صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۹ تير ۱۳۹۴ - ۱۱:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۲۷۷۳۲۹

 ترجمه و تلخیص: جیران عزیزی
شرق آسیا بزرگترین و قدرتمند‌ترین کشورهای جهان را در خود جای داده است. به لحاظ جمعیت نخستین، سومین و چهارمین کشورهای جهان یعنی چین، اندونزی و هند در این نقطه قرار دارند. دومین کشور پر جمعیت جهان نیز امریکا است که اتفاقاً تقابل‌ها، چالش‌ها و منافع بسیاری در این منطقه دارد. به لحاظ قدرت نظامی نیز ارتش اغلب کشورهای این منطقه در رتبه‌های نخست قدرت و تجهیزات جهانی قرار دارند. آمارها نشان می‌دهد، امریکا، چین، روسیه و ژاپن قدرتمندترین ارتش‌های جهان را در اختیار دارند و پس از آنها نیز کره جنوبی، اندونزی و ویتنام از تجهیزات نظامی قابل توجهی برخوردارند، ضمن آنکه کره شمالی با توان هسته‌ای و تجهیزات محدود سلاح‌های هسته‌ای خود در این منطقه حضور دارد. علاوه بر اینها اگر به لحاظ اقتصادی نیز نگاهی به جدول 25 کشور اقتصادی بزرگ جهان بیندازیم، می‌بینیم چین صاحب بالاترین رقم تولید ناخالص ملی است.

قرار داشتن در جایگاه‌های برتر اقتصادی و نظامی حاکی از قدرت‌گیری شرق آسیا در جهان و نشان دهنده آن است که جهان از بحران اقتصادی 2008 امریکا به این سو در یک دوره انتقالی به سر می‌برد. چین از دو سال و نیم پیش با تغییراتی که در کادر رهبری خود داشته، نقشی اساسی در چگونگی پیش رفتن این دوره انتقالی ایفا کرده است و جالب اینکه در این مدت امریکا نه تنها نقشی در این تغییرات نداشته بلکه کاملاً محسور چالش‌های جدید خود در تعامل با کادر جدید رهبری چین و در رأس آن شی جین پینگ بوده است. اوج فعالیت‌های امریکا در این منطقه از سال گذشته رقم خورد که باراک اوباما استراتژی جدید امریکا را نگاه به پاسیفیک معرفی کرد و البته درست از همان زمان چالش‌های چین و امریکا آغاز شد.

شی جین پینگ در دو سال اخیر چه در بعد داخلی و چه خارجی کشورش را دستخوش تحولاتی عظیم ساخته و با تلفیق آموزه‌های خود از ایدئولوژی مائو و طرح‌های اقتصادی آدام اسمیت، موجب سردرگمی و گیجی بسیاری از نخبگان غربی شده است. شی در سیاست خارجی ضمن دفاع از ادعاهای ارضی خود در منطقه به دنبال کسب اقتدار در آسیا نیز هست. او در این راه روابط ثابت با امریکا را در دستور کار کشور خود قرار داده است اما این مانع از آن نمی‌شود که پکن رقابت با واشنگتن را فراموش کرده باشد. شی در این رقابت، اخیراً در تلاش است در آسیا نقش رهبری اگرچه  نه در همه قاره بلکه حوزه دریای جنوبی چین و ممالک شرقی کشورش را نیز داشته باشد و البته چنین آرزویی با توجه به حجم صادرات کالاهای این کشور به کشورهای منطقه دور از دسترس نیست و به نظر می‌رسد توان آنچه امریکا از جنگ جهانی دوم در آسیا انجام داده را داشته باشد. اگر چین موفق به چنین چیزی شود، دو سؤال و چالش عمده برای امریکا ایجاد می‌شود: اینکه آیا چین می‌تواند میراث‌های امریکا در منطقه را تغییر دهد و دوم اینکه آیا می‌تواند ثباتی را در منطقه‌ای که بزرگتر از تمام قاره اروپا است، ایجاد کند؟

قدرت‌گیری چین در آسیا

بعد از جنگ جهانی دوم امریکا تلاش کرد نظم نوین دلخواه خود را در جهان ایجاد کند. در پس این استراتژی بود که امریکا در سطح جهان دست به یارگیری مقابل نفوذ روسیه و چین زد. این استراتژی واکنش شوروی را برانگیخت و این کشور نیز شروع به یارگیری در منطقه شرق اروپا و آسیای میانه کرد. اما با فروپاشی شوروی همه معادلات منطقه‌ای امریکا به هم ریخت و آن بالانسی که در نظر داشت در منطقه ایجاد کند نیز از دست رفت. محصول این رخدادها قدرت‌گیری چین بوده است.

شاید قدرت امریکا در منطقه رو به کاهش گذاشته باشد اما نمی‌توان انتظار داشت چین بتواند به سرعت به جایگاهی برسد که امریکا تا چند سال پیش در آسیا داشت. چین در این راه پیش از هرچیز با چالش‌هایی مواجه است که به او اجازه عمل بیشتر نمی‌دهند. عمده‌ترین این چالش‌ها، چالش‌های مرزی است که این کشور با همسایگان خود دارد. اما در عین حال نباید فراموش کرد که چین ابزار مهمی را در اختیار دارد که رقبا را منکوب می‌کند و آن یک اقتصاد مستحکم و رو به رشد است. اما چه برای چین و چه برای امریکا بهتر آن است که به جای تقابل، به کار با یکدیگر روی آورند و با همکاری سایر کشورها به نقطه‌ای برسند که حاکمیت قانون را در منطقه اجرایی کرده و منطقه را خالی از تنش سازند. سال 2002 بیانیه‌ای بین کشورهای حوزه جنوب آسیا امضا شد، مبنی بر اینکه کشورها باید با همکاری با یکدیگر امنیت و آرامش منطقه را فراهم آورند. این بیانیه می‌توانست شروع خوبی برای منطقه پاسیفیک باشد. اما در طول یک دهه گذشته به کل به فراموشی سپرده شد.

در خلال این مدت چه امریکا، چه چین و چه سایر کشورهای بزرگ منطقه هر روز ارتش‌های خود را مجهزتر از روز قبل کردند، طوری که اکنون دیگر کار برای همه برای بازگرداندن وضعیت منطقه به سابق سخت شده است. با این حال به نظر می‌رسد، چین بخوبی ارزش فرصت‌های صلح را دریافته است، چندی پیش شی جین پینگ در یک سخنرانی اشاره کرد که چین باید از مسیر گفت‌و‌گو با سایر کشورها امنیت و آرامش در منطقه را افزایش دهد. وی با این حال بر این مسأله نیز تأکیدکرد که تلاش برای صلح به این معنا نیست که چین از حقوق ارضی خود چشم پوشی کند. در دهه‌های اخیر شرق آسیا پر بوده است از داستان‌های موفقیت‌آمیز در چالش‌های مختلف. این راهی است که در دهه پیش رو باید ادامه پیدا کند. نخستین فرصتی که پیش روی چین و امریکا قرار دارد تا بتوانند فضای پرتنش کنونی را آرام سازند، مذاکرات اقتصادی دوطرف است که این هفته در امریکا انجام می‌شود و بزرگترین و مهم‌ترین نشست آنان در چند سال گذشته محسوب می‌شود.

نام:
ایمیل:
نظر: