر می‌شوند ولی سازمان ملل هیچ اقدامی برای توقف این جنگ ظالمانه به عمل نمی‌آورد. فاجعه، بالاتر از اینست. زیرا در روزهای آغازین همین جنگ، شورای امنیت سازمان ملل با یک مصوبه غیرعادلانه دست آل سعود را برای تهاجم نظامی به یمن باز گذاشت و به این جنگ ظالمانه جنبه قانونی داد!

همه می‌دانند که پشت سر آل سعود و پشت پرده مصوبه سازمان ملل برای باز بودن دست جنگ افروزان علیه مردم یمن، رژیم صهیونیستی و صهیونیسم بین‌الملل قرار دارند.لابی صهیونیستی با نفوذی که در دولت آمریکا و سازمان ملل دارد، جنگ یمن را به راه انداخت تا از یکطرف انقلاب مردم یمن را سرکوب نماید و این کار به دست آل سعود انجام شود که سالهاست اشتهای سیری‌ناپذیر بلعیدن سرزمین یمن را دارد و از طرف دیگر با مشغول شدن اذهان مسلمانان به جنگ یمن و جنایات تکفیری‌ها در سوریه و عراق و مصر و لیبی و افغانستان و... موضوع بسیار مهم فلسطین به فراموشی سپرده شود و فرصت جدیدی برای رژیم صهیونیستی جهت تجدید قوا پدید آید.

به این بی‌عدالتی‌ها که در سرتاسر جهان به ویژه در جهان اسلام جریان دارد، می‌توان پایان داد اگر ملت‌های مسلمان باهم متحد شوند و به مولای متقیان که عدالت مجسم بود اقتدا کنند. برای رسیدن به این هدف مقدس، باید علمای مسلمان، اعم از شیعه و سنی، همت کنند و با ایجاد یک نهضت بزرگ اتحاد و عدالت، زمینه را برای برچیدن بساط ظلم و تبعیض و جنایت و فساد آماده نمایند. این اقدام اگر با برنامه‌ای حساب شده و عزمی قوی صورت بگیرد قطعاً با حمایت ملت‌های مسلمان مواجه خواهد شد، زیرا امروز جهان، تشنه عدالت است.

******************************************************

روزنامه خراسان*****

فقط «عدالت» در «خون» غرق نشد!/کورش شجاعي

همه مي دانستند که علي (ع) کيست و مقام و مرتبه و جايگاه او را در اسلام و نزد پيامبر خاتم سيدالمرسلين حضرت محمد مصطفي (ص) مي دانستند، زهد و ايمان علي (ع) را، علم و معرفت علي (ع) را، عبدصالح بودن علي (ع) را، مريد بي چون و چراي پيامبر بودن علي (ع) را، همسر «کوثر نبي» بودن علي (ع) را، عدالت علي را، شجاعت و شهامت علي را و خلاصه علي با صفات و سجاياي بي نظير و شبيه ترين به صفات و سجاياي پيامبر اکرم (ص) شناخته شده بود.حتي براي منافقان، مارقين وخوارج نهروان. پس چگونه مي شود که آن عبد صالح، وصي بر حق پيامبر خاتم (ص)، ولي خدا و اميرمومنان و آن تجسم و آينه تمام نماي عدالت الهي اين چنين در محراب عبادت ناجوانمردانه فرق مبارکش به شمشير کين، جهالت و دنياپرستي شکافته مي شود و برکت وجود ظاهري بهترين بنده خدا بعد از حضرت مصطفي (ص) از مردم زمان خود و بلکه از تمامي مردم جهان در طول تاريخ گرفته مي شود. آن ترور ناجوانمردانه به دست شقي ترين آدم هاي روزگار، تنها به شهادت رساندن يک انسان بزرگوار و بلندمرتبه نبود بلکه تيغ کشيدن بر چهره «امامت» بود. داغدار کردن و به عزا نشاندن امت پيامبر بود، محروم کردن جهان از بيان و کلام سراسر حکمت و برگرفته از قرآن «امير کلام وبيان» بود، محروم کردن همه طالبان حق و حقيقت و تشنگان تفسير واقعي قرآن از برکت وجود «قرآن ناطق» و برترين مفسر کلام الهي بود، شمشير آن شقي در هنگامه نماز صبح نوزدهمين روز ماه نزول قرآن نه تنها فرق مبارک علي بلکه «فرق عدالت» را شکافت و در حقيقت در محراب مسجد کوفه «عدالت» براي هميشه و تا ظهور حضرت صاحب الزمان (عج) در خون غرق شد و چون آن بزرگ ترين ظلم تاريخ در آن صبحگاه بر علي (ع) ، امت اسلام و بلکه جهان و مجموعه آدميان روا داشته شد هيچگاه پس از آن ، عدالت به معناي واقعي بروز و ظهور تام نداشت و تا ظهور «آقا» نيز نخواهد داشت اما اشاره شد که علي (ع) را، اميرمومنان را همه مي شناختند حتي منافقان و خوارج نهروان اما چرا تيغ بر فرق مبارکش زدند آري آنان مي دانستند که علي (ع) کيست، اما خود را به خواب زده بودند و وجودشان را به اسارت روي گرداندن از ا مام بر حق، دين را به ظاهر و پوسته محدود کردن، کج فهمي ، اجتهاد د رمقابل نص، تکفير غيرخود و البته قدرت مداري و دنياپرستي در آورده بودند و حاصل اين اسارت ها به شهادت رساندن امام مسلمين و امير مومنان و به دنبال آن تکفير و کشتن دوستداران و پيروان علي (ع) و حتي کشتن زن باردار و بريدن سر جنين او، به جرم دوستدار علي بودن شد و اين خط امام کشي و ظلم به اسلام ناب محمدي، امت اسلام، قرآن و دين خدا و ظلم به ائمه و اهل بيت و عترت پيامبر ، (همان عترت و اهل بيتي که پيامبر خدا به تصريح کتاب الهي، اجر و مزدي براي رسالتش طلب نکرد مگر مودت ذي القربي که همان اهل بيت و عترت پاک رسول ا... هستند) گرچه به نوعي از مسجد کوفه آغاز شد اما تا شهادت امام حسن مجتبي (ع) و پس از آن به خاک و خون کشيدن حسين (ع) و يارانش در کربلا و پس از آن در حق بقيه ائمه (ع)و تا ولادت آقا صاحب الزمان و تا حال حاضر در غيبت کبراي يوسف زهرا ادامه دارد. با اين تفاوت اگر آن زمان معاويه در کاخ سبز نشست و بعد از غصب خلافت آن را به «سلطنت» تبديل کرد و دستگاه تبليغي را آن چنان رياکارانه و البته مکارانه به گونه اي سامان داد که بسياري از مردم تازه مسلمان شده شام آن روز که مولا به تيغ کين در محراب عبادت به شهادت رسيد پرسيدند علي (ع) در مسجد چه مي کرده و مگر او نماز مي خوانده است؟!!! اما امروز نيز معاويه ها و عمر و عاص ها در لباس هاي گوناگون دسيسه مي کنند دسيسه هايي که بسياري از آنها از آبشخور صهيونيزم بين الملل و برخي دولتمردان و سياست گذاران آمريکا و انگليس سرچشمه مي گيرد، و کيست که نداند اکثر اختلافات دامن زده شده در امت اسلام در جهان کنوني ريشه در پروژه هاي صهيونيستي غربي دارد و کيست که نداند و نفهمد که القاعده و داعش اين تروريست هاي جنايتکار به ظاهر مسلمان گرچه شاگرد مدرسه وهابيت ، سلفي ها و تکفيري هاي آل سعود هستند اما اينان به نوعي زاده رفتار دوگانه و مستکبرانه غرب با اقليت مسلمان در کشورهاي غربي و همچنين مولود حمايت آمريکا و برخي کشورهاي غربي هستند و البته از منظري ديگر اين به ظاهر مسلمانان به شدت فريب خورده ، متحجر، سطحي نگر و البته قدرت طلب، آدم کش و دنيا دوست ادامه و اخلاف همان منافقان و نهروانيان و تکفيري هاي صدر اسلام هستند که در قرن 21 با قدرت گيري و عضوگيري در فضاي مجازي و اينترنت و با چراغ سبز صهيونيست ها و برخي کشورهاي غربي به جان دين رسول خاتم، قرآن ، اسلام و مسلمانان افتادند. از اين روست که بر اين باورم که ابن ملجم آن شقي ترين آدم هاي به ظاهر مسلمان و حافظ قرآن و يکي از نهادهاي تفکر سطحي نگر، متحجر، منجمد، متصلب، منحرف و بيگانه با روح و جان دين تنها عبدصالح خدا، اميرمومنان ووصي پيامبر را به شهادت نرساند بلکه آن جنايت و ظلم بزرگ تاريخي بدعت و سرآغاز نامبارکي شد براي تداوم خط نفاق ، ترور، تکفير و به جان هم انداختن مسلمانان و تولد مولود نامبارک و نحسي همچون القاعده و داعش از دامن وهابيت تکفيري و صهيونيزم بين المللي و به اوج رسيدن خط ترور و آدم کشي توسط داعشيان مدعيان مسلماني.

******************************************************

روزنامه ایران******

توحید زیر تیغ تعصب/ اسماعیل علوی

آنان که تیغ جهل را بر فرق عدالت فرود آوردند و با شعار تکبیر به جنگ خدا رفتند و با نام دین و تقوا برروی مسلمانان، شمشیر کشیدند و با عنوان عدالت و حق فرق حق وعدالت را شکافتند و به شهادت رساندند چه کسانی هستند؟ اینان که درتاریخ اسلام با عنوان خوارج شناخته می‌شوند گروهی بودند که تنها ویژگی‌شان تعصب کور و به تبع آن روحیه‌های پرخاشگرانه و خشونت بود. همین گروه متعصب و نادان که فکر می‌کردند مسلمانان واقعی آنها هستند چنان ضربه‌ای بر پیکر اسلام وارد کردند که آثارش سالیان متمادی باقی ماند.

خوارج از آغاز تا قرن ها بعد در بطن جامعه اسلامی دست به ترور و کشتار مردم مسلمان زدند و هرگز به دلیل تعصب‌های کور از کار خود پشیمان ونادم نگشتند و همواره خود را برحق و پیروان واقعی دین می‌شناختند. این گروه خطرناک با کج اندیشی‌های مقدس مآبانه همچون آفتی جامعه اسلامی را از اهداف متعالی خود بازداشته و موجب جنگ های داخلی و انشقاق درمیان امت بوده‌اند. پیشینه این گروه به ماجرای حکمیت در جنگ صفین و انشعاب آنان از سپاه امیرالمؤمنین علی(ع) بازمی‌گردد. در جریان جنگ صفین آن هنگام که سپاه اسلام به فرماندهی امیرالمؤمنین علی(ع) در آستانه پیروزی بر سپاه شام به قیادت معاویه بود، به تدبیر عمروعاص سپاه معاویه قرآن ها را بر سر نیزه‌ها برافراشتند و خطاب به سپاه امیرالمؤمنین علی(ع) گفتند: دست از جنگ بردارید و میان ما و شما قرآن حاکم باشد.

حضرت علی(ع) که معاویه و حیله‌هایش را می‌شناخت، آن اقدام را به حیله جنگی تعبیر کرده و خطاب به لشکریان فرمودند: «این یک حیله است، آنها اهل قرآن نیستند» و خواهان ادامه جنگ و حصول نتیجه که همان پیروزی قریب الوقوع و در دسترس بود شدند، اما در میان سپاه حضرت آن عده که مترصد فرصت بودند، رودرروی حضرت ایستادند و خواستار پایان جنگ و قبول حکمیت قرآن شدند و براین خواسته خود اصرار ورزیدند تا آنجا که حضرت را تهدید کردند که اگر از توقف جنگ و قبول حکمیت امتناع ورزد او را خواهند کشت. همان گونه که عثمان را کشتند یا او را تحویل معاویه خواهند داد و بدین ترتیب حضرت را مجبور به قبول درخواست خود کردند.

پس از پذیرش حکمیت، معاویه عمروعاص را که مردی حیله گر بود به عنوان نماینده خود تعیین کرد و حضرت هم مالک اشتر و عبدالله بن عباس را پیشنهاد فرمود اما افراد دشمن که در صف یاران حضرت امیر(ع) جای گرفته بودند با هر دو آنان مخالفت کردند و حضرت را مجبور کردند تا ابوموسی اشعری را به عنوان نماینده خود انتخاب کند. ابوموسی اشعری از جمله قاریان قرآن بود که قرآن را با صدای خوشی تلاوت می‌کرد و آن را به خواستارانش تعلیم می‌داد.

وی هنگام جنگ جمل از سپاه حضرت علی(ع) جدا شده و مردم را از جنگیدن در رکاب امیرالمؤمنین علی(ع) باز می‌داشت و در جریان جنگ صفین نیز گریخته و در موضعی در سرزمین تحت حاکمیت معاویه زندگی می‌کرد. آن دسته از افراد سست عنصر که حتی قاری قرآن هم بودند به تحریک عوامل معاویه برای انتخاب ابوموسی این‌گونه استدلال می‌کردند که چون ابوموسی حافظ و قاری قرآن است و به زهد و تقوی شهرت دارد و دیگر آنکه چون اهل یمن است بنابراین از منافع ما بخوبی دفاع خواهدکرد. به هر حال حکمیت به صلح با معاویه منجر شد و علی(ع) برخلاف میل خود و برای حفظ مصالح اسلام و امت آن را امضا کرد. وقتی قرارداد صلح برای سپاهیان قرائت شد صدای اعتراض از گوشه و کنار بلند شد و دقیقاً همان هایی که طرفدار صلح و حکمیت بودند سر بر شورش برداشتند و مدعی شدند که در دین خدا نباید کسی را داور قرار داد و قبول حکمیت کفر است. کم کم موج اعتراض بالا گرفت و حزب خوارج با شعار

«لاحکم الا لله» تشکیل شد.

پیدایش گروه خوارج از ابهامات تاریخ است زیرا گروهی که امیرشان را وادار به پذیرفتن داوری کرده بود در عرض چند ساعت به دستاویز چیزی که خودشان بر آن اصرار داشتند شورش کردندو بنای یک تنش مزمن را در میان امت اسلامی گذاردند. به نظر می‌رسد پشت صحنه این ماجرای شگفت‌انگیز دست های مرموز و خیانتکاری وجود داشته که از دید مورخان کم و بیش پنهان مانده است.

البته باید حساب جمع کثیری از جمعیت ساده اندیش و ساده لوح را که بدنه این حزب را تشکیل می‌دادند از سران آن جدا کرد. حضرت ابتدا درصدد هدایت این جمعیت برآمد و صعصعه بن صوحان را به طرف آنها فرستاد، صعصعه پس از استدلال های بسیار از گروه خوارج خواست دست از لجاجت بردارند و به سپاه امیرالمؤمنین(ع) بپیوندند. اما آنان سخنان فرستاده علی(ع) را رد کردند و گفتند میان ما و علی باید شمشیر حاکم شود. حضرت(ع) بار دیگر ابن عباس را فرستاد و سبب شورش و اعتراض آنان را پرسید. آنان ایرادهای خودرا گفتند و حضرت که همراه ابن عباس بود پس از شنیدن اعتراض گروه خوارج با حوصله و متانت پاسخ اعتراضات را فرمودند. دراین ماجرا از دوازده هزار نفر هشت هزار نفر توجه کرده و به سوی امام(ع) بازگشتند و تنها افراد لجوج و متعصب باقی ماندند.

جمعیت خوارج بارها و بارها نیروهای خود را سازماندهی کردند، حتی از مرتدها و دشمنان اسلام و دزدان و تبهکاران نیرو جذب کردند اما هر بار شکست خوردند و چیزی عایدشان نشد تا اینکه تصمیم شوم ترور امام(ع) را در محراب مسجدکوفه عملی کردند و امام مسلمین و پیشوای حق و عدالت را به شهادت رسانیدند.

در اینجا نگرش اجمالی به عقاید خوارج شاید راهگشای تحلیل بهتر این جریان کور و آلت دست اقتدارطلبان باشد. این گروه با یک انشعاب سیاسی حرکت خود را آغاز کرد و در ابتدا عقیده بخصوصی پیرامون موضوعات اجتماعی، سیاسی و مذهبی نداشت و بتدریج برای خود آرا و عقایدی دست و پا کردند. نخستین عقیده‌ای که از سوی خوارج ابراز شد، عقیده معروف به تحکیم است. بدین معنا که آنان پس از تحمیل حکمیت به حضرت علم مخالفت با آن برداشتند و گفتند ما رضایت نمی‌دهیم که در دین خدا، افراد و اشخاص حکمیت کنند. چرا که حکومت فقط از آن خداست (لاحکم الا لله) جالب اینکه کسانی این حرف را می‌زدند که خود حکمیت را موجب شده بودند. آنان می‌گفتند: حکومت از آن خداست وبه داوری گذاشتن آن میان بندگان گناه کبیره است ونباید افراد را در تعیین حکم خدا دخالت داد و از ظاهر برخی از آیات برای این عقیده خود استفاده می‌کردند. همچنین معتقد بودند چون فقط خدا حاکم است بنابراین نمی‌توان کسی را به عنوان حاکم تعیین کرد. از جمله مسائل بحث انگیز درحوزه اندیشه که همزمان با ظهور جمعیت خوارج مطرح شد و تنش و کشمکش‌های بسیاری را در جامعه اسلامی آن روزگار موجب شد، این بودکه آیا اسلام و ایمان یک امر صرفاً اعتقادی است یا اینکه عمل هم جزئی از آن است و بدون عمل اسلام و ایمان تحقق نمی‌یابد؟ براساس این بحث، سؤال دیگری مطرح بود که آیا مسلمانی که به همه اعتقادات اسلام معتقد است ولی دچار گناه کبیره‌ای شده، آیا چنین شخصی از شمول مسلمانی خارج شده یا هنوز مسلمان است؟ خوارج برخلاف نظریه تمامی مسلمانان معتقد بودند مرتکب گناه کبیره نه تنها از دایره مسلمانی خارج می‌شود بلکه کافر و جان و مالش هدر است و می‌توان جانش را گرفت و اموالش را مصادره کرد. اصول بحث انگیز خوارج موجب پیدایش علم کلام درحوزه اندیشه اسلامی شد و برخی عقاید خوارج بتدریج و تاحدودی در عقیده برخی نحله‌های اسلامی تأثیر گذاشت و استمرار یافت. همچون معتزله که مرتکب گناه کبیره را نه مؤمن و نه کافر بلکه «منزله بین المنزلتین» مرتبه‌ای میان کفر وایمان می‌دانستند.

براساس عقیده خوارج که به ظاهر قرآن هم استدلال می‌گردید، تارک حج مرتکب گناه کبیره و جان و مالش هدر بود و می‌شد جان چنین شخصی را گرفت و اموالش را به یغما برد.  از نظر خوارج فسق مساوی کفر و فاسق همان کافر بود و در عقاید خود به سیره پیامبر هیچ توجهی نداشتند و در مراجعه به قرآن درک خود را بر آن تحمیل می‌کردند، حال آنکه پیش از آن موارد متعددی از برخورد با گناهکاران در زمان پیامبر اسلام(ص) رخ داده بود و مسلمانان خاطرات بسیاری از رفتار رسول وحی با گناهکاران داشتند و دیده بودند پیامبر(ص) حتی کسانی را که در مورد آنان حد جاری شده بود در بقیه امور مانند ارث و غیره همچون یک مسلمان از حقوق خود محروم نساخته است. عقاید سخیف خوارج که با تعصب و نادانی عجین شده بود آثار ویرانگری در جامعه اسلامی پدید آورد و خارجیان خودسرانه و به پندار شخصی هرکس را که مرتکب کبیره تشخیص می‌دادند خونش را می‌ریختند.

******************************************************

روزنامه وطن امروز**

اقتضائات تطبیق صلح امام حسن(ع) با توافق هسته‌ای امروزخودتان را با اشعث مقایسه می‌کنید؟!/محمدرضا کردلو

 از همان روزی که موضوع مذاکرات در این دولت مطرح شد، جماعتی داشتیم که برای «توافق به هر قیمتی» هرکاری از دستشان برمی‌آمد، انجام دادند. تیتر «پرواز مستقیم تهران- نیویورک» پرواضح بود که اصلا موضوع حل و فصل مناقشه هسته‌ای نیست صرفا، موضوع دیگری است که فقط با «توافق به هر قیمتی» حاصل می‌شود.

کمی بعدتر که کمپین هنرمندان ایرانی با همین عنوان «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست» به ابتکار وزارت امور خارجه مطرح، رسانه‌ای و تبلیغ شد، آنقدر «توافق به هر قیمتی» را توی ذوق می‌زد که یکی از کارگردانانی که نامش پای این کمپین خورده بود گفت: من بشدت این تعبیر غلط را که شعار «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست» به حرکت ما نسبت داده است، رد می‌کنم و این سوال را می‌پرسم که کدام عقل سلیمی می‌پذیرد که ایران به هر قیمتی بر سر پرونده هسته‌ای با غرب به توافق برسد که اگر قرار بود هر آنچه آنها می‌گویند ما بپذیریم، مذاکرات تاکنون چندین بار به نتیجه رسیده بود.

از تماس تلفنی اوباما و روحانی به این‌طرف، وزارت امور خارجه و تیم تبلیغاتی دولت و معاون مطبوعاتی ارشاد با رسانه‌هایش هر روز همین «توافق به هر قیمتی» را تئوریزه می‌کنند. یک روز با تحریف امام و نفی شعار «مرگ بر آمریکا»، یک روز با زیر سوال بردن صنعت هسته‌ای به سبک قاجار(انرژی هسته‌ای می‌خواهیم چه کار!)، یک روز با نتیجه‌گیری از جمله «کربلا درس مذاکره بود»، روز دیگر با وصل کردن آب خوردن مردم به تحریم‌ها و این آخری‌ها هم با سوء تفسیر و فهم غلط از «صلح امام حسن(ع)».

وقتی می‌فرمایند: «امام حسن(ع) به خواسته اکثریت مردم تن داد»، خب! بگویند اکثریت مردم در زمان امام حسن(ع) چه کسانی بودند! ظلم نیست به مردم 300هزار شهید داده که با اهل کوفه سال 40 مقایسه شوند؟ همین مادر من که یک راهپیمایی را از قلم نینداخته یا پدرم که 37 سال است جمعه‌های انتخابات با انگشت استامپی و اول صبح پیام می‌دهد که پای کار این نظام هست و بقیه پدر و مادر‌ها و بقیه مردم که 85درصد و 73 درصد مشارکت‌شان چند سر و گردن بالاتر از حدنصاب جهانی مشارکت در انتخابات است، کجا شباهت دارند به شیوخ هزار‌رنگ و هزار فتوای کوفه؟

درخواست اکید از مروجان نظریه تطبیق شرایط فعلی با دوران امام حسن(ع) این است که اقتضائات این تطبیق- و به اعتقاد ما تحریف تاریخی- را نیز در نظر بگیرند. کسانی که شرایط امروز را به خاطر انجام «توافق» به هر قیمتی با شرایط صلح امام حسن مشابهت می‌دهند، لاجرم خودشان را با «تحمیل‌کنندگان» صلح به امام حسن علیه‌السلام تطبیق داده‌اند. کمی تاریخ بخوانیم؛ امام حسن چرا صلح را پذیرفت؟

به روایت تاریخ نزدیک‌ترین یاران حضرت چون عبیدالله بن‌ عباس که در زمره فرماندهان سپاه آن حضرت بودند و نیز کسان دیگری که در بیعت با امام حسن(ع) بر دیگران سبقت گرفته بودند، از اولین گروهی بودند که از امام جدا شدند و به ایشان خیانت کردند. عمر‌ بن‌‌حریث، اماره بن ولید، حجر بن امر، عمر بن سعد و ابوبرده اشعری(پسر ابوموسی) اولین کسانی بودند که با ایشان بیعت کردند و اتفاقا در خیانت به امام نیز از بقیه پیشی گرفتند. شایعه‌پراکنی، توطئه، درگیری‌های داخلی، قبایل را به جان هم انداختن، اصطکاک ایجاد کردن و به بهانه‌های مختلف پشت جبهه امام حسن(ع) درگیری راه انداختن باعث شده بود جبهه امام تضعیف شود، اگرنه امام مجتبی(ع) بعدها در توضیح چرایی پذیرش صلح، خود فرموده بود اگر یار داشتم شب و روز با معاویه می‌جنگیدم. موج وسیعی از خیانت و سستی و ناجوانمردی کسانی مثل اشعث بن قیس، حجار بن ابجر، شبث بن ربعی و عمر بن حریث که حتی قرارداد مکتوب و صریح و واضح با مواد مشخص با معاویه منعقد کردند، صرفا بخشی از جریان تحمیلگری بود که موجب مظلومیت امام معصوم شد.

با این شرایط و در حالی که در خاص و عام جامعه کوفه عطش خیانت، دین به دنیا فروشى و به ننگ وابستگى به طاغوت شام تن سپردن بر همه چیز احاطه داشت، امام حق حاضر بود اما مامومین صالح مجاهد انگشت‌شمار بودند، امام چه باید می‌کرد؟

جمله تواریخ نوشته‌اند یک فقر اخلاقی در کوفه و شام و تقریبا دیگر بلاد حاکم بود که خیلی راحت افراد خودشان را می‌فروختند. امام علیه‌السلام در اردوگاه خود تنها مانده بود و حتی از سوی سپاه خودی چند بار هدف ترور قرار گرفت، امام چاره‌ای جز اعتزال از مردم و آثار شوم همراهى با چنان مردمانى نداشت.

خب! حالا مروجان نظریه تطبیق دوران فعلی با شرایط پذیرش صلح توسط امام حسن(ع) و سیاهی‌لشکر‌های قلمی دولت بفرمایند خود را نمایندگان چه کسانی در این تطبیق می‌دانند؟ آیا رسانه‌هایی که سینه چاک کرده‌اند برای تطبیق شرایط فعلی با آن روزگار، کسانی هستند که پشت امام را خالی کردند و خود را فروختند؟ یا جریان تحمیلگری که به واسطه دنیا، بیعت با امام برحق‌شان را زیرپا گذاشتند؟ می‌شود اشعث، خودش را معرفی کند؟ شبث بن ربعی و شمر ذی‌الجوشن که برای پذیرش صلح به امام فشار آوردند، حالا چه کسانی هستند؟ شما که علاقه‌مند به این تطبیق هستید بفرمایید تا ما شمر امروز را بشناسیم، شمر 1400سال پیش مرد.

مروجان نظریه تطبیق دوران فعلی با دوران صلح امام حسن(ع) به تیم مذاکره‌کننده هم ظلم می‌کنند. افرادی که در آخرین خطاب رهبر حکیم انقلاب، غیور و متدین لقب گرفتند کجا و ناکسانی که صلح را به امام مجتبی(ع) تحمیل کردند کجا؟

ان‌شاءالله که مشکل تطبیق‌دهندگان شرایط فعلی با صلح امام حسن(ع)، ضعف در خوانش تاریخ است و نه تحریف و امثالهم. برای همین است که مدام حتی در همین نوشته آورده‌ام که «باید تاریخ خواند»!

در آخر اینکه وقتی مذاکره‌کنندگان و رئیس‌جمهور محترم نزدیک به 2سال است از توافق برد - برد سخن می‌گویند و مذاکره‌کنندگان سرداران دیپلماسی نامیده می‌شوند و توافق ژنو زانو زدن قدرت‌های بزرگ در برابر ملت بزرگ ایران معنا می‌شود و در حالی که آقایان محترم می‌گویند که خط قرمز‌ها را رعایت می‌کنند و توافقی خواهند کرد که «توافق خوب» و برای مردم ایران عزتمندانه باشد و... خب! چه جای تطبیق این توافق با صلح امام مجتبی(ع) است؟! صلحی که در نتیجه خیانت جریان تحمیلگر و ضعف مردم و تنها گذاشتن امام حق منعقد شده است و به ناچار!

****************************************************

روزنامه جام جم *******

باید ثابت کنیم آب برایمان مهم است  / محمد درویش

چند نکته را برای کنترل و مدیریت آب باید در نظر گرفت، یک این‌که مجموع آب قابل شرب مورد‌استفاده از سوی 78 میلیون ایرانی حدود 6 درصد آب قابل استحصال ایرانیان است یعنی اگر فرض کنیم آب قابل استحصال ایران سالانه حدود 120 میلیارد متر مکعب است این رقم بین شش تا هشت میلیارد متر مکعب در سال بیشتر نخواهد بود، بنابراین اگر قرار است قدر آب را بدانیم باید پر مصرف‌ترین بخش‌ها را شناسایی کنیم.

این درحالی است که براساس آماری که وزارت نیرو منتشر کرده، پر مصرف‌ترین بخش، کشاورزی است که 14 میلیون نفر به شکل مستقیم و غیرمستقیم درگیرآن هستند و یکی از غیر‌دولتی‌ترین بخش‌های کشور است، بنابراین باید روی مردمی کار کنیم که با این بخش در ارتباط هستند به این شکل که دانایی و ابزارهایشان را ارتقا دهیم. همان‌طور که رهبر معظم انقلاب فرموده اند اگر فقط 10 درصد در بخش کشاورزی صرفه‌جویی کنیم، معادل 5/1 برابر آب شرب مصرفی کشور خواهد بود.

 

باید یادآور شد در بخش کشاورزی چه کارهایی انجام داده ایم، برای نمونه درحوضه دریاچه ارومیه بجای کاشت انگور سیب می‌کاریم که نیاز آبی آن پنج برابر انگور است یا در جنوب استان فارس به‌جای گسترش نخلستان‌ها به سمت کاشت هندوانه و خربزه رفته‌ایم یا در استان یزد یونجه کاشته و به آن افتخار می‌کنیم.

 

علاوه بر این صنعت پر مصرف گوشت قرمز که برای هر کیلوگرم آن حدود 15 هزار لیتر آب مصرف می‌شود در دو استان تهران و یزد متمرکز شده‌ است، استان‌هایی که با بحران کم آبی رو به رو است.افزون بر این در جانمایی صنایع پر مصرف مانند فولاد، آجرپزی و لاستیک‌سازی نیز باید ملاحظات اکولوژیک سرزمین را رعایت کنیم.

 

این در حالی است که در شهر تهران به اندازه آبی که پشت سد کرج قرار دارد،هدر رفت آب داریم. باید پرسید چرا نمی‌توانیم سازوکارهایی را طراحی کنیم که مشترکان پرمصرف با جریمه سنگین رو‌به‌رو شوند، زیرا سرانه مصرف روزانه آب هر تهرانی حدود 250 لیتر است که می‌تواند به 120 لیتر کاهش پیدا کند بدون این‌که هیچ مشکلی برای آنها ایجاد شود.

 

برای بهبود شرایط ابتدا باید دولت اقداماتی انجام دهد که مردم متوجه شوند این مساله برای دولت مهم است. برای نمونه در آپارتمان‌ها فقط یک کنتور آب وجود دارد این سبب می‌شود که خانواده‌ها انگیزه‌ای برای صرفه‌جویی نداشته باشند، چون می‌گویند حتی اگر آنها صرفه جویی کنند همسایه هایشان این کار را انجام نخواهند داد. به همین دلیل وزارت نیرو و شرکت آب و فاضلاب باید برای هر واحد آپارتمانی کنتور جدا بگذارد یا حتی می‌تواند صدور جواز ساختمان را منوط به داشتن کنتور آب مجزا کند.

 

درباره مصرف آب شرب از سوی کارواش‌ها نیز باید گفت فرض ماجرا این است که کارواش‌ها قرار نبوده از آب شرب استفاده کنند، زیرا در غیر این صورت آنها مرتکب تخلف شده‌اند و مسئولان باید مجوزهای آنها را باطل کنند. این درحالی است که اکنون روش‌هایی برای شست‌وشوی خودرو وجود دارد که بدون استفاده از آب و با استفاده از اسپری‌های مخصوص خودروها را پاک می‌کنند باید این روش‌ها را تشویق و حمایت کرد و برای افرادی که از این روش استفاده می‌کنند یارانه در نظر گرفت. با ترغیب شهروندان به استفاده از این کارواش‌ها می‌توان در این حوزه فرهنگ‌سازی کرد.

 ******************************************************

نام:
ایمیل:
نظر: