صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۱۴ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۴:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۲۷۷۹۲۱
مروری بر فراز و فرودهای فعال‌ترین حزب تاریخ معاصر ایران
علی احمدی فراهانی - اشاره: بی‌تردید «حزب توده» را می‌توان از قدیمی‌ترین و منسجم‌ترین احزاب ایران دانست، چه اینکه این جریان قوی سیاسی توانست با برنامه‌ای مدون، جمع کثیری از نخبگان ایرانی را جذب کند و در خدمت اهداف خویش به‌کار گیرد. هم به این دلیل است که خوانش تاریخچه این حزب، از لوازم تحلیل صحیح تاریخ معاصر به شمار می‌رود. مقال پیش روی در پی چنین خوانشی است. امید آنکه مقبول افتد.

اهداف بانیان اولیه حزب توده

بی‌تردید شناخت اهداف اولیه هرحزب را باید در بازخوانی اهداف مؤسسان آن جست‌وجو کرد. بانیان نخستین حزب توده ایران، چهار هدف عمده را در ابتدای تأسیس به عنوان برنامه‌های حزب اعلام کردند. آزادی بقیه افراد گروه 53 نفر، رسمیت بخشیدن به حزب، انتشار نشریه و تدوین برنامه وسیعی که برخلاف برنامه‌های غیر مذهبی گذشته مخالفتی با نهاد روحانیت نداشته باشد. اساسنامه حزب توده این گروه را به عنوان یک تشکل توده‌ای مبتنی بر اتحاد کارگران، دهقانان، پیشه‌وران و روشنفکران توصیف کرده و خواستار برقراری دموکراسی در نهادهای سیاسی و اقتصادی کشور است.

در مجموع این حزب می‌کوشید با ایجاد سازمان‌ها و شاخه‌ای فرعی، بخش‌ها و اقشار مختلف جامعه را زیر پوشش قرار دهد و با خود همراه کند. سازمان زنان دموکراتیک که در سال 1328 ایجاد شد، بر حقوق سیاسی و اجتماعی زنان و برابری حقوقی مردان و زنان تأکید می‌کرد. شاخه نظامی حزب نیز به‌طور رسمی در همین سال ایجاد شد. گرچه از سال 1323 به شکل غیر رسمی فعالیت می‌کرد.

همچنین حزب توده با تشکیل اتحادیه‌ها در بین اقشار و طبقات مختلف تلاش می‌کرد پایگاه اجتماعی خود را تقویت کند و گسترش بدهد. در این راستا شورای کارگری در سال 1321 تأسیس شد. این شورا در نخستین کنگره داخلی تصویب کرد که سازمان به هیچ گروه سیاسی وابسته نیست، اما هر نوع کمکی از جانب احزاب علاقه‌مند به طبقه کارگر را می‌پذیرد. ضمن آنکه اعلام کرد تمامی کارگران را بدون توجه به تعلقات دینی، قومی، زبانی و سیاسی می‌پذیرد. اتحادیه دهقانان نیز برای جذب روستاییان به وجود آمد، اما به دلیل روحیه مذهبی روستاییان و کشاورزان نتوانست موفق عمل کند.

مرام کمونیستی، مهم‌ترین چالش

مسائل و چالش‌های درونی که حزب توده از ابتدای تأسیس با آن مواجه بود، سبب شد این حزب از همان کنگره نخستین دچار اختلاف شود. مهم‌ترین مسئله پیش رو، ماهیت کمونیستی حزب بود. حزب توده با این پرسش اساسی مواجه بود که آیا می‌توان حزب را با شرایط عینی جامعه ایران تطبیق داد؟ خلیل ملکی که بعدها از این حزب جدا شد و نیروی سوم را بنیاد نهاد، خواستار انجام اصلاحات در حزب و حذف عناصر مخرب بود. وی با شرکت در انتخابات نیز مخالفت می‌کرد، زیرا انتخابات را فرمایشی و عاملی برای تضعیف روحیه انقلابی تصور می‌کرد.

اختلاف در کنگره اول نشانگر وجود دو جناح رقیب برای کسب قدرت حزبی بود، جناح عبدالصمد کامبخش و خلیل ملکی در برابر جناح رضا روستا و مرتضی یزدی. گرچه قول مساعدی در خصوص انجام اصلاحات داخلی به اعضا داده شد، اما در عمل این اصلاحات تحقق نیافت، زیرا اصولاً ماهیت حزب به‌گونه‌ای بود که انجام اصلاحات به تضعیف ساختار آن منجر می‌شد.

حزب توده در فرآیند نهضت ملی

در اواخر سال 1327 متعاقب سوء‌قصد به جان شاه حکومت نظامی اعلام شد و بسیاری از فعالان سیاسی از جمله محمد مصدق، آیت‌الله کاشانی و رهبران حزب توده دستگیر شدند. بلافاصله حزب توده متهم به این سوء قصد شد و رژیم با استناد به قانون ممنوعیت فعالیت‌های اشتراکی حزب را متهم به تضعیف ارکان سلطنت و خدشه‌دار کردن امنیت ملی کشور کرد. به دنبال آن دفاتر حزب در شهرهای مختلف تعطیل و برخی از اعضای آن به مرگ یا حبس ابد محکوم شدند. این فشارهای شدید دوره‌ای از رکود را بر سرنوشت حزب حاکم کرد. با گشایش فضای سیاسی کشور در آستانه انتخابات شانزدهم مجلس شورای ملی حزب توده فرصت را غنیمت شمرد و اقدام به بازسازی خود کرد.

این تجدید نیرو به حزب امکان داد تا در وقایع منجر به تشکیل دولت مصدق سلسله اعتصابات و اعتراضاتی را بر ضد سلطنت ترتیب دهد، به‌ویژه در شهرهای صنعتی مانند اصفهان و آبادان کارگران وابسته به حزب نقش مهمی در راه‌اندازی تظاهرات به نفع جبهه ملی داشتند. با این حال در جریان کودتای 28 مرداد این حزب هیچ اقدامی در برابر رژیم کودتا انجام نداد و عرصه را برای عوامل کودتا ترک کرد. حزب توده دولت مصدق را دولتی سوسیالیست تلقی نمی‌کرد، بلکه آن را در راستای منافع خرده بورژوازی ملی می‌دانست. در عین حال به دلیل وجود دشمن مشترک ناچار از همراهی با مواضع آن بود.

به همین دلیل همواره این پرسش مطرح بود که آیا حزب باید از مصدق حمایت کند یا نه. برخی از اعضای کهنه‌کار که پیشتر نماینده مجلس بودند، به صورت غیر‌مستقیم از دولت حمایت می‌کردند. این گروه مصدق را نماینده بورژوازی ملی تلقی می‌کرد، اما معتقد بود به‌واسطه مقاومت در برابر امپریالیسم انگلستان، باید از وی حمایت کند. در مقابل گروهی مصدق و جبهه ملی را آلت دست نظام سرمایه‌داری و وابسته به امپریالیسم امریکا می‌دانستند و بر این باور بودند که باید به افشاگری علیه آن پرداخت.

اختلافات داخلی حزب پس از 28 مرداد

اختلافات داخلی و وجود دیدگاه‌های متفاوت نسبت به دولت ملی در نهایت باعث سردرگمی و انفعال حزب در جریان کودتا شد. بازگشت استبداد پهلوی تأثیر مخربی بر حزب توده داشت، به‌گونه‌ای که در فاصله سال‌های 1332 تا 1338 بیش از 3 هزار نفر از اعضای آن دستگیر و سران آن به اشد مجازات محکوم شدند.

حزب توده طی دوره 28 مرداد 1332 تا اوج‌گیری نهضت اسلامی در دهه 1350، به شکل یک حزب مخفی فعالیت‌های محدودی داشت. با تشدید مبارزات مردم اعضای تبعیدی حزب به کشور بازگشتند و با جریان انقلاب همراه شدند. به اعتقاد اعضای حزب انقلاب اسلامی به عنوان ایدئولوژی مبارزه با امپریالیسم غرب می‌توانست با اهداف ضد امپریالیستی آنها همسو باشد. به همین علت به حمایت از آن برخاستند. پس از پیروزی انقلاب با توجه به ماهیت ضد‌دینی مبانی اعتقادی حزب در سال 1362 منحل شد.

سؤال «چه باید کرد؟» در برابر فعالیت گروه‌های مارکسیست پس از 28 مرداد

فعالیت گروه‌های مارکسیست ـ کمونیست، به‌خصوص حزب توده پس از کودتای 28 مرداد به دلیل محدودیت فعالیت گروه‌های سیاسی و اختناق شدید و حتی در مواردی نفوذ عوامل ساواک به درون این گروه‌ها و ضعف تشکیلاتی و اختلافات داخلی رو به کاهش گذاشت و به حداقل ممکن رسید. بنابراین در پی ناکامی راهکار مبارزاتی گروه‌هایی مانند حزب توده و نیروهای چپ مارکسیست در پاسخ به پرسش «چه باید کرد؟» اقدام به انتقاد از خط‌مشی حزب توده کردند.

آنها ناکامی حزب را ناشی از انحراف از مبانی مارکسیسم ـ کمونیسم خلاق، پویا و دنباله‌روی کورکورانه از سیاست‌های دولت شوروی می‌دانستند و بر این باور بودند که حزب توده برای کسب موفقیت در جنبش آزادی‌خواهی مردم ایران باید دست به اصلاحات گسترده بزند و ایدئولوژی انقلابی مستقل از سیاست خارجی شوروی اتخاذ و بر مبنای آن سازمان خود را بازسازی کند.

به اعتقاد آنها نه تنها رفتار سیاسی رژیم قابل اصلاح نیست، بلکه تداوم مبارزات سیاسی در مجاری غیر‌انقلابی و قانونی را نیز نوعی بی‌عملی و خرده‌کاری توصیف می‌کردند. در واقع کودتای 28 مرداد، شکل‌گیری ساواک در سال 1336 و تشدید فعالیت‌های امنیتی و سرکوب شدید اعتراضات مردمی در قیام 15 خرداد 1342 امیدواری نیروهای طبقه متوسط جدید را برای بهبودی اوضاع سیاسی و گشایش در روند توزیع قدرت به یأس مبدل کرد و به آنان نشان داد رژیم شاه حاضر به پذیرش اعتراضات از راه‌های قانونی نیست.

این امر بسیاری از گروه‌های مخالف از جمله چپ مارکسیستی را به این نتیجه رساند که تنها راه مبارزه شیوه مسلحانه است. گروه‌های حامی این نظریه بر این باور بودند که در برابر رژیمی که از کاربرد خشونت عریان ابایی ندارد، نمی‌توان از مبارزه سیاسی مسالمت‌آمیز سخن گفت. در نگرش گروه‌های چپ مارکسیست توسل به خشونت انقلابی و مشی چریکی پیش‌درآمد انقلاب توده‌ای محسوب می‌شود، زیرا جوامع طبقاتی دارای تضادهای آشتی‌ناپذیری هستند که در فرآیند خشونت انقلابی حل می‌شود.

گروه بیژن جزنی

بیژن جزنی از حامیان و پیشگامان به‌کارگیری مشی مبارزات چریکی برای ایجاد تحول در ساختار قدرت حاکم به شمار می‌رود. او معتقد بود این شیوه مبارزاتی قادر است توده‌ها را از یأس و ناامیدی مطلق و تسلیم باز دارد، جنبش مردم را توسعه دهد و تشدید کند و در نتیجه جنبش عمومی فراگیری علیه رژیم به راه بیندازد. بدین ترتیب وی نتیجه می‌گیرد استفاده از روش چریکی در برابر روش‌های مسالمت‌آمیز نقش تعیین‌کننده و محوری در جنبش‌های رهایی‌بخش دارد.

در واقع اتخاذ مشی چریکی واکنش از سر اضطرار جوانان پرشور در برابر استبداد نظام پهلوی بود، به‌ویژه آنکه موفقیت گروه‌های چریکی در نقاط مختلف جهان و امیدواری گروه‌های مخالف رژیم به این موفقیت‌ها در گرایش جوانان انقلابی مارکسیست به این خط‌مشی بسیار مؤثر بود. تجارب موفقیت‌آمیز جنبش‌های رهایی‌بخش در کشورهایی مانند الجزایر، ویتنام، کوبا و چین در نگاه جوانان ایرانی، به‌خصوص مارکسیست‌ها به عنوان الگوی برجسته مقاومت جوامع جهان سوم در برابر رژیم‌های وابسته به امپریالیسم جهانی در آمده بود.

از این رو این گروه‌ها با مطالعه آثار رهبران مبارزات چریکی نظیر مائو، کاسترو، چه‌گوارا و لنین به شیوه چریکی و بازدهی آن در مبارزات انقلابی اعتقاد پیدا کردند. این گروه‌ها الهام‌پذیری نظری را به همکاری عملی با این انقلابیون پیوند می‌زدند و نیروهایی را برای فراگیری آموزش‌های نظامی و به دست آوردن سلاح به کشورهای انقلابی اعزام می‌کردند.

از حیث ساختار و تشکیلات سازمانی گروه بیژن جزنی از سه بخش عمده تشکیل شده بود: بخش اول اداره فعالیت‌های عمومی که انتشار نشریه گروه را به عهده داشت. بخش دوم افرادی را در بر می‌گرفت که امکان فعالیت علنی را نداشتند و به نوعی بخش مخفی گروه بود و بخش سوم که هسته مرکزی گروه بود و کادر رهبری را شامل می‌شد.

گروه مسعود احمدزاده

گروه دیگری که پایه‌گذار چریک‌های فدایی بود، گروه احمدزاده بود که در اواخر سال 1346 توسط برخی از فعالان سیاسی جبهه ملی، از جمله مسعود احمدزاده و امیرپرویز پویان تأسیس شد. از این رو مؤسسان گروه سابقه فعالیت در گروه‌های ملی‌گرا و اسلامی داشتند. احمدزاده در مشهد سابقه فعالیت در انجمن اسلامی را داشت و امیرپرویز پویان نیز ضمن عضویت در جبهه ملی تشکل مستقل و محدودی را ایجاد کرده بود. این دو نفر پیش از ورود به دانشگاه تهران در سال 1344 به صورت رسمی فعالیت مارکسیستی نداشتند و از طریق آشنایی با عباس مفتاحی به جرگه معتقدان به اندیشه مارکس پیوستند. اجتماع این سه نفر در اواخر سال 1346 زمینه را برای تشکیل گروه مارکسیستی به رهبری احمدزاده فراهم کرد. اعضای این گروه از طریق ارتباطات دوستانه شاخه‌های محلی را در مشهد و تبریز برای گروه خود ایجاد کردند.

گروه احمدزاده برخلاف گروه جزنی که از همان ابتدا برای عملیات چریکی سازماندهی شده بود، اهتمام خود را بر مطالعه آثار و متون مارکسیستی و ترجمه و انتشار آن در راستای آگاهی‌بخشی به روشنفکران و کارگران جامعه گذاشته بود. این برنامه مطالعاتی در نهایت در اواخر سال 1349 و پس از ادغام گروه احمدزاده با گروه چریکی هیرمندپور به مبارزات مسلحانه منتهی شد.

گروه مسعود احمدزاده شیوه مبارزاتی خود را بر تجارب چریک‌های امریکای لاتین، به‌خصوص مبارزان انقلابی برزیلی مبتنی ساخته بود که بر اساس آن مبارزه از سطح شهرها آغاز می‌شد و به روستاها گسترش می‌یافت. این شیوه با نظرات گروه جزنی که بر اهمیت روستاها در مبارزات چریکی تأکید می‌کرد تفاوت اساسی داشت. با وجود این، این دو گروه در اواخر سال 1349 و همزمان با حادثه سیاهکل سر وحدت تاکتیکی و ایدئولوژیک به توافق رسیدند و سرانجام در فروردین 1350 ادغام شدند و سازمان چریک‌های فدایی خلق را تأسیس کردند.

گروه‌های چریکی و پدیده «انتقاد از خود»

تبلیغات شدید رژیم علیه گروه‌های چریکی و متهم ساختن آنها به ارتباط با بیگانگان و در عین حال حملات دامنه‌دار به هسته‌های تروریستی این گروه‌ها، کشف و انهدام مراکز تیمی آنها اعضای مرکزی سازمان چریک‌های فدایی را در سال 1355 به این نتیجه رساند که ادامه فعالیت چریکی پیامدی جز نابودی گروه نخواهد داشت. از این رو تغییر تاکتیک مبارزاتی در رأس برنامه‌های تئوریکی سازمان قرار گرفت و این تردید در نحوه ادامه مبارزه باعث انشعاب برخی اعضا در همین سال شد.

ادامه تردید در خط مشی مبارزاتی سازمان باعث شد تا رهبران آن در سال 1356 در فرآیند دگرگونی‌های ایدئولوژیک مرحله تازه‌ای از مبارزات را تحت عنوان انتقاد از خویش، به‌ویژه مبارزه چریکی آغاز کنند. نتیجه این خودانتقادی سبب شد تا بار دیگر تبلیغات و آموزش‌های سیاسی در رأس برنامه‌های سازمان قرار گیرد، اما این دگرگونی مورد پذیرش تمامی اعضا نبود و به همین خاطر انشعاب دیگری در ساختار این گروه پدید آمد.

طی تجدیدنظر دیگری در خط مشی سازمان چریک‌های فدایی در سال 1357 شیوه مسلحانه و چریکی را در ادامه فعالیت آن مردود اعلام کرد تا این سازمان به گمان خود به اهداف انقلاب توده‌ای یاری برساند. سازمان در این زمان با مسئله حساس دیگری به نام انقلاب اسلامی مواجه بود که باید نسبت به آن موضع می‌گرفت. اختلاف نظر بر سر ایدئولوژی و چگونگی واکنش به آن باعث ایجاد سردرگمی در ادامه فعالیت سازمان شد. گروهی تحت عنوان گروه اقلیت خواستار برخورد تند و انقلابی با نظام جمهوری اسلامی بودند.

در حالی که گروه اکثریت طرفدار باقی ماندن بر سنت‌های گذشته سازمان و به رسمیت شناختن انقلاب اسلامی به مثابه حاکمیت توده‌ای انقلابی بود. بروز تنش‌های درون سازمانی متعدد در کنار عدم اقبال مردم دین‌باور به گروه‌های مغایر با موازین اسلامی و در مقابل گسترش و نضج نهضت اسلامی باعث ناکامی سازمان چریک‌های فدایی خلق در رسیدن به اهدافش شد.

علل ناکامی‌های حزب توده درنگاه محققان

برخی از محققان در بررسی دلایل ناکامی‌های حزب توده چند عامل را به عنوان عوامل تأثیرگذار ذکر کرده‌اند؛ اول به سبب نزدیکی مرزهای شمالی ایران با شوروی این حزب همواره تحت فشار رژیم بود؛ دوم حزب توده متهم به جاسوسی برای شوروی و حمایت از ادعاهای این کشور درباره امتیاز نفت شمال و حمایت از ادعای تجزیه‌طلبی فرقه دموکرات در آذربایجان بود؛ سوم دگرگونی‌های سریع ناشی از مدرن‌سازی کشور باعث تضعیف موقعیت این حزب در بین اقشار پایین دست اجتماع شده بود و سرانجام عامل چهارم اینکه دستگیری، کناره‌گیری و مرگ بسیاری از رهبران کهنه‌کار توان و انگیزه مبارزاتی این حزب را به تحلیل برده بود.

علاوه بر این می‌توان به عوامل دیگری نیز اشاره کرد که بیانگر ناکامی‌های حزب در مواجهه با مشکلات و چالش‌هایی بود که در نهایت آن را به نابودی کشاند. در حافظه تاریخی رژیم که همواره از همسایه شمالی واهمه داشت، شورش فرقه دموکرات پیشه‌وری به عنوان یک نقطه ضعف در مناسبات گروه‌های کمونیست با دولت شوروی به شمار می‌رفت.

نکته مهم دیگر در بیان دلایل ناکامی حزب به مبانی فکری آن برمی‌گشت که با ارزش‌های دینی حاکم بر جامعه مذهبی ایران مغایرت داشت. چنانکه بسیاری از مردم فعالیت آن را در جهت ترویج الحاد و بی‌دینی می‌دانستند و آن را محکوم می‌کردند. به همین سبب این حزب نتوانست بدنه مذهبی جامعه را جذب کند.

نام:
ایمیل:
نظر: