صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۵ مرداد ۱۳۹۴ - ۰۷:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۲۷۸۱۷۸

روزنامه کیهان **

گشایش اقتصادی توهم یا واقعیت؟/ حسین شمسیان

تبلیغات و سخنان فریبنده، برخی‌ها را به این نتیجه رسانده که توافق هسته‌ای، صبح موعود همان روزیست که قرار است در همه‌چیز و بخصوص در اقتصاد، اوضاع به سامان و گشایش ایجاد شود اما امروزه آنها خود بهتر از هر کسی می‌دانند که توهم بزرگ گشایش اقتصادی در اثر توافق هسته‌ای، کارکرد انتخاباتی داشت و اکنون در نیمه راه دولت، نه کارنامه مقبولی بدست آمده نه چشم‌انداز معقولی دیده می‌شود، اما انتظارات مردم کماکان بر سر جایش هست! که نه انتظارات مردم، با آن همه شعار پرطمطراق، هر روز و هر روز بیشتر هم شده است. از این رو ظاهرا برخی از انتشار‌دهندگان آن توهم به این نتیجه رسیده‌اند که راهبرد به تدریج و خیلی نرم و آرام عوض شده و رویکرد تازه‌ای اتخاذ شود. در این رویکرد تازه، از یک سو مقامات دولتی به ساده‌سازی و حتی بی‌اهمیت نشان دادن تاثیر توافق در اوضاع اقتصادی می‌پردازند با این هدف که همین اول راه به زعم خودشان، ترمز انتظارات جامعه را بکشند و سطح توقعات را کاهش دهند. نمونه‌ها و مصادیق فراوانی بر این مدعا قابل ارائه است. از کاهش ناگهانی و عجیب مطالبات یکصد و پنجاه میلیارد دلاری به 3 میلیارد دلار! تا وعده افزایش قیمت خودرو و یا سخنان رئیس بانک مرکزی درباره یکسان‌سازی نرخ ارز که به مفهوم ساده و واقعی افزایش نرخ دولتی دلار تا سرحد نرخ بازار و... همه و همه از این زمره است.

اما این تغییر ریل ناگهانی، قطعا موجب بی‌اعتمادی مردمی می‌شود که وعده گشایش پس از توافق را باور کرده بودند و در نتیجه باید چاره‌ای اندیشید تا این اتفاق نیفتد. اینجا فاز دوم رویکرد تازه آغاز می‌شود و آن نقش‌آفرینی رسانه‌های زنجیره‌ای و وابسته به بودجه‌های پیدا و پنهان است تا در نقش مشاطه‌ای چیره‌دست، چهره کریه توافق را بزک کنند و از آمریکا و هم‌پیمانانش، فرشته نجات‌بخش ترسیم کنند! آنها آمد و شد هر هیئت سیاسی و غیرسیاسی را با آب و تاب در بوق می‌کنند، حتی یکی از همین روزنامه‌ها، با ذوق‌زدگی خبر آمدن «یک سرمایه‌گذار آمریکایی» را تیتر کرده بود! و کار به آنجا رسید که روزنامه رسمی دولت به جعل و تحریف خبر لغو تحریم‌های نفتی ایران توسط آمریکا دست زد تا به هر شکل ممکن ثابت کند آمریکا آنقدرها هم که گفته می‌شود بد نیست و می‌توان به خیر او دل بست!

اما همه این هیاهوها و این غوغاسالاری‌ها، مادامی که تاثیری در زندگی مردم- حتی در افقی میان مدت- نداشته باشد، پشیزی نمی‌ارزد و صرفا کارکرد تبلیغاتی و انتخاباتی دارد. و اکنون باید پرسید آیا در عالم واقع، غربی‌ها در صف و نوبت حضور و سرمایه‌گذاری در ایرانند!؟ آیا باید این دروغ را باور کنیم!؟ جواب را می‌توان از دو منبع دریافت کرد؟

از یک سو و با توجه به اینکه پائین بودن ریسک سرمایه‌گذاری و اطمینان از حفظ سرمایه و سود معقول، شرط اولیه برای هر سرمایه‌گذاری معقول و منطقی است، جواب را می‌توان در روزنامه‌ اقتصادی فایننشال‌تایمز و از قول مقام ارشد یک بانک آمریکایی کشف کرد: برای بسیاری از شرکت‌ها، توافق هسته‌ای با ایران، نه فرصت طلایی که میدان مین است! و ما طرحی برای تجارت با ایران نداریم. فایننشال تایمز ادامه می‌دهد: تحریم‌های اقتصادی و مالی آمریکا و اروپا تنها زمانی برداشته خواهد شد که ایران به تعهداتش عمل کند و انتظار این است که این مدت 6 تا 9 ماه به درازا بکشد. حتی در توافق قید الزام‌ بازگشت سریع تحریم‌ها در صورت تخلف ایران از عمل به تعهداتش پیش‌بینی شده‌ است.این روزنامه از قول یک کارشناس حقوقی می‌افزاید: ایرانی‌ها بیش از همه  مشتاق آنند که صاحب درآمد فروش نفت خود باشند و پول نفتی که می‌فروشند را بی‌هیچ منعی دریافت کنند. اما سوئیفت اعلام کرده که ممنوعیتش درباره ایران دست کم تا زمانی که تحریم‌های اتحادیه اروپا علیه ایران پابرجاست به قوت خود باقی خواهد ماند.

این خبر از چه چیزی حکایت می‌کند؟! بدون کمترین تردیدی می‌توان فهمید که گزارش فایننشال‌تایمز، به روشنی از این واقعیت حکایت دارد که با توجه به ساختار برجام و بازگشت‌پذیری تحریم‌ها، کمتر سرمایه‌گذار و بانک خارجی حاضر است ریسک بالای حضور در ایران را به جان بخرد و وارد این معرکه شود. گرچه ممکن است عده‌ای به متن برجام استناد کنند که در صورت بازگشت تحریم‌ها، مجازات‌های تازه عطف به ماسبق نشده و سرمایه‌گذاری‌های ایام قبل از تحریم جدید را دربرنمی‌گیرد. که باید گفت این مطلب به معنی عدم مصادره و ضبط دارایی شرکت‌ها و بانک‌های طرف معامله با ماست اما این موسسات به امید کسب سود وارد بازار ایران شده‌اند و با اعمال تحریم‌ها در برزخی ظاهرا پایان‌ناپذیر گرفتار می‌شوند. از یک سو سرمایه خود را در ایران پهن کرده‌اند و بموجب تحریم‌های تازه سودی نمی‌برند از دیگر سو، سرمایه تبدیل به کارخانه و اعتبار مالی و... را نمی‌توانند یک شبه جمع کنند و به کشورشان برگردند! در چنین شرایطی، آیا هیچ‌کس حاضر به سرمایه‌گذاری خواهد شد!؟

ممکن است گفته شود این نگاه کاملا بدبینانه است و تاکنون ده‌ها و صدها شرکت برای انعقاد قرارداد و بهره‌مندی از فرصت سرمایه‌گذاری، به ایران آمده‌اند. بهترین پاسخ را می‌توانیم از زبان یک مقام ارشد اتاق بازرگانی بشنویم که صراحتا رفت و آمد هیئت‌های اروپایی را «ژست سیاسی» عنوان کرده است! عضو هیئت رئیسه اتاق بازرگانی ادامه می‌دهد: پیش از این و قبل از توافق 5+1 هم هیئت‌های اقتصادی زیادی به ایران می‌آمدند یا از ایران و توسط اتاق بازرگانی اعزام می‌شدند. اما رفت و آمدهای سیاسی دیگر از توافق، باعث استنباط دیگری شد و دلیل آن هم اینست که سال‌ها روسا و مقامات عالیرتبه خارجی به ندرت به ایران می‌آمدند... این رفت و آمدها باید بگونه‌ای باشد که به مخالفان توافق برای بازیابی سطح معمول و بالای ارتباطات دیپلماتیک و رفت و آمدهای سیاسی بین دو کشور پیام دهد! ... هنوز هیئتی در آن قالب متعارف تجاری برای مبادله به ایران نیامده است این چند هیئتی که در رفت و آمد بوده‌اند، هیئت‌هایی سیاسی بودند که در واقع در این رفت و آمدها، یک ژست سیاسی هم در درونش تعبیه شده بود. بنابراین هنوز با شرکتی گفت‌وگو نشده تا اینگونه مطرح شود که به این دست صنایع اهمیت بدهیم یا ندهیم.»

اکنون به روشنی 2 روی واقعیت داخلی و خارجی ماجرای تحریم‌ها و گشایش اقتصادی روشن است و لفاظی‌ها و خوش رقصی‌های رسانه‌ای، جز آنکه همانند قرص خواب‌آور برای جامعه عمل کند، تأثیر دیگری ندارد.

اکنون باید پرسید این کارهای نمایشی چه هدفی را دنبال می‌کند و تخدیر جامعه با تمسک به دروغ‌های فاحش اقتصادی چه دلیلی دارد؟! شاید در پاسخ باید از دغدغه انتخاباتی برخی بازی‌سازان این عرصه یاد کرد که این روزها و به قیمت معامله استقلال کشور، دغدغه اصلی ذهن آنها شده و حاضرند بخاطر آن، هر کاری را به سر ایران و دانش ایرانی بیاورند. این همان رویکردی است که جان کری هم به صراحت از آن یاد کرد و نسبت به بازگشت دوباره «افراطیون»! -بخوانید انقلابیون- به قدرت در ایران هشدار داد! آنها قطعاً حاضرند در این راه امتیازات ظاهری و گشایش‌های مقطعی هم ایجاد کنند و حتی هیاهو و جنجال برای سرمایه‌گذاری را هم بیشتر کنند و به عوامل داخلی‌شان هم فرمان شلوغ کاری بیشتر بدهند تا خواب خوش عده‌ای را سنگین‌تر کنند و آنگاه... و آنگاه در لحظه‌ای که همه انتظار اجرایی شدن وعده‌ها را دارند، شروط و قیود مهمی را مطرح کنند که پذیرش آنها به معنی عدول از اصول و مبانی انقلاب اسلامی است و نظام را در دو راهی اقتصاد- استقلال قرار دهند! طبیعتاً اگر حاضر به معامله استقلالمان با اقتصاد شویم، به «استعمار» تن داده‌ایم و اگر بخواهیم استقلال را حفظ کنیم، عوامل داخلی که به گوش خوش‌باوران لالایی رفاه می‌خواندند، خواب آنها را آشفته می‌کنند که نزدیک بود در رفاه غرق شوید، اما تندروها نگذاشتند!

به فرض محال رخدادهای فوق در عالم واقع محقق نشود، پای حرف دیگری در میان است و آن اینکه همانگونه که پس از 12 سال، رئیس‌جمهور اعتراف کرد که منشأ همه تحریم‌ها خرید تعدادی سانتریفیوژ دست دوم و آلوده به جای نو! بوده و در این قضیه در اصل سر ایران کلاه رفته، چه تضمینی وجود دارد که 12 سال دیگر باز هم گفته شود، آن روز سر ما کلاه رفت و ... که خود ماجرایی دیگر و مفصل و مجزاست.

******************************************************

روزنامه قدس ***

آمریکا،کاتالیزور پروژه تجزیه سوریه ؟/ رقیه نصرتی

ارتش آمریکا در دخالتی آشکار نخستین گروه از نیروهایی که در ترکیه آموزش می داد را به داخل سوریه فرستاد و در شمال این کشور مستقر کرد.

 این نیروهای شبه نظامی، گروهی از شهروندان سوریه هستند که پس از گزینش در پایگاه هایی در ترکیه و اردن توسط ارتش آمریکا آموزش  دیده اند و به تدریج و در ظاهر برای جنگ با داعش و نه نیروهای دولتی، تسلیح و به سوریه اعزام می شوند.

داعش و گروه های مسلح افراطی از جمله القاعده در سوریه و ارتش سوریه، تهدیدی برای نیروهای مسلح آموزش دیده آمریکا هستند.

به همین بهانه آمریکا تصمیم گرفته است برای دفاع از نیروهای آموزش دیده خود به هر تهاجمی به این نیروها پاسخ داده وجنگنده های این کشور از این نیروها در سوریه حمایت هوایی کنند حتی اگر این مهاجمین از نیروهای حامی بشار اسد و ارتش سوریه باشند.

اولین گروه از نیروهای آموزش دیده ارتش آمریکا که به تازگی در شمال سوریه مستقر شده اند از سوی دیگر گروه های تندرو  مورد هدف قرار گرفتند، این اقدام باعث شد برای نخستین بار جنگنده های آمریکا به مهاجمان به این گروه های مسلح حمله کنند.

روزنامه وال استریت ژورنال نخستین منبعی بود که این خبر را فاش کرد و از قول مقامات آمریکایی که خواستند نامشان فاش نشود گفتند جنگنده های آمریکایی حملاتی را برای حمایت از پیشروی این نیروها در برابر داعش انجام می دهند.

هر چند هنوز هیچ منبع رسمی این خبر را تایید نکرده است اما این تصمیم، نقش آمریکا را در بحران سوریه به طور علنی و به طرز چشمگیر افزایش می دهد.

بعلاوه مطرح کردن مجدد استفاده از سلاحهای شیمیایی توسط آمریکا گویای دور جدیدی از دخالتهای روزافزون آمریکا در سوریه است. هرچند آنان دولت سوریه را مستقیماً و بطور واضح به استفاده از سلاح شیمیایی متهم نکرده اند اما نحوه طرح ادعا بگونه ای بوده که علاوه بر گروههای تروریستی تند رو شامل نیروهای دولتی نیز ممکن است بشود. آمریکایی ها همیشه با این موضگیری ها و اظهارات دوپهلو راه را برای خود باز نگه می دارند تا بتوانند استفاده لازم و مورد نیاز خود را ببرند.

در مورد حمله هوایی نیز  در واقع  نوک حملات خود را به سمت جبهه النصره، داعش و ترکیه گرفته اند و  نه سوری ها اما نحوه اعلام آن به شکلی بود که ارتش سوریه را هم شامل می شود  و در واقع نحوه اعلام  با هدف مصرف سیاسی است.

هدف اصلی آمریکا از فعال شدن مجدد و علنی در موضوع سوریه احتمالاً پیگیری طرح خاومیانه جدید باشد. آمریکایی ها از سال ها پیش به فکر تجزیه سوریه و عراق بوده اند، و برای این دو کشور بزرگ خاورمیانه خوابهای آشفته ای دیده اند. این روشن است که روسیه و ایران از موجودیت یکپارچه سوریه و عراق حمایت کرده و با طرح آمریکا به شدت مخالفند و تا کنون مانع از رسیدن آنان به هدفشان شده اند.

« اوباما» که در طول این سالها و از ابتدای بحران سوریه تا کنون چشمانش را بر روی کشتار مردم سوریه بسته بود، اینک ممکن است علناً گزینه تجزیه را کلید بزند. او با تکیه بر نیروهای جدیدی که وارد سوریه کرده است عملاً در تلاش است تا آنان بتوانند جای داعش را بگیرند و از شمال و جنوب سوریه فشارهایی را علاوه بر داعش به دولت سوریه نیز وارد کنند.  همان طور که چندی پیش  در کنگره حاضر شد و اعلام کرد بعد از پیشروی هایی که مخالفان سوری در جبهه جنوبی به دست آوردند حمایت از آنها بیشتر خواهد شد.

اینک آیا بشار اسد با اتکا به دوستانش می تواند همانند 4 سال گذشته فشارها و بحرانهای کمرشکن را از سربگذراند یا اینکه ناچار خواهد شد تصمیم جدیدی را اتخاذ کند. به عقیده برخی کارشناسان ارتش اسد از اینکه بتواند اقتدار و تسلط خود بر تمامیت ارضی سوریه بدست آورد را ناممکن می دانند و از طرفی 4 سال درگیری مداوم و فرسایشی، خستگی مفرطی را بر نظامیان حاکم کرده است. بنابر این ا و ممکن است ترجیح دهد که بر بخشی از سوریه فعلی که بیشتر هواداران علوی او هستند تسلط کامل داشته باشد تا اینکه مدام با مناطقی که از تسلط دولتش خارج شده درگیر باشد. به نظر می رسد بشار اسد دیگر نتواند کل سوریه را حفظ کند و از خطر  نجات دهد!

از طرفی روسها نیز که مصالح خود را در حفظ دمشق و بندر طرطوس می بینند ترجیح می دهند که حداقل کشور کوچکی که بتواند حامی مصالح آنها باشد به وجود آید. شاید برای ایران نیز تسلط بشاراسد بر نقاط استراتژیک هم مرز با لبنان و بنادر سوریه از یک سوریه از هم پاشیده بهتر باشد.

تمام این شایدها و بایدها باعث شده آینده سوریه به شدت آبستن حوادث جدیدی باشد. تحرک غربیها ، صهیونیستها و همچنین خط و نشان کشیدن روسها برای بازیگران صحنه درگیریها  از یک سو  و رفت و آمدها، دیدارهای منطقه ای و رایزنیهای دیپلماتیک مؤثرین در  رویدادهای منطقه، مؤید این ادعاست.

همچنین ترکها نیز  از طرح ایجاد منطقه حایل به محوریت خودشان ممکن است سوای همه اهدافی که دارند، این قصد را داشته باشند که اگر طرح آمریکاییها برای تجزیه جدی شد و موفقیتهایی  کسب کرد در هرج و مرج ایجاد شده منطقه حایل را برای خودشان حفظ کنند.

******************************************************

روزنامه جمهوری اسلامی ****

تجزیه عراق رویای بی‌تعبیر آمریکا

بسم‌الله الرحمن الرحیم

نظامیان آمریکائی هر جا رفتند و هر کشوری را که اشغال کردند،‌ با خود نحسی و ناامنی به همراه بردند. ارتش آمریکا که به بهانه سرنگونی صدام و آزادی مردم این کشور از شر دیکتاتوری به نام صدام، که مهره خود آمریکا بود، سرزمین پهناور و حاصلخیز عراق را اشغال کرد، پس از گذشت یک دهه نه تنها آرامش را به این سرزمین باز نگرداند بلکه باعث گسترش ناامنی، کشتار و تخریب شد.

تا زمانی که آمریکا رسماً و مستقیماً عراق را در اشغال داشت، هزاران نفر از مردم عراق را قربانی این اشغالگری کرد و زمانی هم که تصمیم به ترک این کشور گرفت تروریست‌های داعش را برای انجام ماموریت ناتمام پنتاگون روانه آن سرزمین کرد تا آنها ماموریت اصلی ایجاد ناامنی در کشورهای اسلامی و سرانجام تجزیه سرزمین‌های اسلامی را به انجام برسانند.

هدف اصلی آمریکائیها در عراق، تجزیه این کشور به عنوان آغاز طرح خاورمیانه جدید است که بارها از زبان مقامات آمریکایی بیان شده و تازه‌ترین آن، سخنرانی رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا در پنتاگون می‌باشد که راه‌حل بحران عراق را تجزیه این کشور عنوان کرده است. ژنرال «ریموند اودیرنو» با این توجیه که عراق از سه بخش بزرگ جمعیتی شامل شیعیان، اعراب سنی و کردها تشکیل شده و آشتی این سه بخش و تداوم عراق واحد روز به روز سخت‌تر می‌شود، خواستار تجزیه عراق شد. چندی پیش نیز پس از سفر مسعود بارزانی رئیس اقلیم کردستان عراق به واشنگتن، لایحه‌ای در کنگره آمریکا مطرح شد که عراق به صورت فدرالیسم طایفه‌ای به سه بخش مجزا تقسیم شود.

واقعیت اینست که توطئه تجزیه عراق طرح جدید و نوظهوری نبوده و نیست و دقیقاً پس از آن کلید خورد که پنتاگون به دنبال اشغال عراق به این نتیجه رسید که امکان ادامه حضور بلند مدت در این کشور وجود ندارد و باید مقدمات خروج به اصطلاح آبرومندانه خود را فراهم کند، لذا توطئه فروپاشی عراق را به عنوان مقدمه‌ای برای تجزیه کشورهای منطقه و اجرای طرح خاورمیانه جدید براساس امیال آمریکایی – صهیونیستی آغاز کرد.

نکته قابل توجه اینکه سنای آمریکا در سال 1386، شرط اساسی عقب نشینی نظامیان آمریکایی از عراق را تجزیه آن به سه کشور کوچک دانسته بود. لذا دولتمردان آمریکائی از بارزانی خواسته بودند تا همه‌پرسی برای تعیین سرنوشت اقلیم کردستان عراق را انجام داده و مرکزیت این اقلیم را استان مملو از نفت کرکوک معرفی نماید.

این طرح که از پشتوانه قانون اساسی تنظیم شده از سوی «پل برمر» برای عراق نیز برخوردار بود، عراق را کشوری با رویکردهای مذهبی و طایفه‌ای می‌داند که هر یک می‌توانند از حاکمیت فدرالی برخوردار باشند.

در چارچوب تحقق این هدف شوم، مجله آمریکایی تایم چندی پیش در گزارشی مفّصل و 8 صفحه‌ای به جزئیات طرح آمریکایی تجزیه عراق به سه کشور که «جوبایدن» معاون رئیس‌جمهور آمریکا مجری آنست اشاره کرده که یکی از این کشورها در شمال و کردستان عراق ایجاد می‌شود. دولت دوم با محوریت اهل تسنن در مجاورت سوریه شکل می‌گیرد و دولت سوم متعلق به شیعیان است که در جنوب برپا می‌شود.

در این گزارش، مجله تایم که اکثراً دیدگاه‌های دولت آمریکا را تشریح می‌کند از پیوستن مناطق کردنشین سوریه به دولت کرد عراق استقبال کرده و از پیوستن برخی مناطق سنی‌نشین در شرق سوریه به دولت سنی عراق ابراز رضایت می‌کند. این مجله همچنین نقشه‌ای را منتشر می‌کند که نحوه توزیع جمعیتی و سرزمینی را بین این سه کشور جدید که در ابتدا سه دولت جدید خواهند بود تشریح می‌کند و بغداد را جزو کشور سنی نشان می‌دهد.

درست در چنین زمانی مراکز تصمیم گیری و شخصیت‌های سیاسی و نظامی آمریکایی یکی پس از دیگری سخن از لزوم فروپاشی دولت مرکزی عراق و تجزیه آن به سه کشور برای خاتمه یافتن بحران و درگیری بر زبان می‌آورند و این دقیقاً جزئیات توطئه‌ای صهیونیستی – آمریکایی با هدف تضعیف دولت عراق و تجزیه این کشور به عنوان آغازی بر تجزیه تمامی منطقه عربی تحت عنوان خاورمیانه جدید است.

آمریکا و رژیم صهیونیستی در سال‌های اخیر برای تحقق این هدف شوم از همکاری و همراهی ترکیه، عربستان و قطر نیز بهره برده و در حقیقت این پنج کشور در جبهه‌ای واحد قرار گرفته‌اند که تحرکات هماهنگ این جبهه جهت شکل گیری خاورمیانه جدید و تجزیه عراق از چند طریق دنبال می‌شود.

1 – نخست، کمک به افزایش تحرکات گسترده داعش در سوریه و عراق برای برهم زدن ثبات و آرامش این کشورها و تضعیف حکومت‌های مناطق شام و عراق! به همین دلیل طی چند سال اخیر از یکسو میلیاردها دلار سلاح و پول در اختیار داعش و دیگر گروه‌های تروریستی قرار گرفته تا علیه دولت‌های سوریه و عراق وارد عمل شوند و از طرف دیگر برای حفظ ظاهر در حرکتی عوامفریبانه اقدام به تشکیل ائتلاف ضد داعش کردند و علیرغم توانایی برای ضربه زدن به تروریست‌ها، هیچ واکنشی برای جلوگیری از پیشروی داعش انجام ندادند.

2- دامن زدن به تحرکات قومی و مذهبی از جمله اقداماتی بود که آمریکائیها از روز نخست اشغال عراق مرتکب شده و در ظاهری دمکرات مآبانه مدعی شدند پست‌های سیاسی را میان قومیت‌ها و مذاهب بطور مساوی تقسیم خواهند کرد. از این جهت مسابقه‌ای طائفه‌ای را در میان روسای قبایل و طوایف عراق برای سهم گیری و عقب نماندن از تقسیم غنائم سیاسی پس از سقوط صدام دامن زدند که «پل برمر» فرماندار آمریکایی عراق پس از سقوط صدام با ارائه یک قانون اساسی استعماری به آن جنبه قانونی داده بود، درحالی که مردم عراق قرنها در کنار یکدیگر و بدون اینگونه برخورد‌های خانمانسوز در کمال آرامش و امنیت زندگی مسالمت آمیزی را دنبال می‌کردند.

3- سومین اقدام جبهه متحد علیه حاکمیت ملت عراق، ضربه زدن به دولت مرکزی بغداد، ایجاد نارضایتی علیه دستگاه اجرایی و دامن زدن به کمبودهای موجود در یک کشور غارت زده و اشغال شده است. شاید تازه‌ترین بخش از این فتنه‌انگیزی‌ها، سوءاستفاده از کمبود برق در گرمای نفس‌گیر تابستان امسال است که مردم را علیه آنچه بی‌کفایتی دولت در تامین انرژی می‌خوانند، سازماندهی می‌کنند درحالی که آمریکائی‌ها خود مسئول مستقیم این کمبودهای اساسی در عراق هستند زیرا با بمباران تاسیسات زیربنایی برق و آب عراق و عدم بازسازی آن در مدتی که عراق تحت اشغال آنها بود، این کشور و دولت منتخب مردم را با مطالبات سنگین و دشوار مواجه ساخته‌اند.

4 – انفجارهای متعدد در مناطق مختلف مسکونی و اماکن پر رفت و آمد به منظور ناامن کردن مراکز عمومی و القای بی‌کفایتی دولت عراق در تامین امنیت از جمله شیوه‌هایی است که عاملان تجزیه عراق در سال‌های اخیر دنبال کرده‌اند و تازه‌ترین این جنایت، انفجار تروریستی در بازار شلوغ منطقه شهرک جدید بغداد است که روز پنجشنبه جان 80 زن و کودک بی‌دفاع را گرفت و بیش از 200 مجروح بر جا گذاشت.

اجرای مجموعه این توطئه‌ها توسط دشمنان حاکمیت ملت عراق ثابت می‌کند که طرحی صهیونیستی – آمریکایی با هدف تضعیف عراق و تجزیه این کشور دنبال می‌شود که هدف آن نه تنها فروپاشی عراق بلکه به آتش کشیدن خاورمیانه است. این توطئه قرار است به طور آزمایشی در عراق اجرا شده و سپس به صورت کلان در سایر کشورهای منطقه عربی پیاده گردد. این طرح‌های تجزیه‌طلبانه گرچه در آغاز ممکن است به دلیل وعده و وعیدهای داده شده دروغین باعث شادمانی برخی قومیت‌ها و مذاهب شود، ولی در انتها باعث تضعیف و فروپاشی کشورهای عربی و ایجاد دولتی صهیونیستی بر روی ویرانه‌های آن شود.

در این باره قطعاً تنها گزینه موجود، وحدت همه اقوام عراقی و پیروان مذاهب برای براندازی ریشه داعش در عراق و سوریه و مقابله با تاکتیک‌های رژیم صهیونیستی است که در قالب فروپاشی کشورهای عربی به دنبال تحقق شعار صهیونیستی «از فرات تا نیل» است. اینگونه است که برای آمریکا رویای تجزیه عراق هرگز تعبیر نخواهد شد.

******************************************************

روزنامه خراسان*****

مکانيزم ماشه در برجام/محمدسعيد احديان

بعد از بررسي نگاهي کلان به برجام و تحليل داده ستانده و روشن شدن اينکه کفه ستانده ها از داده ها بيشتر است (1) ورود به بررسي جزئيات برجام براي بررسي حفره ها و ابهامات مهم، محور بحث قرار گرفت تا روشن شود که آيا حفره مهمي يا نقطه ضعفي جدي در برجام وجود دارد که علي رغم ترجيح ستانده ها بر داده ها، نتوان برجام را تاييد کرد.

در يادداشت روز گذشته «با عنوان برجام و بررسي متناظر بودن اقدامات»، به بررسي اقدامات متناظر ايران و 1+5 در برجام پرداختيم و توضيح داديم که در اين مساله سه نقطه ضعف ديده مي شود اول در گام اول برجام يعني از روز تصويب تا روزاجرا که اقدامات عيني ايران دربرابر مصوبات روي کاغذ طرف مقابل قرار دارد دوم دوسال بعد از روز انتقالي است که منطقي بود کلا اين دوسال نباشد و سوم تعهدات ايران براي بعد از روز خاتمه است که با پايان يافتن دوره اصلي محدوديت وجهه اي منطقي ندارد. به تشريح توضيح داده شد که از لحاظ حقوقي نقطه ضعف اولي مهم است اما از نگاه تحليل سياسي ريسک آن نزديک به صفر است و با توجه به چندگام به جلو گذاشتن برنامه هسته اي ايران در صورت نقض عهد، اين نقطه ضعف حفره اي که برجام را به هم بزند محسوب نمي شود درباره نقطه ضعف دوم و سوم علي رغم اينکه مدعي شديم که اين دو امتيازاتي هستند که تيم هسته‌اي در فرآيند مذاکرات و چانه زني به طرف مقابل داده است اما با توجه به عدم مشکل در نظارت بر فعاليت هاي هسته اي، حفظ امکان تحقيق و توسعه و با توجه به «توان» و «برنامه» هسته اي ايران توضيح داديم که امتيازات داده شده لطمه مهمي به صنعت هسته اي ايران نمي زند با اين وصف و با توجه به اينکه بخش اصلي برجام يعني از روز اجرا تا روز انتقالي(حدود هشت سال) و از روز انتقالي تا روز خاتمه (حدود 2 سال) اقدامات طرفين از تناظر منطقي برخوردارند مي توان از اين نظر برجام را قابل قبول دانست. البته همانطور که تصريح کرديم اين جمع بندي مشروط بر اين است که در بررسي هزينه فايده برگشت پذيري ايران نسبت به طرف مقابل به اين جمع بندي برسيم که ما در موقعيت بهتري نسبت به طرف مقابل قرار خواهيم داشت براي بررسي اين مساله لازم است ابتدا به موضوع مکانيزم حل اختلاف بپردازيم که فرآيند بازگشت پذيري از آن آغاز مي شود و برخي به آن عنوان مکانيزم ماشه داده اند و نقدهاي جدي به آن دارند و در مجالي ديگر هزينه منفعت بازگشت پذيري را مورد بررسي قرار دهيم.

 

مکانيزم حل اختلاف

بر پايه مکانيزم حل اختلاف (2) اگر هر کشور از کشورها نسبت به نقض عهد يکي از طرف ها مدعي «عدم پايبندي اساسي» شود اين ادعا طي يک فرآيند چند مرحله اي و نسبتا طولاني مدت(که جزئيات آن از حوصله بحث خارج است) براي تصميم گيري به صورت اجماعي به کميسيون مشترک که 8 عضو شامل ايران، نماينده اتحاديه اروپا و کشورهاي 1+5 دارد، مي رود يعني همه اعضا بايد به تصميم مربوط راي دهند و حتي اگر يک عضو با آن مخالف باشد تصميم نهايي نخواهد شد لذا هر عضو مي تواند نظر بقيه اعضا را وتو کند.

 

با توجه به اينکه تصميم در اين موضوع در کميسيون مشترک بر اساس اجماع است اينجا يکي از مهمترين ابهامات و نقدهايي که برخي منتقدين دارند مطرح مي شود که «چگونه يک کشور مثلا آمريکا به تنهايي مي تواند با بهانه گيري يا بدون دليل منطقي مدعي نقض عهد توسط ايران شود و عملا تحريم ها را برگرداند و بدون نياز به راي گيري مجدد در شوراي امنيت تمام قطعنامه ها را به جاي خود برگرداند؟ آيا شاکي خود مي تواند قاضي هم باشد؟»

 

آيا موانع حقوقي مانع نقض عهد آمريکا خواهد بود؟

واقعيت اين است که اين مساله کاملا درست است که آمريکا با استفاده از اين مکانيزم از لحاظ حقوقي مي تواند برجام را منتفي کند و قطعنامه هاي لغو شده را بازگرداند و فرآيند بازگشت پذيري را کليد بزند اما در اين ميان نکته بسيار مهمي فراموش شده است و آن اينکه اين مکانيزم بيشتر از اينکه براي آمريکا کاربرد داشته باشد براي ايران کاربرد دارد و مي توان مدعي شد اگر اين مکانيزم در برجام تعبيه نشده بود مي توانستيم کل برجام را توافقي غيرقابل قبول بدانيم چرا که هم سابقه بدعهدي هاي مکرر آمريکا و هم شرايط سياسي داخلي آمريکا و مخالفت محافظه کاران اين احتمال را که آمريکا در طول مدت زمان برجام نقض عهد کند بسيار تقويت مي کند. به نظر مي رسد نمي توان ترديد کرد آمريکا به عنوان مصداق اتم استکبار (3) و به عنوان کشوري که در راستاي اهدافش به هيچ قانون و قاعده حقوقي پايبند نيست ، امکان پياده سازي هدفش را نداشته باشد به عبارت ديگر اگر هم مي‌توانستيم به بهترين توافقنامه از لحاظ حقوقي برسيم آيا کسي ترديد دارد که اگر اين کشور منفعت خود ببيند آن توافقنامه را نقض خواهد کرد؟ پس بي ترديد نمي توان به موانع حقوقي بر سر راه آمريکا دلخوش کرد حال اگر در قبال احتمال بسيار بالاي نقض عهد توسط آمريکا ما امکان برهم زدن برجام را نداشته باشيم آيا مي توان آن توافق را توافقي قابل قبول دانست؟

 

منتقدان به اين سوال پاسخ دهند که اگر اين مکانيزم وجود نداشت چه راهي براي جلوگيري يا مقابله با نقض عهد آمريکا پيشنهاد مي کنند؟ به نظر نمي رسد کسي دنبال توافق باشد و در عين حال منطقي بداند، که بتوان توافقي را به نتيجه رساند که از يک طرف ما بتوانيم آن را فسخ کنيم و به جاي اول برگرديم اما طرف مقابل نتواند همه چيز (از جمله قطعنامه ها) را به جاي اول برگرداند پس آيا به عنوان طرح جايگزين به رجوع به دادگاه لاهه اميد دارند يا پيشنهاد ديگري قابل ارائه است؟

 

مکانيزم ماشه اي براي ايران

نکته بسيار مهم در مکانيزم حل اختلاف اين نيست که آمريکا مي تواند اين توافق را از نظر حقوقي برهم بزند و تحريم ها را برگرداند چرا که او براي بازگرداندن تحريم ها چندان به موانع حقوقي وقعي نمي نهد، نکته مهم تر اين است که ايران براي خود اين راه حقوقي را بازگذاشته است که در ميان هفت عضو ديگر اگر نقض عهد ديد و مصلحت را در اين دانست که برجام را منتفي کند و بدون ادامه محدوديت ها و نظارت ها مسير خود را در پيش بگيرد، بتواند. به عبارت ديگر مکانيزم حل اختلاف بيشتر از آمريکايي ها، مکانيزم ماشه اي براي ايران است که اولا چون اين مکانيزم وجود دارد مانع اصلي براي جلوگيري از نقض عهد آمريکا مي شود چرا که همانطور که ذکر شد ايجاد موانع حقوقي براي آمريکا چندان کارساز نيست اما اين مکانيزم باعث مي شود آمريکا از ترس منتفي کردن برجام و عدم متعهد ماندن ايران به محدوديت هاي هسته اي و نظارت ها و به تعبير آن ها شروع به فرارهسته اي، به راحتي به فکر نقض عهد نيفتد. ثانيا اين مکانيزم باعث مي شود در صورتي که آمريکا مطابق خوي خود به نقض عهد دست زد، ايران مجبور نباشد درگير دعواهاي حقوقي و رسانه اي شود و بتواند توافقي را که يک طرف آن نقض عهد مي کند در فرآيندي که جامعه جهاني حقانيتش را تاييد خواهند کرد، فسخ کند.

 

ايران در برابر هفت عضو قدرتمند؛ هم شاکي هم قاضي

براساس مکانيزم حل اختلاف تعبيه شده در برجام مسئولين کشورما مي توانند در حالي که فقط يک راي دارند، راي هفت عضو قدرتمند ديگر دنيا را وتو کنند و هم به عنوان شاکي اقامه دعوا کنند و هم خود به عنوان قاضي به تنهايي اين توافق را فسخ کرده و مطابق با مصالح ملي عمل کنند جالب اينکه مراحل مختلفي که در اين فرآيند ديده شده است به گونه اي است که براي همه حاکمان و نخبگان منصف دنيا حقانيت کشوري که محق است روشن مي شود. مکانيزم حل اختلاف اين امکان را مي دهد که شبيه صلح حديبيه اسلام بتواند در صورت نقض عهد طرف مقابل، در صورت صلاحديد از محدوديت ها و قيد وبندها رهايي يابد، همانگونه که پيامبراکرم (ص) بعد از نقض عهد مشرکين در صلح حديبيه، از فرصت بدعهدي مشرکين استفاده کردند و هنوز دوسال از ده سال دوره صلح نامه نگذشته بود، مقدمات فتح الفتوح اسلام يعني فتح مکه را فراهم کردند.

 

با اين وصف روشن مي شود که خلاف آنچه برخي منتقدين مطرح مي کنند مکانيزم حل اختلاف نوعي مکانيزم ماشه براي طرفين است نه فقط براي آمريکا و چون اين کشور الزاما نيازي براي توجيه حقوقي رفتارهاي خودش احساس نمي کند(مانند حمله به عراق) و با توجه به اينکه در کميسيون مشترک به دست آوردن راي اکثريت براي ما خيلي سخت تر خواهد بود، در نظر گرفتن راي اجماع از نظر حقوقي نقطه قوت برجام براي ايران محسوب مي شود.

 

سوال همچنان باقي

اما علي رغم اينکه اصل وجود مکانيزم حل اختلاف به شکلي که در برجام در نظر گرفته شده است، نکته اي مثبت تلقي مي شود ، همچنان يک سوال مهم باقي مي ماند و آن اين است که آيا پس از فسخ برجام، بازگشت پذيري بيشتر به نفع ما خواهد بود يا طرف مقابل؟ اگر هزينه هاي مالي و زماني ما در برگشت به حالت اول (به دليل عيني و هزينه زا و زمان بر بودن) بيشتر از هزينه هاي آن ها در بازگرداندن همه چيز به نقطه صفر باشد از وجود مکانيزم حل اختلاف ضرر خواهيم کرد اما اگر ما در فرآيند بازگشت پذيري در موقعيت بهتري از طرف مقابل قرار بگيريم، اين مکانيزم مانعي براي نقض برجام توسط آمريکا و در صورت اصرار بر نقض عهد فرصتي براي مقابله خواهد بود پس مکانيزم حل اختلاف به خودي خود امري قابل دفاع است مگر آنکه فرآيند بازگشت پذيري مطابق منافع و مصالح ما نباشد.

 

به موضوع مهم هزينه منفعت بازگشت پذيري در يادداشتي ديگر خواهيم پرداخت.

 

پي نوشت ها

1- سرمقاله 12 مرداد روزنامه خراسان با عنوان برجام در نگاهي کلان

 

2- بندهاي 36 و 37 مقدمه برجام و بند «ط» در مقدمه متن برجام، ارائه شده از سوي وزارت خارجه

 

3- بيانات در ديدار جمعى از دانشجويان؛ 20/4/94

******************************************************

روزنامه ایران******

پیوند خجسته بر پایه صلحطلبی/آفرین چیت ساز اوّل

یک هفته پیش که شماری از ایرانیان مقیم امریکا در شبکه اجتماعی برای مقابله با تندروهای سنا فراخوان دادند کسی تصور نمی‌کرد که این فراخوان به جنبشی در سطح جهانی تبدیل شود که در آن فعالان صلح و دموکراسی در 80 شهر جهان برای حفظ و حراست از توافق وین به خیابان‌ها بیایند.

خبر این حرکت صلح‌طلبانه به همان اندازه که نگاه شبکه‌های سرانه ای  جهان را به خود جلب کرد در داخل به سوژه‌ای جذاب و خبری شیرین برای شهروندان ایرانی تبدیل شد. اکنون می توان گفت در میان دستاوردهای مختلفی که توافق وین در عرصه‌های تجارت و اقتصاد به ارمغان آورده، کمپین جهانی اخیر به دلایل عدیده ارزش و اعتبار یک رویداد تاریخی و نمادین دارد:

1- تا دو سال پیش این اتفاق که آزادیخواهان جهان دوشادوش ایرانیان برای آرامش و صلح به میدان بیایند حکم یک رؤیا را داشت. از یادها نرفته که در زمانی نه چندان دور، در همین شهرهایی که امروز نوای صلح و همکاری با ایران طنین‌انداز شده صدای شیپور جنگ و تهدید ایران به گوش می‌رسید و همین تشکل‌ها و نهادهای مدنی که جهان را به ادامه راه دوستی و همکاری با ایران فرا می خواندند آن روزها بر ضرورت تحریم و مهار ایران پای می‌فشردند و کمپین مقابله با ایران هسته‌ای را بر پا می‌داشتند. برای ذهن‌های دیرباور که هنوز از پذیرش واقعیت تحول توافق هسته‌ای طفره می‌روند این کمپین جهانی پیامی روشن و غیر قابل انکار دارد که نگاه افکار عمومی جهان به ایران تغییر یافته است. درست به همان صورتی که توافق وین نقطه آغاز تعامل دولت‌ها با ایران بود اکنون کمپین 80 شهر جهان نمادی از تعامل تازه ملت‌ها با ایران را رقم زده است.

2- کمپین اخیر، رویدادی با ماهیت و ویژگی‌های عصر ارتباطات است. جرقه این حرکت در شبکه‌های اجتماعی زده شد و ابتکار آن را سازمان‌ها و نهادهای مدنی و کسانی در دست گرفتند که در فضای مجازی برای صلح و آرمان‌های بشری تلاش می‌کنند. مشابه این حرکت در تهران و شهرهای ایران در فردای توافق هسته‌ای رخ داد، وقتی که نسل جوان و پرشور ایرانی به صورت خودجوش و از طریق همین شبکه‌های اجتماعی آیین جشن و پیروزی در نقاط مختلف ایران برپا داشتند تا جایی که شخص رئیس جمهوری در مصاحبه تلویزیونی خویش زبان به تحسین حرکت خیل جوانانی گشود که در ایام مذاکره نفسگیر هسته‌ای و پس از آن بی‌وقفه به حمایت از تیم مذاکره همت گماردند. اکنون کمپین اخیر به یکی از نقاط پیوند جامعه صلح‌طلب ایرانی با طیف وسیع آزادیخواهان در آن سوی آب‌ها تبدیل شده است. چنان که شواهد نشان می‌دهد در کمپین اخیر همه طیف‌ها، قشرها و طبقات ایرانیان مقیم خارج حضور داشته‌اند. با آنکه سازماندهی این حرکت ابتدا توسط امریکایی‌های ایرانی‌تبار صورت گرفت اما بلافاصله خیلی از ایرانیان از اروپا و آسیا به این موج پیوستند.

3- از توافق هسته‌ای به عنوان گشایش راه جدید در روابط بین‌الملل یاد می‌شود، راهی که در آن تفکر صلح و مذاکره می‌بایست بر جریان نیرومند زور و قدرت در سیاست بین‌الملل غالب آید. همه طرف‌های توافق اکنون بعد از یک ماه دریافته‌اند که برای نهادینه کردن اندیشه برخاسته از توافق وین یعنی تعامل و همکاری باید به چالش جبهه جنگ طلبان و تندروها بروند. در این بزنگاه است که همه طرف‌های دخیل در توافق از دولتمردان امریکا تا ایران نیازمند پشتوانه حمایت افکار عمومی هستند. از همین روست که سخنگوی وزارت خارجه ایران به همان میزان از کمپین‌های بزرگ ایرانیان و صلح طلبان حمایت کرد که «ماری هارف» سخنگوی وزارت امور خارجه امریکا آن را حرکتی «عالی» برای حمایت از توافق توصیف کرد یا آنکه «معصومه ابتکار» معاون رئیس جمهوری ایران ضمن قرار دادن لینک این کمپین داوطلبانه نوشت که این موضوع باعث کمک به صلح و جهانی امن‌تر و آرام‌تر خواهد شد. توافق هسته‌ای با سرمایه‌گذاری کلانی که لابی قدرتمند صهیونیست‌ها برای شکست آن انجام داده نیازمند تلاش گسترده و مقاومت نیروهای مردمی ونهادهای مدنی و اهل رسانه است. اهمال و انفعال در دفاع از توافق وین چنانکه تجربه گذشته نشان داده می تواند خسارت های جبران ناپذیر به بار آورد.

 

******************************************************

روزنامه وطن امروز**

ایدئولوژی نومحافظه‌کاری/دکتر حمیدرضا اسماعیلی

 بخش دوم: در نوشته «گذار به دوران نومحافظه‌کاری» بیان شد از سال 92 و در نتیجه انتخابات آن سال، ایدئولوژی نومحافظه‌کاری بر دولت و کشور حاکم شد. در این نوشتار تلاش می‌کنیم مهم‌ترین ویژگی‌های این ایدئولوژی در ابعاد مختلف را بیان کنیم.

همانطور که خاستگاه محافظه‌کاری در طبقات اعیان و اشراف جامعه بود، خاستگاه نومحافظه‌کاری هم به طبقات بالا و مسلط تعلق دارد؛ گروهی که می‌توان آنها را طبقه ممتاز پدیدآمده پس از انقلاب دانست. طبقه ممتازی که به الیگارشی اصلی حاکمیت تبدیل شده و اصل قدرت اقتصادی و سیاسی را در طول چندین دهه گذشته در دست داشته‌اند.

مشخصه محافظه‌کاری از نوع قدیم و جدیدش اتکا بر شعار «اعتدالگرایی» بوده است. اگر در جوامع مختلف، چپ‌ها شعار «عدالت» سر دادند و لیبرال‌ها به شعار «آزادی» متکی بودند، ذات محافظه‌کاری با افراطی معرفی کردن هر دو جریان، شعار «اعتدال» را برگزیده است. اگر به تاریخ پس از مشروطه نیز مراجعه کنیم، معلوم می‌شود در همین یک سده گذشته نیز، طبقه اعیان و اشراف با به راه انداختن شعار اعتدال، خود را «نیروهای سیاسی اعتدالی ایران» نامیده‌اند و گروه‌های رقیب و مخالف خود را محافظه‌کار و ارتجاعی خوانده‌اند.

علت این است که ذات محافظه‌کاری با تغییرات ساختاری مخالف است و تا جای ممکن تلاش دارد وضع موجود را حفظ کند اما کدام «وضع موجود»؟ همان وضعیتی که بقای قدرت اقتصادی و سیاسی آنان را در پی دارد و به این دلیل ایشان خود را نگهبان حفظ آن ساختار تلقی می‌کنند. لذا هرگونه تغییر و تحولی را خلاف منافع طبقه برتر و الیگارشیک می‌دانند و تا جای ممکن مقابل آن می‌ایستند اما چون جوامع بشری در چند دهه گذشته تحولات سریعی داشته‌اند، محافظه‌کاران هم دانسته‌اند دیگر نمی‌توانند مانند شرایط پیشین شبکه و تسلط ایدئولوژیک خود را حفظ کنند. آنها برای اینکه رهبری تحولات و دگرگونی‌ها به دست گروه‌های رقیب نیفتد، در نقاط عطف تاریخی تلاش کرده‌اند چرخش‌های نرم ایدئولوژیک انجام دهند تا بدین وسیله از دگرگونی‌های ساختاری که موجب بر هم خوردن «نظم الیگارشیک» است جلوگیری کنند. ان‌شاءالله در نوشته دیگری درباره نظم الیگارشیک و ماهیت الیگارشیک حکومت‌ها سخن خواهیم گفت اما باید به این توجه کنیم که نومحافظه‌کاری و اسلافش بیش از هر ایدئولوژی دیگری بر ماهیت الیگارشیک نظام‌های سیاسی تاکید دارند و بر الیتیسیته بودن قدرت و کنترل شدید توده، پای می‌فشرند.

نومحافظه‌کاری اساسا نگاهی توده‌ستیز به قدرت، سیاست و حکومت دارد. نومحافظه‌کاری سیاست را تنها عرصه خواص و گروه‌های برگزیده (الیت) می‌داند. این برگزیدگان یا خود به طبقه اشراف، اعیان و ممتاز تعلق دارند یا دیوانسالاران و بروکرات‌هایی هستند که تلاش دارند ضامن بقای اقتدار الیگارشی حاکم باشند بنابراین ذات نومحافظه‌کاری همان‌طور که با اصلاحات (که در ایران متمایل به لیبرالیسم زاده شد) مخالف است، با اصولگرایی نیز در تقابل قرار دارد.

از اینجاست که مشاهده می‌شود نومحافظه‌کاری تلاش دارد به طور رسمی پایان تاریخ انقلاب را اعلام کند. نومحافظه‌کاران می‌خواهند پس از حدود 4 دهه، توده‌ها را به خانه‌های‌شان بازگردانند و با گسترش عقلانیت بروکراتیک جهت حفظ اقتدار و تسلط الیگارشی، توده و جامعه را به زندگی خصوصی و معمولی خویش مشغول کنند. از نگاه آنها انقلاب و ایدئولوژی انقلابی باید به پایان برسد تا ضمانت اقتدارشان تامین شود. در فضای ایدئولوژیک، امکان چرخش طبقه ممتاز بالاست و اصولا ایدئولوژی انقلابی وجود طبقه ممتاز را نمی‌پذیرد و آن را خلاف عدالت و آرمان‌های انقلاب می‌داند بویژه آنکه پیش از انقلاب عموم نیروها در یک سطح و طبقه قرار داشتند. ایدئولوژی نومحافظه‌کاری بشدت با ایدئولوژی انقلابی و اصولگرایانه مخالف و متضاد است و در دوره جدید بیش از اصلاح‌طلبی، اصولگرایان را دشمن خود می‌داند  زیرا نومحافظه‌کاری و اصلاح‌طلبی هر دو نظم بین‌الملل و نظام سلطه مسلط را پذیرفته‌اند و تلاش دارند با طرح واقع‌نگری (رئالیسم) و عقلانیت، انقلاب‌زدایی کنند؛ به این معنا که ایدئولوژی شالوده‌شکن انقلاب اسلامی را به دست تاریخ بسپارند.

نومحافظه‌کاری همان‌طور که به مرزهای تقدیس و وجوب الیگارشی در نظام داخلی کشور رسیده و از احترام و پذیرفتن قواعد آن سخن می‌گوید، همان‌طور خود نیز ضرورت و وجوب الیگارشی در سطح بین‌الملل را پذیرفته، یعنی احترام به نظام سلطه بین‌المللی را تمرین می‌کند. در نگاه نومحافظه‌کاری مقابله با طبقه مسلط در هر دو سطح داخلی و بین‌المللی از ماهیت واحد برخوردار است. به عبارت دیگر معنای مبارزه با طبقه مسلط بین‌المللی، باز کردن مسیر توده‌هاست تا با طبقه مسلط داخلی مبارزه کنند. از این منظر ساختار الیگارشی جهانی یک ساختار به هم پیوسته و وابسته است که وابستگان به آن باید اصل ساختار را حفظ کنند. اگر کسی به الیگارشی داخلی تعلق گرفت، عقل و مصلحت حکم می‌کند دیگر علیه الیگارشی جهانی سخن نگوید لذا نومحافظه‌کاری در سطح داخلی بشدت در پی دستیابی به چند هدف است.

1- جلب احترام عمومی به برگزیدگان و نهادینه‌سازی طبقه ممتاز شکل‌گرفته در 3 دهه اخیر.

2- ایجاد ایدئولوژی واحد برای اعضای این طبقه تا آنها را به یک هویت واحد برساند. در واقع می‌خواهد با آگاه‌سازی وابستگان این طبقه به آنها بفهماند اختلاف‌ها را کنار بگذارند و همگی با رعایت قواعد الیگارشی اقتدار خویش را استمرار بخشند. بر اساس این ایدئولوژی طبقه الیگارشی همگی باید پشت هم قرار گیرند، توزیع قدرت را به طور مناسب انجام دهند و تلاش کنند با رفع شکاف‌های موجود، رقبای اصلی را از میدان خارج کنند.

3- جذب حمایت کامل دیوانسالاران و بروکرات‌ها که آنها را بازوی اصلی خود می‌دانند.

4- تاکید بر الیگارشیک معرفی کردن ماهیت جمهوری اسلامی که به طور مشخص خود را در قالب تئوری «شورای رهبری» به ظهور رساند.

نومحافظه‌کاری چون وابسته به طبقه صاحب قدرت است، ابعاد نظری و انتزاعی کمتری دارد و بیشتر به رئالیسم و پراگماتیسم نزدیک است. از آنجا که مهم‌ترین واقعیت زندگی اجتماعی بشر، قدرت اقتصادی و سیاسی است، میزان و معیار نومحافظه‌کاران هم حفظ منابع قدرتی است که در دست دارند و بیش از هر جریان دیگری به رئالیسم نزدیک هستند. از سوی دیگر چون رئالیسم با معنای بالا متکی بر عمل‌گرایی است، وابستگان به این ایدئولوژی بیش از آنکه در حوزه نظری، فلسفی و علمی فعال باشند، در حوزه اقتصاد و عمل فعال هستند اما چون از منابع مالی خوبی برخوردارند و شعار توسعه را هم فراموش نمی‌کنند، در کنار بروکرات‌ها بخشی از جریان روشنفکری را هم جذب می‌کنند. در اصل این گروه اخیر هستند که برای آنها نظریه‌پردازی می‌کنند. ایدئولوژی محافظه‌کاری و نومحافظه‌کاری به‌رغم لاغر و نازک بودنش، در همیشه‌ تاریخ ایدئولوژی صاحبان قدرت سیاسی و اقتصادی وابسته به طبقه حاکم و ممتاز بوده؛ از این رو از اصالت و ثبات بالایی برخوردار است. آنها همواره نظریه دولت مقتدر و جامعه مطیع و سربه‌راه را مطرح کرده‌اند. در این میان اطاعت و سربه‌زیری جامعه بسیار حیاتی تلقی می‌شود که خود می‌تواند در برخی ادوار زمینه‌های استبداد را فراهم کند. برخلاف 2 جریان رقیب، ایدئولوژی نومحافظه‌کاری نه خود را طالب پیوند با دین و سیاست تعریف می‌کند و نه مخالف آن، بل به دلیل خاصیت عملگرایانه‌اش، نگرش کارکردی به موضوع دارد و این ابزار را هم با نتیجه‌اش می‌سنجد اما در فرآیند سکولاریزه شدن جامعه، خاصیت سکولاریستی روشنی پیدا می‌کند. شاید از مهم‌ترین تفاوت‌های محافظه‌کاری در دوره قدیم و جدید این باشد که در دوره قدیم محافظه‌کاران پیوند دین و سیاست را مصلحت تشخیص می‌دادند، اما در دوره جدید در آن تجدیدنظر کرده‌اند. با وجود این، سیاست‌های نومحافظه‌کاران تفاوت‌های اساسی با روش‌های سکولاریست‌های تجدد‌گرا دارد. اساس نظریه محافظه‌کاری در سیاست عرفی‌سازی حرکت با چراغ خاموش و با تئوری «خودش را بیار، نامش را نیار» است، نومحافظه‌کاری برخلاف مشی تجددگرایانه که تغییر فرهنگی و فکری را ناشی از فعالیت‌ فرهنگی و فکری می‌داند، عموما در گرو تغییر محیط و ساختارها ارزیابی می‌کند. از این جهت به جای اتخاذ مشی ایده‌آلیستی مشی ساختارگرایانه را برمی‌گزیند، لذا برخلاف تجددگرایان سکولار که به طور مبسوط و موکد از نظریه سکولاریستی خود دفاع می‌کنند، نومحافظه‌کاران در پرده‌های ایهام، «غزل سکولاریستی» می‌خوانند.

در سطح بین‌الملل هم بی‌دلیل نیست که ژاپن را الگوی توسعه موردنظر خود معرفی می‌کند زیرا در ژاپن پس از جنگ بین‌المللی دوم نوعی از نومحافظه‌کاری پدید آمد. بازسازی نظام سلطنتی ژاپن در عین محدودسازی  آن و محدود شدن نیروی نظامی در این کشور (هرچند به اجبار بیگانه رخ داده باشد) از جمله این موارد است.

ایدئولوژی نومحافظه‌کاری با تعدیل ایدئولوژی انقلاب همانطور که پذیرش نظام بین‌الملل را اصل خود قرار می‌دهد، به این می‌اندیشد که اگر بنا باشد مبارزه با رژیم جعلی و نامشروع صهیونیستی، به معنای مقابله با نظام بین‌الملل تفسیر شود، باید در آن تجدیدنظر کرد لذا به جد معتقد است باید مساله فلسطین را از کانون سیاست خارجی جمهوری اسلامی خارج کرد و در تدوین دوباره آن، منافع کاملا عینی و ملموس را – که الیگارشی بیش از دیگران صاحب آن است – در محور قرار داد.

بیان ایدئولوژی نومحافظه‌کاری نیاز به بسط بیشتری دارد که ان‌شاءالله ابعاد داخلی و خارجی آن را شرح بیشتری خواهیم داد.

ادامه دارد...

****************************************************

روزنامه جام جم *******

ماه مجلس / دکتر صباح زنگنه

«ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد»؛ این شعری است که در وصف رسول اکرم (ص) سروده شده و با حضور و وجود پربرکت رسول اکرم و تداوم اندیشه‌ها و شخصیت ایشان در اهل بیت(ع)، صفت ماه کامل و بدر در مورد آن بزرگواران صدق می‌کند.

وجود پربرکت رسول اکرم و اهل بیت، محور درست وحدت جهان اسلام است. این وحدت، هم در مبانی قابل کشف و رویت است و هم در رفتار و گفتار رسول اکرم در دوران تاسیس جامعه اسلامی در مدینه منوره و گسترش آن به کل جهان متمدن آن روز. وحدت مدنظر اسلام و اهل بیت، وحدتی است که علاوه بر مبانی فکری و قرآنی آن، منشا جامعه، تحول و تطور آن و سرنوشت مشترک جامعه اسلامی را در برمی‌گیرد. وحدت در جهان اسلام، وحدت نظری محض نیست بلکه وحدتی است بر مبنای مصالح و منافع مشترک که بر پایه‌ای از اعتقاد مشترک و رهبر کل جهان اسلام که رسول الله و اهل بیت(ع) باشند.

 

در زندگی اهل بیت(ع) همواره دفاع از کلیت جامعه اسلامی مشهود است و توصیه‌های فراوان و مکرر اهل بیت به پیروان خود مبنی بر این‌که به پیروان سایر مذاهب به دیده تکریم و تعظیم نگاه کنید در همین راستا بوده است. تبعیت از اهل‌بیت(ع) هرگز به معنی جدایی‌افکنی در جامعه اسلامی نبوده است و اگر در روزگار ما افراط‌گرایانی در جوامع مسلمان پدید آمده‌اند به‌طور یقین این افراط‌گرایان از آبشخور نامسلمانی و از آبشخور سلطه‌گران جهانی، تغذیه و سیراب می‌شوند و فرقی نمی‌کند که این افراط‌گرایان، خود را مدافع اهل سنت قلمداد کنند یا مدافع تشیع. صحت این گفتار به اثبات رسیده است که کسانی که به نام اهل‌بیت‌(ع) سعی در گسترش تفرقه در جهان اسلام می‌کنند به اسلام و تشیع ربطی ندارند و به درستی می‌توان آنها را شیعه انگلیسی نامید و همچنین کسانی که به نام دفاع از اهل سنت به کشتار و تکفیر سایر پیروان اسلام می‌پردازند به طور قطع و یقین به اسلام و اهل سنت تعلق ندارند. آنچه که منافع مسلمانان را تامین می‌کند همان وحدت کامل مسلمانان و کشورهای اسلامی است. این سخن تنها برای عبور از یک مرحله نیست بلکه سخنی است به درازای تاریخ اسلام. امت اسلامی، زمانی از عزت و اقتدار برخوردار بوده که در درون آن اتحاد برقرار بوده باشد و هرگاه تفرقه‌ای میان آن رخ داده است در معرض تطاول و تجاوز و تعدی قدرت‌های زورمند و سلطه‌گر قرار گرفته است. جامعه پیرو اهل‌بیت‌(ع) جامعه‌ای است وحدت گرا و توحید‌طلب. این اتحاد در کلمه توحید منشا دارد و زیباتر از تعریف و توصیف اهل‌بیت(ع) از توحید و گریز از شرک، در فرهنگ ملل اسلامی کمتر می‌یابیم؛ تعبیرات و تعریف‌هایی بی نظیر در گفتار و رفتار که جامعه اسلامی را بر حول محور کلمه توحید و وحدت کلمه خوانده‌اند و ندایشان در عمق تاریخ همچنان پابرجاست.

******************************************************

نام:
ایمیل:
نظر: