صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۱۳ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۰:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۲۷۷۸۲۵

محمدرضا تاجیک

اجازه بدهید تلاش کنیم در سه سطح تحلیل ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی تصویری از فردای بعد از توافق ارایه کنیم.

سطح تحلیل اول: ملی

همان‌گونه که به گفته قلیچ‌خان بیگ، نسیم صبح بر مجروح نیش است، حریر جامه بر بیمار بار است، نوا در گوش محزون بانگ نوحه است، شکر در کام غمگین زهرمار است، گهر در چشم محنت‌دیده سنگ است و سحر در پای ره‌گم‌کرده خار است، همان‌گونه نیز در امروز قبل از توافق تحریم بر برخی «نیش»، و بر برخی دیگر «نوش»، بر برخی «زهر»، و بر برخی دیگر «پادزهر»، بر برخی «درد» و بر برخی دیگر «درمان»، بر برخی «بانگ نوحه»، و بر برخی دیگر «بانگ شادی» است، و در فردای بعد از توافق «آن برخی» حس و احساس درک خود از شرایط را ممکن است ارزانی «این برخی» بدارد، و بالعکس. در این حالت، آنکه قدرتش بیش، قلمرو قلمش بیشتر: اوست که تاریخ را می‌نویسد و به کالبد این «توافق» روح می‌دمد و آن را معنا می‌بخشد.

تردید ندارم که بعد از توافق، در میان اربابان قدرت و سیاست جامعه که معمولا به تعبیر مولانا «چشم‌شان خانه خیال است و عدم، نیست‌ها را هست بینند لاجرم»، عده‌ای با هدف بی‌صورت و سیرت کردنِ توافقنامه و اصحاب آن – باز به بیان مولانا – گوش مرکب و مُرکب آن را سخت می‌پیچند، برخی در زیر کاهش لختی جست‌وجو می‌کنند، بعضی در نعلش سنگی می‌جویند، وان‌دگران در چشمش زنگی می‌بینند، و در صبحدم بعد از توافق، نه مرکب بازشناختی و بازیافتی است و نه مُرکب رنگی بر چهره دارد و خواندنی است، و آنچه باید به عنوان افتخار و عزت ملی در تاریخ این مرز و بوم ثبت و ضبط شود، چهره‌ای باژگونه خواهد یافت و در رابطه همنشینی و جانشینی با قراردادهای ننگین تاریخی از آن یاد خواهد شد.

اما تردیدی هم ندارم که بسیاری از مردم ما دست‌افشان و پای‌کوبان به استقبال این توافق خواهند رفت و از مسوولان خود «مدیریت شرایط متحول و متفاوت بعد از توافق» را طلب خواهند کرد تا بازیگران تئاتر تحریم سناریویی دیگر برای بازی قدرت و منفعت خود طراحی و به نمایش نگذارند. اگرچه من نیز با این مردمان هم‌گویه و هم‌صدایم، اما به تحقق این مهم چندان اطمینانی ندارم، لذا چالش اصلی دولت مستقر در شرایط بعد از توافق را شکاف میان انتظارات و امکانات یا ممکنات، یا شکاف میان تغییر و تدبیر می‌دانم، و معتقدم اگرچه ممکن است در فردا و پس‌فردای توافق ضریب آسیب‌پذیری سرمایه اقتصادی ما کاهش یابد، اما بی‌تردید، در اثر ضعف یا سوء‌مدیریت شرایط، ضریب آسیب‌پذیری سرمایه اجتماعی به طور فزاینده‌ای افزایش خواهد یافت.

به تصریح برخی اقتصاددانان کشور، رفع تحریم‌ها فقط حدود ٥ درصد از اقتصاد کشور را سامان می‌دهد و ٩٥ درصد آن منوط به اتخاذ سیاست‌های درست اقتصادی در کشور است، اما احتمالا انتظارات مردم ٩٥ درصدی خواهد بود، و عدم تناسب آن تاثیر و این انتظار، به بیان تد رابرت گر، نوعی احساس محرومیت نسبی را به بدنه جامعه تزریق و آنان را مستعد اعتراض‌های رادیکال می‌کند. بنابراین، رفع تحریم‌ها چهره‌ای پرومته‌ای دارد: هم آب است و هم آتش، یا همچون فارماکون افلاطون هم درد است و هم درمان، هم زهر است و پادزهر، اینکه کدام چهره بر ما و مردم ما نمایان شود، ربطی وثیق و تنگاتنگ با اراده معطوف به تدبیر اصحاب تصمیم و تدبیر امروز دارد.

سطح تحلیل دوم: منطقه‌ای

سطح دوم تحلیل، تاملی است در وضعیت رابطه «ددی‌امریکا» با بچه‌های ننر عرب خودش در فردای بعد از توافق. سالیانی است که این بچه‌های ننر و ترسو در بغل نرم و گرم «ددی‌امریکا» خفته‌اند و به این خفتگی خوگر شده‌اند. تصویر و تصور اینکه زمانی ددی از بر دوش و بغل گذاشتن هیکل درشت و تپل آنان خسته شود و آنان - حتی در فاصله نه چندان دور از خود - روی زمین بگذارد، هراسی غریب و عجیب در آنان ایجاد کرده و صدای زمخت نق‌نق و غرغر و مویه و زاری‌شان گوش فلک را پر کرده است. پنداری فقط در هراس دوری از ددی است که آنان از خود علایم حیاتی نشان می‌دهند و تکانی به هیکل گنده و زبان موش‌خورده خود می‌دهند و از نامهربونی و بی‌وفایی ددی شکایت به خودش می‌برند و ملتمسانه (با اندکی چاشنی تهدید) از او می‌خواهند دست پدری و بزرگیش را از سر آنان برندارد و آنان را از مهر و محبت و جود و بخشش و حمایت و مراقبت خود محروم نگرداند.

مطمئنم بسیاری از عکاسان حرفه‌ای جهان سخت منتظر شکار لحظه تاریخی این «پایین گذاشتن از بغل» هستند؛ واقعا قیافه‌ها دیدنی خواهند بود، و واقعا شرح حال و احوال و قال و مقال آنان در آن لحظه بسیار خواندنی خواهد بود. از بد روزگار امکان تعویض و تغییر ددی» هم برای این بچه‌های ننر چندان وجود ندارد تا در شرایطی که با بی‌مهری ددی اول مواجه می‌شوند، بپرند تو بغل ددی دوم و به ددی اول دهن‌کجی کنند.

این‌روزها بسیار می‌خوانیم و می‌شنویم که کشورهای حاشیه خلیج‌فارس خواهان تعهد امریکا به مهار ایران پس از دستیابی به یک توافق هسته‌ای هستند. به گفته یک مقام ارشد منطقه، کشورهای عرب حاشیه خلیج‌فارس می‌کوشند تا امریکا با فروش جنگ‌افزارهای پیشرفته، آنها را در مقابل ایران در شرایط «برتری کیفی» نظامی قرار دهد. شیوخ عرب سخت در تلاشند تا با امریکا و حتی اسراییل به یک تفاهم (رسمی و غیررسمی) بر سر امنیت کشورهای خود دست یابند. امارات و قطر در پی جلب موافقت اوباما به فروش جت‌های جنگنده پیشرفته، موشک‌های تهاجمی، و تجهیزات تجسسی هستند.

کشورهای عرب منطقه می‌کوشند با حفظ روابط مودبانه و خوب خود با ددی‌امریکا خواسته‌های خود را به پیش ببرند. وضعیت پیچیده مقابل اوباما نشان می‌دهد که تلاش او برای بازگرداندن ثبات به منطقه در پی یک توافق هسته‌ای با ایران می‌تواند به بیش از پیش میلیتاریزه شدن منطقه منجر شود. امریکا همچنین متعهد است که اسراییل در هر شرایطی برتری نظامی خود را نسبت به دیگر کشورهای منطقه حفظ کند.

همسایه‌های جنوبی ایران نگرانند که دسترسی ایران به بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار وجوه نقدی بلوکه شده در اثر تحریم پس از یک توافق هسته‌ای دست متحدان ایران در سوریه، عراق، لبنان، و یمن را قوی‌تر کند. عربستان سعودی سال گذشته بیش از ۸۰ میلیارد دلار و امارات بیش از ۲۳ میلیارد دلار صرف بودجه نظامی‌شان کرده‌اند. . . . ظاهرا شورای همکاری خلیج فارس خواهان چیزی نزدیک به پیمان دفاعی امریکا با ژاپن و کره جنوبی است. آنها خواهان چارچوب روشنی هستند که در آن شرایط اقدام احتمالی امریکا در واکنش به رفتار خصمانه ایران علیه همسایگانش روشن باشد.

یک ضرب‌المثل انگلیسی می‌گوید: «احمق و پولش به راحتی از هم جداشدنی هستند. » واقعا پول تو جیب این شیوخ عرب سنگینی و عقل در سر آنان سبکی کرده که در هراس دایمی و فزاینده از غولی به نام ایران ساخته‌اند، هر روز بیش از دیروز در دامان «ددی امریکا» فرو می‌روند و به پاس این حمایت پدرانه/مادرانه امریکا، ثروت و سرمایه کشور و مردم خود را در جیب آن می‌گذارند. این شیوخ عرب غافلند از اینکه «بر سنگ غلطان سبزه نروید»، و غافلند از اینکه هر چقدر جانب ادب را در بیان تقاضاها و طلب حمایت‌های ددی امریکا رعایت کنند، و هر چقدر به ددی پول بدهند و مراتب صغارت و حقارت خود را به عرض برسانند، امریکا آنان را جز بچه‌های ننر و ترسو و پولداری نخواهد دید که باید سرکیسه شوند و با یک لبخند ملیح راضی و خشنود نگه داشته شوند.

این تکدی‌گران حقیر سیاسی، اگرچه می‌دانند (احتمالا می‌دانند) که با تمامی تسلیحات پیشرفته و فوق‌پیشرفته‌ای که در قبال دریافت میلیاردها دلار در اختیار آنان نهاده شده، قادر به سرکوب یک گروه مبارز (حوثی‌ها) نشده‌ و نخواهند شد، اما ظاهرا از خرید سلاح لذت می‌برند و در پرتو آنان احساس امنیت و آرامش بیشتری می‌کنند. حکایت این شیوخ و کشورشان، مصداق این ضرب‌المثل انگلیسی است که «زینت فراوان، بدون شلوار». اینان دیرزمانی است که شلواری به‌پا ندارند یا شلوار از پای‌شان بیرون کرده‌اند، اما گردنبندی از سلاح که به گردنشان نهادند، احساس تشخص و تبرز می‌کنند و همچون آن پادشاه برهنه که می‌پنداشت جامه‌ای بس گرانبها بر تن دارد، در مقابل نگاه خیره مردمان به خودنمایی مشغولند.

شرایط بعد از توافق ممکن است موجب چرخش‌های تاکتیکی در مواضع برخی از کشورهای عرب در برابر ایران شود، اما در احساس خصومت و هراس دیرینه آنان تغییری جدی ایجاد نخواهد کرد. می‌دانیم بعد از پیروزی انقلاب امریکا تلاش کرد از تهدیدی به‌نام «ایران انقلابی» فرصتی برای خود بسازد. از این‌رو، از فردای بعد از پیروزی انقلاب، امریکا با بهره بردن از ابررسانه‌ها و سایر ابزار و وسایل ارتباطی تمهید و ترتیب و تدبیری اندیشید تا با ورود به ساحتِ افکار عمومی و روان‌شناسی اعراب، ایران انقلابی را به‌مثابه دگر و تهدید اصلی آنان جایگزین تهدید اسراییل کند.

ترویج و تشدید «ایران‌هراسی» البته اهداف دیگری را در و با خود داشت: وابستگی بیشتر اعراب به امریکا، فروش تسلیحات نظامی بیشتر به کشورهای عربی، حضور نظامی در منطقه، تنگ کردن فضا برای سایر قدرت‌ها، به‌ویژه شوروی، استعمار و استثمار و استحمار نوین و متفاوت کشورهای منطقه، و. . . از جمله این اهداف بودند. امریکا به نیکی می‌دانست که تضاد ایدئولوژیکی یا مذهبی اعراب سنی با ایران شیعی به اندازه‌ای عمیق است که بسیاری از اعراب برای مقابله با ایران حاضرند با هر شیطان کوچک و بزرگی دست بدهند، و هر دشمنی را که با ایران دشمنی بورزد، دوست خود بدانند. در شکل‌گیری و گسترش و تعمیق این ذهنیت عربی، ایران نیز بی‌تقصیر نبوده است.

دولت‌های ما هیچگاه طرحی استراتژیک برای مقابله با این هجمه روانی و ذهنی نداشته و تلاش نکرده‌اند در مقابل و برای مقابله اصولی با این‌نوع ایماژسازی‌ها و ذهنیت‌سازی‌ها و افکار عمومی‌سازی‌ها، طرحی کارآمد دراندازند و واقعیت و حقیقت خود را بر مردم کشورهای همسایه، به‌ویژه کشورهای عربی، آشکار کنند و از رهگذر افزون کردن ارتباطات و مراودات و همکاری‌های دولتی و غیردولتی مسیر را برای این‌نوع نگرش‌ها و تصویرها مسدود یا ناهموار کنند. از این رو، در شرایط کنونی شاهد تشدید و تعمیق و گسترش ایران‌هراسی در میان جوامع عربی هستیم. دانیل مدینا در مقاله‌ای که در نشریه اینترنتی «کوارتز» منتشر شد، می‌نویسد: پس یک دهه بمباران، تجاوز و اشغالگری نظامی در منطقه، نگرش به‌شدت منفی مردم جهان عرب به ایالات متحده، نباید خیلی شگفت‌آور باشد، ممکن است - در فردای توافق - بلکه شکل‌گیری بلوک‌ها و اتحادهای نامیمون رسمی و غیررسمی منطقه‌ای (به‌ویژه میان اعراب و اسراییل) را محتمل‌تر و ممکن‌تر شود.

از منظری دیگر، همان‌گونه که توماس فریدمن تصریح می‌کند: این توافق می‌تواند بزرگ‌تر از، یا به بزرگی یک زلزله در خاورمیانه، مانند اشغال افغانستان و عراق باشد. فصل مشترک آن دو در این بود که ما به هیچ عنوان آمادگی پس‌لرزه‌های صبح روز بعد را نداشتیم. جهان عرب امروز هیچ وزن ژئوپولتیکی ندارد. مصر ضعیف شده است، عربستان سعودی فاقد توان اعمال قدرت است و از عراق دیگر چیزی نمانده است. ایرانی که از زنجیر تحریم رها شود و بیش از ١٠٠ میلیارد دلار پول نقد به حکومتش تزریق کند، قدرتمندتر از تمام همسایگان عربش خواهد بود. از این جهت، امریکا باید رهبری تلاش‌ها برای فرو نشاندن تنش بین عرب‌های سنی و ایرانی‌های شیعه را در دست بگیرد. اگر نتوانیم این درگیری‌ها را تحت کنترل درآوریم، یک توافق بد به‌راحتی آتش یک جنگ منطقه‌ای گسترده‌تر را شعله‌ور خواهد کرد.

سطح تحلیل سوم: فراملی (بین‌المللی)

بی‌تردید، جهان بعد از توافق، جهان امن‌تر و صلح‌آمیزتری خواهد بود. با بهره‌ای آزادانه از تحلیل کیسینجر، می‌توان مدعی شد که بالاترین ارزشی که در توافق نهفته، این است که چشم‌اندازی برای پایان بخشیدن و یا دست کم تعدیلِ ٣٥ سال خصومت ایران و غرب پیش‌رو می‌‌گذارد، و فرصتی برای همکاری‌های ایران و غرب در جهت استقرار ثبات و امنیت در خاورمیانه فراهم می‌سازد… ایران دولت- ملت بزرگ و مهم، با فرهنگی‌ تاریخی، یک هویت ملی‌ مستحکم و جمعیتی نسبتا جوان و تحصیل‌کرده است.

ظهور دوباره چنین کشوری به عنوان یک شریک، اتفاق مهم و قابل ملاحظه‌ای خواهد بود. . . . توافق احتمالی‌ می‌‌تواند راهی‌ باشد تا امریکا را از بحران‌ها و اختلاف‌های خاورمیانه منفک کند که این خود در نهایت منجر به عقب‌نشینی نظامی امریکا از منطقه می‌‌شود؛ یعنی‌ همان‌چیزی که دولت کنونی‌ مقدمات آن را فراهم کرده بود. . . . اگر دنیا می‌‌خواهد از آشوب‌ها و بحران‌هایی‌ بیشتر جان سالم به در ببرد، امریکا باید آموزه‌ای استراتژیک را برای منطقه توسعه بخشد. ثبات به نقش فعال امریکا نیاز دارد.» تحقق آن آموزه استراتژیک و انجام این نقش نیز، بی‌حضور و همکاری ایران به عنوان یک قدرت تاثیرگذار منطقه‌ای (اگرچه نه یک هژمون منطقه‌ای) ممکن نمی‌شود.

بنابراین، تثبیت و تحکیم بیشتر هژمونی جهانی امریکا مستلزم قرار گرفتن ایران در قاب و قالب نقش و منزلت شایسته خود در سطح منطقه‌ای است، و همزیستی مسالمت‌آمیز و تعامل این دو قدرت متضمن جهانی امن‌تر و باثبات‌تر و مرفه‌تر است. تردیدی نیست که در فردای توافق، همچنین شاهد تغییراتی در اقتصاد جهان و بازارهای جهانی، و دمیده شدن روحی تازه در کالبد نیمه‌جان اقتصاد جهانی، به‌ویژه اقتصاد جوامع غربی، خواهیم بود. در یک تامل حقوقی و ناظر بر رژیم‌های حقوقی بین‌المللی نیز، می‌توان صدای پای پاره‌ای تغییرات در راه را شنید.

نام:
ایمیل:
نظر: