صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۵ مرداد ۱۳۹۴ - ۰۷:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۲۷۸۲۲۹
گزارشی از هذیان گویی‌های سرکرده منافقین قبل از حمله به ایران
اسماعیل علوی – اشاره: عملیات موسوم به فروغ جاویدان حاصل توهم یک بیمار روانی است که خود را در قواره یک ابرقدرت فرض نموده و با چند تانک گدایی از صدام و چند صد نفر افراد ماجراجو قصد فتح پایتخت انقلاب را می‌کند و با خوش‌خیالی به نفراتش دستور می‌دهد در طول جاده‌های منتهی به تهران نباید هیچ کجا سرعت تانک‌هایشان کمتر از 70 کیلومتر باشد!

غروب جمعه 31 تیر ماه سال 67  از طرف دفتر فرماندهی  قرارگاه اشرف به همه  افراد حاضر در اردوگاه  ابلاغ می‌شود تا رأس ساعت 8 برای شنیدن سخنان مهمی از زبان مسعود رجوی در سالن عمومی حاضر شوند. این دستور شامل همه، حتی بیمارانی که روی تخت  بستری بودند نیز می‌شود.  پس ازچهار ساعت تأخیر، نزدیک نیمه شب، مسعود و مریم  همراه هم وارد سالن می‌شوند و رجوی شروع به سخنرانی می‌کند.  در ابتدا حرف‌هایش تکراری و خالی از نکته است. حدود نیم ساعت از  سخنرانی وی گذشته است که ناگهان روال عادی  سخن گفتن را قطع کرده و خطاب به افراد حاضر در سالن می‌گوید: کارهای بزرگی در پیش داریم !  مگر نگفته بودیم «اول مهران، بعداً تهران»، «امروز مهران، فردا تهران» امروز وقت آن رسیده است که به ایران برویم. طرح عملیات بزرگی را کشیده‌ایم که در ‌‌نهایت منجر به فتح تهران و سقوط رژیم می‌شود.

افراد حاضر در سالن که با شعار زیسته و به  آن عادت دارند شروع به  هورا کشیدن  و کف زدن می‌کنند. رجوی که خود نیز متأثر از جو به‌وجود آمده است متوهمانه ادامه می‌دهد:  البته این دفعه احتیاج به ماکت و کالک منطقه‌ای نداریم چون این بار قرار است به تهران برویم.  حاضران در سالن بدون درک مفهوم و عمق این حرف،به عادت شعار زدگی  که با آن زیسته‌اند مجدداً شروع به کف زدن  می‌کنند و شعار  می‌دهند؛ «امروز مهران، فردا تهران.» رجوی  با هیجان ادامه می‌دهد: نام این عملیات را «فروغ جاویدان» گذارده‌ایم چون این بار احتیاج به  کالک و ماکت نداشتیم گفتیم  خود نقشه ایران را بیاورید! آنگاه با چوب‌دستی از سمت چپ نقشه، قصرشیرین، باختران و تهران را نشان می‌دهد و می‌گوید: همانند شهاب باید به تهران برویم.

از لحظه‌ها - حتی کوچک‌ترین لحظه‌ها - باید استفاده کرد، نباید هیچ لحظه‌ای را از دست بدهیم، زیرا در این عملیات لحظه‌ها تعیین‌کننده و سرنوشت‌ سازند. این عملیات باید در عرض ۲ یا ۳ روز انجام شود ، فقط اگر عملیات با این سرعت انجام شود رژیم فرصت بسیج نیرو پیدا نخواهد کرد؛ چون اصلاً به فکرش هم نمی‌رسد که ما بتوانیم در عرض این مدت به تهران برسیم و احتمالاً نمی‌تواند هیچ عکس‌العمل مؤثری انجام بدهد.  عده‌ای می‌گویند برویم اهواز را بگیریم، یک سری  هم می‌گویند برویم کرمانشاه را بگیریم. ما نشستیم و فکر کردیم و دیدیم باید از طریق کرمانشاه برویم و تهران را بگیریم زیرا اولاً تا حدودی وضع و شرایط مسیری که انتخاب کرده‌ایم نسبت به قبل مناسب‌تر و بهتر است، چون عراق تا قصرشیرین و سرپل ذهاب پیش رفته است و این بار نیاز به خط ‌شکنی نداریم و براحتی می‌توانیم تا کرمانشاه برویم.

ثانیاً نزدیک‌ترین نقطه مرزی برای رسیدن به تهران کرمانشاه است. از آن به بعد براساس تقسیمات انجام شده ۴۸ ساعته به تهران خواهیم رسید. البته روی لشکر ۸۴ و ۸۸ شناسایی انجام داده‌ایم، اگر موقعیت سیاسی مثل قبول قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت از طرف ایران پیش نمی‌آمد شاید فقط در همانجا (کرمانشاه) عمل می‌کردیم ولی حالا ایران خیلی ضعیف شده است و ما یکراست می‌رویم و تهران را می‌گیریم. باید بدانید که ما از قبل تصمیم انجام این عملیات بزرگ را داشتیم و می‌خواستیم آن را دیر‌تر انجام دهیم اما پذیرش قطعنامه کار ما را تسریع کرد؛ یعنی به دلیل شرایط سیاسی جدید مجبوریم یکی دو ماه آن را زود‌تر انجام دهیم. تصمیمی که ما گرفتیم بسیار حساس و مشکل بود و ما چاره‌ای جز عمل به آن نداریم و اگر الآن اقدامی نکنیم فرصت از دست خواهد رفت، زیرا بعد از اینکه بین ایران و عراق صلح شود ما در اینجا قفل می‌شویم و دیگر نمی‌توانیم کاری انجام بدهیم و از لحاظ سیاسی تبدیل به فسیل می‌شویم.

پس باید آخرین تلاش خودمان را هم بکنیم و یک بار دیگر کل سازمان را به صحنه بفرستیم و مطمئن هستیم که پیروزیم و از هم‌اکنون من این پیروزی را به شما و خلق قهرمان ایران تبریک می‌گویم. ما از طرف قصرشیرین می‌رویم. در آنجا لشکر ۸۱ با عراق درگیر است، لشکر ۵۸ و لشکر ۸۸ در سومار درگیر هستند. لشکر ۶۴ در پیرانشهر است و تنها امکان دارد لشکر ۲۸ در راه به استقبال ما بیاید.

 کاری که ما می‌خواهیم انجام دهیم در حد توان و اشل یک ابرقدرت است چون فقط یک ابرقدرت می‌تواند کشوری را ظرف این مدت تسخیر کند؛ به طور مثال بغداد تا مرز ایران ۱۸۰ کیلومتر فاصله دارد و در طول ۸ سال جنگ، ایران ادعای گرفتن آن را نکرده است و همین طور عراق هم ادعای گرفتن تهران را نکرده است اما ما می‌خواهیم برویم تهران را بگیریم. ما به ترتیب به قصرشیرین، سرپل ذهاب، اسلام‌آباد و بعد کرمانشاه می‌رویم. بعد از آن همدان، قزوین، تاکستان، کرج و بالاخره تهران. (کف زدن حضار) ما در کرمانشاه اعلام جمهوری دموکراتیک اسلامی می‌کنیم...

 رادار همدان باید منهدم شود تا هواپیما‌ها نتوانند درست کار کنند. از پایگاه نوژه هم ترسی نداشته باشید؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور می‌دهم هواپیماهای عراقی بیایند و آنجا را بمباران کنند. پایگاه هوایی تبریز را هم با هواپیما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهیم داد. از نظر هوایی ناراحت نباشید چون هواپیماهای عراقی پشتیبان ما هستند...

در این عملیات مردم به حمایت از ما برمی‌خیزند. کسانی که حاضرند با ما بیایند را از پادگان‌ها و مراکز سپاه مسلح کنید و آنها را با خودتان ببرید. در این عملیات نیروهای زیادی به ما کمک خواهند کرد. از طرفی در زندان‌ها که باز شود آنها هم با ما هستند و با ما خواهند آمد. نیروهای زندان بالقوه با ما هستند.

رجوی  در حالی که بشدت دچار توهم شده خطاب به یکی از سران منافقین می‌گوید: محمود، وقتی که تهران را گرفتی در خیابان طالقانی به ساختمان بنیاد علوی می‌روی. در طبقه پنجم آنجا اتاقی است که روزی اتاق من و اشرف و موسی بوده است. سلام من را به ساکنان آنجا می‌رسانی و اگر مردم آنجا بودند جای دیگری را به آنها بده، چون ما را بعد از انقلاب به زور از آنجا بیرون کردند. آن اتاق را برای من نگهدار تا وقتی که به تهران آمدم در آنجا مستقر شوم.در این زمان  رجوی در حالی که گویا خود هم متوجه زیاده گویی‌هایش شده از ترس شکستن دیواره آهنین دگماتیسم سازمانی و ایجاد سؤال در ذهن اعضا با مانور تبلیغاتی رو به جمعیت حاضر در سالن می‌پرسد: آیا ما دیوانه نیستیم که می‌خواهیم چنین کاری بکنیم؟ آیا به نظر شما چنین کاری شدنی است و آیا احمقانه نیست؟ اگر کسی مخالفتی دارد بیاید و صحبت کند و کسی هم حق ندارد با او مخالفت کند.

آنگاه  لحظاتی می‌نشیند و سیگاری روشن می‌کند. در همین حین زنی از میان جمعیت بلند شده و  جرأت می‌کند  حرفی بزند او تازه به سازمان پیوسته و هنوز کاملاً اسیر خفقان  حاکم بر تشکیلات نشده است. او دست خود را  برای طرح سؤالش بلند می‌کند، همه  نگاه‌ها با تعجب به سوی او باز می‌گردد: من مخالف نیستم اما اینکه می‌گویید مردم با ما هستند فکر نمی‌کنم چنین باشد. من و شوهرم چند شب قبل از خارج آمده‌ایم و خود من ۴ ماه است که از ایران آمده‌ام. مردمی که من دیده‌ام با آنچه شما می‌گویید تفاوت دارند. فکر نمی‌کنم آنها به ما کمک کنند. هیچ گونه جو سیاسی نظیر آنچه شما به آن اشاره می‌کنید در ایران به وجود نیامده است، چون خیلی‌ها در ایران هستند که حتی رادیو مجاهد را گوش نمی‌دهند و از مجاهدین هم به کلی بی‌خبرند. شما چطور انتظار دارید.... چنین کسانی در تهران بلند شوند و از ما حمایت کنند؟ رجوی در حالی که سعی می‌کند خود را مسلط نشان دهد در پاسخ می‌گوید: درست می‌گویی و درست صحبت کردی ولی من الان تو را قانع می‌کنم. این نظر تو به ۴ ماه پیش برمی‌گردد و الان ایران خیلی فرق کرده است!

در این هنگام مریم قجر عضدانلو به کمک رجوی می‌آید و می‌گوید: ما در ۳۰ خرداد (1360) از روی استیصال و ضعف با رژیم برخورد کردیم ولی امروز از موضع قدرت با او برخورد خواهیم کرد...... این بار با زمانی که در ۳۰ خرداد ۶۰ شروع کردیم فرق می‌کند، چون در آن موقع چشم‌انداز پیروزی نداشتیم.... ولی این بار چشم‌انداز پیروزی داریم که خیلی ملموس است. البته همه افراد باید بدانند که می‌خواهند چه کار کنند. ما کاری می‌خواهیم بکنیم که همه دنیا تعجب کنند و یک دفعه بفهمند که ما در تهران هستیم! و... پس از مریم قجر عضدانلو، رجوی رندانه از جمعیت حاضر در سالن می‌خواهد تا بقیه پرسش و پاسخ را در میدان آزادی تهران پی بگیرند!

بعد از جلسه توجیهی که تا پاسی از شب به طول می‌انجامد آماده‌سازی ‌ها آغاز می‌شود و فرمانده گردان‌ها، سرگروه‌ها و فرماندهان دسته‌ها  تعیین می‌شوند. به افراد  نیز اطمینان داده می‌شود که تا کرمانشاه هیچ درگیری نخواهیم داشت و ستون می‌تواند تا کرمانشاه بدون هیچ توقفی طی طریق کند و به آنان ابلاغ می‌شود هیچ تانکی حق ندارد با سرعت کمتر از 70 کیلومتر حرکت کند. فردای آن روز درمحوطه قرارگاه مانوری انجام می‌شود و نفرات در محدوده آن به تمرین می‌پردازند. قابل توجه است که عمدتاً فرماندهان در این عملیات از رده‌های بالای تشکیلاتی بوده‌ و تجربه نظامی نداشته‌اند و اصول اولیه فرماندهی یک عملیات نظامی را نمی‌دانستند.

کلیه نیروهای سازمان، اعم از کادر، عضو و هوادار که در این عملیات شرکت کردند،  در مجموع ۴۵۰۰ تا ۵۰۰۰ نفر برآورد شده‌اند که حدود ۲۵ درصد از آنان را زنان و دختران تشکیل می‌دادند. هر تیپ شامل ۱۶۰ تا ۱۸۰ نیرو مرکب از دو گردان پیاده، یک گردان تانک، یک گردان ادوات، یک گردان ارکان، یک گروهان پشتیبانی رزمی و یک دفتر بوده است. هر گردان پیاده شامل 50نفر که در ۵ دسته ۱۰ نفره سازماندهی شده بودند.

همزمان با شروع عملیات منافقین، ارتش بعثی  نیز با حجم وسیعی اقدام به حمله گسترده‌ای در منطقه جنوب، با تظاهر به قصد تصرف خرمشهر انجام می‌دهد، که هدف آن در حقیقت زمینگیر کردن قوی‌ترین لشکر‌ها و تیپ‌های رزمی جمهوری اسلامی بود. برای تکمیل حمایت از گروه رجوی نیروی هوایی صدام روزهای قبل از آغاز عملیات سازمان، به دفعات مناطق تجمع نیرو در اطراف کرند و اسلام آباد را نیز بمباران می‌کند  نیروهای منافقین ساعت ۴ بعدازظهر از مرزهای بین‌المللی عبور کرده وارد خاک کشور می‌شوند. از آنجا که رژیم عراق تجاوز خود را تا شهرهای قصرشیرین و سرپل ذهاب گسترش داده بود، نیروهای منافقین بدون درگیری وارد شهرهای قصرشیرین و سرپل ذهاب شده و پس از عبور از کرند به سمت اسلام‌آباد پیشروی می‌کنند. پس از خروج ستون نیروهای منافقین از اسلام‌آباد نیمه شب چهارم مرداد در منطقه حسن‌آباد، گرفتار پاتک سنگین رزمندگان می‌شوند. با بسیج نیروهای رزمنده اعم از سپاه پاسداران، ارتش و بسیجیان، عملیات مرصاد شکل می‌گیرد.

پس از کمک‌رسانی گردان‌های متعدد به نیروهای درگیر، آنان در گردنه چهار زبر، درگیر شده و دنباله ستون متوقف می‌شود. بر اثر نبرد سنگین در چهارزبر مرتباً تعداد زخمی‌های  منافقین زیاد شده و تعداد لاشه‌های کامیون‌ها، کشته‌ها و...افزایش پیدا می‌کند و با کشته شدن تعدادی از فرماندهان آنان شیرازه نیروهای منافقین از هم می‌پاشد. در این وقت حمله دیگری از سه راهی ملاوی به نیروهای سازمان صورت می‌گیرد. در این میان افراد حاضر در عملیات غالباً فرار را بر قرار ترجیح می‌دهند و بی‌نظمی شدیدی بر نیروهای منافقین حاکم می‌شود. بلافاصله پس از آزادسازی شهر اسلام‌آباد، یگان‌های نظامی ایران پیشروی را به سوی کرند و مرز‌های بین‌المللی آغاز می‌کنند و عملیات پیروزمند مرصاد با رشادت و شجاعت رزمندگان اسلام با خفت و زبونی منافقین و پشتیبانان آنان به پایان می‌رسد.

نام:
ایمیل:
نظر: